صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۷:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۹۲۲۸۹

روزنامه کیهان **

راز ادبار به جای اقبال/ حسین شمسیان

بعد از مدت‌ها زمزمه و حرف‌های در گوشی، دو روز قبل، یک سایت حامی دولت، از حرف‌های در گوشی و محفلی برخی از نزدیک‌ترین افراد به دولت یازدهم خبر داد و گفت که آنها در جلسات محفلی و خصوصی‌شان، از یک دوره‌ای بودن روحانی می‌گویند و آن‌قدر نسبت به این موضوع مطمئن شده‌اند که از هم‌اکنون بار خود را برای خدمت در دولت بعدی تنظیم کرده‌اند!

این سخنان عجیب را نه یک کارگر با چند ماه حقوق عقب افتاده می‌زند که بگوییم از سر دلخوری و ناامیدی از دولت است و نه یک رسانه یا رجل سیاسی منتقد دولت. این سخن را یک رسانه حامی سینه‌چاک دولت به نقل از مقامات ارشد دولتی نقل کرده است. فارغ‌ از اینکه این اتفاق در عالم واقع محقق بشود یا نه، چرایی این حرف و این موضوع بیش از اینکه موضوعات مختلف دیگر مهم است و باید به تبیین و تحلیل آن پرداخت.

پشتوانه اجتماعی به طرق مختلفی به‌دست می‌آید؛ که گاه با عملکرد غلط رقبا، گاه با دادن وعده‌های رنگارنگ، گاه با موج‌سازی و گاه با سوار شدن بر موج نیازها، احساسات و حسرت‌ها. اما بر عکس اینکه کسب پشتوانه اجتماعی راه‌های مختلفی دارد، از دست دادن آن زیاد پیچیده نیست! و شاید هیچ‌چیز به اندازه دروغ، عدم صداقت و خلف وعده به تخریب آن پشتوانه کمک نکند.

دولت یازدهم با وعده‌های فراوان با مردم عهد بست. این تا حدودی طبیعی است که افراد وعده بدهند تا رای بگیرند. اما همان ایام انتخابات بود که رهبر عزیز انقلاب در حرم مطهر امام راحل فرمودند؛ کاندیدا‌ها به مردم وعده‌هایی بدهند که اگر سال دیگر فیلم آن وعده‌ها را به آنها نشان دادند، در اجرای آن در نمانند و تعجب نکنند. آن همه وعده به وضع امروز رسیده و مردم طبیعتا دلخور شده‌اند. برای اثبات این مدعا، کافی است به دو مقوله اخیر توجه کنید تا راز ادبار حتی تا نزدیکترین لایه‌های دولت را کشف کنیم.

1- «شخص من هرگز با مسکن مهر مخالف نبوده و نیستم و من جزو اولین کسانی بودم که این موضوع را وارد نظام برنامه‌ریزی ایران کردم که بعد از آن، این مسئله ردیف پیدا کرد و مباحث دیگری چون بهسازی مسکن روستایی و مسکن اجتماعی تا قبل از دوره‌ مسئولیت من در تاریخ ایران سابقه ندارد.» هر کس این سخن را بخواند، یقین می‌کند که گوینده، یکی از طرفداران پر و پا قرص محرومین و مستضعفین و حامی خانه‌دار شدن مردم است و از ته دل برای موفقیت او دعا می‌کند. این همان در باغ سبز معروف و وعده روز اول است. اما شاید کسی باور نکند که گوینده، به فاصله کوتاهی بعد از این سخنان، ریل عوض کرده و بگوید: «مسکن مهر طرح مزخرفی است»! اما این اتفاق افتاده است! نه تنها این اتفاق، که باز مدتی بعد همان شخص مسکن مهر را فاجعه‌آمیز خوانده است! آیا به راستی گوینده هر دو سخن یکی است!؟ یعنی کسی در دنیا پیدا می‌شود که طرح خودش را(!) مزخرف و فاجعه‌آمیز بنامد!؟ بله پیدا می‌شود! همه این حرف‌ها، اظهارات آقای آخوندی، وزیر مسکن دولت یازدهم است! حرف‌های اول، مربوط به جلسه رای اعتماد است، روزی که نیاز به رای نمایندگان مجلس داشت و همین حرف‌ها اثر خودش را گذاشت. و حرف‌های بعدی مربوط به زمانی است که ایشان به صندلی وزارت تکیه زده بود! آیا این رفتار اعتمادی برای دولت باقی می‌گذارد!؟ برای مردم منتظر، خیلی سخت است که بپذیرند وزیری که قرار بوده برای خانه‌دار شدنشان، کاری بکند، بعد از سه سال، هیچ هنر و ابتکاری جز حمله به دولت قبل ندارد! وزیر مسکن، حتی از طرح مسکن اجتماعی که بارها و بارها وعده رونمایی آن را داده بود هم رونمایی نکرد و برای دلخوشی، حتی یک نفر را صاحب خانه نکرد تا ثابت کند نه تنها مسکن مهر مزخرف است، بلکه اساسا مسکن‌سازی برای فقرا مزخرف است! وقتی می‌توان با ثروت چند هزار میلیاردی در خانه‌های قصر‌گونه و مجلل زندگی کرد، آیا اشتباه نیست به فکر ساختن آپارتمان‌های کوچک و فقیرانه باشیم!؟ و این‌گونه می‌شود که برخلاف همه هفته‌های دولت طول تاریخ انقلاب که اوج رونمایی از خدمات دولت‌هاست، وزیر مسکن دولت یازدهم پروژه‌هایی نظیر اتاق شیردهی مادران، نوسازی سرویس‌‌های بهداشتی و ساماندهی چرخ‌دستی‌های فرودگاه مهرآباد را با حضور خود افتتاح می‌کند!

البته نباید از نقش کسانی که با ابقای این وزیر در روز رای‌اعتماد، به ظاهر دوستی و در عمل بزرگ‌ترین ضربه‌ها را به اعتبار دولت یازدهم زدند چشم‌پوشی کرد. کسانی که در مجلس کوشیدند آخوندی را وزیر موفق و دلسوز جا بزنند و صراحتا گفتند که وی رای بالاتری بدست خواهد آورد! و کسانی از بیرون مجلس با ارسال پیامک، نمایندگان را تحت تاثیر خود قرار دادند. این یکی از مهم‌ترین دلایل ریزش اعتماد مردم به دولت یازدهم است.

2- اما مشهور است که گفته‌اند: «ابرو گشاده‌ باش چو دستت گشاده نیست» یعنی اگر کاری هم از دستت برنمی‌آید، در حوزه‌های غیر عملی، همراهی و همدلی داشته باشد. نگاهی به ماجرای حقوق‌های چند ده و حتی چند صد میلیونی برخی مدیران دولت یازدهم، حقایق تلخی را آشکار می‌کند. همه می‌دانیم با وجود خیل عظیمی از کارمندان و مدیران پاکدست، حلال‌خور و خدوم در بدنه اداری کشور، افرادی بیت‌المال را غنیمت دانسته و به آن دست‌درازی کرده‌اند و می‌کنند. این عده افزون بر آنکه آبروی آن همه انسان شریف و خدوم را لکه‌دار می‌کنند، آبرو و اعتبار دولت را هم مخدوش کرده و از کیسه اعتماد عمومی که بزرگ‌ترین پشتوانه هر دولتی است، به ناروا برای خود خرج می‌کنند. در چنین شرایطی چه باید کرد و چگونه می‌توان اعتماد مردم را حفظ کرد؟ جواب یقینا چندان پیچیده و پنهان نیست. همان کاری که امام علی‌(ع) از ما خواسته‌اند، یعنی کوتاه کردن دست غارتگر. یقینا واکنش قاطع و محکمی از این دست، نه تنها باور و اعتماد عمومی را حفظ می‌کند، بلکه به تقویت آن هم کمک می‌کند. اما در عمل چه اتفاقی افتاد!؟ در عمل مردم با مواضع و رفتارهای متناقضی مواجه هستند که معلوم نمی‌کند بالاخره رفتار دولت با متخلفانی از این دست چیست!؟ به خصوص آنکه برخی متخلفان، به نحوی از انحاء نزدیکی بیشتری با برخی مقامات دولتی دارند. از یک سو، با دستور رئیس‌جمهور محترم مواجه هستیم که شناسایی افراد و پیگیری موضوع را از معاون اول خود خواسته است. و مردم با خود می‌گویند مگر این افراد شناخته شده نیستند!؟ پس این فیش‌های حقوقی که منتشر می‌شود، صاحب ندارد!؟ اما در همان فرمان، رئیس‌جمهور موضوع را به گردن دولت قبل انداخته و آن ر ا میراثی از آن دوران می‌داند! مردم با خود می‌گویند یعنی شخصی سه سال حقوق چند ده میلیونی گرفته و متوجه نبوده و اکنون ناگهان متوجه شده که دولت قبل چه دام مخوفی برای گرفتار کردن او گسترده است!؟ اما به جز این نامه پرتناقض، موضع‌گیری‌های مسئولان دولتی هم در نوع خود جالب است. وزیر کار، این موضوع را نادرست می‌داند و رسما اعلام می‌کند که مبلغ پرداختی به فلان شخص، حق او بوده و چون چند ماه حقوق دریافت نکرده و یک باره به حساب وی واریز شده، چنین شبهه‌ای ایجاد شده است! سخنگوی دولت از عزم کابینه برای برخورد با این وضع می‌گوید و در عین حال، موضوع را به گردن دولت قبل می‌اندازد و گلایه می‌کند که چرا به جای پرداختن به فیش‌ حقوقی مدیران، به اختلاس‌های کلان نمی‌پردازید!؟

رئیس بیمه مرکزی استعفا می‌کند ولی در استعفا‌نامه‌اش به سر مردم منت می‌گذارد که در بخش خصوصی چند برابر(!) این پول را به او می‌داده‌اند و نرفته است! و از اینکه آبروی دولت یازدهم به خطر افتاده، از رئیس‌جمهور عذرخواهی می‌کند! واقعا چه خبر است!؟ مردم چگونه و به کدام حرف اعتماد کنند؟ بالاخره این افراد حق داشته‌اند چند صد میلیون حقوق بگیرند یا نه؟! بالاخره با کسی برخورد می‌شود یا نه؟ مدیر چند صد میلیونی چه گلی به سر مردم زده که تازه منت هم دارد؟ و کلی سوال دیگر. این دو نمونه که می‌توان به آن نمونه‌های دیگری هم افزود، راز ادباری است که سایت حامی دولت از آن سخن گفته بود و اکنون از داخل دولت نیز صدای آن شنیده می‌شود.

***************************************

روزنامه قدس **

کشکول سیاسی بن سلمان در سفر به آمریکا/حسن هانی زاده

محمد بن سلمان بن عبدالعزیز، جانشین ولیعهد و وزیر دفاع رژیم آل سعود در سفر به واشنگتن با اشتون کارتر، وزیر دفاع آمریکا دیدار و گفت وگو کرد.

این سفر به دلیل تحولات اخیر منطقه و شکست طرح‌های نظامی و سیاسی رژیم آل سعود در سوریه، یمن وعراق وافزایش فشار افکار عمومی علیه کاخ سفید به دلیل پشتیبانی از رژیم کودک کش سعودی، از اهمیت بالایی برخوردار است.

عربستان پس از کشتار فجیع کودکان یمنی و جنایات گروهک‌های تروریستی وابسته به عربستان علیه مردم سوریه بشدت دچار انزوای سیاسی شده است.

قرار دادن نام عربستان در فهرست سیاه کشورهای ناقض حقوق کودکان و سپس حذف نام این رژیم هزینه‌های سیاسی واعتباری بالایی برای آمریکا و سازمان ملل به همراه داشته است.

همچنین اقدام اخیر برخی از اعضای کنگره آمریکا برای انتشار اسناد محرمانه کمیته بررسی حادثه 11 سپتامبر 2001 که در آن نقش رژیم عربستان در پشتیبانی از القاعده کاملاً بیان شده، نگرانی‌هایی در میان خاندان سعودی بر انگیخته است.

