سیاسی  >>  تاریخ معاصر >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۲۲:۳۲  ، 
شناسه خبر: ۲۹۶۳۳۰
در بخش پیشین به نمونه هایی از جنایات آمریکا در ایران اشاره کردیم. در این بخش ‌برخي از جنايات شوم اين ابرقدرت جهانی در برخی از كشورهاي جهان از جمله ویتنام، پاناما، ژاپن، شیلی، مراکش، پرو، گوآتمالا، نیکاراگوئه، اوکراین و عراق را بیان می کنیم:
پایگاه بصیرت / گروه سیاسی/رضا فدایی

نگاهی اجمالی به جنایات آمریکا در ایران و جهان(2)در بخش پیشین به نمونه هایی از جنایات آمریکا در ایران اشاره کردیم. در این بخش ‌برخي از جنايات شوم اين ابرقدرت جهانی را در سایر كشورهاي جهان بیان می کنیم:

1- ويتنام

ويتنام كشوري است در جنوب شرقي آسيا و پايتخت آن هانوي است. مقامات آمريكايي ادعا مي كنند تا زماني كه ويتنام شمالي به جنوبي حمله نكرده بود در آن كشور مداخله نكردند؛ اما واقعيت طور ديگري است. در سال 1950 كه ويتنام در دو بخش مجزاي شمالي به سركردگي گروه هاي ضدغربي و جنوبي به رهبري فرانسويان اداره مي شد، آمريكائي ها از ترس اينكه مبادا قسمت جنوب نيز داراي افكار ضد غربي بشوند به فرانسوي ها كمك مي كرد و امكانات زيادي را فراهم مي نمود تا به جنگ عليه شمالي ها ادامه دهند. جتي آمريكا از برگزاري انتخابات سراسري كه براي مشخص شدن سرنوشت شمال و جنوب ترتيب داده شده بود، جلوگيري كرد. دولت آمريكا براي اينكه بتواند توجيهي براي دخالت گسترده ي نظامي در ويتنام پيدا كند به دستاويزهاي واهي و جعلي متوسل مي شد. شايد مهمترين دروغي كه جعل شد، حمله به دو ناوشكن آمريكائي در خليج تونكن در اوت 1964 بود كه جانسون رئيس جمهور آمريكا از اين ادعا براي متقاعد كردن كنگره جهت حمله استفاده كرد.

در نهايت در جنگي كه تا سال 1975 ادامه يافت،‌ جنايات وحشتناكي عليه ويتنامي ها انجام گرفت و بسياري از نواميس آنها مورد تجاوز نظاميان آمريكايي قرار گرفتند و در مجموع بيش از سه ميليون نفر كشته شدند.[1

2-ژاپن

كشوري است آسيايي در شرقي ترين بخش خاور دور قرار گرفته است. جنگ جهاني دوم در جريان بود و آمريكايي ها از ترس اينكه نازيها به بمب اتمي دسترسي پيدا كنند، پروژه هسته اي خود را به رهبري "انريكو فرمي" سرعت بخشيدند و "ترومن" رئيس جمهور آمريكا تصميم گرفت تا آن را بر عليه ژاپن استفاده كند.

بمب اتمي بر روي هيروشيما انداخته شد و براي تأثير تخريبي بيشتر بمب به نحوي تنظيم شده بود كه 576 متر بالاي سطح زمين منفجر شود،‌گرماي عظيم حاصل از انفجار هر چيزي را تا شعاع يك و نيم كيلومتري مركز اصابت بمب بطور كلي ذوب نمود. در اين حمله صد و پنجاه هزار نفر كشته شدند و ده ها هزار نفر ديگر به شدت زخمي و مجروح شدند و تمام خانه هاي چوبي و سنگي واقع در داخل مدار يك كيلومتري مركز انفجار كاملاً سوختند. دو روز پس از بمباران هيروشيما آمريا تصميم گرفت تا جنگ را بدون دخالت شوروي پايان ببخشد و بر اين اساس قرار شد تا بمب اتمي ديگري بر روي شهر "كوكورا" كه صنايع نظامي ژاپن در آنجا بود منفجر كند. اما در موقع اجراي انجام عمليات به علت نامساعد بودن شرايط آب و هوايي و حضور نيروي هوائي ژاپن، خلبان نتوانست مأموريت خود را انجام دهد و فرمانده عمليات تصميم گرفت كه بمب را بر روي شهر ناكازاكي بياندازد. در اين جنايت نيز هفتاد و پنج هزار نفر از مردم اين شهر كشته شدند.[2]

3- پاناما

ژنرال "نوريه گا" از معتمدين آمريكا بود و تا سال 1986 سالانه بيش از 100000 دلار از آمريكا به سبب وفاداريش به اين كشور دريافت مي كرد. اما آمريكا كم كم متوجه شد كه وي براي غلبه بر تحريم اقتصادي آمريكا به كوبا كمك مي كند و براي "ساندينيست ها" در نيكاراگوئه اسلحه فراهم مي آورد.

در سال 1989 آمريكا تصميم گرفت تا او را از قدرت كنار بگذارد؛ اما با مخالفت "نوريه گا" روبه رو گرديد. جرج بوش رئيس جمهور آمريكا مدعي شد كه نوريه گا يك قاچاقچي مواد مخدر است و بايد مجازات شود. بعد از اين واقعه، آمريكا طرحي را از طريق سازمان سيا در پاناما پياده نمود. در اين طرح از جانب جاسوسان سيا به بعضي از پرسنل ارتش آمريكا كه در پاناما مستقر بودند تيراندازي شد تا بهانه اي به دست آمريكا براي هجوم به آن كشور بدهد. آمريكا نيز به همين دستاويز نيروهاي خود را در پاناما پياده كرد و در مدت كوتاهي حدود 3500 نفر از مردم پاناما و 30 نفر از آمريكائيان كشته شدند و ژنرال نوريه گا دستگير و به زنداني در آمريكا منتقل شد و شخص ديگري به جاي وي بر مسند قدرت گماشته شد.

در مصاحبه اي كه بوش پدر بعد از ماجرا انجام داد از وي پرسيده شد:"آيا ارزش داشت براي دستگير كردن نوريه گا اين همه آدم را هلاك كنيد؟ بوش پاسخ داد"بلي ارزش داشت".[3]

4- شيلي

در انتخابات رياست جمهوري شيلي در سال 1970، كانديداي مخالف غرب به نام "آلنده" بيشترين رأي را به دست آورد و قانوناً‌ از جانب اكثريت مردم شيلي، به عنوان رئيس جمهور اين كشور انتخاب گرديد. قبل از انتخابات و اعلان نتيجه ي آراء هنري كسينجر مشاور امنيت ملي آمريكا، نامه اي را به ادوارد كوري، سفير آمريكا در شيلي ارسال كرد و در آن نوشت:"زماني كه آلنده در شيلي به قدرت برسد، ما هر چه در توان داريم براي محكوم كردن شيلي و نيز كشاندن مردم شيلي به نهايت فقر و محروميت انجام خواهيم داد."

آمريا اين سياست را دقيقاً‌ دنبال نمود و از ارتكاب هيچگونه جنايتي در مورد دولت و مردم شيلي كوتاهي نكرد. ابتدا شروع به تحريم شيلي كرد تا بتواند مخالفت ها و نارضايتي هاي داخلي را بر عليه اين دولت افزايش دهد. در همين راستا كوري گفت: "در زمان آلنده اجازه نخواهد داد حتي يك پيچ و مهره به شيلي صادر شود". سرانجام در سال 1973 ميلادي با انجام يك كودتا، آلنده را به قتل رسانده و "پينوسه" از افسران ارتش طرفدار غرب را بر سر كار آوردند.

5_ مراكش

ملك حسن دوم پادشاه مراكش در دهه ي 1970و1980 رابطه ي بسيار نزديكي با آمريكا داشت و در سالهاي 1977 و 1978 سربازان مراكشي را براي پشتيباني از عمليات آمريكا به زئير اعزام كرده بود و اجازه داده بود تا "سيا" پايگاه هاي خود را در مراكش مستقر سازد كه يكي از مهمترين پست هاي كليدي سيا در قاره ي آفريقا به شمار مي رفت. در همين ارتباط نيويورك تايمز در تاريخ 1 فوريه 1983 نوشت:"مراكش" به نزديكترين و سودمندترين متحد آمريكا در جهان عرب مبدل شده است". در حقيقت ملك حسن آشكارا سرنوشت حكومت خود را به حكومت ريگان داده بود. در سال 1983 دولت مراكش اعلام كرد كه ژنرال"احمد ديلمي"مشاور نزديك ملك حسن در حادثه اي كشته شده است.

جنبشي كه در مراكش براي مبارزه با فساد شاه،‌در مقابل آمريكا فعاليت مي كرد، فاش كرد كه "ديلمي با وجودي كه از نزديكان شاه بود؛ اما با ما همراهي مي كرد و با هم قصد ساقط كردن رژيم فاسد ملك حسن را داشتيم".

