نویسنده: مصطفی صدیقپور
کتاب « مبانی نظری برنامه چهارم توسعه » که به تعبیری 750 میلیون تومان و به تعبیر دیگر یک میلیارد و صد میلیون تومان هزینه برای کشور در بر داشت ، در سال 83 از سوی سازمان مدیریت و برنامهریزی دولت خاتمی تدوین شد . سازمان مدیریت دوران اصلاحات مدعی بود که برنامههای توسعه اول ، دوم و سوم بدون مبنای نظری نوشته شده و این کتاب قرار است این خلاء را برای برنامه چهارم پر کند ، اما در عمل آن چه منتشر شد ، به قدری با مبانی انقلاب و آرمانهای امام فاصله و تناقض داشت که در همان سال جمعآوری و به خمیر تبدیل شد .
نگاهی به محتویات این کتاب نشان میدهد به واقع نویسندگان آن ، تمام خواستهها و آرزوهای حاکمان غربی را برای اجرا به مدیران کشور توصیه کردهاند .
در این گزارش ، سعی بر آن است تنها به گوشههایی از کتاب « مبانی نظری و مستندات برنامه چهارم » اشاره شود که در تقابل آشکار با اهداف و شعارهای انقلاب ، امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی است ؛ چنان که نقد این تفکر نیز در این مجال نمیگنجد .
الف ) تأکید بر کوتاه آمدن در برابر قدرت آمریکا
متأسفانه موارد بسیاری در « کتاب مبانی نظری برنامه چهارم » به چشم میخورد که حاکی از پذیرش آمریکا به عنوان یگانه قدرت مسلط در سطح جهان است .
در کتاب « مبانی نظری برنامه چهارم » ، ساختار نظم جهانی و سلسله مراتب قدرت به شکل زیر تعریف شده است ( صفحه 54) :
1- ابرقدرتها که در حال حاضر تنها آمریکا است
2- قدرتهای بزرگ شامل روسیه ، اروپا و چین ؛
3- قدرتهای متوسط که ایران در این گروه قرار دارد .
در تعریف قدرتهای متوسط نیز آمده است : « تأثیرگذاری این کشورها منطقهای است و از امکان کمتری برای تعیین ساختار کلی نظام بینالمللی و نظم جهانی برخوردارند »
این نوع تقسیمبندی به صراحت در تضاد با فلسفه وجودی انقلاب اسلامی و نشان دهنده پذیرش آمریکا به عنوان یگانه قدرت جهانی است ، حال آن که اتفاقات امروز نشان دهنده شکست این تفکر است .
برای اثبات بهتر این مسئله ، خوب است به صفحه 342 این کتاب نگاهی داشته باشیم :
« امروز بر همه مسئولین اثبات شده که کشورمان در تقابل با قدرت آمریکا و اسراییل ، قادر نخواهد بود مسایلی چون فقر و بیکاری را حل کند . حل معضلات فوق در همه جهان با اتصال به اقتصاد جهانی و بهرهبرداری از سرمایهگذاری و تکنولوژی خارجی ، مقدور و ممکن میباشد . لذا این عامل مهم در برنامه چهارم توسعه بایستی به دقت مورد مداقه قرار گیرد و جایگاه آن به وضوح برای جهانیان و سرمایهگذاران خارجی روشن گردد . »
ب ) لزوم همگرایی و سیاستهای جهانی
یکی از مفروضات کتاب « مبانی نظری برنامه چهارم » این است که تقابل ایران با سیاستهای جهانی در 25 سال انقلاب اسلامی ، زمینه و دلیل اصلی مشکلات و روند توسعه اقتصادی منفی کشور است .
در صفحه 343 کتاب « مبانی نظری و مستندات برنامه چهارم » در این باره آمده است :
« برای موفقیت یک برنامه توسعهای ، باید در سطح بینالمللی چهرهای همگرا ، همکار و ائتلافی از خود نشان داد ، هر گونه تعبیر نوازندگی خارج از ارکستر بینالمللی ، به خارج کردن جمهوری اسلامی ایران از فهرست کشورهای مطمئن برای سرمایهگذاری و به اطلاق کشوری با درجه ریسک بالا و به کشوری که صدور تکنولوژی به آن خطرناک است میانجامد که وقوع چنین حالتی سم مهلک برای هر برنامه توسعه است . »
بنابراین در این کتاب نتیجهگیری شده است :
« از برنامه چهارم توسعه به بعد ، انتظاری که از وزن و جایگاه جمهوری اسلامی ایران میرود این است که به تدریج « در حد یک بازیگر منطقهای » ظهور یابد . هر گونه مبالغه را کنار گذارد و در غیر این صورت برنامه چهارم در نهایت ناکامی در کسب اهداف را به دنبال خواهد داشت »
ج ) نفی آرمانهای امام (ره) و انقلاب اسلامی
یکی از موضوعاتی که به صورت مکرر در کتاب « مبانی نظری برنامه چهارم » به چشم میخورد ، نفی سیاستهای کلی نظام طی 25 سال گذشته در بخشهای داخلی و خارجی است ؛ به طوری که نویسندگان کتاب ، آرمانهای انقلاب را "رویاپردازانه " و "رمانتیک " اعلام کردهاند و دنبالکنندگان آن را دنبال کنندگان آرمانهای خیالی درازمدت ، برای نمونه و اثبات ادعای فوق میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
« در جمهوری اسلامی ایران هر گاه تصمیم گرفته شده تا برنامه توسعهای تدوین شود همه رؤیاپردازان رمانتیک و یا بنیادگرایان ، یا به یاد آرمانهای خیالی درازمدت افتاده و یا به ستیز داخلی ، منطقهای و بینالمللی روی آوردهاند و تلاش نمودهاند مقولاتی نظیر مبارزه با غرب ، مبارزه با آمریکا ، نابودی اسراییل ، جهانی بودن قدرت جمهوری اسلامی ایران را در برنامه بگنجانند و از این رو برنامه تبدیل به شیر بی یال و دم گشته که کارایی پایینتر از قدرت منطقهای را پیدا کرده است . » ( صفحه 343)
همان طور که در این مطلب به صراحت اعلام شده ، مقولاتی چون مبارزه با آمریکا یا اسراییل از موانع دستیابی ایران به توسعه در کتاب «مبانی نظری برنامه چهارم » معرفی شده است : « سالهاست که جمهوری اسلامی ایران با فرض تعارض اصلی با آمریکا ، به دنبال شریک استراتژیک در جهان میباشد . ابتدا مستضعفین و مسلمین ، سپس کوبا ، ویتنام و کره شمالی و بعدا چین و روسیه و نهایتا اروپا و فرانسه به عنوان مؤتلفههای قدرت ایران جهت مقابله با آمریکا و اسراییل انتخاب شدند »
در صفحه 345 این کتاب نیز آمده است ؛ « به رغم آرزوهای رمانتیک ملی ، اسلامی و یا اسطورهای که نخبگان سیاسی یک سده اخیر ایران از خود بروز دادهاند ، بررسی توان و قدرت بالفعل و بالقوه امروز ایران ، حاکی از این است که طی 20 سال آینده ، ایران حداکثر بتواند به بازیگر مؤثر در سطح مدیریت منطقه تبدیل شود . اگرچه رهبران سیاسی ایران به طور کمابیش گستردهای در گذشته و حال ، درصدد ظاهر شدن در نقشی فرا منطقهای بودهاند ، اما دستاوردهای ایران در افغانستان ، بوسنی ، سودان ، عراق ، فلسطین و لبنان ، عمدتا از افزایش هزینههای تعامل تا فرصت برای کشور حکایت داشته است »
در صفحه 421 این کتاب نیز ضمن مقابله با بنیادگرایی ذکر شده است :
« واقعیت ایران ، به آقای خاتمی آموخته بود که بنیادگرایی ، ستیزهجو است »
در این کتاب همچنین با زیر سؤال بردن تفکرات امام و رهبری در خصوص برخورد با رژیم اسراییل این برخوردها موجب اعتلای منزلت اسراییل عنوان شده و آمده است :
« علاقه به اقدامهای تأثیری و ایذایی علیه عملیات سلطهجویانه اسراییل و آمریکا در منطقه ، توانسته است جلوهای از قدرت منفی ایران را به نمایش گذارد . اما این اقدامها در بلندمدت از سویی به اعتلای منزلت اسراییل و آمریکا و افول فزاینده قدرت ایران انجامیده است »
بالاخره در این کتاب همچنین نویسندگان به صراحت و در حالی که کشور دارای مشکلات و تهدیدات متعدد نظامی است ، اعلام کردهاند که ایران باید فعالیتها و هزینههای نظامی خود را کاهش دهد : « مروری بر منابع قدرت ایران نشان میدهد که پس از انقلاب ، ایران بیشتر به توسعه گرایش نظامی روی آورده است . اما اولا به علت حضور آمریکا و ثانیا به لحاظ تغییر استراتژی و تکنولوژی جنگی ، ایران میتواند با کاهش هزینههای نظامی به 20 درصد سطح فعلی ، و مدلبرداری از دفاع تحریکآمیز داخلی و تولید تکنولوژی مناسب دفاعی ، سطح امنیت وجودی خود را ارتقاء دهد . به لحاظ افول خطر شوروی ، کار ویژه سیاسی – بینالمللی ایران به وجهی نیست که ایران اجازه یابد و یا نیاز داشته باشد به سلاحهای تهاجمی چون هواپیمای -F14 دست یابد . با دفاع غیرتحریکآمیز ، تولید موشک ناو و سهند ، و بازسازی ارتش حرفهای ، میتوان کانالهای نظامی تهدید هوایی و یا زرهی دشمن را بست و در این جا است که این علامت سؤال به ذهن متبادر میشود که چه کسانی خواهان کاهش هزینههای نظامی کشور تا حد 80 درصد میزان سال 83 بودهاند و چه کسانی مایلند نیروهای بسیج و سپاه از این مملکت حذف شده و کشور به دنبال تأسیس ارتش حرفهای گام بردارد »
همان طور که ذکر شد ، سراسر کتاب مطالبی است که گویای تسلیم در برابر قدرتهای جهانی و مقابله با بنیادگرایی است ، اما نویسندگان کتاب به این نیز قناعت نکرده و به مقابله با تفکرات شیعی اقدام کردهاند .
حرکت به سمت بومیگرایی در برنامهریزی
این چنین بود که برنامههای بلندمدت توسعه کشور که قرار بود ابزاری باشد برای ترسیم مسیر دستیابی به افق اهداف انقلاب به مرور تبدیل به گردابی شد که هر روز بیش از پیش ما را از اصل انقلاب دور میکرد و بر خلاف سخنان صریح امام که میفرمودند : « از جمله نقشهها که معالأسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده ، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است ، به طوری که خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق ، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو را قبلهگاه عالم دانستند »
ما را به دامن غرب و ورطه خودباختگی میانداخت .
تا آن جا که حتی مقام معظم رهبری هم در رد گرایش غربی به مدلهای توسعه ، چنین فرمودند : «غربیها در تبلیغات خود ، این گونه القاء کردهاند که توسعه و پیشرفت ، مساوی با غربی شدن است و متأسفانه برخی از کارگزاران و نخبگان کشور نیز مدل پیشرفت را صرفا یک مدل غربی میدانند که این مسئلهای غلط و خطرناک است . به طور قاطع میگویم ، الگوی غرب برای توسعه یک الگوی ناموفق است زیرا با وجود دستیابی کشورهای غربی به ثروت و قدرت ، ارزشهای انسانی و معنویت در این جوامع از بین رفتهاند . اگر این الگوی اسلامی – ایرانی در مرحله عمل به اجرا گذاشته شود ، قطعا به الگوی مورد استفاده کشورهای دیگر تبدیل خواهد شد ، همان گونه که بسیاری از کارها و موفقیتهای ملت و کشور ایران برای دیگر کشورها و ملتها الگو شده است . »
به همین دلیل بود که دولت نهم و شخص احمدینژاد از ابتدای حضور خود بر مسند خدمتگذاری موضوع بازگشت به الگوهای بومی را مطرح کرد : « به خاطر داشته باشیم که رنج این سرزمین از اقتباس و تقلید محض و اجرای بی چون و چرای نسخههای غربی و شرقی در مدیریت ملت با فرهنگ و عزیز ، بسیار جانسوز و تأسفآور است . چه بسیار منابع کم نظیر و منحصر به فرد که بر باد رفت و چه ارزشهای متعالی و آداب و رسوم و سنتهای مترقی انسانساز که دستخوش هدم و تاراج گردید . بازگشت به خود ، هویت و اصالتهای ایران زمین و اتکاء بر خلاقیت و اندیشه ایرانی و اعتماد به تدبیر و همت بلند مردم این دیار ، رمز شکوفایی پایدار و ماندگار است . الگوی توسعه اسلامی – ایرانی نیاز امروز جامعه ما و تنها راه حرکت به سمت قلههای کمال و پیشرفت حقیقی است . » و در همین راستا غول بوروکراسی و کاغذبازی کشور منحل و وظایف آن در معاونت برنامهریزی کشور متمرکز شد . در عوض اختیار برنامهریزی به استانها داده شد و به جای آن که کسی در تهران بنشیند و برای اطراف و اکناف کشور تصمیم بگیرد ، بومیسازی و تصمیمگیری بر اساس شاخصهای منطقهای و محلی در کانون توجه قرار گرفت.