انتقاد اخیر باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا از ساختار سیاسی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از جمله عربستان به دلیل نبود دموکراسی در این کشورها شکاف میان ریاض و واشنگتن را عمیق تر کرده است.

از سوی دیگر، آمریکا بشدت از سیاست‌های رژیم آل سعود در یمن وسوریه خشمگین است زیرا ادامه بحران سوریه جامعه جهانی ونیز آمریکا را بشدت نگران کرده است .

احتمال گسترش بحران سوریه در جهان موجب شده که واشنگتن درصدد باشد بدون مشورت با عربستان بحران سوریه را بر اساس نقشه راه خود مهار کند.

واشنگتن بارها مراتب نگرانی خود را در خصوص ارسال کمک لجستیکی و مالی از سوی عربستان به گروهک‌های تروریستی داعش، جبهه النصره و جیش الاسلام به ریاض ابلاغ کرده است.

از نظر آمریکا، عربستان بدون توجه به پیامدهای ادامه بحران سوریه کمک مالی در اختیار گروهک‌های تروریستی سوریه قرار می‌دهد و این امر ممکن است، شرایط این کشور را پیچیده تر کند.

موضوع دیگری که نگرانی ریاض را بر انگیخته مسأله حل موضوع هسته ای ایران با کشورهای 1+5 است که ریاض بشدت از رفع تحریم‌های اعمال شده علیه ایران نگران است.

افزایش نفوذ ایران در منطقه و تقویت جایگاه مقاومت اسلامی در خاورمیانه بخشی از کشکول سیاسی جانشین ولیعهد عربستان در سفر به آمریکا را تشکیل می‌دهد.

اما آنچه در این سفر برای محمد بن سلمان مهم است موضوع آینده سیاسی عربستان و ضرورت موافقت واشنگتن با جانشینی وی در صورت فوت ملک سلمان بن عبدالعزیز است.

از آنجایی که سلمان بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان بشدت دچار بیماری آلزایمر شده و احتمال مرگ وی زیاد است، بنابراین محمد بن سلمان خارج از عرف اجتماعی موجود در پیکره رژیم آل سعود، تلاش دارد تا اهرم‌های قدرت را پس از مرگ پدر در دست بگیرد.

از این رو، محمد بن سلمان طرح 2030 را با مشورت کاخ سفید به عنوان نقشه راه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی عربستان در 14 سال آینده ارایه داده و انتظار دارد که واشنگتن با این طرح موافقت کند.

بنابراین این سفر در ترسیم افق روابط واشنگتن و ریاض در یک چشم انداز 15 ساله مؤثر خواهد بود اما انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا در شکل گیری نهایی پازل‌های روابط دو کشور کاملاً تاثیرگذار است.

***************************************

روزنامه جمهوری اسلامی**

مجرم بر کرسی قضاوت!

بسم‌الله الرحمن الرحیم

رژیم اشغالگر صهیونیستی با 109 رای مثبت برای اولین بار با حمایت و لابی کشورهای غربی کرسی ریاست کمیته حقوقی مبارزه با تروریسم سازمان ملل را به دست آورد. این وقیحانه‌ترین تصمیم و اقدامی است که اشغالگران و حامیان گستاخ آنها از خود نشان داده‌اند و صهیونیست‌ها را در قامت یک رژیم مشروع که می‌تواند تنظیم کننده روابط کشورهای عضو سازمان در قلمرو مبارزه علیه تروریسم باشد، معرفی می‌نمایند. بدین ترتیب متهم ردیف اول و حتی مجرم اصلی در ارتکاب این قبیل جنایات، بر کرسی قضاوت و بر جایگاه قاضی تکیه زده است!

سئوال نخست اینست که چه علل و عواملی باعث گردیده که اشغالگران تا این اندازه برای سوءاستفاده از فرصت‌ها از تریبون سازمان ملل وسوسه شوند؟ پاسخ این سئوال با توجه به عملکرد ضعیف و انفعالی مجموعه سازمان ملل به خوبی روشن است. وقتی دبیرکل سازمان ملل به خاطر یک مشت دلار حاضر می‌شود جنایات جنگی 15 ماهه ائتلاف عربی علیه کودکان مظلوم یمن را عمداً نادیده بگیرد و حتی گزارش رسمی در این زمینه را هم علیرغم انتشار آن، کان لم یکن تلقی کند و اقدام شرم‌آور خود را نیز توجیه نماید، طبعاً اشغالگران صهیونیست هم برای این اقدام گستاخانه وسوسه می‌شوند و در مقایسه با جنایات آل سعود در حق مردم مظلوم یمن، چه بسا که بر این باورند که آل سعود روی اشغالگران صهیونیست را هم سفید کرده است. به ویژه آنکه قربانیان جنایات آل سعود و همدستانش همگی مسلمان و عرب نیز هستند سئوال دوم اینست که با توجه به کارنامه سیاه صهیونیست‌ها در انجام اقدامات ضدانسانی و غیرقانونی چطور ممکن است کشورها به چنین رژیمی برای تصاحب کرسی ریاست کمیته مبارزه با تروریسم روی خوش نشان دهند؟ مرور کارنامه اشغالگران در این زمینه می‌تواند گره‌گشا باشد و نشان دهد که حضور اشغالگران در صدر چنین کمیته‌ای تا چه اندازه مغایر اصول است. اصل موجودیت رژیم صهیونیستی غیرقانونی و معلول «پدیده اشغالگری» است و از اساس منافی منشور ملل متحد است که نه تنها اشغال سرزمین دیگران را غیرقانونی می‌داند بلکه مبارزه ضداشغالگری علیه چنین اقدامی را مشروع و موجه تلقی می‌کند. طبعاً مبارزه ضد صهیونیستی از این دیدگاه حق طبیعی آحاد ملت فلسطین است که لازم است به هر طریق ممکن از مبارزات نفس‌گیر ملت فلسطین علیه اشغالگران حمایت و جانبداری شود.

با این حال، اشغالگران با توسل به نسل کشی، قتل فلسطینی‌ها بدون محاکمه، آدم ربایی، تخریب خانه‌ها و مزارع فلسطینی‌ها، ایجاد دیوار حائل، کوچ اجباری فلسطینی‌ها، تصاحب و تصرف خانه و اموال فلسطینی‌ها، شهرک‌سازی در زمینهای متعلق به فلسطینی‌ها در اراضی اشغالی، بازداشت روزانه و زندان کردن بدون محاکمه آنها برای دوره‌های طولانی، اعمال فشار علیه غیرنظامیان به ویژه زنان و کودکان، اخراج فلسطینی‌ها و «نفی بلد»، ممانعت از دستیابی به فلسطینی‌ها به حقوق اولیه آنها به همراه طیف وسیعی از فشارهای روزمره علیه فلسطینی‌ها پرونده‌ای قطور و تاریخی از موارد نقض حقوق فلسطینی‌ها را به وجود آورده است.

بدین ترتیب اشغالگران صهیونیست بزرگترین ناقض حقوق بین‌المللی محسوب می‌شوند که اصل موجودیت و استمرار جنایات آنها به منزله استمرار نقض حقوق انسان‌ها محسوب می‌گردد. بعلاوه، صهیونیست‌ها با توسل به انواع شیوه‌های تروریستی عملاً شاخص اصلی تروریسم دولتی در عصر حاضر هستند که علیرغم اعمال فشار مستمر حامیان خود، برای نادیده گرفتن جرائم آشکار اشغالگران، همچنان در صدر فهرست ناقضان حقوق ملت فلسطین و سایر کشورهای عرب منطقه قرار دارند ولی با تاثیرگذاری کشورهای دارای حق وتو، مانع محکومیت دائم و مستمر رژیم صهیونیستی شده‌اند. تقریباً بدون استثنا تمامی قطعنامه‌هائی که در اعلام محکومیت جنایات و اقدامات ضدانسانی و غیرقانونی اسرائیل تنظیم گردیده توسط آمریکا و برخی متحدین غربی وتو شده و سعی گردیده که پرونده مختومه اعلام گردد. در چنین شرایطی اعلام حمایت 109 کشور از ریاست اسرائیل بر کمیته حقوقی سازمان ملل در قلمرو مبارزه علیه تروریسم بسیار شرم آور است و تصادفی نیست که صهیونیست‌ها بابت چنین حمایت گستاخانه‌ای به وجد آیند و آن را یک دستاورد تاریخی برای خود ارزیابی نمایند که قرار است زمینه‌های پیشبرد و تقویت کنوانسیون جامع علیه تروریسم بین‌المللی را فراهم سازند! البته با در نظر گرفتن اقدامات و تصمیمات مخرب مسئولین سازمان ملل و قدرت‌های دارای حق وتو، دیگر اعتبار و آبروئی برای سازمان ملل باقی نمانده که ریاست صهیونیست‌های اشغالگر بر کمیته‌های این سازمان دارای ارزش و اعتباری باشد و انتخاب آنها چیزی را تغییر دهد و احیاناً باعث تعجب شود.

هنوز روشن نیست که حامیان وقیح اشغالگران در توجیه اینهمه گستاخی و شرارت چه توجیهی دارند و چگونه می‌توانند یک رژیم تروریست، اشغالگر و جنایتکار را که حتی محکومیتش در میان معدود بیانیه‌های مجاز به توزیع در سازمان هم کاملاً محرز است، به ریاست یک کمیته برای مبارزه علیه تروریسم برگزینند. این تصمیم و اقدام یک دهن کجی آشکار به حقوق بین‌الملل و باعث مضحکه شدن منشور ملل متحد است.

متاسفانه اتحادیه عرب و سازمان همکاری‌های اسلامی هم در این مقوله در موضع مناسبی قرار نگرفته‌اند و عملاً حرف تازه‌ای هم برای گفتن ندارند. وقتی رهبران رژیم‌های فاسد عربی برای دست بوسی صهیونیست‌ها به صف ایستاده‌اند و برای محکومیت نیروهای مقاومت مردمی علیه اشغالگران صهیونیست، از یکدیگر سبقت می‌گیرند و آنها را تروریست می‌نامند، طبیعی است اشغالگران صهیونیست که در صدر فهرست رژیم‌های دشمن مقاومت قرار دارند، برای ریاست این قماش از عملیات ضد تروریستی وسوسه شوند. شرم آور است که آغازگر این بازی رسوا، برخی رژیم‌های فاسد منطقه بوده‌اند و عملاً اوضاع را به سمت سراشیبی سقوط در دام اشغالگران صهیونیست، «ریل گذاری» کردند. آنچه امروزه شاهدیم، دستاوردهای طبیعی همان سیاست‌های خیانتکارانه رژیم‌های فاسد عربی و اسلامی است که اصرار داشتند مقاومت اسلامی را علیرغم آنکه پنجه در پنجه تروریست‌های جنایتکار و اشغالگران صهیونیست انداخته، محکوم کنند و با بغض و کینه انباشته خود، آنرا تروریست معرفی نمایند!

کسی چه می‌داند، اما با این مقدمات چه بسا امروزه براساس این تصمیم، ارتجاع مفلوک عرب آنرا یک پیروزی تاریخی برای خود تلقی می‌کند که اسرائیل به عنوان هم پیمان منطقه‌ای، به ریاست کمیته‌ای دست یافته که دیگر برای سرپوش گذاشتن بر جنایات آل سعود و متحدانش نیاز به دخالت دبیرکل سازمان ملل نیست و فقط با یک اشاره نتانیاهو، نام آل سعود از فهرست‌های سیاه حذف می‌شود!

***************************************

روزنامه خراسان**

کشتاراورلاندو وتوپ سیاست درآمریکا/امیر علی ابوالفتح

برای ترامپ ، حادثه کلوب هم‌جنس‌گرایان «اورلاندو» یکی از بهترین اتفاقاتی بود که می‌توانست در پنج ماه مانده به انتخابات نهایی، کمک حال کارزار تبلیغاتی‌اش باشد. هیجان ‌میلیاردر نیویورکی بدان حد بود که با انتشار بیانیه‌های متعدد اینترنتی در انتقاد از سیاست‌های جاری حزب حاکم دموکرات و نامزد آتی آنان، تا بدان جا پیش رود که در پستی توئیتری، مراتب قدردانی خود را از سیل تبریک‌ها اعلام کند؛ تبریک‌هایی که از دیدگاه او، شاهدی بر صحت موضعش در قبال ‌افراط گرایان است. ترامپ ضمن تأکید دوباره بر لزوم ممنوعیت موقت پذیرش مسلمانان در خاک ایالات متحده، از «هیلاری کلینتون»، و تمایلش برای افزایش چشمگیر نرخ پذیرش مهاجران خاورمیانه‌ای به شدت انتقاد کرد.اما آیا کشتار اورلاندو به نفع ترامپ تمام می‌شود؟باید گفت که قطعا بروز این حادثه آن‌هم در اوج مبارزه انتخاباتی نمی‌تواند یک حادثه گذرا باشد. ترامپ بعد از پیروزی در دور مقدماتی در ایالت کالیفرنیا، بیشتر وقت سخنرانی اش را به برنامه اقتصادی خود و تمرین حمله به کلینتون‌ها برای سخنرانی بعدی اختصاص داد و مدتی بود که از صحبت‌هایش درباره ممنوعیت ورود مسلمانان به ایالات متحده فاصله می‌گرفت اما حالا صریحا به آن اشاره می‌کند. به نظر می‌رسد که ترامپ پیش خود حساب می‌کند که مردم آمریکا، در پی اتفاقات اورلاندو، دیگر حاضر نخواهند بود از شرایط فعلی دفاع کنند ودر رقابت میان برنامه‌های بی‌سابقه‌اش برای نظارت بر مرزها و مهاجرت از یک طرف و خواست هیلاری کلینتون برای میانه‌روی، ادامه سیاست خارجی اوباما و افزایش نظارت بر اسلحه، برنده کسی جز خودش نخواهد بود. افزون بر این که فضای جامعه آمریکا همواره آماده پذیرش تبلیغات مربوط به خطر مسلمانان بر امنیت آمریکا است وقطعا دونالد ترامپ نیز از این حادثه برای حذف رقیب انتخاباتی خود استفاده خواهد کرد.

ترامپ و جامعه خسته از روزمرگی

جدای از این شرایط،ترامپ ، فارغ از توان مالی ، موفقیت های تجاری و سوابق رسانه ای ، در سپهر سیاست آمریکا ، فردی متفاوت است . نه یک سیاستمدار است ، نه یک واشنگتنی و نه حتی سخنران منطق گرا . او خودش است : جاه طلب ، حراف ، پرخاشگر ، آرمان گرا و فرصت طلب . ترامپ با شامه تیز اقتصادی اش پی برده است که در بازار سیاست آمریکا ، تقاضا برای "تغییر" افزایش یافته است . آمریکایی ها از روزمرگی و تن دادن به تصمیمات سیستم خسته شده اند ؛ دنبال راه فراری می گردند ؛ امیدشان به سیاستمداران حرفه ای موسوم به دارو دسته واشنگتنی ها از بین رفته است و رویای آمریکایی را بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس می بینند . آنان همچنین نگرانند که اگر سیاستمداران سیستم گرا همچنان قدرت را در دست داشته باشند ، از آمریکای ثروتمند و قدرتمند چیزی باقی نماند . بنابر این در پی ناجی هستند که سوپرمن وار ، با مشکلات بجنگد و نابسامانی ها را برطرف کند .

این خواست عمومی در سال 2008 در دوقطبی هیلاری کلینتون - باراک اوباما بروز و ظهور یافت . اوباما با درک چنین خواسته ای ، شعار "تغییر" را مطرح کرد و بعد از شکست رقیب هم حزبی ، به مصاف غول جمهوریخواه ، جان مک کین رفت و در نهایت بر صندلی ریاست جمهوری آمریکا تکیه زد . اکنون هفت سال بعد از ظهور جنبش تغییرخواهی در آمریکا ، دو متقاضی این صندلی ، یکی از حزب دموکرات – برنی سندرز – و دیگری از حزب جمهوریخواه – دونالد ترامپ – بر موج ضدیت با سیستم سوار شده اند . در اردوگاه دموکرات ها ، سندرز کمتر شناخته شده با امکانات مالی بسیار اندک ، به جنگ هیلاری کلینتون رفت و توانست اعتماد بیش از 9 میلیون رای دهنده دموکرات را به سوی خود جلب کند هرچند که شانس زیادی برای انتخاب در کنوانسیون حزب دموکرات را نخواهد داشت. در اردوگاه جمهوریخواهان نیز ترامپ با شعارها و وعده های متفاوت ، از افرادی سبقت گرفت که فرمانداری و سناتوری را در کارنامه های خود داشتند .

ترامپ در حالی توانست بر این ابرسیاستمداران جمهوریخواه غلبه کند که مستقیما و بدون هیچ پروایی برای نابسامانی های لاینحل آمریکا ، راه حل های ساده ارائه کرده است . یکی از این نابسامانی ها ، حضور 11 میلیون مهاجر غیرقانونی در آمریکا است که از یکسو هویت آمریکایی را تهدید می کنند و از سوی دیگر ، بیکاری ، جرم و جنایت و ناامنی را برای طیف وسیعی از شهروندان آمریکایی به همراه آورده اند . راه حل ترامپ برای این مشکل ، بر خلاف مماشات سیاستمداران و زبان بازی وکلا ، اخراج تمامی مهاجران غیر قانونی و احداث دیوار مرزی با مکزیک با پول این کشور است . ترامپ برای مشکلات دیگر هم راه حل های آسان ارائه می کند ، مثلا برای ایجاد اشتغال در آمریکا ، مجازات شرکت هایی را در نظر دارد که در خارج از آمریکا سرمایه گذاری می کنند . وی همچنین در کمال خونسردی ، خواهان جنگ تجاری با چین ، دومین قدرت اقتصادی جهان است . یا در مورد موضوع حمایت های عربستان از گروه داعش گفته است اگر ریاض برای جنگ با این گروه نیرو به سوریه اعزام نکند ، آمریکا خرید انرژی از بزرگترین کشور صادرکننده نفت عضو اوپک را قطع می کند . ترامپ همچنین برای حل مشکل تامین پرهزینه امنیت ژاپن و کره جنوبی ، راه حل بسیار ساده ای ارائه کرده است ؛ مسلح شدن این دو کشور به تسلیحات اتمی . این چهره بی تجربه در عالم سیاست حتی تا مرحله خروج آمریکا از پیمان آتلانتیک شمالی – ناتو ، اصلی ترین بنای تضمین هژمونی ایالات متحده در جهان پیش رفته است .

این اظهارات و وعده ها ، تعارض آشکار با هرگونه سیاست ورزی خردمندانه – البته از منظر نخبگان – آمریکایی دارد . به همین دلیل ، سران حزب جمهوریخواه به هر تلاشی دست زدند تا مانع رسیدن ترامپ به نامزدی نهایی حزب شوند . با این حال ، اکثریت شهروندان محافظه کار آمریکا مانند نخبگان فکر نمی کنند و از صراحت لهجه ، استقلال عمل و ساده سازی های ترامپ لذت می برند . اکنون حادثه اورلاندو دوباره توپ سیاست را بین دموکرات ها وجمهوری خواهان به حرکت در آورده است.ترامپ با زیر سوال بردن وبه چالش کشیدن مدیریت دموکرات ها وکاخ سفید در تامین امنیت، به آراء کلینتون حمله می کند وکلینتون هم با مطرح کردن بحث ضرورت کنترل سلاح توپ را در زمین جمهوری خواهان می اندازد.جامعه آمریکا نشان داده است که به شدت تحت تاثیر اتفاقات ناگهانی به ویژه اتفاقاتی است که نزدیک به انتخابات به وقوع می پیوندد.روزهای آینده برای اوباما هم مهم خواهد بود.آیا او برای فرار از انتقادهای منتقدانش مبنی بر مماشات در مبارزه با داعش به سمت تحرکاتی درسوریه وعراق خواهد رفت؟یا اینکه سعی خواهد کرد با رنگ داخلی دادن به حادثه اورلاندو وتاکید بر اینکه داعش نقشی در این حادثه نداشته است،طرح قبلی خود برای محدودکردن سلاح که در کنگره با استقبال مواجه شدرا به جریان بیندازد. موضوعی که به نظر می رسد از هم اکنون شروع شده است،چرا که اوباما به صراحت روزگذشته اعلام کرد:«طبق شواهد، داعش اورلاندو را هدایت نکرده است».اف بی آی هم که 3روز قبل اعلام کرده بود مهاجم اورلاندو با داعش بیعت کرده بود روز گذشته اعلام کرد :«عامل حمله اورلاندو ارتباطی به داعش ندارد».

***************************************

روزنامه ایران**

اثبات وجود سیاسی با تخریب/صادق زیباکلام

اشاره روز گذشته سخنگوی دولت به اتاق‌های فکر ضد دولت، آن هم یک روز پس از 24 خرداد- سالروز پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری- در حکم توضیح واضحات است. مروری بر آنچه در سه سال گذشته روی داد، نه تنها تأیید کننده این گزاره است، بلکه نشان می‌دهد مخالفان دولت، به سهولت حاضرند به بهای خدشه دار کردن کارنامه دولت، منافع و مصالح ملی را زیر پا بگذارند. شگفت انگیزتر اینکه این شیوه‌های خلاف اخلاق از سوی کسانی دنبال می‌شود که خود را مدعی ارزشمداری می‌خوانند. انتشار فهرست حقوق برخی از مدیران، گواه این ادعاست. برجسته‌سازی فیش حقوقی برخی مدیران- که ریشه آن در دولت سابق بوده و در دولت یازدهم ادامه پیدا کرده است- به گونه‌ای در رسانه‌های این جریان مطرح می‌شود که گویی این پرداخت‌ها، دقیقاً بعد از 24 خرداد 92 آغاز شده است.

ناگفته پیداست که پرداخت این مبالغ قابل دفاع نیست، اما سؤال اساسی که مخالفان دولت به آن پاسخ نمی‌دهند، این است که پرداخت‌ها از چه زمانی آغاز شده است؟ و آیا همه این شیوه‌های پرداختی، درست از 25 خردادماه 1392 آغاز شده است و پیش از آن، هیچ نمونه مشابهی وجود نداشته است؟ مهمتر اینکه نوع برخورد دولت فعلی با این مسأله بر خلاف موارد مشابه در دولت قبل منطقی می‌نماید که بدون پنهان کاری دستور بررسی و برخورد می‌دهد.

اتاق فکر تخریب دولت در مواجهه با دستاوردهای برجام نیز همین رویکرد را در پیش گرفته و ادعا می‌کند پس از برجام، بسیاری از تحریم‌ها لغو نشده است. حال آنکه هر فرد مطلع و با انصافی می‌داند برخی از تحریم‌ها از اساس ارتباطی با برجام و موضوع پرونده هسته‌ای نداشته و هیچ مذاکره‌ای هم درباره رفع آنها انجام نشده چون قراری هم بر گفت‌و‌گو درباره موضوعات غیر هسته‌ای نبوده است. اما مخالفان دولت، با بزرگنمایی این تحریم ها و البته بدون اشاره به ریشه‌های آن که ادعای غربی‌ها در زمینه حقوق بشر و تروریسم است، می‌خواهند به مردم القا کنند با وجود برجام، تحریم‌ها هنوز ادامه دارد. پیش‌بینی می‌شود این شیوه‌های تخریبی تا انتخابات ریاست جمهوری سال آینده هم تداوم داشته باشد. به نظر می‌رسد طیف مورد اشاره از آنجا که نه کارنامه قابل دفاعی دارد و نه برنامه پیشنهادی که بخواهد در برابر سیاست‌های دولت یازدهم به مردم معرفی کند، بنا را بر رفتارها و تاکتیک‌های سلبی گذاشته تا نداشته‌های ایجابی خود را پوشش دهد و از دید افکار عمومی پنهان کند.

بر همین اساس است که محور سیاست‌های دنبال شده توسط این طیف بخصوص آنچه در رسانه‌های آنها به چشم می‌خورد، بسیار نزدیک به هم و سازماندهی شده به نظر می‌رسد. این جریان اگر چه در انتخابات مجلس دهم یکبار دیگر نتیجه چنین شیوه‌های سلبی و تخریبی را تجربه کرد، اما به نظر می‌رسد از فرط بی‌برنامگی، تنها راه اثبات و ابراز وجود خود را در نفی و تخریب می‌داند و تصور می‌کند هر چه بلند تر فریاد بزند، خبرسازی کند، واقعیت‌ها را قلب ماهیت سازد و دولت را ناکارآمد جلوه دهد، شاهین اقبال بر روی شانه‌های آنها خواهد نشست فارغ از آنکه مردم بسیار آگاه هستند و می‌دانند مسبب بسیاری از مشکلات فعلی، سیاست‌های غیر کارشناسی و هیجانی همین جریان تخریبگر است.

***************************************

روزنامه جام جم**

3 گام برای الزام غرب به اجرای برجام / حسن بهشتی‌پور

دیدار اخیر وزیر امورخارجه کشورمان با فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در اسلو درباره نحوه اجرایی شدن برجام، ادامه مسیر اصلی برای تحقق خواسته‌های ایران است.

بعد از اعلام برجام به عنوان یک سند بین‌المللی تاکنون اقداماتی در عرصه بین‌المللی برای تحقق اهداف آن صورت گرفت. با این وصف همچنان در مورد نحوه اجرایی شدن آن به‌رغم پیشرفت در برخی از مراحل در بین برخی کشورها با مشکلاتی مواجه هستیم.

در این میان اروپاییان بیشتر و آمریکاییان کمتر برای اجرایی شدن برجام تلاش کردند. وجود مشکلاتی در عرصه نقل و انتقالات بانکی و برخی لابیگری‌های کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی و برخی از جریان‌های سیاسی مخالف برجام در آمریکا از جمله موانعی است که روند اجرایی شدن برجام را با مشکل مواجه می‌کند.

جمهوری اسلامی ایران در کنار عمل به همه تعهدات خود در موضوع برجام، سه مسیر را برای تحقق منافع ایران و پایبند ماندن طرف‌های غربی به تعهداتش در پیش گرفته است.

راهکار اول، انتخاب مسیر دیپلماسی است. وزیر امور خارجه کشورمان در سفر اخیرش به نروژ در تلاش است که ضمن صحبت با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و وزیر امور خارجه آمریکا، موانع موجود بر سر راه اجرایی شدن برجام را بررسی کند. البته نباید از نظر دور داشت که دیپلماسی در واقع ابزاری برای چانه‌زنی است، گرچه نادیده گرفتن آن به معنای واگذاری عرصه به دشمن و باختن قافیه است، اما باید از این ابزار در کنار سایر توانمندی‌ها برای احقاق حقوق ملت ایران استفاده کرد.

راهکار دوم، استفاده از مسیر قانونی و حقوقی است. برای نظارت بر نحوه چگونگی اجرای برجام، بخشی در شورای امنیت ملی تعیین شده است و طبعا وظیفه این شورا هم مراقبت از موارد تخطی از برجام است. اگر در مسیر اجرای برجام خبط و خطایی دیده شد، طبیعی است که این کمیته باید در این زمینه اظهارنظر کند.

راهکار سوم، تحقق اهداف برنامه اقتصاد مقاومتی است. گرچه اجرایی شدن این راهکار با کندی صورت می‌گیرد، اما اقدامات خوبی هم در این زمینه صورت گرفته است. ویژگی مهم اقتصاد مقاومتی، گرفتن ابزار تحریم از طرف مقابل است.

به عبارت دیگر، تقویت اقتصادمقاومتی زمینه ناکارآمدی ابزار تحریم را فراهم می‌آورد. رسیدن به اهداف عالی اقتصادی مقاومتی هم تنها در سایه همبستگی و اتحاد ملی میسر خواهد بود. تحقق این هدف مهم تنها به دولت و مجلس مربوط نمی‌شود بلکه همه مجموعه نهادهایی که فعالیت اقتصادی دارند، باید در این زمینه همکاری کنند. نگاه به درون و توجه به توانمندی‌های ملی و توجه به برون برای گرفتن تجهیزات و فناوری نوین، مسیر رسیدن به اقتصاد مقاومتی را تسهیل می‌کند.

***************************************

روزنامه وطن امروز**

ارج نخستین نیست، آخرین هم نخواهد بود!

ارج‌های دیگری در راه است/رضا مشتاقی

«ارج» تعطیل شد. خبر ناراحت‌کننده است ولی تعجب‌آور نیست. ناراحت‌کننده است، چون روزگاری بخش عمده لوازم خانگی‌مان منقش به نام «ارج» بود. چون قدیمی‌ترین نام صنعتی ایران است که به خاطر داشتیم. چون 80 سال برابر چشم‌مان، به جای سامسونگ، سونی، ال‌جی و پاناسونیک، ارج می‌دیدیم و بعد‌ها هم صنام، شهاب، صاایران و پارس‌خزر و..... اما تعجب‌آور نیست. چون سال‌هاست نمی‌بینیمش. چون خیلی‌های‌مان تا همین چند روز پیش فکر می‌کردیم «ارج» سال‌هاست تعطیل شده. چون مطمئنا هیچکدام‌مان آخرین‌بار که تبلیغ یک کالای «ارج» را در صداوسیما یا دیگر رسانه‌ها دیدیم به یاد نمی‌آوریم. «ارج» باید تعطیل می‌شد. چون نیازی نبود بفروشد و پولی برای‌مان درآورد تا به جایش گران‌ترین و به روز‌ترین موبایل‌ها، ماشین‌ها، تلویزیون‌ها و یخچال‌های روز دنیا را وارد کنیم. پول نفت، «بچه پولدارهای ملی» را از ساختن و فروختن بی‌نیاز می‌کند.

اشتباه نشود! من هم خانه‌ام مملو از همین یخچال‌ها، تلویزیون‌ها و ماشین لباسشویی‌های کره‌ای و ژاپنی است اما تعطیلی ارج تقصیر من نیست. تقصیر مدیری است که نیازی نمی‌دید بهبود کیفیت بدهد. تقصیر مدیران دولتی است که در هزاره سوم، هنوز هم ارزش تبلیغات را نفهمیده‌اند. تقصیر نفت است که کارخانه‌ها را هم بچه‌پولدار بار می‌آورد و به از جیب خوردن عادت می‌دهد. تقصیر دولتی است که جیب واردکننده برایش ارجحیت دارد تا تولیدکننده! چرا باید رقابت کرد وقتی می‌توان مثل خودروسازان داخلی از دولت کمک بلاعوض گرفت و چند ماه و چند سال دیگر هم پول کارمندان را داد و به اسم هم که شده سر پا و برقرار ماند؟ حتما خاطرتان هست، بعد از توافق لوزان در فروردین‌ماه 94، رئیس‌جمهور فرمودند: «نکته آخرم خطاب به مردم عزیز این است؛ مردم خوب! ما برای برداشتن موانع کشور یک گام مهم برداشتیم. باید در همه زمینه‌ها موانع را از سر راه کشور برداریم. امروز روزی است که دولت دستش را به سوی فعالان اقتصادی و همه مردم دراز می‌کند. ما نیازمندیم به توسعه، اشتغال و ایجاد رونق اقتصادی برای اینکه مردم شاهد بهبود در زندگی مادی و معنوی‌شان باشند». از آن روز، بیش از یک سال می‌گذرد. 100 سال هم که بر این منوال بگذرد، دعوت رئیس‌جمهور بی‌پاسخ خواهد ماند. چرا؟ چون اقتصاد در قبضه دولت است و رئیس‌جمهور خود این را بهتر از دیگران می‌دانند. مردم چگونه در چیزی که دخالتی در آن ندارند کاری صورت دهند؟ سیاست‌گذاری خرد و کلان با دولت است، صنایع بزرگ و کوچک- از خودروسازی و هواپیمایی و صنایع فولاد بگیرید تا همین کارخانه ارج- در اختیار دولت است، قریب به 85 درصد اقتصاد ایران در قبضه دولت است، در چنین وضعی، از مردم چه انتظاری می‌توان داشت جز اینکه باز هم صبوری کنند و به انتظار کلید مشکل‌گشا و دست با تدبیری بنشینند؟ دولت تا امروز چه میزان از اقتصاد را به مردم واگذارده است که منتظر ید موسوی و دم مسیحایی مردم در اقتصاد است؟ چه میزان از همین خصوصی‌سازی انجام شده هم «واقعا خصوصی‌سازی بوده است» و نه «اختصاصی‌سازی» و از این جیب به آن جیب کردن دولتی‌ها؟ آن بخش اندک از اقتصاد هم که در دست مردم و بخش خصوصی است، یا مشتری عمده‌اش دولت است یا آنکه با یک سیاست‌گذاری اشتباه و بالا و پایین شدن ناگهانی نرخ گمرکات و بسته شدن قراردادهای واردات کالای مشابه خارجی، مرگ را در برابر خود می‌بیند. در این دوره و زمانه که همه تقصیرات بر دوش دولت قبل است و دامن دولت فعلی منزه از هر قصوری، آیا می‌توان پرسید در این یک سال که از توافق لوزان و سخنرانی رئیس‌جمهور می‌گذرد، دولت چه میزان مردم و فعالان اقتصادی را دخیل در اقتصاد کرده است؟ چرا «ارج» دولتی، پیش از آنکه ورشکسته شود، خصوصی نشد؟ چند «ارج» دیگر پیش‌رو است؟ چه آنکه می‌دانیم ارج آخرین مورد نیست و دومینوی تعطیلی کلانشرکت‌های تولیدی با این مسیر در راه است. سوال اساسی‌تر می‌تواند این باشد: «چرا مهندس خلیل ارجمند، استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران، با 8 کارگر ساده توانست ارج را بنیان نهد و امروز دولت با خیل دانش‌آموختگان مهندسی و دکترای دانشگاه‌های درجه اول و دولتی که در اختیار خود دارد نمی‌تواند مانع تعطیلی و حذف شدنش از بازار رقابت شود؟» به خاطر ضعف ارتباط آموزش عالی- که دانشگاه‌های برتر آن دولتی‌اند- با صنعت- که عمده مصادیق آن در اختیار دولتند- انگشت اتهام را باید به سوی چه‌کسی نشانه گرفت؟ مقصر اصلی ناتوانی بعضی کالاهای ایرانی در رقابت با کالای خارجی کیست؟ آیا این رقم بالای دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها که هر ساله در دهه فجر به عنوان دستاورد عظیم انقلاب اسلامی عنوان می‌شود، نباید به یاری صنعت می‌آمدند؟ در روزگاری که سامسونگ هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته بود، خلیل ارجمند و میرمصطفی عالی‌نسب و محمود خلیلی، غول‌های صنعتی چون «ارج» و «علاءالدین» و «بوتان» را در ایران بنیان می‌گذاشتند و امروز امثال مهندس جلال آرین باید در برابر دوربین‌ها اشک بریزند که نه‌تنها حمایت نمی‌شوند، بلکه جلوی توسعه اختراعات‌شان نیز از سوی دولتی‌ها گرفته می‌شود. تا زمانی که دولت از یکسو مانند نظام‌های اقتصادی مارکسیستی نزدیک به کل اقتصاد را در مشت گرفته باشد و از سوی دیگر وقتی به اشتغال‌آفرینی و ایجاد رونق اقتصادی و حمایت از حقوق مصرف‌کننده می‌رسد بناگاه لیبرال می‌شود و آن را جزئی از وظایف خود نمی‌داند، تا وقتی دولت‌ها بزرگ‌ترین دستاورد خود را افزایش خام‌فروشی نفت بدانند و خود را ملزم به حمایت از تولید داخل نبینند، تا وقتی آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی صرفا به چشم راهی برای سرگرم کردن جوانانی که شغلی برای‌شان نداریم دیده شود و راهبردی برای استفاده از دانش آکادمی‌ها در صنعت اندیشیده نشود، همین ‌آش است و همین کاسه. «ارج» نخستین بنگاه اقتصادی باسابقه تعطیل شده نبود، آخرین‌شان هم نخواهد بود.

***************************************

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین مطلب
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات