تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۱۵۶
دکتر محمدمهدی بهداروند مقدمه: هنر یکی از جلوه های فرهنگ هر قوم است. طرز تفکر، آداب و رسوم، اخلاق و عادات، همه در جلوه های مختلف هنر منعکس می گردد. به گونه ای که یکی از راه های کشف ویژگی های قومی هر عصری را، مطالعه آثار هنری آن عصر می دانند. بدین لحاظ، می توان گفت، اثر هنری، اثری فردی ساخته یک هنرمند خاص نیست، بلکه در جای جای آن می توان رد پای تفکر هزاران مردم بومی را دید که برای شکل گیری و رسوخ آن تفکر در هنر تلاش کرده اند و تمامی این تلاش ها در قدرت گیرندگی یک هنرمند به تصویر درآمده است. زیرساخت مفاهیم در تصویر هنر، حتی به بیان فلسفه زندگی، قبول باورهای عامیانه نیز کشیده شده است. در این نوشتار در صدد تبیین مقوله سینما در عرصه هنر دینی هستیم که پرداختن به آن از موضوعات مهم در عرصه رابطه دین و هنر و سینما است.

ویژگی های هنر دینی
هنر با جنبه عاطفی زندگی پیوندی عمیق دارد و این جنبه با معنویت درونی بشر، ارتباط عمیق تری یافته است. اما گوشه ای از هنر اتصال یافته با این مفاهیم، تحت عنوان هنر دینی، مدتی است خود را نشان داده است. این نوع هنر، دارای چند ویژگی محسوس است:
1- با فطرت اصیل انسان ها توافق (براساس شناخت دینی) دارد.
2- اجرای این هنر به توازن و تعادل فرد و جامعه مدد می رساند؛ نه آن که خود موجد تشویش و هیجانی کاذب گردد.
3- به علت آن که این هنر، سعی دارد به ترسیم آنچه که باید بپردازد، لذا با آرمان های معنوی پیوند داشته و پیام ارزشی خاصی را حمل می نماید. لذا، آرمان گرایی یکی از خصوصیات خاصه آن است.
4- به علت آن که مفاهیم زندگی در قالب های خاصی مطرح می نماید. لذا شیوه و مفاهیم مطروحه را در حد و مرزی مشخص به تصویر می کشد و کانال های خاصی را برای عرضه هنر برمی گزیند. این امر نه تنها در نهایت به حصر هنر منجر نمی گردد، بلکه پرواز جنبه عاطفی به سوی معنویت گستره بیشتری می یابد.
برای وصول به هنر دینی، لااقل باید تعاریفی پایه و استوار از هنر و دین داشته باشیم. آن وقت، در همان قدم اول، متوجه می شویم که آیا اصولاً اثری اگر هنرباشد به پسوند «دینی» محتاج هست یا نه؟ و آیا اصولاً همین «پسوند» کردن دین، خودش، تحقیر دین نیست؟ زیرا هنر، بیان زیبا و متعالی احساس، عاطفه و اندیشه انسانی است.
این، یکی از جامع ترین و مقبولیت یافته ترین تعاریف هنر است که از دید بسیاری با عمده مکتب های فلسفی- سیاسی- اجتماعی هم پذیرفته شده است. عطف به این تعریف، آیا هنری وجود دارد که دین را در درون خود نداشته باشد؟ آیا می توان ادعا نمود، منشاء هنر، دین یا احساس دینی انسان نبوده است؟ یا چیزی غیر از یک احتیاج مادی خالص، انسان را به شعر گفتن، نقاشی کردن، پیکره ساختن و موسیقی ساختن و اندیشه است؟ پاسخ های این پرسش ها، بدیهی، و پیشاپیش داده شده است. هنر، مقوله ای است با ریشه های دینی، و این ریشه ها، همچنان در آن است. بنابراین، هنر غیردینی- به معنای فلسفی مسئله- وجود ندارد.
هنر دینی قطعاً تابع اخلاقیات است، اما نمایش و تبلیغ اخلاق گرایی ضرورتاً محدوده سینمای دینی نیست. براین اساس هر تعریف که سینمای دینی را محدود کند، آن را مخدوش ساخته است. سینمای دینی در واقع مجموعه جریان هایی است که یک حرکت و تأثیر تعالی بخش را در اندیشه و روح انسان پدید آورد. این جریان ها لزوماً در محدوده قالب هایی خاص و از پیش تعیین شده قرار نمی گیرند، چرا که تعیین این قالب ها را بر خلاقیت و تفکر می بندد و سینما را از قلمرو هنر خارج می کنند. هر فیلم ساز به تناسب دانش، فرهنگ و خلاقیت خود قالبی مناسب برمی گزیند و این جوهره نهفته در فیلم است که می تواند ابعاد این قالب را به ما بنمایاند. اما مسلماً در میان فرم ها و قالب های متفاوت می توان بهترین ها را برگزید و با تلفیق آن با اندیشه خلاق به شیواترین نوع بیان و شکیل ترین قالب رسید.
نقش و جایگاه سینما
سینما، یکی از دست آوردهای پیشرفته بشر است؛ بشری که از گذشته در دامن انبیا و ادیان الهی، رشد یافته و بزرگ شده است. صرف نظر از این که بخواهیم نقش دانشمندان دینی پیشین خودمان را در اختراع اولیه وسایلی از قبیل بزرگ و متحرک کردن اشیا بررسی کنیم، و یا نیت خیر و سوء به وجود آورندگان سینمای امروزین غرب را تحلیل کنیم که بدانیم سینما را برای استراحت، غفلت، یا هدایت و رفعت انسان اختراع کرده اند و یا با فلسفه بافی ها و برداشت های افراطی و تفریطی نقادان سینما زده در تحریم در تکریم و نسبت سنجی ذات سینما به آلودگی و یا تعهد و ایدئولوژی نظری بیفکنیم، عقل سلیم و اسلامی ما حکم می کند که باید قدرت و شرایط به کارگیری سینما برای حیات طیبه و آرمان های دنیایی و آخرتی جوامع انسانی را از منظر حکومت اسلامی کسب کنیم و به دست آوریم. ما پیش از آن که نیاز به کنکاش در آنالیز کردن تاریخ و فلسفه سینما داشته باشیم- و ناگزیر خودرا به وادی حیرتی که نقادان و تاریخ نگاران سینمایی به زعم، ذوق و تفسیر شخصی خود به آن گرفتار آمده اند، بیفکنیم- باید به حکمت این هنر آمیخته با صنعت که خود را در یکصد سال اخیر، چنین استوار و با عظمت برپا نگه داشته و ژن اصلی پیدایش صدها و بلکه هزاران شغل ابزارسازی و وسیله صنعتی و تصویری، از قبیل تلویزیون، ویدئو، ماهواره و یا کارگردانی، فیلم برداری و بازیگری و نویسندگی و... شده است، پی ببریم.
دانستن تاریخ سینما برای ما به همان اندازه ای دارای فایده است که دانستن تاریخ پیدایش و تکامل الکتریسیته! مگر ما مجازیم که استفاده از برق را موکول به دانستن تاریخ و فلسفه آن کنیم؟
آنچه در شناخت هنر و صنعت سینما برای ما حائز اهمیت است، همانا کاربرد و به کارگیری صحیح سینما، باتوجه به نیازهای فرهنگی و هنری جهان اسلام است. اگر خشت اول این بنا، کج گذاشته شود، عواقبی دربر خواهد داشت که مضارش، صدها برابر منافعش خواهد بود.
اصولاً با پدیده هایی چون سینما، جز انسان های ساخته شده، متخلق و مسلط بر اندیشه و تفکر، نمی توانند ایستادگی کنند و از آن در راه اعلای اعتقادات و اخلاقیات بهره بگیرند. بلایی که نصیب کشورهایی چون ما در استفاده ناصحیح از سینما شده است، از رهگذر همین بی احتیاطی ها و یا تهور نابجا و ناشی از امکان دست اندازی به سکه ها و ریال های دولتی و بیت المال، توسط آدم های بزرگ نما، ولی عقب افتاده و یا کودکان بی تجربه این حرفه سینما بوده است. آنچه هم که در تاریخ از چگونگی ورود دوربین و سینما به مملکت ما در دست است، حکایت از این دارد که سینما ره آورد سفرهای تفریحی سلاطین و وسیله یادگاری آن خوش گذرانان از سفر فرنگ شان است.
پیشینه تاریخی سینما در ایران
ورود تصویرسازی جدید به مملکت ما، توأم با نوعی خودخواهی و خودبینی و سکس بوده است. همین تاریخ حکایت دارد که مظفرالدین شاه به خاطر دیدن فیلمی از یک کارناوال- که در آن دختران با در دست داشتن شاخه های گل، می رقصیدند- اقدام به خرید دستگاه سینماتوگراف می کند!
طهارت سینمای موجود و مصادره آن قهری و دفعی و با زور و فشار و مشت آهنین تحقق نخواهد یافت، بلکه باید با یک تلاش سازمان یافته و توسعه حرکت های بنیادی معرفتی در باطن وجود سینماگران و اهل خرد و اندیشه این سینما و به صورت تدریجی، به این طهارت دست یافت.
نباید رسیدن به سینمایی تک محصولی، که صرفاً مختص به موضوعات و مباحث آرم دار مذهبی است، نتیجه اش مصادره باطنی سینما بشود، بلکه باید با تعریف عام تری که از دین و مذهب برای پاسخ گویی به نیازهای فطری، فردی و اجتماعی بشر داریم، سینمای مذهبی را همچون خود مذهب پاسخ گوی نیازهای امروز و فردای بشر بدانیم. در این صورت، سینما ظرفی است که متناسب با مظروف لایتناهی آن- مذهب- می تواند در بردارنده موضوعات متنوع باشد. مگر می توان گفت، اسلام یک دین جهانی و فطری و همیشگی و پاسخ گوی همه نیازهای انسان و جامعه بشری است ولی سینما را که ظرف تفکر اسلامی است، محدود به چند موضوع محدود نمود و دخالت و حضور آن را در بقیه عرصه های عاطفی، اجتماعی و سیاسی ممنوع ساخت؟!
وجه ایجابی و سلبی سینمای دینی
مهم ترین نوع نگاه و جهان بینی مذهبی و فطری حاکم بر سینماست. این گفته امام راحل انقلاب را که ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم در بدو ورود به میهن اسلامی، باید بسیار حکیمانه و دقیق دانست و بر مبنای همین سخن موجز، سینمای دینی و مذهبی را بنیان نهاد؛ یعنی، هر آنچه که دارای فحشا نباشد یا سینمای اسلامی است و یا یک گام بلند و جدی به سوی سینمای اسلامی است. پس، سینمای اسلامی دارای دو وجه کلی سلب و ایجاب است؛ وجه سلبی سینما، این است که فحشا در آن راه نداشته باشد و فحشا، یعنی همه پدیده هایی که روح، دل و قلب آدمی از همسایگی آن بیزار است و درصورت نفوذ به درون آدمی، تحریک حس زیاده خواهی و بدخواهی و بداندیشی انسان را درپی خواهد داشت. وجه ایجابی سینمای اسلامی، شامل چیزهایی است که درخدمت بهداشت روان، عافیت، سلامت دینی، زندگی طیب، سلامت فرد، قوت فرهنگ، قدرت خانواده، صلابت تفکر، تداوم تحصیل، صحت شغل و تربیت، مسئولیت شناسی، مبارزه، عشق، عاطفه و... قرارمی گیرد.
براین اساس، مقسم ما برای سینما چیز دیگری غیر از تقسیم سینمای دینی و غیردینی خواهد بود. مقسم ما درسینمای مجاز اسلامی (که همه ساحت آن از فحشا به دور است) همان تقسیم بندی رایج، معقول و دلخواه جهانی است؛ یعنی، سینمای کمدی، اجتماعی، تاریخی، سیاسی و جنگی و... درهمه این قالب ها یا سبک ها، یا مکاتب سینمایی با یک نگاه اسلامی، همه چیز غیر از فحشا می تواند در فیلم های ما وجود داشته باشد و نشانگر هویت سینمای اسلامی و ایرانی ما تلقی شود. دراین قالب ها، می توان همه مسائل آرم دار و برجسته مذهبی و زندگی شخصیت های دینی و همه نیازهای اولیه طبیعی و فطری بشر و عشق مجازی (عشق بین آحاد انسان ها، اعم از خانوادگی و اجتماعی و...) و عشق حقیقی و متعالی (که عشق به حضرت حق است) را با قدرت دینی، دانش فرهنگی و تسلط بر موضوع و تکنیک سینما، ساخت و نمایش داد. این همه را درقالبی که لوازم آن فهم درست سینمایی است، می توان گنجاند، به طور مثال با فیلم کمدی می توان حقیقت بهشت و دوزخ را ترسیم کرد. چگونه می توان قصه به یادماندنی مبارزه شیطان با حضرت شیخ انصاری را در قالب یک فیلم کمدی ترسناک، از نوع امروزین آن که دارای دو شخصیت مثبت و منفی (شیخ و شیطان) باشد، ساخت و نشان داد؟
سینما ابزار اصلی قدرت‌های سیاسی جهان
اساساً سینما به عنوان یکی از ابزارهای اصلی قدرت سیاسی در دنیای امروز، واقعاً در ایران هنوز فهمیده نشده؛ با این که حرفش زیاد زده می شود. اگر توجه کنیم. در دنیای امروز، توانایی حکومت ها برای دخالت درامور مردم و کنترل اقتصاد مردم، برای کنترل مسائل آموزش و پرورش و برای تمام مسائلی که در زندگی روزمره با آن روبه رو هستیم، روزبه روز، دارد ضعیف تر می شود. این مسئله به ایران اختصاص ندارد و درتمام دنیا، این وضعیت پیش می آید و هر روز حکومت از جهاتی از روز پیش کمرنگ تر است. از آن نظر که می تواند درمسائل روزمره و معیشت مردم دخالت کند و ابزارهای این دخالت را حکومت ها، درحال از دست دادن هستند. از سوی دیگر، دریک نوع نفوذ و تأثیر روز افزون دراذهان و قلوب مردم از طریق وسایل ارتباط جمعی و امکانات انتقال اطلاعات و مسائل هنری با تولید کالاهای فرهنگی و هنری دیده می شود، که این به وسیله حکومت ها تحت کنترل قرار می گیرد. این قدرت را حکومت ها سعی می کنند به دست بیاورند و درحقیقت با توجه به این که قدرتشان را به نحو عملی در زمینه اداره مکانیکی مسایل اقتصادی و مسائل روزمره از دست می دهند، از طرف دیگر سعی می کنند از طریق نفوذ در اذهان و افکار مردم، توده ها را به سمتی که خود تشخیص می دهند. به طور داوطلبانه برانند.
سینما یا به تعبیری دقیق تر حقیقی (نه هر آنچه به نام سینما عرضه می شود)، هنر ایجاز و تمثیل و تشبیه است. درسینما آنچه می بینیم ما را به آنچه ندیده ایم رهنمون می سازد. نماها یک به یک همچون قافیه های یک شعر ناب اندیشه ما را به جریان برمی انگیزد و ما از تصویر به مفهوم و از دیدن به اندیشیدن می رسیم... سینما می تواند بسیاری کلام ها را دریک نما با کمترین زمان به بیننده انتقال دهد (ایجاز)، می تواند کوچک ترین کلام را در مفاهیم و تصاویری با جزئیات و دقت فراوان بسط دهد. می توانند مفهومی کاملاً متشابه یا متضاد با تصاویر بیافریند، تماشاگر سینما مانند خواننده شعر حافظ می تواند به اندازه دانش و شعور و آگاهی خود با تصاویر ارتباط برقرار کند و به درک تازه ای از تصاویر برسد. سینما می تواند نمادگرا و تمثیل گونه باشد... و نه با چشم که با قلمرو روح و درون انسان مرتبط باشد.
«مقام اصلی مرد دین، قلمرو روحی و درونی اوست و ارتباط منطقی یا مستقیم را برنمی تابد، مطلوب ترین شیوه آموزش مسیح، تمثیل یعنی روشی که برای تعبیرهای گوناگون جای بسیار باز می گذارد، با همین واقعیت مربوط است». 1 از این رو سینما به خاطر گستردگی ابعاد و ارزش های ویژه خویش و نیز به خاطر شباهت ها و زیربافت های مشترک، توانمندترین هنر برای تجسم دین و ارائه مفاهیم دینی است.
اگر چه رسیدن به تعریف و یافتن مشخصه های خاص سینمای دینی با وجود تلاش ها و اظهار نظرهای متعدد به نتیجه ای دقیق و معین نخواهد رسید، ولی خواسته یا ناخواسته این پندار را پایدار ساخت که همان گونه که دین، معرفتی بسیارگسترده و تبلوری بسیار درخشان دارد و با وجود سادگی از پیچیدگی های بسیاری برخوردار است، سینمای دینی که می باید بازتاب همین معرفت باشد نیز بی تردید دارای ابعادی بسیار گسترده و ساختاری بلورین و چندین وجهی است... همان سان که ذات هنر سینما نیز دارای چنین شاخصه ای است. سینمای درایر سینمایی درخشان و ارزشمند است، اما تعریف این هنر در او ختم نمی شود، بلکه برسون نیز با خصوصیت ها و حساسیت های خاص خود دارای سینمای متفاوت اما همچنان ارزشمند و درخشان است...
محدوده و قلمرو سینمای دینی
محدوده سینمای دینی چیست و سینما چگونه می تواند مجلای تجلیات حق تعالی باشد؟ محدوده سینمای دینی این است که دیندار بتواند یک فیلم را ببیند. حقیقتاً این است که سینما تجلی می کند و آشکار می کند و ظاهر می کند، می تواند بکند هیچ اشکالی هم ندارد، ولی حقیقت را متجلی بکند، نور خدا را متجلی بکند، نه فقط فوتونها را. وگرنه واقعا وحشتناک و غم انگیز و گریه آور است که ما این جور وارد مقوله دین بشویم، یعنی خیال کنیم که واقعاً کار دینی کردن این است که بیاییم بعضی از موضوعات را دستمایه کنیم و نمی دانم جبهه و جنگ و رزمنده و جانباز و چه و چه و چه و خیالبافی کنیم، بافندگی کنیم و بسازیم این به معنی دقیق کلمه یعنی پرت بودن و هپروتی بودن و دور بودن از همه چیز.         ادامه دارد...