تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۲۳۸

دکتر حسن کریمى
خاورمیانه و خلیج فارس از دیر باز مورد توجه نظام سلطه با هدف دستیابى به منافع سرشار و بهره بردارى از موقعیت سوق الجیشى و استراتژیک آن بوده است. حضور استعمارگران با رویه هاى چپاول مرسوم از گذشته و شیوه هاى استعمار نو و فرانوین در این منطقه و چپاول ثروت هاى منطقه، نمایشگر این موضوع است. از این رو حضور ، توسعه ، گسترش و تثبیت تسلط بر منطقه خاورمیانه و خلیج فارس را مى توان از جمله اهداف آمریکا پس از حضور در عرصه جهانى به عنوان یک قدرت فرا منطقه اى قلمداد کرد. پشتیبانى از پهلوى دوم به عنوان ژاندارم خلیج فارس و پس از آن اتکاى غیر عقلانى به صدام به عنوان ابزارى براى برچیدن نواى مخالفت با چپاولگرى آمریکا و نسیم آزاد اندیشى، آزادگى، حریت، آزادیخواهى و آزاد منشى برخاسته از ایران اسلامى از جمله اقدامات آمریکا براى دستیابى به این هدف استراتژیک بوده است . عدم دستیابى به براندازى ایران با حمله نظامى که منجر به انباشت تسلیحاتى درعراق شد ، گرایش افکار عمومى درعراق به موج بیدارى اسلامى و سپرى شدن تاریخ مصرف عنصر خود فروخته و مستبدى چون صدام ، موجبات طراحى حمله به عراق از سوى آمریکایى را فراهم آورد که با شلیک به سمت برج هاى دو قلو در نیویورک دو هدف عراق و افغانستان به صورت توام درتیررس آمریکایى ها قرا گرفت . حمله آمریکا به عراق و افغانستان با همراهى شکننده هم پیمانان غربى اش و اشغال این دو کشور اسلامى با هدف تامین منافع نامشروع خود با ادعا هاى واهى و فریبکارانه اى چون مبارزه با تروریسم ، دفاع از آزادى و حقوق بشر، مبارزه با استبداد، حذف فتنه القاعده و انهدام شبکه هاى تروریستى، پاکسازى منطقه از تسلیحات خطرناک کشتار جمعى با همراهى سازمان ملل درپوششى از اقدامات قانونى به وقوع پیوست . صدور دموکراسى از نوع آمریکایى اش با توسل به شیوه هایى که در ویتنام، شیلى، ایران در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ ، پاناما ، گرجستان و دیگرکشورها طراحى و اجرا شده است ، هدف دیگرى بود که آمریکایى ها در راستاى برپایى خاورمیانه بزرگ و مد نظرخود ، در حمله به این دو کشور از آن دم زدند و شعار آن را سر دادند.
 این تهاجم نظامى تمام عیار که پس از جنگ ویتنام پر هزینه ترین اقدام نظامى آمریکا محسوب مى شود در محافل رسانه اى به «جنگ هاى دو قلو» معروف شد با هزینه ماهانه بیش از ۱۲ میلیارد دلار پرهزینه ترین اقدام نظامى ارتش آمریکاست . براساس گزارش کنگره آمریکا، این هزینه حتى از مخارج جنگ ۱۲ساله ویتنام هم بیشتر بوده است . هزینه حمله به افغانستان و عراق مطابق محاسباتى که مدتى قبل برآورد شده ، دو برابر هزینه آمریکا درجنگ جهانى اول، هفت برابر هزینه آمریکا در جنگ خلیج فارس سال ۱۹۹۱ (94 میلیارد دلار) و دو برابر جنگ کره (۲۹۵ میلیارد دلار) است که مسلماً تاکنون بر مبالغ آن افزوده شده است . هزینه هاى یاد شده، صرفاً هزینه جارى و مستقیم نظامى آمریکا در جنگ هاى دوقلو است . محاسبه هزینه هاى نظامى بلند مدت مانند استهلاک تجهیزات نظامى، خسارات انسانى، آسیب هاى زیست محیطى، ویرانى ها و خرابى هاى ناشى از جنگ، هزینه درمان و نگهدارى مجروحان، هزینه مددجویى بازماندگان قربانیان و کشته شدگان آمریکایى در جنگ رقمى را دربرابر دیدگان به تصویر خواهد کشید که واقعاً بسیار هنگفت و سرسام آور خواهد بود . بنا بر آنچه از سوى مسؤولان امر منتشر شده است ، آمریکا به ازاى هر سرباز خود درجنگ هاى دوقلو و در یگان هاى برون مرزى آمریکا در عراق و افغانستان به طور متوسط، ۴۰۰ هزار دلار هزینه مى کند. آثار زیانبار این حضور نامشروع که در ادعایى واهى و به دور از واقعیت درپوشش مقابله با تروریسم و نابودى سلاح هاى کشتار جمعى صورت مى گیرد ، بر مردم این دو کشور نیز غیر قابل باور ، ناامید کننده و تاسف آور است . انتشار برخى از فجایعى که در اثر این هجوم رخ داده است هر انسانى را که از اندکى روح همدردى با همنوع برخوردار باشد در رنجى فراموش نشدنى فرو خواهد برد . حجم هزینه ها و پذیرش بدنامى حمله به دو کشور به طور همزمان و کشتار مردم بى دفاع در قرنى که همه از آن به عنوان قرن دهکده جهانى نام مى برند و کمتر جنایتى از دید جهانیان پنهان مى ماند ، گویاى اهداف راهبردى آمریکا از طراحى و اجراى این تهاجم است که باید فراتر از اهداف اقتصادى باشد . از دید آگاهان سیاسى، آمریکایى ها علاوه برتامین انرژى ، فراهم آوردن بستر فعالیت هاى تجارى براى شرکت هاى آمریکایى و اهداف دیگرى که به آنها اشاره شد ، کنترل ایران ، شرق آسیا ، افزایش حضور نظامى در منطقه ، حضور در همسایگى روسیه ، ایجاد فضاى رعب و وحشت در منطقه با هدف وابسته کردن سران کشورهاى منطقه به خود ، حضور در منطقه استراتژیک خلیج فارس و برخى اهداف پنهان و آشکار دیگر را از حمله به عراق و افغانستان درنظر داشته اند که به طور اجمال به آنها اشاره مى شود.
در دیدگاه آمریکایى ها، ایران علاوه بر توانمندى داخلى از قدرت نفوذ در بین جوامع مسلمان ومستضعف برخوردار است که باید به آن تسلط برآبراه استراتژیک هرمز را نیز افزود . آمریکایى ها هر روزه ناظر پیشرفت هاى چشمگیر درعرصه هاى سیاسى ، اقتصادى ، دفاعى ، علمى ، پزشکى و نظامى ایران بوده اند . آمریکایى ها شاهدند که ایران با دستیابى به تسلیحات و توان رزمى و تدافعى کارآمد و بومى سازى بخش عمده اى از تکنولوژى نظامى و دفاعى به دست دانشمندان و پژوهشگران جوان و صنعتگران ایرانى، گام هاى مؤثرى را در تقویت توان دفاعى و اقدامات متقابل پیموده و از توانمندى براى دفاع از کیان خود برخوردار است . برپایى جنگ روانى و خطر آفرین قلمداد کردن ایران با جنجال و هیاهو با هدف ایجاد فضاى رعب و وحشت در بین سران منطقه به منظور راه اندازى جریان ضدایرانى در سطح منطقه وجهان گویاى پذیرش این واقعیت از سوى آمریکا و اذعان آنان به نقش ایران در معادلات سیاسى، نظامى و امنیتى منطقه و نفوذ معنوى ایران در خارج از مرزهاى جغرافیایى خصوصاً در بین کشورها و گروه هاى مسلمان ومستضعفان جهان است . از این رو حضور در همسایگى ایران با هدف کنترل از نزدیک را مى توان از دیگر اهداف آمریکا براى اشغال عراق و افغانستان قلمداد کرد که به نوعى همسایگى آمریکا با ایران درمرزهاى شرقى و غربى را به دنبال داشت.
با توجه به اهمیت اسراییل در سیاست هاى آمریکا مى توان یکى از اهداف آمریکا از این اقدام شرم آور را، حفظ منافع اسراییل و تضمین حیات و امنیت این رژیم و کنترل و مهار هرگونه تهدید نظامى علیه رژیم صهیونیستى قلمداد کرد.
حضور آمریکایى ها در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه با همراه کردن کشورهاى دیگر و به اصطلاح مجامع جهانى امکان تحت نظر داشتن قدرت هاى نوظهور در شرق آسیا و به ویژه چین، کره شمالى و تا حدودى ژاپن و هند را براى آمریکایى ها فراهم کرده است . علاوه براین موارد، ضرورت داشتن نیم نگاهى از سوى آمریکا بر اوضاع هند هم که خارج از سلطه مستقیم آمریکا و در مسیر پیشرفت گام هایى را برداشته از دیگر ضرورت هایى است که آمریکایى ها را محقق کرده تا اشغال دو کشور مسلمان را در دستور کار قرار دهند.
حضور مسلحانه آمریکایى ها در منطقه، منجر به تبدیل شدن این منطقه به یک منطقه تحت کنترل نظامى از سوى آمریکا شده است . این حضور مسلحانه فرصت تحت نظر داشتن هرگونه تحرک نظامى کشورهاى منطقه را براى آمریکایى ها فراهم آورده است . آمریکا در پرتو این توانمندى ایجاد شده از امکان نمایش قدرت ، مانور و واکنش مناسب و سریع در مقابله با هرگونه تهدید نظامى احتمالى برخوردار شده است.
کنترل روسیه به عنوان تنها وارث اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى را مى توان از دیگر اهداف آمریکا دراشغال عراق قلمداد کرد. با برچیده شدن شوروى و پایان یافتن نظام دو قطبى و سپرى شدن جنگ سرد، هنوز هم استراتژیست هاى آمریکایى، روسیه را همچنان در لیست تهدیدهاى این کشور نگه داشته اند . حضور پوتین در حاکمیت روسیه با نگاه استراتژیک وى در خصوص بازیابى قدرت شوروى نکته اى است که هیچگاه از دید آمریکایى ها دور نمانده است . از این رو حضور فیزیکى ارتش آمریکا در منطقه ، به ویژه در افغانستان و در نزدیکى مرزهاى روسیه که گسترش دامنه جغرافیایى ناتو به اروپاى شرقى و نزدیکى به کشور روسیه را به دنبال دارد، مى توان در راستاى حفظ توان نظامى آمریکا در رفع هرگونه تهدید از جانب روسیه و جلوگیرى از گسترش نفوذ این کشور در مناطق همجوار، به ویژه خاورمیانه قلمداد کرد.
آنچه مسلم است امنیتى و نظامى کردن منطقه خاورمیانه که با حضور فیزیکى و نظامى آمریکا بر شدت آن افزوده شده است موجبات فراهم شدن فضاى رعب ، وحشت و ناامنى در این منطقه مهم مى شود. در چنین فضایى ضرورت مسلح شدن به منظور حفظ امنیت و مقابله با تهاجمات، از یک سو بستر ساز خرید هاى تسلیحاتى و سرازیر شدن دلارهاى نفتى کشورهاى منطقه به ویژه شیخ نشین هاى حاشیه خلیج فارس به جیب کارخانجات عظیم تولید اسلحه و مهمات آمریکایى مى شود و از سوى دیگر متابعت بى چون وچراى آنها از نظام سلطه به منظور تحت حمایت قرار دادن آنها در برابر تهدیدات احتمالى را به دنبال دارد که به نوعى تثبیت حضور غیر ملموس آمریکا در منطقه است.
با گذشت چند سال از اشغال این دو کشور و خسارت هاى بسیار، خروج نیروهاى آمریکایى از شهرهاى عراق که با افزایش طراحى شده حضور آمریکایى ها در افغانستان همراه بود ، بیانگر راهبرد آمریکایى ها در تثبیت حضور خود دراین منطقه خاورمیانه وخلیج فارس است که هوشیارى ، همکارى و همراهى بیشتر کشورهاى منطقه را جهت مقابله با آن مى طلبد. بدیهى است نقش ایران به عنوان قدرت تاثیر گذار در معادلات منطقه اى و در سطوحى از معادلات بین الملل انکارناپذیر است که لازمه آن گسترش ارتباطات منطقه با اولویت کشورهاى همسایه است.