مأموران سيا بعد از اينكه از قصد ديلمي براي ايستادگي در مقابل شاه و مناقع آمريكا با خبر شده بودند، ديلمي را شبانه دستگير كرده و وي را به شدت شكنجه نمودند و در ساعت پنج صبح وي را تيرباران كردند. سپس جنازه ي وي را در اتومبيل گذاشته و به حومه ي شهر بردند و آن را سوزاندند و به هيچ كس حتي خانواده اش هم اجازه داده نشد تا جنازه اش را ببينند.[4]

6- پرو

حمله اي كه كوبائي ها مخالف كاسترو به سفارت كوبا در ليما انجام دادند فرصت مناسبي را در اختيار سيا قرار داد تا مداركي را جعل كند كه نشان دهد كوبا براي ترويج و احساسات موافق انقلاب كوبا و پيشبرد هدفهاي كمونيستي در پرو برنامه اي وي‍ژه اي دارد و سرمايه گذاري هاي زيادي كرده است تا راحت تر بتواند مداخلات خود را گسترش دهد. يك هفته بعد باز سيا توانست با نفوذ يكي از عوامل خود،‌ قانوني را در پرو تصويب كند كه به موجب آن بازداشت اعضاي احزاب مخالف دولت آسان تر مي شد.

بر اين اساس، سيا با همكاري مزدوران پروئي توانست شورش چند روستا بر ضد دولت را به طرز وحشيانه اي سركوب كند و آنها را در عوض دو ماه نابود كند. در اين سركوبها، سيا و مزدورانش به اقدامات وحشيانه اي چون سوزاندن روستاها و كلبه هاي روستائيان براي تنبيه پشتيباني از شورشيان، نابود ساختن جنگل ها به منظور محروم كردن شورشيان از داشتن پناهگاه، بمباران هاي گسترده با مواد منفجره ي قوي و حتي پرتاب كردن اسيران از هليكوپتر توسل جستند، دولت آمريكا توانست با استفاده از فضاي جنگ ويتنام اين اتفاقات را بپوشاند و در پي آن اخبار اين رويدادها به فراموشي سپرده شد.[5]

7-گواتمالا

مداخله آمريكا در گواتمالا در پاسخ به سياست هاي رييس جمهور "جاكوب اربنز" كه بعد از رسيدن به قدرت به ‍ژانويه 1950 همكاري هاي نزديكي را با شوروي آغاز نمود، شروع شد.

با اعلام وزارت خارجه آمريكا مبني بر حركت يك كشتي سوئدي حامل 2000 تن توپ سبك و سلاح هاي كوچك به سوي گواتمالا زمينه مساعدي براي استناد به تهديدي نظامي عليه همسايگان اين كشور فراهم گرديد و ايالات متحده با اين استدلال كه اين كشور بسيار بيشتر از نياز خود تسليحات وارد مي كند درصدد بود تا به تفتيش كشتي هاي غيرخودي در درياي آزاد مشروعيت بخشد.

با اوج گرفتن عمليات نظامي نيروهاي مخالف به همراه پخش برنامه هاي راديويي از ايستگاه هاي مخفي در سراسر اين كشور، آربنز مجبور به استعفا شد و در 7 جولاي 1954 سرهنگ كارلوس كاستيلو غرب گرا به عنوان رييس جمهور وقت معرفي شد و ايالات متحده در طي بيانيه اي اوضاع حاكم بر اين كشور را در راستاي علايق و خواسته ي مردم آن دانست.[6]

8-نيكاراگوئه

آمريكا تا كنون سه بار به طور مستقيم در سال هاي 10-1909، 25-1912،33-1926 در نيكاراگوئه عمليات نظامي مستقيم انجام داده و در بين سالهاي 1926 تا 1933 نيز اقدام به مداخله ي نظامي غيرمستقيم در آن كشور كرده است.

در دهه 1980 تنش بين دولت چپ گراي "ساندينيست" و آمريكا بالا گرفت. وقتي كه كنگره ي آمريكا به وعده خود در فراهم آوردن كمك اقتصادي به اين كشور عمل نكرد. دولت نيكاراگوئه براي دريافت كمك و ملزومات مورد نياز خود به كشورهاي ديگري چون كوبا روي آورد و شروع به تبليغات ضد آمريكائي در منطقه ي آمريكاي لاتين نمود. بعد از روي كار آمدن ريگان در آمريكا در سال 1981، وي تصميم گرفت تا حكومت "ساندينيست" را ساقط كند. او در اين راستا فشارهاي اقتصادي و سياسي سختي را براي تضعيف نيكاراگوئه بر اين كشور وارد آورد. وي به "سيا" دستور داد تا يك سپاه ضد انقلاب به نام "كنتراس" را آماده كند. اين سپاه با كمك آمريكا 15000 سرباز را بسيج كرد تا با استفاده از پايگاه هايي در كشور هندوراس، دولت نيكاراگوئه را پايين بياورند. اما اين افراد نتوانستند دولت "ساندينيست" را از قدرت كنار بگذارند و جنگي ميان آنها در گرفت. در نهايت با وساطت كشورهاي خارجي، انتخاباتي در سال 1989 در نيكاراگوئه برگزار شد و با كمك آمريكا در آن انتخابات ائتلاف ضد"ساندينيست" پيروز شدند.[7]

9- اوكراين

به دنبال نتيجه موفقيت آميز انقلاب"گل سرخ" در گرجستان واشنگتن به فكر راه انداختن چنين انقلابي در اوكراين افتاد؛ چرا كه براي تنگ كردن حلقه ي محاصره ي روسيه و فشار بر پوتين به اوكراين نياز داشت. در انتخابات رياست جمهوري اواخر سال 2004، "ويكتور يوشچنكو" كانديداي مورد حمايت آمريكا در دور دوم انتخابات در برابر "ويكتور يانوكوويچ" كانديداي تحت حمايت روسيه شكست خورد.

به دنبال اين شكست،‌حاميان يوشچنكو اعلام كردند كه يانوكوويچ در انتخابات تقلب كرده است و بدين ترتيب بود كه يوشچنكو جنبش اعتراضي را عليه نتايج انتخابات با حضور شمار زيادي از جوانان و با حمايت رسانه هاي آمريكايي رهبري كرد.

يوشچنكو كه به آمريكا تمايل داشت از حمايت واشنگتن نيز به طور غيرمستقيم برخوردار بود. اين در حالي است كه بعدها مشخص شد،‌انقلاب نارنجي در اوكراين به سبب انقلاب گل سرخ در گرجستان و با بودجه و حمايت سازمان هاي دولتي و غيردولتي آمريكايي همچون "مؤسسه بين المللي جمهوري خواهان" انجام گرفته بود و آمريكا در حقيقت قصد داشت تا با استفاده از ابزارهاي مالي و رسانه اي خود، در انتخابات داخلي اكراين كه هيچ كشوري حق دخالت در آن را ندارد،‌مداخله كرده و خواست خود را بر مردم اين كشور تحميل كند.[8]

10-عراق

دخالت نظامي آمريكا در عراق به طور عمده در دو دوره زماني 1990-1998 و 1998-2004 به وقوع پيوسته است. يك روز بعد از حملات 11 سپتامبر آمريكا با مرتبط دانستن القاعده با عراق- كه آن را حامي تروريسم و توليد كننده تسليحات كشتار جمعي مي دانست- به پيشنهاد بوش برنامه ريزي براي يك جنگ عمومي عليه تروريسم را آغاز نمود و در اين ميان با توزيع مخفيانه تجهيزات نظامي و مسلح نمودن نيروهاي شورشي كرد در عراق و پخش برنامه هاي ماهواره اي و جزواتي در ميان شورشيان و همچنين با وجود موافقت رژيم صدام با بازرسي هاي تسليحاتي با رد اين موافقت، در 16 مارس 2003 با ادعاي اينكه شوراي امنيت به وظايف خود در صدور مجوز حمله نظامي به عراق عمل نكرده است، اقدام به عمليات نظامي نمود.

در اين عمليات بيش از صدها هزار نفر عراقي شامل زن ها و كودكان زيادي در عراق و به خاك و خون كشيده شدند و جنايات متعددي به بهانه هاي واهي عليه ملت مظلوم عراق انجام گرفت. زندان ابوغريب يك نمونه ي بارز از خوي جنايت گر استبداد در عراق بود و جالب اينجاست كه مطابق گزارش بازرسان تسليحاتي، عراق در مارس 2003 سلاح كشتار جمعي در اختيار نداشته است.



منابع:

[1] -سركوب اميد، سلوك ويليام، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي،‌تهران،‌انتشارات مركزي، اسناد انقلاب اسلامي، 1388، ص86.

2-كتاب سلاح هسته اي،‌نوشته ال زيلو مك نافت، ترجمه شيخ الاسلامي، تهران،ص 604-600

3- آ.ميرلوحي، سيدهاشم، آمريكا بدون نقاب،‌ تهران، انتشارات كيهان،‌1389، ص62-65.

4- ‌ بلوم‌،‌ويليام، سركوب اميد، مترجم عبدالرضا هوشنگ مهدوي،‌تهران، انتشارات اسناد انقلاب اسلامي، 1388، ص780-765.

5- همان،‌ ص650.

6_ همان،‌ صص71-65.

7-  همان،‌ صص725-765.

8- واعظي، محمود، جامعه شناسي تغيير در جمهوري شوروي سابق، فصلنامه آسياي مركزي و قفقاز،‌ش49‌: تهران: مركز تحقيقات استرات‍ژيك، معاونت پژوهش هاي سياست خارجي،1384.


نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات