بین الملل >>  آمریکاواروپا >> گزارش بین الملل
تاریخ انتشار : ۲۱ دی ۱۳۹۷ - ۱۸:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۳۱۳۴۶۱
نگاهی به بحران ناکارآمدی حکومت آمریکا
ترامپ با اتخاذ تصمیماتی سطحی –مانند خروج نیروهای خود از آمریکا- می کوشد مرهمی بر بحران ناکارآمدی حکومت آمریکا بگذارد اما این بحران عمیق تر از این حرفهاست. بقول آریانا هافینگتون نویسنده آمریکایی: « آمریکا مانند میان سالی است که همچنان تصوری 23 ساله از خود دارد، بی توجه به چین و چروک ها و نقاط طاسی که در آیینه می بیند و زانوی ضعیف و سرخرگ های مسدودی که هر لحظه می تواند باعث ایستادن قلبش از تپش شود.»
پایگاه بصیرت / گروه بین الملل / ایمان ایرانی

چوب کبریتِ خروج از سوریه و برج در حال سقوط آمریکانیروهای آمریکایی امروز (جمعه 21 دی ماه) خروج از سوریه را آغاز کردند. دلایل مختلف و متفاوتی برای تصمیم ترامپ در مورد خارج کردن نیروهای خود از سوریه ذکر شده است که هر کدام به نوبه خود قابل تامل است. اما یکی از جنبه های ماجرا که کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش کارآمدی یا بطور دقیق تر ناکارآمدی حکومت آمریکاست. خروج دو هزار نظامی آمریکا از سوریه، تاثیر چندانی بر هزینه های نجومی و بهبود کارآمدی دولت آمریکا نخواهد داشت اما در منظر افکار عمومی می تواند گامی برای ترمیم این وضعیت وخیم و رو به ورشکستگی و رسوایی تلقی شده و برای مالیات دهندگانی که وخامت اوضاع را روز به روز بیشتر درک می کنند، نقطه ای امیدبخش محسوب شود. شاید این گزاره با ذهنیت بسیاری از افراد در تعارض باشد چرا که تصور آنها از دولت و حکومت آمریکا، سیستمی منظم، پرقدرت و کارآمد است اما مستندات و واقعیت ها نتیجه دیگری را پیش روی شاهدان آشکار می کند.

نشریه «ساینتیفیک آمریکن» در تحلیلی در این مورد می نویسد: « بحران حکومت آمریکا عمیق‌تر از اختلافات سیاسی و ایدئولوژی سیاسی است. ایالات‌متحده در بحران اجرای سیاست قرار دارد. نه تنها آمریکایی‌ها عمیقا به آنچه که در مورد مراقبت‌های بهداشتی، کسری بودجه، بازارهای مالی، تغییرات آب و هوا و ... چه کار باید کرد، تقسیم شده‌اند، اما دولت همچنین موفق به اجرای موثر سیاست‌های تعیین‌شده نمی‌شود. سیستم‌های مدیریت ارتباط دولت، تجارت و جامعه مدنی به تعمیر فوری نیاز دارند.»

در چنین شرایطی توقع منطقی آن است که دولت وارد عمل شده و سعی کند این بحران را به نحوی مدیریت نماید اما باز هم این توقع با واقعیت فاصله ای بسیار دارد. یکی از نشانه های این فاصله دور، ساعتی به نام «ساعت بدهی ملی» آمریکاست.

یک ساعت؛ یک نشانه

در ضلع غربی پارک «وان برایانت» بین خیابان 42 و 43 در منطقه منهتن نیویورک یک بیلبورد مشهور نصب شده که اعداد نمایشگر آن به سرعت در حال افزایش است. نام این بیلبورد ساعت بدهی ملی آمریکاست که نخستین بار در سال 1989 نصب شد. آن زمان بدهی آمریکا 2 و 7 دهم تریلیون دلار بود. از آن زمان تا کنون این میزان 8 برابر شده و چیزی نمانده به 22 تریلیون دلار برسد. سهم هر آمریکایی از این بدهی بیش از 66 هزار دلار است.

در سال های گذشته میزان بدهی آمریکا که در سال 2002، تنها 6 تریلیون دلار بود به شکل خیره کننده ای افزایش داشته است. این افزایش به دلیل بالا رفتن هزینه های دولت آمریکا، از جمله مخارج نظامی گری این کشور بوده است. در کنار آن، سیاست کاهش مالیات که اساسا به نفع طبقات ثروتمند بوده، به کاهش درآمد دولت و در نتیجه افزایش بدهی آن انجامیده است.

به گفته ناظران اقتصادی، در کوتاه مدت، بدهی عمومی راه خوبی برای کشور ها به منظور دریافت بودجه اضافی برای سرمایه گذاری برای رشد اقتصادی است. بدهی عمومی هنگامی که به درستی استفاده می شود، سطح زندگی در یک کشور را بهبود می بخشد. این به این دلیل است که اجازه می دهد دولت به طرح های عمرانی همچون ساخت جاده و پل های جدید دست زده، آموزش و پرورش و آموزش شغلی را بهبود بخشیده و حقوق بازنشستگی را بالا ببرد.

اما اشکال کار در اینجاست که دولت ها تمایل دارند قرض بیشتری بگیرند؛ زیرا مزایای آن منفعت انتخاباتی دارد و می تواند آنها را در میان رای دهندگان محبوب کند. در نتیجه ادامه این روند، بالا رفتن نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی می تواند باعث تزلزل اعتماد سرمایه گذارانی شود که سفته های دولت آمریکا را خریداری می کنند.

سرمایه گذاران معمولا میزان ریسک را با مقایسه بدهی به کل تولید اقتصادی کشور، یعنی تولید ناخالص داخلی می سنجند. این نسبت است که نشان می دهد که تا چه اندازه احتمال دارد یک کشور بدهی خود را پرداخت کند که درباره سیاست های ترامپ می گویند به معنای ادامه افزایش بدهی دولت آمریکا خواهد بود.

ادامه این روند در سال های آینده تهدید بزرگی برای صندوق های بازنشستگی خواهد بود، زیرا یک دولت مقروض برای تامین مالی این صندوق ها با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد.

در بعد خارجی، تریلیون ها دلار بدهی به توان برخی دولت های خارجی از جمله چین که میلیاردها دلار اوراق قرضه آمریکا را خریداری کرده اند خواهد افزود تا به شکل جدی تری واشنگتن را در عرصه اقتصادی و سیاسی به چالش بکشد.

زیر ساخت های رو به نابودی

زیرساخت های آمریکا از فرسودگی مفرط رنج می برند. به حدی که یکی از وعده های اصلی ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود، تعمیر و بهبود آنها بود. ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود گفت آمریکا در حال تبدیل به یک کشور جهان سومی است. روزنامه گاردین در این باره معتقد است؛ گویی زیرساخت‌های آمریکا به معنای واقعیِ کلمه، در حال از هم فروپاشیدن است.

شش سال پیش نشریه فوکوس در گزارشی نوشت: صدای تق تق از زیر ساخت های آمریکا به گوش می رسد. جاده های پر از دست انداز، پلهای کلنگی، لوله های انتقال آب ترکیده، و سیمهای برق فرسوده که عمر بسیار طولانی دارند همه جا در این کشور وجود دارد. به این ترتیب توان و انرژی این ابرقدرت جهانی رو به پایان است.
یک پروفسور سیاسی دانشگاه مریلند بر این عقیده است که بخشهای بزرگی از آمریکا فقط با دعا و ثنا پایدار مانده و از هم وا نرفته است!
اتحادیه مهندسان آمریکایی ASCE که زیرساختهای آمریکا را مرتبا ارزیابی می کنند در گزارش خود وضعیت زیر ساختها در این کشور را شرم آور و یک رسوایی برای ایالات متحده ارزیابی کرده اند.

این انجمن پس از بررسی دقیقِ زیرساخت‌های این کشور، در گزارش اخیر چهارسال یکبارِ خود، که در سال 2017 میلادی منتشر شده است، به زیرساخت‌های آمریکا به طور میانگین، نمرهِ «دیِ مثبت» داده است، که در سامانه نمراتِ: «اِی (عالی)، بی، سی، دی و اف (نمره رد)» نمره‌ی بدی تلقی می‌شود، زیرا در دانشگاه‌های آمریکا، نمره‌ی زیرِ «سی» نمره‌ی ردی به‌حساب می‌آید و دانشجویی که چنین نمره‌ای دریافت کند، باید آن درس را که در آن نمره «دی» یا «اف» گرفته است، دوباره بگذراند. بهترین نمره را در گزارش یاد شده، خطوط ریلیِ آمریکا به دست آورد، که نمره «بی» بود و بدترین نمره را سامانه‌ی وسایل نقلیه عمومی به‌دست آورد، که نمره «دیِ منفی» بود.

بر اساس گزارش اخیر این اتحادیه مهندسی آمریکایی از هر چهار پل یکی و از هر سه خط ریلی یکی و از هر دو سد یکی دچار فرسودگی و نیازمند بازسازی فوری می باشد.

اتحادیه امنیت سدها ASDSO بیش از 10هزار از حدود 85 هزار سدی که بین اقیانوس اطلس و آرام وجود دارد را روی لیست قرمز خود قرار داده اند که به اعتقاد آنها یک تهدید جدی برای زندگی انسانها محسوب می شود.
کلا حدود 160 هزار کیلومتر از این سدهای فرسوده در امتداد سواحل،دریاها و رودخانه های آمریکا قرار دارند. بسیاری از این سدها به حدی فرسوده می باشند که به ندرت می توانند حمایتی برای جمعیتی که در کنار آنها زندگی می کنند باشند. تعمیر این سدها حدود 100 میلیارد دلار هزینه در بر دارد.
فرسودگی سد در آمریکا یکی از دلایل فاجعه چند سال پیش "نیو اورلئان" آمریکا بعد از طرفان کاترینا بود که بیش از 1800 نفر در این حادثه جان خود را از دست دادند و خساراتی در ابعاد 81 میلیارد دلار به بار آمد که این بزرگترین فاجعه به دلیل فرسودگی زیرساختها در تاریخ آمریکا محسوب می شد. لیست خرابی ها و نقص زیر ساختها در آمریکا مرتبا طولانی تر می شود. پاشنه آشیل آمریکا اما شبکه برقی آسیب پذیر آن است و تنها یک اوضاع جوی نامناسب می تواند به قطعی برق در برخی مکانها منجر شود.

کاخ سفید همیشه این شرایط را این گونه توجیه می کند که دولت در دوران کسری بودجه بالا مجبور به صرفه جویی است. البته در پس این سیاستهای به اصطلاح صرفه جویانه برخی دلایل سیاسی نیز نهفته است. بر اساس نظر سنجی ها زیر ساختها در آمریکا مسئله ای نیست که سیاستمداران بتوانند روی آن برای برنده شدن در انتخابات حساب باز کنند پس بماند برای مستاجر بعدی کاخ سفید! اوضاع آمریکا در زمان آتش سوزی اخیر کالیفرنیا و ناتوانی دولت در مهار آتش سوزی مهیب آن، یکی از نشانه ها و عوارض وضعیت زیرساختی این کشور است.

چهره کریه فقر و رویای عدالت

بی عدالت شدید و فزاینده در جامعه آمریکا، آینه وضعیت آشفته کارآمدی و حکمرانی دولت است. شکاف طبقاتی و فقر در آمریکا آتش زیر خاکستری است که هر از گاهی به بهانه های مختلف شعله می کشد و با سرکوب و گلوله پاسخ داده می شود. جنبش مشهور به وال استریت و شورش چند سال پیش در شهر فرگوسن که آن را تبدیل به منطقه ای جنگی کرد از جمله این نشانه هاست.

آمریکا در میان 137 کشور جهان رتبه نود و سوم را در موضوع شکاف طبقاتی دارد. علی رغم تمام شعارهای فریبنده آمریکایی هنوز هم سفیدپوستان از مزایای پنهان رنگ پوست خود بهره می برند. مزایایی که ظاهراً رسمی و قانونی نیست اما اعمالی و ملموس است. درآمد خانوارهای سیاه پوست کمتر از نسف خانواده های سفید پوست است اما تعداد زندانیان سیاه پوست به نسبت جمعیت آنهاف چندین برابر سفیدپوستان است.

اینها برخی از واقعیت های اختلاف طبقاتی در جامعه آمریکاست؛

- سهم یک­ درصدِ بالای جامعه از درآمدها، از سال 2005 تا 2014 بیش از 10 برابر شده است حال آن که سهم 99 درصد دیگر مردم آمریکا افزایش کمتر 20 درصد بوده است.

- اختلاف میان ثروت دو گروه، بسیار بیشتر از این است: بیش از 50 درصد از ثروت ایالات متحده در دست تنها یک­‌درصد شهروندان آمریکایی است. بدیهی است «ثروت» با «درآمد» متفاوت است و به تملک زمین، خانه، مؤسسات تجاری، سهام بورس و مانند این اشاره دارد.

-مؤسسه مطالعات سیاست عمومی اعلام کرد 1% از شهروندان آمریکا که در بالاترین طبقه جای می­‌گیرند،صاحب نصف صندوق­‌های مالی، بنیادها و بورس­‌ها هستند، در حالی که 50% پایینِ جامعه تنها 5% در این موارد سهم دارند.

-اختلاف طبقاتی وقتی دقیق­تر محاسبه می­‌شود که بدهی افراد هم در نظر گرفته شود. 90% از جامعه آمریکا 73% از کل بدهی­‌های شخصی را به دوش می­‌کشند، در حالی که 1% در بالاترین طبقه و با آن همه ثروت، تنها 5% از بدهی­‌ها سهم دارند.

خرداد ماه سال جاری سازمان ملل گزارشی از فقر در آمریکا منتشر کرد که باعث عصبانیت دولت این کشور شد. بر اساس این گزارش دست کم40 میلیون شهروند آمریکایی در فقر مطلق زندگی می‌کنند. 5 میلیون شهروند دیگر در شرایطبحرانیبه سر می‌برند و تمام این رخدادها به علت سیاست‌های غیر انسانی دولت آمریکا است. فیلیپ آلستون، گزارشگر ویژه سازمان ملل در زمینه «فقر شدید و حقوق بشر» گفت: برای ثروتمندترین کشور جهان، داشتن 40 میلیون شهروند که در فقر زندگی می‌کنند، ظالمانه و غیر انسانی است. آلستونافزود، قانون لایحه اصلاح مالیات دولت ترامپ، با حمله به نظام رفاه ایالات متحده، نابرابری را تسهیل می‌کند.

علاوه بر این، آلستون اشاره کرد که افراد فقیر مستعد آن هستند که به زندان بروند. بنابر استدلال وی، نظام حقوقی ایالات متحده به جای مأموریتش برای ترویج عدالت، برای افزایش درآمد برای ایالت‌ها استفاده می‌شود. طبق گزارش آلستون، حدود 11 میلیون نفر از مردم آمریکا هر ساله روانه زندان می‌شوند و آمریکا در حال حاضر دارای بیشترین نابرابری درآمد در جهان، بالاترین نرخ زندان در سراسر جهان و یکی از کمترین نرخ های مشارکت در انتخابات میان کشورهای توسعه یافته است.

آمریکا؛ میان سالی با خیال جوانی

آریانا هافینگتون در کتاب «آمریکای جهان سومی» درباره وضعیت واقعی این کشور و تصور آن از خود می نویسد؛ «آمریکا مانند میان سالی است که همچنان تصوری 23 ساله از خود دارد، بی توجه به چین و چروک ها و نقاط طاسی که در آیینه می بیند و زانوی ضعیف و سرخرگ های مسدودی که هر لحظه می تواند باعث ایستادن قلبش از تپش شود. ما هنوز خود را ملتی جوان می بینیم، در حالی که این دیگر درست نیست. چاره ای نیست جز اینکه از این تفکر اشتباه بیون بیاییم و به اندازه کافی بالا برویم تا چهره تلخ واقعیت را ببینیم.»

روی کار آمدن دونالد ترامپ با شعار «بازگرداندن عظمت به آمریکا» محصول چنین وضعیتی است و البته همین شعار، حقیقی نهفته را بیان می کند؛ آمریکا قدرتی رو به زوال است. تاثیر تصمیم ترامپ برای خروج نیروهای آمریکا از سوریه مانند آن است که کسی سعی کند با چوب کبریتی، مانع از فروریختن یک برج شود!


نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات