تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۰۶۱۷۲

جهانگیر کرمی / کارشناس روسیه و قفقاز
انقلاب مخملین واژه ای متناقض است به این معنا که «انقلاب» یعنی دگرگونی همراه با تغییرات اساسی و خونین و مسلحانه یا براندازی یک نظام سیاسی به صورت پایه ای در حالی که «مخملین» یا «رنگی» به معنای تغییرات نرم،آرام و بدون خونریزی است. انقلاب رنگین یا مخملین در عمل به تحولاتی براندازانه اطلاق می شود اما این براندازی همراه با خونریزی نیست. به عبارت دیگر حدفاصلی است میان انقلاب و تحول (یا رفرم و اصلاح).این مفهوم در ابتدا برای تحولات اروپای شرقی دهه 80 از جنبش همبستگی لهستان گرفته تا تحولات مربوط به بلغارستان، رومانی، چکسلواکی و یوگسلاوی و سایر نظام های کمونیستی به کار گرفته می شد که به تدریج جای خود را به نظام های دموکراتیک دادند. این تجربه بعدها در جمهوری های سابق روسیه مثل اوکراین، گرجستان یا حتی قرقیزستان اتفاق افتاد و البته برخی برای تحولات نظامی سال 2005 ازبکستان هم از آن اصطلاح استفاده کردند. بنابراین اصطلاح انقلاب رنگی اشاره به تحول (یا رفرمی)دارد که هم از اصلاح تندتر و بنیان براندازانه تر است و هم از انقلاب نرم تر و معتدل تر است.
البته نمی توان این تحولات را تنها مربوط به «قفقاز» دانست، چراکه اوکراین درحوزه قفقاز قرار ندارد، بلکه بهتر این است که «جمهوری های پیرامون روسیه» را به جای قفقاز به کار گیریم. ویژگی و شرایط این کشورها آن بود که از یکسو آنها به کشورهای اروپای شرقی نزدیک هستند و حتی در برخی تحلیل ها می توان اوکراین را جزو اروپای شرقی به حساب آورد. از سوی دیگر این کشورها (گرجستان و اوکراین) از سابقه کمونیستی برخوردارند. یعنی یا کمونیستی اند یا نظام سیاسی شان به جا مانده از کمونیسم است و تجربه کمونیستی دارند. بنابراین همان اتفاقاتی که در اروپای شرقی رخ داده بود به گونه ای در این کشورها هم تکرار شد و نظام های سیاسی موجود را به سوی یک نظام سیاسی همگرایانه تر و متمایل تر به اروپا و آمریکا متحول کرد. بنابراین ویژگی این منطقه این است که یکی سابقه و سنت کمونیستی دار د و در قلمروی شوروی بوده و دیگر اینکه به جغرافیای اروپای شرقی نزدیک هستند. ویژگی عمده جنبش های مخملین یا تحولات سیاسی رنگین در فراطبقاتی بودن آنهاست. یعنی نمی توان آن را متعلق به یک طبقه خاص اجتماعی دانست. به بیان دیگر،از یکسو روشنفکران، تحصیلکردها، دانشجویان، خبرنگاران و طبقه ای که با دانش، رسانه و ارتباطات سرو کار دارند در آن فعال هستند و از سوی دیگر طیف وسیعی از مردمی که از وضع موجود ناراضی اند به این جنبش می پیوندند. حتی ممکن است یک گروه قومی که معترض به وضعیت موجود در آن کشور خاص هستند نیز وارد میدان شوند.
البته تجربه ای که در این کشورها رخ داده متفاوت است. به طور مثال، در اوکراین عمدتا اوکراینی ها در مقابل روس های شبه جزیره کریمه قرار داشتند. به عبارت دیگر،از طرفی مردم اوکراین با توجه به ویژگی های مذهبی شان یعنی کاتولیک ها در مقابل ارتدوکس ها، اوکراینی تبارها در مقابل روس تبارها و طرفداران گرایش به سمت اروپا در مقابل طرفداران گرایش به سمت مسکو قرار داشتند. بنابراین نمی توان به راحتی اذعان کرد که یک طبقه خاصی در آن اعتراضات حضور داشتند، بلکه مجموعه ای از افکار و اندیشه ها و انسان ها با تمرکز بر سه مولفه روشنفکر ، ضدخارجی (به مفهوم اوکراینی در مقابل روس) و نگاه به غرب بودند که در آن سهیم بودند. در گرجستان عناصر انقلاب رنگی روزنامه ها و اهالی رسانه، انجمن های مردم نهاد (NGO ها) و تحصیلکرده ها بودند اما طیف وسیعی از مردم (یا اکثریت قاطع مردم) که عمدتا صفت ناسیونالیستی یا قومی گرجی درمقابل نفوذ روسیه و حضور عناصری از روسیه در قالب پایگاه های نظامی در آبخازیا، اوستیا و آجارستان داشتند و همچنین با خودمختاری محلی این سه واحد قومی در داخل گرجستان به عنوان نمادی از روسیه به مخالفت برخاستند.