فرهنگی >>  فرهنگی >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۴  ، 
کد خبر : ۳۰۲۷۹۲

مهندسی فرهنگی پیش نیاز حل بحران بیکاری دانش آموختگان

نگرش افراد به کار و هدف یا هدف هایی که برای آن در نظر گرفته می شود، ناشی از آموزه هایی است که طی فرایند اجتماعی شدن فرد در نهادهای مربوط به فرد انتقال یافته است؛ لذا نخستین گام در جهت حل معضی بیکاری آسیب شناسی فرهنگی در این دو نهاد است؛ به گونه ای که با فراهم کردن بسترهای مناسب در هر دو نهاد، تفکر مثبت نسبت به زندگی و در جوانان تقویت شده، و به واسطه برقراری روحیه نشاط و شادابی در بین آنان، نگرش آنان به کار به سمت مثبت سوق داده شود.
پایگاه بصیرت / گروه فرهنگی/شیرین کمالی
برای بسیاری از ما پیش آمده که در بین دوستان و آشنایان خود و به طور کلی در سطح جامعه با افرادی برخورد کرده ایم که علی رغم برخورداری از مدرک تحصیلی دانشگاهی، شغل مناسبی ندارند و یا هیچ شغلی ندارند. جوانی که بهترین سال های جوانی خود را صرف تحصیل در دانشگاه کرده، با این امید که پس از اتمام تحصیل در جایگاه مناسب تری قرار گیرد، امروز به عنوان پیک موتوری در یک شرکت خدماتی فعال است! بازاریابی می کند از لامپ گرفته تا لوازم آرایش! منشی شرکت خصوصی است! راننده آژانس بوده و یا مسافرکشی می کند! 
فاجعه آمیزتر اینکه برای بسیاری این ذهنیت به اثبات رسیده است که حتی با وجود مدرک دکتری هم قادر نخواهند بود شغل ایده آل خود را پیدا کنند. گزارش های موجود نیز گویای این حقیقت است. سالانه 15 هزار نفر با مدرک دکتری به صف بیکاران کشور می پیوندند. این همه در حالیست که در دهه های اخیر نقش دانش آموختگان به عنوان مظهر و نمونه اعلاء سرمایه های انسانی در پیشرفت و توسعه کشورها به اثبات رسیده است. همچنین به دلیل آنکه دانش آموختگان قادر به سخن گفتن هستند و از لحاظ سیاسی آگاهند و توانایی بسیج افکار عمومی را دارند، آثار و عوارض سوء سیاسی – اجتماعی بیکاری آنها بیشتر از سایر افراد است؛ یعنی تیغی دو لبه!
لذا طبیعی است چاره جویی برای بحران بیکاری دانش آموختگان اهمیت ویژه ای داشته باشد؛ اما حقیقت این است که چاره جویی های صورت گرفته تاکنون موفقیتی را به دنبال نداشته است. برای مثال شرکت سالانه 450 هزار جوان جویای کار و در نهایت جذب 150 هزار نفر راه حل مناسبی برای رفع نیاز جمعیت رو به رشد جویای کار نیست و یا طرح هایی چون کارورزی علی رغم مزایایی که در صورت اجرای درست می تواند داشته باشد، نوش دارویی است پس از مرگ سهراب! باید ریشه ای تر به حل مشکل بیکاری دانش آموختگان نگریست و دریافت که مشکل بیکاری به طور اعم و بیکاری دانش آموختگان به طور اخص، اگرچه تحت تأثیر مسائل و مشکلات اقتصادی قرار دارد، اما مهم تر از آن ریشه در ارزش گذاری های غلط در دو نهاد خانواده (جامعه) و آموزش (دولت) دارد.

مهندسی فرهنگی پیش نیاز حل بحران بیکاری دانش آموختگان

در اینکه علت پیدایش چنین وضعیتی چه چیزی است، کارشناسان اجتماعی دلایل متعددی را ذکر کرده اند؛ از ناکارآمدی سیستم آموزشی، وضعیت بغرنج اقتصادی، رشد افسار گسیخته جمعیت در برهه ای خاص، و البته ناکارآمدی مدیریت علمی منابع انسانی؛ اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته است، بحث تربیت و مهندسی فرهنگی است؛ موضوعی که در طی سال های اخیر مورد توجه و تأکید مقام معظم رهبری بوده و به عنوان یکی از تکالیف مهم فرهنگی بر دوش مسئولین و جامعه قرار دارد.
برای تحقق این مهم هم دانش آموختگان و هم دولت به عنوان متولی اصلی سرمایه گذاری در نظام آموزشی کشور لازم است مشخص کنند که فرهنگ موجود کُندی ها و تعارضاتش کجاست؟ فرهنگ هدف در حل معضل بیکاری دانش آموختگان چیست؟ چه اقداماتی لازم است تا این فرهنگ در بین جامعه و ساختار نظام آموزشی ما راه پیدا کند و موانع آن برداشته شود؟ 

مهندسی فرهنگی پیش نیاز حل بحران بیکاری دانش آموختگان

موانع و تعارضات فرهنگ موجود 
عمده دانش آموختگان بیکار تمایل دارند که بیکاری خود را به عوامل بیرونی نسبت دهند، به عبارت دیگر، استنادهای آنها بیرونی است. نوسانات اقتصادی، عدم توزیع مناسب درآمد و امکانات، عدم جذب نیروی کار در مراکز تولیدی و صنعتی، عدم تناسب بین آهنگ رشد جمعیت و فرصت ‌های شغلی، ضعف قوانین و مقررات کار، اتخاذ برخی سیاست ‌های غلط و فقدان آموزش ‌های متناسب با نیاز بازار کار از شاخص ‌ترین این استنادات به شمار می‌رود، اما، اگرچه این عوامل هر یک به اندازه ای در بروز بحران بیکاری موثر بوده اند، به نظر می رسد عامل مهم تر را باید در فرهنگ جستجو کرد.
در واقع باید پذیرفت کار متأثر از ارزش ها و هنجارها و به طور کلی قالب فرهنگی جامعه است که از طریق جامعه پذیری نیروی انسانی لازم و متخصص را در اختیار نهاد اقتصاد می گذارد؛ اما متأسفانه عملکرد نادرست این چرخه، و در نتیجه آن، شکست در ترویج و توسعه انگیزش ها و تمایلات به کار و نیز درونی کردن فرهنگ و اخلاق کار سبب شده تا به جای رونق بازار کار با بیکاری و رکود بازار کار فارغ التحصیلان مواجه شویم. بررسی ها نشان می دهد در بین عوامل موثر بر بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی، رعایت روابط در به کارگماری افراد به جای رعایت ضوابط و مقررات مربوط به جذب نیروی انسانی، مدرک گرایی در بین جوانان، زیاده خواهی دانش آموختگان که حاضر نمی شوند به هر شغلی تن در دهند، توسعه نیافتگی فرهنگ تعاونی و بی توجهی به نقش تربیت و پرورش در نظام آموزشی مهم ترین عوامل فرهنگی- اجتماعی تاثیرگذار بر مسئله بیکاری دانش آموختگان است.

مهندسی فرهنگی پیش نیاز حل بحران بیکاری دانش آموختگان

فرهنگ هدف در حل معضل بیکاری دانش آموختگان
تغییر ارزش ها، نگرش ها و انتظارات دانش آموختگان و اصلاحات ساختاری و مهندسی فرهنگی از سوی دولت در حل معضل بیکاری فارغ التحصیلان موثر است. از این طریق که با ترسیم فرهنگ هدف، جامعه و به ویژه دانش آموختگان و دولت به عنوان متولی اصلی نظام آموزشی زمینه را برای ارتقا فرصت های شغلی مناسب و پایدار فراهم سازند. در ادامه به نقش این دو گروه پرداخته می شود.

نقش جامعه؛ تغییر باورداشت ها
یکی از باورهای غلط که سبب افزایش جمعیت فارغ التحصیلان بیکار شده است، تصور رابطه مثبت بین داشتن مدرک تحصیلی دانشگاهی و جایگاه اجتماعی است. یعنی برخی بدون اینکه انگیزه کسب شغل از ادامه تحصیل خود داشته باشند، صرفاً برای داشتن مدرک دانشگاهی وقت و انرژی و درآمد خود را در این راه هزینه می کنند. اما، باز هم همچنان اکثریت با فارغ التحصیلانی است که با وجود اندک بودن فراخوان استخدامی دولتی، همچنان بر پشت میز نشینی تاکید دارند، در حالی که با این شرایط هم سن و شرایط استخدامی آنها در حال سپری شدن خواهد بود و هم بدون آنکه ذره ای برای کارآفرینی و اشتغال زایی به دور از فضای اداری و دولتی بیندیشند، تنها با زانوی غم بغل گرفتن به دنبال راه حل های کاذب و بدون خروجی هستند. از طرفی همین عامل سبب شده جامعه برای جستجوی کار بهتر از سطح تحصیلات کاردانی در دهه 60 به سمت تحصیلات کارشناسی و ارشد در دهه 90 حرکت کند. این مسئله علاوه بر اینکه سطح توقعات جامعه از کار و اشتغال را تغییر می دهد، شاغل شدن افراد را پیچیده تر می کند.
در ریشه یابی این برداشت های و انتظارات غلط، به تأثیر نهاد خانواده بر شکل گیری شخصیت دانش آموختگان می رسیم. خانواده ايراني تا حدی در ايجاد يك شخصیت كاري موفق نبوده و ریشه این امر در آن است كه خانواده (و جامعه) ايراني نسبتا فرزند خود را فردي پر توقع، مغرور و در عين حال بدون اعتماد به نفس كافي پرورش مي دهد و همين امر باعث مي شود كه جوانان ايراني در بازار كار تنها دنبال كارهایي باشد كه نيازي به فعاليت فراوان و خلاقيت زياد نداشته باشد و تنها سعي كنند كاري راحت، با كلاس و روزمره و نه لزوما مفيد انجام دهند. حتي اگر اين به قيمت آن باشد كه سال ها وابسته مالي خانواده باشند. همچنین سیستم خانواده ایرانی به گونه ای است که مسير موفقيت از طریق تحصیل را چنان مشخص مي بيند كه هر مسير ديگري را براي فرد، يك جاده مه آلود توصيف مي كند و همين يگانگي راه موفقيت است كه راه نو آوري را برای دانش آموخته ايراني مي بندد. اين در حالي است كه هر انسان ظرافت هاي روحي خود را دارد و مسير خوشبختي او در مسيري منحصر به فرد براي خود اوست. 

مهندسی فرهنگی پیش نیاز حل بحران بیکاری دانش آموختگان

بنابراین برای جا افتادن و برقراری فرهنگ صحیح کار باید قبل از هر چیز، برای آن جایی در دل فرهنگ خانواده باز کرد؛ چرا که خانواده به عنوان یگانه مرکز تحقق همه فرهنگ ها و پرورشگاه شخصیت درونی و اجتماعی انسان، بیش از هر عامل دیگری در تربیت و شکوفایی انسان موثر است؛ تا جایی که هر اندازه خانواده سالم تر و آگاه تر باشد، جامعه نیز سالم تر و آگاه تر خواهد بود و بالعکس. از سوی دیگر این نگرش سنتی که دولت را متصدی همه امور جامعه و به اصطلاح همه کاره و به تبع آن مسئول همه امور می داند، باید تعدیل گردد تا گرایش به فعالیت های اقتصادی خصوصی به وجود آمده، از میزان گرایش به مشاغل دولتی کاسته شود؛ ضرب المثل معروف «آب باریکه» گویای گرایش سنتی ایرانیان به «کارهای دولتی» است که هرچند کم اما استمرار آن، موجب نوعی اطمینان از آینده است.

نقش دولت؛ درونی سازی نظام آموزشی
نظام آموزشی در هر کشوری با توجه به فلسفه وجودی آن نظام و کارکردهای مورد انتظار از آن، شکل می گیرد. فلسفه آموزش در نظام جمهوری اسلامی ایران چه در ساختار آموزش و پرورش و یا آموزش عالی در کنار انجام شغل، زیست اخلاقی در کنار دیگران است. اما، از آنجا که نظام آموزشی ما کهنه و تا حدی تقلیدی بوده، خروجی آن یعنی دانش آموختگان، دارای ویژگی های شخصیتی مورد انتظار نمی باشند؛ یعنی نه در زمینه شغلی مهارت های لازم را کسب کردند و نه در زمینه اصول زندگی و زیست اخلاقی در جامعه اسلامی بر داشته هایشان چیزی افزوده شده است.
در واقع حاکمیت سیستم غلط ارزش گذاری در مدارس و دانشگاه های ما سبب شده است که ضروری ترین نیازهای یک انسان مسلمان و ایرانی در قالب تربیت و پرورش دیده نشده و یا نادیده گرفته شود. به دیگر سخن، اساس و بنیان نظام آموزشی معطوف به حداکثر رسانیدن آموزش (در مقابل پرورش) است؛ حال بماند که در این بعد هم راه را به خطا می رویم و در هدف گذاری گرفتار اشتباهات فراوان می شویم.
از پیامدهای سیستم آموزشی تک بعدی، می توان به افول جایگاه علوم انسانی و در مقابل منزلت یافتن رشته های علمی و مهندسی، سرکوب خلاقیت افراد و تشویق به محافظه کاری، سرکوب استعدادها و ناامیدی از رفتن به سوی آرزوها، تشویق فردگرایی و تخریب روحیه جمعی کار و ... اشاره کرد. حال برای خروج از این وضعیت آشفته فرهنگی و رسیدن به تعادل باید توجه به ارزش ها و اصول حاکم بر جامعه از طریق تربیت و پرورش افراد مورد توجه قرار گیرد، که ما در اینجا از آن به درونی کردن ساختار نظام آموزشی نام می بریم.
 برای این منظور، مدیریت نظام آموزشی می تواند در دوره اصلی ساخته شدن انسان ها حداقل تا 12 سالگی (تا پایان دوره دبستان فعلی) و حداکثر تا 15 سالگی (پایان دوره راهنمایی فعلی) آنها را تحت تعلیم و تربیت قرار دهد و پس از آن وارد نظام آموزش شغل شوند. آنچه در دوره پرورش لازم است به افراد انتقال یابد و نهادینه شود، طبیعتاً فراتر از دانش و مهارت انجام یک شغل بوده و مربوط به اصول زیست اخلاقی و رشد و تکامل وجودی می باشد که در آینده کاری و شغلی فرد و اساسا ورود او به حوزه کار بسیار مهم است؛ بنابراین در این دوره ساعات آموزشی به کوتاه ترین زمان باید کاهش یابد و یا به طور کلی آموزش به دوره خاص خود منتقل شود. برخی پیشنهادات برای دوره پرورش که می تواند در آینده شغلی افراد تاثیر فراوانی داشته باشد در ادامه می آید:

1- تقویت کار گروهی و مشارکت اجتماعی که در اسلام نیز مورد تأکید قرار گرفته است، در دبستان ها و سایر مقاطع دچار نخوت و افول شده است در این دوره مورد اهمیت است. کودک و نوجوان ما در دوره تربیتی و پرورشی خود لازم است یاد بگیرد چگونه رفتار خود را برای کار کردن با جمع پیچیده و منعطف کند و از این طریق برای محیط کار آینده آماده شود. 

2- لازم است خلاقیت کودک و نوجوان در دوره تربیت و پرورش شکوفا شود. این کار از طریق میدان دادن به استعدادهای گوناگون و همچنین پرهیز از جهت دادن به گرایش افراد به سمت رشته ای خاص محقق می شود. مثلاً ممکن است بسیاری از افراد علاقه و استعدادی خاص در زمینه هنری داشته باشند و این استعداد به طور ناخودآگاه به خاطر عیوب فرهنگی سیستم آموزشی سرکوب شده باشد. 

3- از همه مهم تر اینکه این دوره می تواند مختص علوم انسانی به عنوان علوم انسان ساز باشد. برای مثال آموزش فلسفه از طریق ادبیات داستانی می تواند نحوه درست تفکر را به افراد بیاموزد و قوه تحلیل و درک آنها از مسائل گوناگون را افزایش دهد. 

فرجام سخن
مسئله بیکاری دانش آموختگان دانشگاه ها در ایران تنها ناشی از عوامل اقتصادی مانند رکود و نوسانات اقتصادی نیست که به راحتی بتوان با رونق اقتصادی آن را برطرف کرد. بلکه بیکاری بیش از آنکه معلول عوامل اقتصادی و قانونی باشد، معلول ارزش گذاری های غلط در دو نهاد خانواده (جامعه) و آموزش (مدرسه و دانشگاه) است. در این چارچوب، نگرش افراد به کار و هدف یا هدف هایی که برای آن در نظر گرفته می شود، ناشی از آموزه هایی است که طی فرایند اجتماعی شدن فرد در نهادهای مربوط به فرد انتقال یافته است؛ لذا نخستین گام در جهت حل معضی بیکاری آسیب شناسی فرهنگی در این دو نهاد است؛ به گونه ای که با فراهم کردن بسترهای مناسب در هر دو نهاد، تفکر مثبت نسبت به زندگی و در جوانان تقویت شده، و به واسطه برقراری روحیه نشاط و شادابی در بین آنان، نگرش آنان به کار به سمت مثبت سوق داده شود./

نظرات بینندگان
آخرین مطلب
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات