تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۰۳۹۲
بازخوانی سرمقاله قوجانی در روزنامه شرق
محمد قوچانى مقدمه: مقاله‌ای که می خوانید نوشته محمد قوچانی است که در روزنامه شرق 5 تیر 1384 به چاپ رسیده است. درست در همان روزی که اصلاح‌طلبان در حسرت از دست دادن کرسی ریاست جمهوری نهم و پیروزی احمدی‌نژاد بر هاشمی رفسنجانی ماتم زده بودند. در این سرمقاله قوچانی شکست اصلاح‌طلبان را تحلیل می‌کند و تأکید می‌کند که «اصلاح طلبی از دموکراسی شکست خورد» ولی چون متبخترانه و خودبرترپندارانه اصلاح طلبان توانستند گفتمان دموکراسی را در جامعه رواج دهند و به «رقیب» قواعد بازی را بقبولانند، پیروزند. درواقع نتیجه تحلیل نویسنده این است که زمانی اصلاح طلبی در ایران به خط پایان می‌رسد که گفتمان دموکراسی نابود شود و قواعد بازی دموکراتیک نادیده گرفته شود. با تحلیل بالا باید اذعان کرد که مرگ اصلاح طلبی به دست خود اصلاح طلبان رقم خورده است. زیرا آنها خود قواعد دموکراسی را که 8سال ترویج آن‌را سرلوحه برنامه خود قرار داده بودند به فراموشی سپردند. 8 سال عدالت سیاسی و اقتصادی را قربانی آزادی نمودند و افتخار می‌کردند که علیرغم پرداخت چنین هزینه‌ای حداقل توانستند گفتمان دموکراسی را در کشور نهادینه نمایند. اما امروز این حداقل را نیز فدای مصالح سیاسی زودگذر نمودند و سرمایه‌ی ناچیز خود را از کف دادند. شاید مقاله نویس اصلاح طلب ما، چنین روز هایی رو پیش بینی نمی کرد که نخست وزیر جنگ، برای آشوب و برهم زدن نظم عمومی بعد از بیست سال قیام کند. این روزها، روزهایی است که همان طاقچه بالای نویسنده، در آموزش دموکراسی به اکثریت خاموش جامعه، دوباره به راه افتاده است. اما این بار از دماغ فیل افتادگان و برج عاج نشینان تلاش دارند تا معیارها و مطلوبیت ها را به هر شکلی به مردم حقنه کنند. با این حساب باید گفت که اصلاح طلبی نسبت به 4 سال هرچه بیشتر، مسیر قهقرا و اضمحلال را پیموده است. در حالی که گفتمان عدالت به سوی شکوفایی و تعالی پیش می‌رود. هرچند این مقاله سرشار از مغالطات و تحلیل های مصادره به مطلوب است ولی آن چه که یکی از چهره های نسبتا تئوریک اصلاح طلب به برخی مسائل اعتراف کرده و از باب شهادت مخالف خواندنی خواهد بود.

آیا ما شکست خوردیم؟
دیروز اصلاح طلبى از دموکراسى شکست خورد. در یکى از رقابتى ترین مبارزات انتخاباتى تاریخ دموکراسى ایران نامزد جناحى که به عدالت بیش از آزادى بها مى داد بر نامزد یا نامزدهایى که مفاهیم اصلاح طلبانه؛ توسعه، آزادى و دموکراسى را ترویج مى کردند پیروز شد و به ریاست جمهورى اسلامى رسید.
پدیده این انتخابات آقاى محمود احمدى نژاد است که بى گمان باید رشدى چنین سریع طى دو سال سیاست ورزى را تبریک گفت. اصولگرایان سرانجام راه سیاست ورزى دموکراتیک را دریافته و به دولت راه یافته اند و اگر تداول قدرت از راه هاى مسالمت آمیز یکى از تعاریف دموکراسى باشد باید این قدم را گامى بزرگ به سوى دموکراسى دانست. در عین حال خیرمقدم به رقیب به معناى ضعف و انفعال اصلاح طلبان نیست چرا که:
1 - رقابت هاى انتخاباتى 27 خرداد و 3 تیر 1384 ثابت کرد جمهورى اسلامى همچنان نظامى مشروع و مقبول است. ارزش هاى محورى و مشروعیت ساز این نظام سیاسى و منشاء فیض این حکومت یعنى انقلاب اسلامى همچنان پابرجاست و در این میان اپوزیسیون برانداز و حتى بخشى از اپوزیسیون منفعل قانونى که بر طبل تحریم انتخابات کوبیدند بیش از همه مغبون شدند.
2 - حاکمیت جمهورى اسلامى نیز در این انتخابات دریافت که نباید از دموکراسى ترسید. گشایش باب صلاحیت ها بر روى همه نامزدهایى که به لحاظ منطقى امکان فعالیت در این نظام سیاسى را داشتند و بهره مندى نسبى آنان از احزاب و رسانه هاى حامى و حتى حضور نسبتاً عادلانه رسانه ملى در عرصه انتخابات همگى نشان داد که دموکراسى به مثابه یک روش مى تواند خادم و خاضع در برابر ارزش هاى سنت گرایانه و اصولگرایانه باشد. فقط کافى است خوب بازى کنیم تا از دموکراسى علیه لیبرالیسم استفاده کنیم.
3- اصلاح طلبان اما در این میان عبرت ها آموختند. این عبرت ها را در دو سطح مى توان رده بندى کرد:الف- در سطح سیاسى به عنوان روبناى انتخابات اخیر تردیدى نیست که اگر اصلاح طلبان متحد بودند و به جاى ائتلاف ملى رسانه اى در سه روز آخر انتخابات از یک سال پیش به ائتلاف ملى تشکیلاتى دست مى زدند اکنون بازنده انتخابات نبودند. این البته تنها روبناى شکست اصلاح طلبان است اما صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى...ب- در سطح اجتماعى دو نقصان جدى اصلاح طلبان را به سوى شکست هدایت کرد: اول- عدم رابطه تشکیلاتى با بدنه اصلاح طلبى و توجیه و بسیج آنان مبنى بر ضرورت مشارکت در انتخابات یا تمرکز بر روى نامزدى واحد و دوم- نادیده گرفتن لایه هاى اجتماعى حاشیه اى و پیرامونى که در پروژه مدرن شدن 16 ساله دولت هاى اصلاح طلب نادیده گرفته شده بودند.
غفلت اصلاح طلبان از این دو پدیده اجتماعى به حدى بود که در انتخابات اخیر بخشى از پایگاه این جناح به رئیس جمهور منتخب راى دادند و عملاً بدون هیچ توجیه طبقاتى و عقیدتى به اصلاح طلبان پشت کردند. این اقدام البته توجیه اخلاقى و رفتارى دارد و آن عدم پاسخگویى اصلاح طلبان درباره عملکرد خود بود. اصلاح طلبان زمانى از هاشمى رفسنجانى عبور کردند بدون آن که درباره مشارکت خود در عصر سازندگى توضیح قانع کننده اى به مردم بدهند و زمانى از سیدمحمد خاتمى عبور کردند بدون آنکه درباره نقش خود در ناکامى هاى آن دوره سخن بگویند و بدین ترتیب به جاى پاسخگویى به فرافکنى روى آوردند و براى فرار از اتهام ناکارآمدى به رادیکالیزه کردن مطالباتى پرداختند که پیش بینى مى شد هرگز برآورده نشوند و خود فرافکنى تازه اى را رقم زنند.
راى مردم به محمود احمدى نژاد راى به ناکارآمدى اصلاح طلبان نه فقط در برآورده ساختن احتیاجات اولیه (معاش) که حتى همان احتیاجات عالى (آزادى) بود. البته مى توان ادعا کرد که اگر بزرگان اصلاح طلب (به خصوص مهندس میرحسین موسوى) به ضرورت تاریخى حضور خود در انتخابات تن مى دادند و درویشى پیشه نمى کردند اکنون ما در تحلیل علل پیروزى آنان سرمقاله مى نوشتیم ولى کتمان نباید کرد که این بحران (کارآمدى) به خصوص در هشت سال گذشته پاشنه آشیل اصلاح طلبان بود و دیر یا زود (در صورت عدم خروج از این وضعیت) به سوم تیرى مقدر ختم مى شد. نقد اخلاقى بر اصلاح طلبان ابعاد دیگرى نیز دارد.
غرور روشنفکرانه و نخبه گرایانه ما بر سرمان همان بلایى را آورد که اعتماد به نفس حوزویان و روحانیون در سال 1376 بر سر حامیان آقاى ناطق نورى فرود آورد. ما مردم را حساب در گردش جیب هاى سوراخ خود مى دانستیم در حالى که براى سازمان دهى آنان هیچ کارى نکرده بودیم و در عین حال در برابر تغییر رفتارهاى خود نیز پاسخگو نبودیم.
نمونه روشن این پدیده در تحلیل بازگشت آقاى هاشمى رفسنجانى قابل فهم است: در سال 1379 مجلس ششم به مدد نقد آقاى هاشمى شکل گرفت. بدیهى بود که چنین مایه اى نمى توانست پایه اتحاد ما با وى در انتخابات سال 1384قرار گیرد. بدون آنکه شجاعانه درباره رفتار خود توضیح دهیم. جالب آنکه در یک هفته باقى مانده از 27 خرداد تا 3 تیر 1384 ما با همان حرف ها مى جنگیدیم که خود روزگارى در ترویج آن نقش داشتیم.
محمود احمدى نژاد در این انتخابات با وجود دلبستگى هاى سیاسى و اعتقادى خود به نظام جمهورى اسلامى سخنگوى بخشى از راى دهندگان منتقد شده بود که تکرار تجربه مدیریتى هاشمى رفسنجانى، دارایى و توانایى وى و روحانى بودن او را نقطه ضعف نامزد اصلاح طلبان مى دانستند و این همان حرف و حدیث هایى بود که ما پنج سال پیش سردمدار آن بودیم. بدیهى است که هنوز مى توان به بخش عمده اى از نقدها بر هاشمى باور داشت اما نمى توان طى سه روز مردم را توجیه کرد که چرا باید از میان هاشمى و احمدى نژاد همان سوژه نقد قدیمى را برگزید.
4- و آقاى هاشمى رفسنجانى در این انتخابات از یک سو برنده بود و از سوى دیگر بازنده. برنده و بازنده بودن وى البته به میزان آرا باز نمى گردد بلکه معطوف به نوع بازى وى در این انتخابات است. تردیدى نیست که تردیدهاى هاشمى فرصت اجماع را در جبهه راست از بین برد و براى حضور جبهه چپ در انتخابات فضاسازى کرد اما به نظر مى رسد همزمان لایه اقتدارگراى جبهه راست نیز دریافت که بازى را باید به صورت منفرد دنبال کند. بدین ترتیب گرچه هاشمى شش ماه به خوبى توانست با پاس هاى نامنظم تیم رقیب را منفعل کند اما نوک حمله جبهه اصولگرایان دقیقاً 48 ساعت قبل از انتخابات گل طلایى را زد و با تعویض محمود احمدى نژاد به جاى محمدباقر قالیباف برنده بازى شد.
هاشمى اما اکنون باید دریابد که سیاست فقط تاکتیک نیست، تکنیک هم هست. هسته مرکزى پیروزى 3 تیر به درستى دریافت که اولاً به جاى مخالفت با دموکراسى مى توان آن را در خدمت گرفت ثانیاً به جاى بازیگر بودن مى توان بازیگردان بود. نکته اى که حتى ناطق نورى هم آن را دریافته بود اما متاسفانه نتوانست موفق شود و شکست على لاریجانى نماد این عدم توفیق بود. با وجود این هاشمى که همواره به بازیگردانى شهرت دارد آخرین فرصت خود را در مقام بازیگر از کف داد. البته حضور این سیاستمدار کهنه کار در دهه 70 زندگى در عرصه سیاسى امرى تحسین برانگیز است اما اگر هاشمى نمایندگى افکار خود را همچون رقیبانش به مردى از نسل دیگر مى سپرد که همچون او نماد وضع موجود نبود و دست کم همچون رقیبش نشانى از تحول خواهى بر چهره داشت پدیده 3 تیر به شکل دیگرى رخ مى داد.
هاشمى البته از یک جهت برنده این انتخابات بود. در آخرین انتخاب عمرش به آخرین تابلوى اصلاحات تبدیل شد و از آن مهمتر این پندار دایى جان ناپلئونى افکار عمومى که او در سر حلقه همه تحولات سیاسى قرار دارد و ریاست جمهورى اش مسجل است را از اذهان زدود. هاشمى هم اکنون زمینى تر شده است و این براى مرد اسرارآمیز یک پیروزى است.
5 _ اصلاح طلبان دین دیگرى نیز بر گردن دارند و آن دین شیخ مهدى کروبى است. مردى که نشان داد بیش از دیگر اصلاح طلبان جامعه ایران را مى شناسد و بدون توجه به صورت بندى هاى ناقص مدرنیته (مانند برخى نظرسنجى هاى ناتمام) با اعتماد به نفسى فردى به مبارزه سیاسى مى پردازد.کروبى بدون شک همپا و همتاى احمد ى نژاد پیروز انتخابات است. آراى او حتى اگر ناشى از عصبیت هاى قومى یا شعار هاى توده گرایانه باشد سبب شد کروبى از نامزد شکست خورده مجلس هفتم و نامزد کم اقبال ریاست جمهورى به مدعى انتخابات 27 خرداد تبدیل شود. اصلاح طلبان اما از همان آغاز در حق یک عضو ارشد خود جفا کردند. اگر نه تخریب که دست کم سعى کردند او را نادیده بگیرند و کروبى نشان داد قابل نادیده گرفتن نیست.
اکنون ماییم و این سبوى شکسته... در حالى که خود برگزار کننده و رونق دهنده انتخابات بودیم بازنده آن هم شدیم. اما اگر کار بدین جا ختم شود همه چیز را از کف نداده ایم.
6- آراى اصلاح طلبان و نسبت آن با آراى اصولگرایان در مجموع ثابت کرد دو جناح اصلى جمهورى اسلامى بى ریشه نیستند و در جامعه پایگاه دارند، اصلاح طلبان عملاً نیمى از پیکره جامعه را در پى دارند (بیش از نسبتى که در سال 1376 میان محافظه کاران و اصلاح طلبان برقرار بود). بنابراین امکان حضور ما به عنوان «اقلیت منتقد» وجود دارد. و این نکته اى است که جناح مقابل به عنوان «اکثریت حاکم» باید بدان توجه کند؛ همان کسانى که از نردبان دموکراسى بالا رفته اند و توانستند در هشت سال حاکمیت اخیر اصلاح طلبان راه بازآمده را به پایان برسانند.
از امروز حضور این اقلیت منتقد اما متحد در نظام جمهورى اسلامى شرط بقاى دموکراسى ایران است. رسانه ها، چهره ها و گروه هاى اصلاح طلب تنها ریه هاى این اقلیت موثر است تا جامعه دوقطبى شده ایران بتواند به حیات خود ادامه دهد. دو رفتار از دو جناح مى تواند سلامت این تن واحد را تهدید کند: رفتار اصلاح طلبانى که نه از خود که از مردم خشمگین هستند و چه بسا با خروج از روش همچنان زنده اصلاح طلبى به تحلیل هاى نادرست و گمراه کننده روى آورند و ادبیات رقابت هاى انتخاباتى را وارد دعواهاى سیاسى آینده کنند و دیگر رفتار اصولگرایان که فرصت انتقام را برتر از فرصت کار مى دانند.
جریان آبادگران در شوراى شهر نشان داده است که چنین عمل نخواهد کرد اما خطر افراط از هر دو سو متصور است. بهترین راهبرد آن است که اصلاح طلبان و اصولگرایان با تاکید بر تفاوت هاى صریح خود به رقابتى سالم دست زنند. ما به صراحت معتقدیم که آنچه به عنوان انتخاب هاى اصلاح طلبانه (هاشمى، کروبى، معین) به مردم معرفى مى کردیم انتخاب هایى درست بوده اند. اکنون مردم به هر دلیل محمود احمدى نژاد را برگزیده اند. راى مردم گرچه به آقاى احمدى نژاد «حق» ریاست جمهورى مى دهد اما «حق» نقد را از ما نمى ستاند. دموکراسى «مشروعیت»ساز است اما الزاماً «حقانیت» آفرین نیست. ما مى توانیم ریاست جمهورى احمدى نژاد را شادباش بگوییم اما همچنان بر راى و نظر متفاوت خود اصرار کنیم .
ما مى توانیم چهار سال صبر کنیم و دلایل خود را براى راى ندادن به احمدى نژاد ثابت کنیم یا اگر نتوانیم این دلایل را ثابت کنیم آنها را اصلاح کنیم. ما مى توانیم همچنان استدلال کنیم روش هاى آزادیخواهانه در سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه بیش از روش هاى اقتدارگرایانه سودمند است اما باید چهار سال صبر کنیم.
تا دیروز اصلاح طلبان در معرض امتحان بودند و اصولگرایان در مقام ممتحن نشسته بودند. اکنون ما ممتحن هستیم و آنان در معرض امتحان. با ادبیاتى مناسب، نقدپذیرى درباره خود و نقدگرایى درباره دیگران و استفاده از همه فرصت هاى اصلاح طلبانه (به خصوص رسانه ها و احزاب) مى توان متحد و منتقد ماند و چهار سال دیگر پاى صندوق هاى راى با مردم دیدار کرد. گرچه در پیدایش بحران ناکارآمدى اصلاح طلبان سیدمحمد خاتمى بیش از همه نقش دارد اما نهادینه کردن این نظم و نهادهاى دموکراتیک بدون تردید میراث مبارک او است که اکنون به دست محمود احمدى نژاد سپرده مى شود.
رئیس جمهور منتخب همچون همه روساى دموکراسى جهان از دو منبع مشروعیت سیراب مى شود: راى آنان که به او راى دادند و حقوق آنان که به او راى ندادند. اصلاح طلبان در زمره گروه دوم قرار دارند. خاتمى حقوق مخالفان خود را پاس داشت و اکنون با همه نقد ها به خوبى بدرقه مى شود. احمدى نژاد نیز اگر در انتظار چنین روزى است باید حقوق مخالفان خود را پاس دارد. در چنین صورتى (که دور از ذهن نیست) مى توان گفت برخلاف حکم آغاز این سرمقاله نه تنها اصلاح طلبى از دموکراسى شکست نخورده بلکه با پیروزى اصولگرایى در بستر دموکراسى این اصلاح طلبى است که به پیروزى رسیده است. بدین ترتیب تا زمانى که ما مى توانیم مقاله بنویسیم، بیانیه منتشر کنیم، نامزد معرفى کنیم و رفتار دولت را نقد کنیم شکست نخورده ایم حتى اگر پیاپى در به دست آوردن راى مردم ناکام باشیم.