دیدگاه  >>  حماسه و جهاد >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار: ۰۵ فروردين ۱۳۹۵ - ۲۱:۳۷  ، 
شناسه خبر: ۲۸۸۶۸۵
گفتگو با امیر بازنشسته ارتش، علی فلاحی:
از جمله گروه هایی که در ابتدای جنگ خود را به جبهه خرمشهر رساندند و در کنار نیروهای لشکر 92 زرهی ارتش، پاسداران، نیروهای شهید چمران و نیروهای مردمی منطقه جلوی پیشروی بعثی ها را گرفتند، دانشجویان دانشکده افسری تهران (امروزه به دانشگاه افسری امام علی (ع) معروف است) بودند.

هر وقت اسم جنگ تحمیلی به میان می آید، یاد مقاومت ها و شجاعت های رزمندگان اسلام می افتیم و یاد فتح های عملیات های بزرگی چون بیت المقدس که فتح الفتوح این عملیات آزادسازی خرمشهر عزیز بود. نتیجه غرور انگیزی که ابهت رزمی و توان طراحی و عملیاتی ایران را به رخ کارشناسان جنگی جهان کشید. فتحی که امام انقلاب درباره اش کلام تاریخی ایراد کردند و گفتند: خرمشهر را خدا آزاد کرد.
هدف راهبردی ترسیم شده برای حمله ارتش عراق به ایران، اشغال یک روزه خرمشهر و 5 روزه خوزستان بود. این هدف راهبردی با توجه به وضعیت ظاهری ایران (وقوع انقلاب نوپا، عدم تثبیت برخی ارگان های حکومتی، کاهش جمعیت 400 هزار نفری ارتش به 200 هزار نفر به دستور دولت موقت بازرگان و زمزمه انحلال ارتش، قائله کردستان و برخی درگیری های داخلی و ...) از یک طرف و توان بالای نظامی عراق و کمک های تجهیزاتی و لجستیکی کشورهای بلوک غرب و شرق از او راهبردی بلند پروازانه و خیالی به نظر نمی رسید، بلکه بر اساس منطق نظامی اتخاذ شده بود.
برای درک این واقعیت گریزی می زنیم به حمله عراق به کویت بعد از جنگ تحمیلی 8 ساله به ایران. در این جنگ، عراق با وجود فاصله نزدیک به 120 کیلومتری با کویت (در مقایسه با خرمشهر که تنها 15 کیلومتر با قوای عراقی فاصله داشت)، 7 ساعته این کشور را به اشغال کامل خود در آورد. پس می توان گفت عراق توان نظامی برای گرفتن 5 روزه خوزستان را داشت. حال با وجود این چرا علی رغم اقدام سریع و برنامه ریزی شده نتوانست به این هدف برسد و با گذشت 34 روز تنها توانست بخش غربی خرمشهر را اشغال کند؟
به عقیده فرماندهان ایرانی، مقاومت و ایستادگی قوای نظامی و مردمی عامل اصلی به هم خوردن معادلات صدام در جنگ بود.
صدام و صدامیان از همان لحظه آغاز جنگ با استقامت وصف ناپذیر ایرانیان مواجه شدند. از جمله گروه هایی که در ابتدای جنگ خود را به جبهه خرمشهر رساندند و در کنار نیروهای لشکر 92 زرهی ارتش، پاسداران، نیروهای شهید چمران و نیروهای مردمی منطقه جلوی پیشروی بعثی ها را گرفتند، دانشجویان دانشکده افسری تهران (امروزه به دانشگاه افسری امام علی (ع) معروف است) بودند. در ادامه ورق می زنیم صفحه خاطرات امیر بازنشسته علی فلاحی از دانشجویان داوطلب اعزامی به منطقه خرمشهر و مسئول فعلی قرارگاه راهیان نور ارتش در جنوب کشور، و نحوه این اعزام و اتفاقات و حواشی آن را از زبان ایشان بازمی گوییم:
پرواز 730 دانشجو به اهواز
در سال 59 ما دانشجوی سال سوم افسری بودیم. شهید نامجو آن موقع فرمانده دانشکده افسری بودند و با توجه به بررسی ای که از اوضاع منطقه انجام داده بودند، برگشتند و با دانشجویان صحبت کردند و گفتند که عراق جنگ را شروع کرده و من خدمت حضرت امام رسیده ام و مستقیماً دستور اعزام دانشجویان دانشکده را به منطقه جنوب گرفته ام. بلافاصله ما با دانشجویان داوطلب دیگر آماده شدیم و ظرف مدت 24 ساعت تجهیزات را آماده کردیم و با هشت فروند 330 به سمت اهواز پرواز کردیم.
تعداد دانشجویان داوطلب قریب به 730 نفر و در قالب 5 گردان سازماندهی شده بودیم. ما وارد آسمان اهواز شدیم و چون هواپیماهای دشمن در منطقه بودند و احتمال حمله به هواپیماهای ما بود، برگشتیم و در شیراز فرود آمدیم و صبح روز بعد مجدداً پرواز کردیم و چهارم یا پنجم مهر ماه بود که در اهواز به زمین نشستیم. دو روزی را در اهواز بودیم و چند روز هم بوسیله هلی کوپترهای هوانیروز ارتش تا 20 کیلومتری اهواز پیش می آمدیم و در آنجا ملحق می شدیم به نیروهای شهید چمران و شبانه می رفتیم و به تانک ها و ادوات دشمن ضربه وارد می کردیم و برمی گشتیم. در این عملیات ها شهید سروان جهان شیری و سروان تهمتن از فرماندهان گروهان ما و برخی دیگر از دوستانمان شهید شدند.
بعد از این چند شب، سه گردان به محور حمیدیه- سوسنگرد اعزام شدند و دو گردان آمدیم به سمت خرمشهر. با اتوبوس آمدیم و تا نزدیکی های 40 کیلومتری خرمشهر رسیدیم، دیدیم جاده اهواز سقوط کرده و نشد مستقیماً با اتوبوس به خرمشهر برویم. آن موقع ارتش بعثی جاده اهواز به خرمشهر را گرفته بود و خرمشهر به محاصره افتاده بود ولی هنوز سقوط نکرده بود. ما مجبور شدیم از قسمت جنوبی و از ماهشهر به آبادان برویم. بلافاصله روز پنجم بود که به اتفاق نیروهای ژاندارمری و به فرماندهی اروند مأموریت گرفتیم و وارد خرمشهر شدیم.
نیروهای حاضر در خرمشهر
تکاوران نیروی دریایی ارتش محوریت اصلی را در درگیری ها داشتند. نیروهای ژاندارمری حضور داشتند، نیروهای شهربانی بودند، چند گردان از لشکر 92 زرهی خوزستان (گردان های 232و 151 دژ) و نیروهای مردمی منطقه اعم از مرد و زن سلاح به دست گرفته بودند و دوشادوش ما و در کنار بچه های ارتشی و نظامی می جنگیدند. این نیروهای مردمی غالباً از مردم عرب زبان خود خرمشهر و اطراف بودند، نیروهایی که صدام روی همراهی آن ها حساب ویژه ای باز کرده بود و به نیروهایش گفته بود بروید جلو که مردم عرب زبان خوزستان از شما استقبال می کنند. این یکی از اشتباهات راهبردی صدام در جنگ با ایران بود، چون مردم عرب زبان منطقه از نیروهای بعثی با گلوله تفنگ استقبال کردند.
در روزهای اولیه، از نیروهای سپاه پاسداران فقط تعداد اندکی حضور داشتند. شهید جهان آرا با حدود صد نفر از نیروهای سپاه در خرمشهر بودند و با سلاح انفرادی می جنگیدند. بعدها نیروهایی از اصفهان آمدند و به عزیزان سپاهی ملحق شدند.
علت حضور کمرنگ سپاه در روزهای اولیه جنگ در خرمشهر:
(1) در شروع جنگ عزیزان سپاه پاسداران مسئولیتی در قبال مرزهای کشور نداشتند و مرزهای جنوب دست ارتش بود. (2)از طرف دیگر  بدلیل بروز درگیری های کردستان، بیش تر توان سپاه معطوف به قائله کردستان شده بود و طبیعی بود که حضور کم رنگی در روزهای اولیه جنگ در خرمشهر داشته باشند. حتی بیش از 5 لشکر ارتش نیز در کردستان مشغول بودند.(3) دلیل دیگر اینکه، سپاه تجهیزات و امکانات جنگی کافی نداشت و بنی صدر مخالف حضور این ارگان نظامی و حتی نیروهای بسیج در جنگ بود و اجازه کمک تسلیحاتی به سپاه را نمی داد.
وضعیت مبارزه در خرمشهر
روزانه ما زیر آتش توپخانه و هواپیماهای دشمن بعثی بودیم. لحظه به لحظه نفرات ما در آن جا شهید و مچروح می شدند. با توجه به اینکه راهبرد صدام گرفتن یک روزه خرمشهر و 5 روزه خوزستان بود. مقاومت و مقابله 34 روزه نیروهای حاضر در جبهه خرمشهر در آن مقطع یک حماسه تاریخی را رقم زد و کلیه معادلات صدام را به هم ریخت، طوری که بعد از آن و تا پایان هشت سال جنگ تحمیلی نیز نتوانست از شوک به وجود آمده در ابتدای جنگ فارق شود.
در ابتدا نظم خاصی در جبهه خودی حاکم نبود. نیروهای ارتش و ژاندارمری که سابقه نظامی گری داشتند در قالب دسته ها، خیابان به خیابان و کوچه به کوچه می جنگیدند. نیروهای مردمی هم در پوشش ارتش و در کنار ما بودند و شب که می شد، چون نظامی نبودند، می آمدند داخل مسجد جامع و مجدداً صبح به مقابله با دشمن می پرداختند. پشتیبانی غذایی در این مدت 34 روزه بیشتر کمک های مردمی بود، انواع اقسام غذاهای خانگی را برای ما می آوردند. مسجد جامع در آن مقطع یک پاگاه تدارکاتی هم بود.
چرا ارتش روی به سمت تاکتیک عملیات تأخیری (زمین دادن و زمان گرفتن) در ابتدای جنگ آورد؟
مستحضرید وقتی جنگ شروع شد ما درگیر قائله کردستان بودیم. یعنی بیش از 5 لشگر ارتش در کردستان درگیر بود و زمانی که جنگ شروع شد، در منطقه خوزستان تمام تلاش دشمن در منطقه جنوب متمرکز شده بود و بیش از 6 لشگر سپاه سوم عراق (مهم ترین سپاه عراق) در خوزستان عمل کرده بود؛ در حالی که تنها اسکلت نیروهای مسلح حاضر در خوزستان لشگر 92 زرهی بود، آن هم با استعداد 50 درصد پرسنلی و تجهیزاتی با یک گروه رزمی 37 شیراز، از رودخانه چنگوله تا آبادان، در خط دفاعی قریب به 400 کیلومتری می جنگید. در هیچکدام از ارتش های دنیا تاکتیکی نداریم که در آن برای لشگری 400 کیلومتر حوزه عملیاتی تعریف شده باشد.خوب قائدتاً چنین لشگری توان عملیاتی و پدافندی نخواهد داشت. طبیعی بود که در این وضعت قسمت هایی را عقب نشینی کند و قسمت هایی را تثبیت کند. در هفته ها و ماه های اول جنگ، ایران علی رغم وضعیت ضعیف نیرویی و تجهیزاتی در جبهه، در مقایسه با دشمن، در سه مقطع زمانی راهبردها و برآوردهای دشمن را با استفاده از این تاکتیک به هم ریخت.
نیروهای بعثی در این سه مقطع قصد محاصره خوزستان و پیشروی را داشتند، هدف دشمن اشغال تمام کرانه شمالی اروند رود بود.
مقطع اول: 8 آبان سال 59
دشمن در این تاریخ می خواست پل کرخه را بگیرد و راه ورود به خوزستان را قطع بکند که در آنجا تیپ 2 دزفول و لشگر 21 حمزه آنجا جلوی دشمن را گرفتند.
مقطع دوم: 9 آبان سال 59
آبادان محاصره شده بود و دشمن آمده بود از شمال آبادان و از رودخانه کارون هم عبور کرده بود. از رودخانه بهمن شیر پل زد به داخل آبادان تا بیاید آبادان را بگیرد. اینجا هم یک گردان از لشکر مشهد که سرتیپ کهتری آن موقع فرمانده گردان بود به اتفاق عزیزان سپاه و نیروهای مردمی و ژاندارمری تلفاتی به دشمن وارد کرده و او را مجبور به عقب نشینی به شمال رودخانه بهمن شیر کردند.
مقطع سوم: 24 آبان ماه 59
در این مقطع دشمن خواست از طریق سوسنگرد وارد اهواز شود. سوسنگرد کاملاً محاصره شده بود. نیروهای ارتش، سپاه و نیروهای مردمی در محاصره بودند و صدام ناراحت از نتیجه جنگ و برای حفظ آبروی خود فرماندهی عملیات را شخصاً به عهده گرفت.
آن موقع حضرت آقا نماینده امام در جنگ بودند و به فرمانده لشگر 92 زرهی خوزستان، مرحوم قاسمی پیشنهاد دادند اگر تیپ 2 لشگر وارد عمل شود می تواند سوسنگرد را از محاصره کاملاً نجات دهد. همین عمل محقق شد و این تیپ به اتفاق 25 نفر از گروه های شهید چمران و خود شهید بزرگوار از شمال رودخانه کرخه حمله کردند به دشمن و سوسنگرد را در 26 آبان ماه برای همیشه از محاصره و اشغال دشمن باز پس گرفتند. از 26 آبان 59 دشمن در لاک دفاعی فرو رفت.
از این تاریخ به بعد، ابتدا ارتش عملیات های محدودی انجام داد. از جمله عملیات آزادسازی ارتفاعات الله اکبر که در 31 اردیبهشت 60 اتفاق افتاد که این عملیات را لشگر 92 زرهی خوزستان به اتفاق نیروهای شهید چمران و بخشی از نیروهای سپاه پاسداران انجام داد و با گرفتن ارتفاعات کاملاً مسلط شدیم بر شهر بستان و فتح این ارتفاعات پایه ای شد برای طرح ریزی و اجرای عملیات طریق القدس.
از میان دانشجویان داوطلب اعزامی به منطقه خوزستان و در محورهایی که اشاره شد، نزدیک به 30 نفر از این عزیزان شهید شدند و تعدادی نیز مجروح شدند. چون ما در حین تحصیل بودیم و چند روزی از وقت تحصیلمان گذشته بود به دستور فرماندهان سریعاً به تهران انتقال یافتیم و به دلیل نیاز نیرویی بالا در منطقه، بلافاصله فارغ التحصیل شدیم و دوره یک ساله باقی مانده از تحصیلمان را یک ماه و نیمه در شیراز گذراندیم. سپس به اتفاق شهید نامجو خدمت حضرت امام (ره) رسیدیم و ایشان بچه ها را مورد لطف خود قرار دادند. بعد از فارغ التحصیلی، به یگان ها تقسیم شدیم. تعدادی از ما به همین لشگر 92 زرهی آمدیم و تا پایان دوره خدمت در این لشگر بودیم.
خرمشهر در جنگ هرگز سقوط نکرد!؟
در جنگ همه خرمشهر سقوط نکرد. دشمن تنها قسمت غربی خرمشهر را گرفت و قسمت شرقی خرمشهر که منتهی می شد به آبادان، تا پایان جنگ دست نیروهای ایرانی باقی ماند.
بدترین و سخت ترین اتفاق دوره جنگ برای ما موقعی بود که قسمت غربی خرمشهر را از دست دادیم. بچه ها همه از این اتفاق ناراحت بودند ولی کاری از دستشان برنمی آمد و مجبور بودند این عقب نشینی را انجام دهند و جلوی پیشروی بیشتر دشمن در شرق خرمشهر و آبادان را بگیرند.
اوج شور و نشاط بچه ها نیز در عملیادات ثامن الائمه بود که با اضافه شدن نیروهای پاسدار و ارتشی در قالب وحدت نیرویی این عملیات انجام گرفت و آبادان از محاصره خارج شد.
بعد از عملیات ثامن الائمه، عملیات طریق القدس، فتح المبین و در نهایت عملیات بزرگ ببیت المقدس انجام گرفت.
بزرگترین، حساس ترین، مشکل ترین عملیات در طول دفاع مقدس
عملیات بیت المقدس از لحاظ زمین عملیاتی، 40 برابر عملیات ثامن الائمه، 10 برابر منطقه عملیاتی طریق القدس و 2 برابر منطقه عملیاتی فتح المبین گستردگی عملیاتی داشت و 25 روز طول کشید. عملیات بیت المقدس یک ماه بعد از عملیات فتح المبین انجام گرفت. در آن مقطع ما نه تجهیزات بیشتری نسبت به فتح المبین داشتیم و نه نیروی اضافه ای به ما ملحق شد. تنها انگیزه بالای رزمندگان باعث شد که فرماندهان این عملیات طولانی و سخت را در سه مرحله طراحی و عملیاتی کنند.
 بعد از موفقیت های بالای عملیات بیت القدس و عقب نشینی دشمن تقریباً تا خطوط مرزی، نظر کلی جهانی به لحاظ سیاسی و نظامی نسبت به ایران تغییر کرد و ایران در اوج اقتدار و قدرت قرار گرفت. تا آن موقع هیچ کس فکر نمی کرد ایران بتواند عملیات به آن گستردگی و موفقیت آمیز را طرح ریزی و اجرا کند.
در عملیات بیت القدس سه قرارگاه قدس، فتح و نصر تحت فرماندهی قرارگاه کربلا به فرماندهی محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی در منطقه عمل کردند. قرارگاه قدس باید از کرخه عبور می کرد و قرارگاه های فتح و نصر هم از کارون عبور کردند. یکی از مشکل ترین قسمت های عملیات بیت المقدس عبور از رودخانه بود که مهندسی نیروی زمینی ارتش در چند قسمت پل زد و در شب اول عملیات بیش از 40 هزار نیرو با بیش از 2 هزار تانک و خودرو از روی این پل ها عبور کردند و دشمن را از شرق کارون به غرب کارون راندند.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات