از آغازین مرحله پراکنش اخگرهای آزادیخواهی، استقلال طلبی و عدالت خواهی مردم ایران در میانه دهه 20 که خود را در تشکل های ملی و آزادی خواه و چپ نشان داد (و به صورت اعتراض ها و اعتصاب های خودانگیخته بروز کرد و به آرمان ها و اندیشه های بیان شده روشنفکران و نویسندگان تبدیل شد) دکتر محمد مصدق از راه و روش لیبرال دموکرات که در واقع به اخلاق سیاسی و منش آزادیخواهانه ایشان مرتبط می شد و ربطی به دلبستگی های خاص اقتصادی نداشت، به راه و روش سوسیال-دموکرات و سپس سوسیال-دموکرات چپ گردش کرد.
ویژگی های نگرش شادروان مصدق یک تعهد پابرجا و دلبستگی عمیق به ملت ایران بود که در واقع جلوه عشقی عارفانه و انسان دوستانه داشت تا نگرش تند و تعصب آلود و معطوف به میهن پرستی شووینیستی. ویژگی دیگر وفاداری شدید به آزادی به ویژه آزادی مخالفان سیاسی خود بود و درس هایی که او در واقعیت و در طراحی سیاسی خود از اندیشه مخالفان می گرفت. این ویژگی گرچه به شدت متکی به قانون روایی بود به ویژه به میثاق ملی، یعنی قانون اساسی کشور، اما هیچ گاه از شادروان مصدق یک شخصیت محافظه کار قانون زده و ترس خورده از اراده مردم نساخت.
برعکس او قویاً اعتقاد داشت-و چنین نیز عمل کرد-که جایی که قانون نمی تواند آزادی و پیشرفت و رفاه مردم را تامین کند، حق مردم مداخله (البته با اولویت چهره صلح آمیز) برای تغییر قوانین و تفسیر آن است. اوج این تفکر جایی بروز می کرد که مخالفان آزادی، مستبدان و وابستگان خود به قانونی که بنا بود برای همه لازم الاجرا باشد وقعی نمی نهادند و در این جا دکتر مصدق به جز تاکتیک های بحث و مجادله سیاسی یک شاهراه عالی را می شناخت که معمولاً خشم شاه و دربار و وابستگان را تحریک می کرد و آن مراجعه به آرای مستقیم مردم بود. شادروان مصدق عملاً به دموکراسی مشارکتی پایبند بوده است، اما ویژگی سوم این ایدئولوژی سیاسی باز متکی بود به عشق عمیق ایشان به ایران و مردم ایران. ایشان کم تر به تبلیغات و شعار عدالت و رفاه و دولت مسوول برای رشد همگانی و دفاع از زندگی اقشار پایینی و کارگری دست زد، اما تقریباً تمامی برنامه های اقتصادی ایشان نشان از سوگیری اقتصادی عدالت جو، خردورز متکی به روش و برنامه دموکراتیک چپ بود.
در این مجال اندک شاید ضرورتی نداشته باشد که من از میهن دوستی مردم، انسان دوستی و آزادیخواهی شادروان دکتر محمد مصدق چیزی بگویم یا دلیلی بیاورم. ترجیح می دهم به دلایلی چند برای جوهره ادعایی که کرده ام بسنده کنم:
1-این نظریه به شدت راستگرایانه در انتقاد از دکتر مصدق دایر بر این که وی به مصالح اقتصادی کشور بها نمی داد و نداد _(و این نظریه، کم از وضعیت فعلی و انتقاد راستگرایان افراطی به فرآیند توسعه سیاسی مایه نگرفته است) بنابراین زندگی و معیشت مردم در فشار قرار می گرفت و گرفت و همین مایه یاری مردم به کودتاچیان شد، کاملاً نادرست است. دکتر مصدق به اقتصاد بها می داد. او حتی دکتر علی امینی را به خاطر آن که از راه های سیاستگذاری ملی بحران های مقطعی آگاه بود، با وجود وابستگی اش به مالکان و تاجران و دلبستگی سیاسی راستگرایانه اش به عنوان وزیر اقتصاد به کابینه آورد، کابینه ای که ماهیتاً راست گرا نبود. تا آن جا که می دانم او اولین دولتی بود که وزیر اقتصاد را به کابینه آورد.
دکتر مصدق در مصاحبه ای که اخیراً فاش شده است، به سفیر فرانسه گفته بود، حاضریم به خریداران نفت 50 درصد تخفیف بدهیم تا نفت را بخرند.او می دانست که باید هر چه زودتر پول و سرمایه به اقتصاد تزریق کند. او برخلاف آنچه می گویند، پیرمرد لجوجی نبود و در همان مصاحبه گفته بود که این نفت برای ملت نکبت آورده است و زیر خاک بماند بهتر است. با این وصف گفته بود که با 50 درصد تخفیف حاضر به فروش آن است. این ها همه یعنی چه؟ یعنی این که بنا به درخواست منتقدان راست گرا باید دکتر مصدق از مبارزه برای ملی کردن نفت چشم می پوشید.
آن وقت آیا این کار نشان درایت اقتصادی او بود. منتقدان فکر نمی کنند در آن صورت دولت های امپریالیستی که با ادامه سیاست غارت نفت و با جا انداختن رویه بهره برداری یک سویه و آثار و تبعات سیاسی ناشی از آن حقوق ویژه ای پیدا می کردند آیا حاضر بودند بیش تر از آنچه ملت ها و ملت ایران، به رغم قراردادهای ننگین دولت های وابسته، به دست آورند به ملت ما بدهند؟ آیا ما همین مقدار رشد و توسعه را نیز می داشتیم. من نمی دانم این چه خرد اقتصادی است که مبارزه اساسی برای دستیابی به اصلی ترین منبع درآمد ملی را نادرست و غیراقتصادی می داند. دکتر مصدق می دانست نکبت نفت ناشی از بهره برداری استعماری آن است نه ناشی از تاثیر مثبتی که می تواند بر زندگی اقتصادی ملت بگذارد ضمناً توده مردم از او رویگردان نشد. اراذل و اوباش و اجیرشدگان و البته شماری از طبقه متوسط مرفه ناراضی ربطی به توده هایی که سرکوب شدند نداشتند.
2. در بررسی جداگانه ای درباره سیاست پولی دکتر مصدق نشان داده ام که سیاست دولت مصدق برای افزایش عرضه پول به خاطر دفع تنگناهای اقتصادی تا چه حد به جا، مناسب و اثربخش بوده است. دکتر مصدق نه از راه دلدادگی به نظریه جدید مقداری پول که در حدود 15 سال پس از سقوط او از سوی مکتب راستگرای افراطی شیکاگو به رهبری میلتون فریدمن و آرنولد هاربرگر مطرح شد و سرمنشا قتل عام های اقتصادی فراوان در جهان شد، بلکه بر عکس و درست از طریق شناخت تاثیر مناسب و به جای عرضه پول هدایت شده در اقتصاد دست به ابتکار عمل زد (البته زندان نصیب او و جایزه نوبل نصیب فریدمن شد.) در این ابتکار بنا به آنچه در دادگاه پس از کودتا گفتند: «برای تامین احتیاجات و انجام تعهدات تنها به انتشار اوراق قرضه اکتفا نکرده، دست نیاز به سوی بانک ملی و قسمت نشر اسکناس دراز کرده است.»
البته ایشان با آگاهی از وادادگی دکتر امینی اعلام می کند که همه کسری بودجه (که در پایان مرداد سال 1332 در حدود 16 درصد بودجه بوده است در حالی که در سال های اخیر گاه به 25 درصد تا 30 درصد رسیده است) برخلاف نظر دکتر امینی مربوط به دولت ایشان نبوده است. ایشان اعلام می کند که انتشار اسکناس به خاطر تاثیر روانی منفی نباید علنی می شد - گرچه به صورت قانونی و با نظر هیات نظارت بر اندوخته اسکناس منتشر شد - اما به اشاره در دادگاه دلالت بر آن داشتند که گویا کسی (شاید آیت الله کاشانی) به دلایلی نامعلوم این اسرار را فاش کرده است. این افشاگری در واقع پیش از هر چیز به نفع بازاریان و سوداگران محافظه کار که جناحی از ایشان با کودتا همکاری کردند تمام شد. به هر حال ایشان در سیاست خود نکات قابل توجه زیر را در نظر داشته است:
انتشار اسکناس از موازین قانونی تبعیت کند و جنبه های روانشناختی اجتماعی را در نظر بگیرد.
انتشار اسکناس ابزار شوک درمانی - که مورد نظر مکتب شیکاگو بود - نشود بلکه برای عبور از رگ های بسته اقتصاد در خدمت رشد و رونق همگانی و نه اعطای امتیاز انحصاری به سرمایه داران کار کند.
ایشان به درستی در دادگاه و در بحث های دیگر خود اشاره می کند که کمبود عرضه پول در اقتصاد مانع از آن شده است که فعالیت های تولید و کسب و کار به حد توان بالقوه و کاملاً میسر و حتی توان بالفعل برسد.
دکتر مصدق توضیحی در دادگاه تجدیدنظر دارد که به واقع سوای ارزش حقوقی دارای ارزش استدلالی قوی اقتصادی است. ایشان فرموده بودند «اسکناسی که بانک ملی ایران در جنگ بین الملل دوم منتشر کرده به مصارف سربازان خارجی رفت و ملت ستمدیده به دلخوشی پل پیروزی باج آن را پرداخت ولی به جرات می توان گفت این اولین بار در تاریخ ایران است که انتشار اسکناس صرفاً در مصرف ملت به کار رفته است.» دکتر مصدق درست گفته بود، سوگیری هزینه های دولت اشتغالزا بود، به عدالت اجتماعی کمک می کرد و نه تنها موجب تورم نشد بلکه ضدتورمی کار کرد (شاخص قیمت ها از 922 به 910 نزول کرد.) در سال های پس از انقلاب 1357 افزایش پول و نقدینگی همزاد و همسوی تورم بوده است، زیرا این افزایش در بستر و محور سیاست های سرمایه دارانه و بازارگرای افراطی صورت گرفت و نه با سوگیری سوسیال دموکراسی و چابک کردن واقعی بخش خصوصی.
3- دولت دکتر مصدق در برابر پیشنهاد سیاست واگذاری املاک پهلوی که در واقع در جست وجو ی تبدیل به احسن کردن اراضی غصب شده از سوی رضاشاه به وسیله محمدرضا شاه (البته آن مقدار که از فشارهای مردمی پس از شهریور 1320 نجات یافته بود) و در واقع انتقال فشار پرداخت ها به دوش رعایا و بانک کشاورزی کشور بود (که منجر به کاسته شدن هر چه بیش تر از عرضه پول لازم در کشور می شد)، سیاست های مالیات گیری از اربابان (و مثلاً دریافت 10 درصد از بهره سالانه) و انتقال آن به طور مستقیم برای عمران روستایی را اتخاذ کرد. این تدبیر بخشی از سیاست رشدزای غیرتورمی (انبساطی کنترل شده) را تشکیل می داد که نشان از سوگیری توزیع عادلانه و سرپا نگه داشتن بازار داخلی داشت.
4- دکتر مصدق در برابر اعلام مساعدت های مشکوک سرمایه داری سنتی و مالکان بزرگ، محتاطانه عمل می کرد. مساعدت هایی از این دست چه بسا راه به سوی دور تازه ای از سلطه و فرصت طلبی باز می کرد. داستان پیشنهاد کشیدن آب لوله کشی برای یکی از شهرهای نسبتاً پرجمعیت و مشهور آن روز از سوی یکی از مالکان بزرگ را به یاد داریم. این مالک که البته منشا و فعالیت های خیریه ای چندی نیز بود پس از کودتای 28 مرداد چهره واقعی سودطلبانه و رویکرد آن از نهضت ملی را نشان داد. به هر حال دولت دکتر مصدق در قبال پیشنهاد او جا خالی نکرد و شیوه تشویق را پیش گرفت، اما باید همه چیز نظام مند و مبتنی بر حفظ دموکراسی و قانون انجام می شد. (آن صاحب سرمایه هم به واقع آن زمان کاری نکرد، به کارهای خیریه ای محدودتر و دلخواه روی آورد اما لوله کشی محدود تا 15 سال بعد از کودتا به درازا انجامید و به وسیله دولت تکمیل شد.)
مساله یاری مردم از طریق خرید قرضه ملی چیز دیگری بود. مبلغ 500 میلیون ریال فروش قرضه ملی در آن روز (به ارزش میانه سال 1379 معادل تقریباً 360 میلیارد ریال) در زمان خود فقط معادل یک، سی و دوم از بدهی های دولت را پوشش می داد. صرف نظر از شماری از صاحبان سرمایه متوسط وابسته به نهضت ملی (یا بورژوازی ملی ایران) این اوراق عمدتاً از سوی مردم عادی خریداری شد. آنان بودند که در شرایطی که نه صنعت، نه تجارت و نه درآمد نفت وجود داشت در منتهای تنگدستی به یاری مبارزه ضداستعماری، ملی کردن نفت، آزادی و دموکراسی شتافتند. اکنون نیز در زمان دولت خاتمی اوراق مشارکت از سوی صاحبان سرمایه و ثروت که (به هزاران برابر دارایی آن زمان دست دارند خریداری نمی شود و توان مردم عادی نیز به شدت محدود است.)
5-به طور متوسط در سال های 1331 و 1332 جمعیت کل کشور چیزی بیش از 17 میلیون نفر و جمعیت شهری کشور در حدود پنج میلیون نفر بود. بی سوادی و ناآگاهی زیاد بود و امکان انتخابات آزاد محدود و توطئه ها فراوان. با این وصف وقتی دولت مصدق در برابر توطئه مجلس و جریان های خزنده شبه کودتایی و مانع تراشی برای آزادی و رشد اقتصادی و گسترش عدالت اجتماعی ناگزیر به رفراندوم اقدام و اعتقاد خود را به دموکراسی مشارکتی مردمی نشان داد در این رفراندوم که به خاطر عملی بودن فقط در شهرها صورت گرفت در حدود 8/4 میلیون نفر رای به انحلال مجلس دادند که می توان آنان را چیزی معادل 90 درصد مردم واجد شرایط رای دادن دانست. هنوز اعتراض بازماندگان قانون گرایی توخالی که در دشمنی با نهضت ملی از در همکاری با کودتا درآمدند پابرجاست مبنی بر این که کار دکتر مصدق، اندکی تا قسمتی غیرقانونی بوده است.
6-دکتر مصدق که خود به شدت تحت تاثیر جنبش های کارگری و نفت گران برای ملی کردن نفت در 132441326 قرار گرفته بود، هرگز این نظر را که بالاخره تحت تاثیر پیشنهاد شادروان دکتر حسین فاطمی پا به میدان اقدام عملی و سازمان دهی و مبارزات پیگیر برای ملی کردن نفت گذاشته است، پنهان نکرد. او رویکردی مساعد و انسانی و مثبت به جریان های چپ داشت.
او با همه نگرانی و آگاهی که از همکاری و وابستگی پنهان بخشی از رهبری نفوذی حزب توده با حزب استالینی کمونیست شوروی و دستگاه اطلاعات دولت آن کشور داشت، آزادی این حزب به ویژه فعالیت های عدالت طلبانه و کارگری این حزب را فدای آن نگرانی نمی کرد. دکتر مصدق با همه انتقادهای بی رحمانه و دشمنی هایی که جریان تبلیغاتی وابسته حزب توده به او می کردند و جریان تاریخی مبارزه برای ملی کردن نفت را با دشواری های فراوان روبه رو می ساختند و برای توطئه انگلستان خواسته یا ناخواسته فرصت فراهم می آوردند، اقدام به سرکوب یا مهار آزادی های این حزب نکرد در حالی که چنین نیرویی را داشت و دست کم اگر سر سوزنی هیستری چپ ستیزی به او سرایت کرده بود می توانست با یاری انگلستان و آمریکا و دربار چنین کند. او تا آخرین لحظه بر سر رای خود دایر بر آزادی فعالیت آن حزب باقی ماند.
7- دکتر مصدق در کابینه خود نه تنها از چهره های انقلابی چپ چون شادروان دکتر فاطمی و دکتر علی شایگان سود برد بلکه همیشه نگاهی مثبت و انتظار تاثیرگذاری و فعالیت بیش تری از این چهره ها داشت.
8- دولت شادروان دکتر مصدق قوانین موثر و به یادماندنی را در راستای حقوق کارگران و تامین اجتماعی به تصویب رساند از جمله این قوانین می توان به موارد زیر اشاره کرد:
سیاست فروش ارز و انتقال بخشی از آن به عمران مناطق عقب افتاده کشور.
سیاست فروش ارز و اعطای سرمایه به بانک کشاورزی در جهت وام های کشاورزی.
قانون افزایش حقوق کارمندان و معلمان در شهریور 1330 که به واقع در وضعیت اسفباری زندگی می کردند.
اعطای کمک به فعالیت های فرهنگی مورد علاقه تحصیلکردگان و طیف گسترده علاقه مندان به فرهنگ (مثلاً جشن هزاره بوعلی.)
تصویب آیین نامه برخورد با متخلفان قانون کار (که به اعمال فشار علیه کارگران اقدام می کردند.)
قانون اختیارات برای اصلاحات اقتصادی که به موجب آن برای اصلاحات اجتماعی و تشکیل شوراها، اصلاح امور فرهنگی، گسترش بهداشت و اصلاح قضایی و نیز توزیع مجدد درآمد و توسعه اجتماعی و رفاهی در شهر و روستا اختیار می داد (دریغ که خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود.)
- تصویب قانون بیمه های اجتماعی کارگران 13300) و سازمان بیمه های اجتماعی کارگران 13311) که به واقع اقدامی بی نظیر در جهت فراگیر کردن تامین و رفاه اجتماعی و عدالت اجتماعی بود.
به همین چند اشاره اکتفا می کنم. مایلم بحثم را با ترسیم وجه کم تر شناخته شده دیگری از چهره شادروان دکتر مصدق و یاران و هواداران او و مردم ایران که با دیدگاه های چپ و ملی و دموکرات وارد عرصه یکی از درخشان ترین و موثرترین جنبش های ارادی و آگاهانه شدند پایان ببرم:
شادروان مصدق تبلور آرمان سوسیال دموکراسی در نهضت ملی استقلال طلبانه و آزادیخواهانه ایران بود. او و یاران هم اندیشش به پشتوانه خیزش عظیم ملی، دموکراسی مشارکتی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی همگانی را در مبارزه ملی خلقی ایران در دوره ملی کردن نفت پایه گذاری کردند.