همرزم سردار قاسم سلیمانی می‌گوید: سردسته یکی از اشرار کشور را دستگیر کردیم. خیلی از بچه‌های پاسدار و ناجا را شهید کرده بود. اما حاجی گفت آزادش کنید.
مادر شهید قربانخانی می‌گوید: پسرم یک سال قبل از سوریه رفتن کربلا رفته بود و آنجا از امام حسین(ع) خواسته بود آدم شود و وقتی بازگشته بود حتی قلیان کشیدن را هم کنار گذاشته بود.
زمانی که «مصطفی بدرالدین» و همراهانش از یکی از نقاط جبهه سوریه به سمت لاذقیه می‌رفتند، گربه‌ای را می‌بینند که وسط راه، لنگان لنگان پیش می‌رود. با اینکه راه امن نبود، دستور داد خودرو را نگه دارند تا به گربه غذا برسانند.
عراق از کنترل داعش درمانده شده بود، حاج قاسم وارد میدان شد، زمانی که وارد عراق شد و به‌سمت سامرا حرکت کرد، تیراندازی‌ها شروع شد و خودروی شهید سلیمانی هم مورد اصابت قرار گرفت اما او بخشی از مسیر را شبانه با موتور حرکت کرد و خود را به سامرا رساند.
بارها وقتی شهید مسلم خیزاب برای دفاع از حرم راهی سوریه می‌شد، محمدمهدی خودش را در کوله‌پشتی پدرش قایم می‌کرد تا قاچاقی با پدرش به مأموریت برود!
این روزها قطعه ۵۳ بهشت زهرا آرامم می کند
لحظه وداع را خیلی خوب به خاطر دارم حتی در تمام لحظات گوشی دستم بود و با امیر عباس و پدرش سلفی می گرفتیم
قبلی۲بعدی