در راستای توجیه هم زمان اعتبار مصوب سرویسهای اطلاعاتی ( به میزان 7/26 میلیارد دلار در سال 1994) و هزینههای رو به نزاید نظامی، برخی کارشناسان پنتاگون میخواهند کشورهایی را که امنیت آمریکا را که امنیت آمریکا را تهدید میکنند.از پناهگاههایشان بیرون کنند. پس از اتحاد جماهیر شوروی، لیبی، ایران، عراق و کره شمالی و اینک نوبت روسیه و چین است که به عنوان دشمن احتمالی تجلی کنند. اما در حالی که در واشنگتن برخی در تدارک این سناریو هستند، آمریکا فقط نیات خود را تحمیل میکند. بیآنکه با مقاومت و پایداری چندانی مواجه شود.
راهبرد نظامی آمریکا در حال سپری کردن تحولی آرام است، تا هنگکام پایان جنگ سرد در سال 1991، نظریهپردازان پنتاگون به باور خود، نگران تهدید دولتهای متخاصم جهان سوم بودند: دشمنانی که واشنگتن آنها را «نظامهای پست» نام نهاده است. اما معدود کارشناسان نظامی هم هستند که نسبت به ظهور احتمالی یک «قدرت رقیب هم سنگ»و به اندازه کافی قدرتمند، برای رویارویی با ایالات متحده آمریکا و با شانس تقریباً برابر برای غلبه بر آن کشور هشدار دادهاند. البته چنین رقیبی هنوز وجود ندارد اما احتمال ظهور آن، چشماندازهای راهبردی ایالات متحده را دستخوش اصلاحات قرار میدهد. در واشنگتن، سیاست نظامی رسمی تغییر نیافته است و در حال حاضر اولویت، تنها با وجود داشتن نیروی نظامی با کفایت، برای هدایت و پیروزی همزمان دو جنگ منطقهای عمده است. پنتاگون میپندارد که یکی از این جنگهادر منطقه خلیجفارس (علیه ایران با عراق) و دیگری در آسیا (علیه کره شمالی) خواهد بود. اما به تازگی، نظریهپردازان آمریکایی سناریوهای بسیار متفاوتی را مورد توجه و تجربه قرار دادهاند: جنگ با مسکو برای ذخایر و صنایع دریای خزر، و جنگ با پکن برای تضمین آزادی دریانوردی در دریای چین.
این سناریوها که براساس اسناد داخلی و نظری به تفصیل تشریح شدهاند، تنها از سوی گروه ناچیزی از نظریهپردازان نظامی مسئول سرویسهای اطلاعاتی و برخی کارشناسان غیرنظامی مورد بررسی قرار گرفتهاند.
اما کنگره هم که درباره نوع نیروهای نظامی لازم در دهههای آینده بحثهایی داشته، چندان منفعل نیست. از دید هواداران استراتژی رسمی جنگ علیه «نظامهای پست»سطح کنونی هزینههای نظامی برای تضمین امنیت ایالات متحده کفایت میکند. در عوض، کسانی که معتقدند تهدید اصلی به زودی از جانب چین یا روسیه صورت خواهد گرفت،چنین برآورد میکنند که بودجه نیروهای مسلح باید افزایش بیشتری داشته باشد. تأکید براین که توسل به چنین مباحث راهبردی ـ که ناشی از تأثیرپذیری هزینههای عمومی در ایالات متحده و یا شرایط خاص روابط بینالملل است ـ کمارزشاند، امری باطل و بیهوده است.
از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رهبران آمریکا همواره برای جهتدهی به توسعه تاکتیکها و سیستمهای جدید تسلیحاتی،به دنبال تعریف عصر «دشمنی تازهای»بودهاند. تا قبل از آن هر توجیهی آسان بود:نیروهای آمریکایی باید برای یک جنگ «تیتان»در مقابل ظهور فراگیر ارتشهای پیمان ورشو در پهنه اروپا خود را آماده میکردند. با انحلال پیمان ـ که بسیاری از اعضاء خود را برای پیوستن به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) آماده میکنند ـ واشنگتن ناگریز شده است سناریوی تازهای را در ذهن بپروراند. اما تاکتیکهای آموخته در دانشکدههای جنگ از مجموعه اصول و بدیهیات استراتژیک پذیرفته شده و فقدان دشمنی معین ـ هرگونه قانونمندی نظامی و کسب منابع مالی مورد درخواست پنتاگون را پیچیدهتر میکند.
صفحه: 3
با تصویب کنگره بودجه نیروهای مسلح هر ساله باید بتواند با وجود هر تهدیدی توجیهپذیر باشد.
از سال 1989، رهبران نظامی آمریکا به دنبال کسی بودند که بتواند نقش انتقالی گذشته را در جماهیر شوروی ایفا کند. با چنین هدف پیشرویی، ژنرال کالین پاول ـ رئیس ستاد ارتش تا سال 1996- پس از فروپاشی دیوار برلین، بیدرنگ به ایجاد گروه سازمانی سیاسی و راهبردی در داخل پنتاگون مبادرت کرد. این گروه بر آن شد تا بر تهدید کشورهای جنوب مانند ایران و عراق پافشاری کند و این دو کشور را به عنوان دشمنان بالقوه جهان غرب که دارای نیروهای مسلح قابل توجهی هستند. تلقی کند.
در بهار 1990، این رویگرد تازه که به ، استراتژی دفاع منطقهای، شهرت یافت. از جانب رؤسای پنتاگون و شخص جرج بوش- رییس جمهوری وقت- به تصویب رسید و پس از آن نیز در نظق دوم اوت1990 جرج بوش به مناسبت حمله عراق به کویت. به سمعو نظر افکار عمومی آمریکا رسانده شد.این برخورد، ماهها قبل از تهاجم عراق به کویت، به تصویب کاخ سفید رسیده بود،حتی اگر این تصور را که استراتژی جدید پاسخگوی شرایط به وجود آمده در خلیج فارس است. به وجود میآورد. ماهها قبل از تهاجم عراق به کویت به تصویب کاخ سفید رسیده بود.
جنگ خلیجفارس فرصتی مغتنم برای حل و فصل مسأله دشمن فرضی بود. به طوری که ریچارد چینی وزیر دفاع وقت چنین توصیف کرد: «جنگ خلیجفارس پیشدرآمدی از نوع جنگهایی است که ما خیلی در معرض خطر روبرو شدن با آن در عصر جدید هستیم. جنگهای منطقهای ما را در برابر دشمنانی قرار میدهد که صلح به تسلیحات متعارف، شیمیایی و هستهای هستند.»
از سال 1993، این جهتگیری کلی مبنا و اساس استراتژی نظامی دولت جدید کلینتون نیز قرار گرفت وزیر دفاع در توضیح طرح استراتژیک خود چنین نتیجهگیری میکند که به رغم شکست سنگین عراق، ایالات متحده به رویارویی با تهدید واقعی از ناحیه قدرتهای متخاصم جنوب همچنان ادامه خواهد داد. و بدین منظور، آمریکا باید ماشین نظامی توانمندی را که قادر باشد به طور همزمان در «دو جنگ منطقهای» مقابله نماید. همچنان حفظ کند. پنتاگون در تحلیل راهبردی اخیر خود بر چنین سیاستی تأکید کرده است. توصیهها چنین است که باید در زمینه تسلیحات با فنآوری بالا تلاش تحقیقاتی مستمری صورت پذیرد. تحلیل ضرورت مهیا شدن برای جنگ با «دولتهای پست» را تکرار و تأکید دارد خطر عمده برای ایالات متحده تهدید قهری و تهاجم آشکار علیه متحدین یا دوستان آن در مناطق حساس و کلیدی از سوی دولتهای متخاصم و دارای توان نظامی تعیینکننده است.
مقابله با چین و روسیه
این تداوم مستمر کلینتون ـ رئیس جمهوری ـ و ویلیام کوهن ـ وزیر دفاع ـ را خرسند ساخت اما کسانی را که در پنتاگون و دیگر ارگانها بر این اعتقادند تهدید «دولتهای پست» به تنهایی برای تصویب بودجه نظامی هنگفتی که از کنگره تقاضا کردهاند کافی نیست. آنها را قانع نکرده است. بنابراین،آنها چنین اعتقاد دارند که ایالات متحده باید اولویت را بر تهدید بالقوه دشمنان بسیار مخوف به ویژه چین و روسیه دهد.
عوامل زیادی فقدان اعتبار استراتژی کنونی موسوم به «ضد پست» را تشریح میکنند. نخست این که میزان تهدیدهای بالقوه از سوی دولتهای فوق به طرز محسوسی کنترل پیدا کرده است. به طور مثال کره شمالی: اغلب به عنوان کشوری بلا زده در اثر قحطی و خشکسالی قلمداد شده و اقدام به انهدام توان بالقوه هستهای خود را شروع کرده است. ایران که به تازگی رئیس جمهوری میانهروتر برگزیده همواره جز با حالت پرخاشگرانه و تندخو ظاهر شده است. عراق هم که کنترل بر مناطق کردنشین شمال کشور را از دست داده و جز بر بخشی از توان نظامی پیشین خود تسلطی ندارد.
آنان که بر صحت سمت و سوی تصمیمات سال 1990 خرده میگیرند نگران این مسأله نیز هستند که تصویب اعتبار نظامی جهت معاملات سیستمهای جدید تسلیحاتی نیز در مظان اتهام قرار گیرد اکثر معاملات انجام یافته در سال های ریاست جمهوری ریگان که خارج از ضوابط زمانی تسلیح مجدد صورت گرفتند در آوریل قرن آینده به ابزارهای از رده خارج تبدیل خواهند شد و وزارت دفاع ترجیح میدهد آنها را با تسلیحات پیشرفتهتری مانند هواپیماهای شکاری F.22 و18E/F F/A- و هواپیماهای ضربتی مشترک جایگزین نماید. هزینههایی مازاد بر 350 میلیارد دلار که جریان پول را شامل نمیشود.
پنتاگون برای دستیابی به حسن اعتباری ناگزیر باید بتواند تشریح کند که نیروهای آمریکایی در معرض رویارویی و برخورد با دشمنانی مقتدر و کاملا مجهزند. به هر حال، اکثر تسلیحاتی که «دولتهای پست»در اختیار دارند از نظر فنی از رده خارجاند. و شایسته نیست که با تجهیزات کنونی ارتش آمریکا به زورآزمایی پردازند و توجیه آنها عدم دسترسی به تسلیحات جدید و گرانقیمت است. کنگره هم که با موضوع بازگشت به توازن بودجهای بود میتوانست در مقابل تقاضای پنتاگون روی خوش نشان ندهد. مگر آن که قانع شده باشد شرایط جهانی مملو از تهدیدهای بزرگ است.
در هر حال، ایالات متحده آمریکا به واردات مواد اولیه، به ویژه نفت وابسته است. آن کشور حدود تیمی نیمی از نفت مصرفی خود را وارد میکند و این وابستگی از نقطه نظر استراتژیک به حدی افزایش یافته است که ذخایر داخلی آمریکا دچار نقصان شدهاند. بنابراین، واشنگتن نگران تضمین تداوم یافتن واردات نفت خلیجفارس است و لذا به مناطق حاشیه دریای خزر و دریای چین که سرشار از ذخایر نفت و گاز طبیعی است. سخت علاقهمند گذشته است، لذا به دلیل وجود این اهمیت نگرانی آن کشور را نسبت به تحولات روسیه (که معتقد است دریای خزر متعلق به حوزه نفوذ تاریخی اوست) و چین (که مدعی بخش اعظم ریای چین «سرزمین ملی ساحلی» است). تشدید کرده است.
شماری از استراتژیستهای آمریکایی در عین وارد بودن و مدنظر داشتن چشمانداز تنش و برخورد با چین یا روسیه، هنوز هم دکترین «ضد پست» را مورد تردید فرار میدهند و آن را محکوم میکنند. چه معتقدند که دو کشور یاد شده هنوز تهدیدی جدی برای امنیت آمریکا به شمار نمیروند. اما انتظار آن را دارند که از هماکنون تا ده یا بیست سال آینده یکی از این دو کشور به تهدیدی جدی تبدیل شوند. پس ایالات متحده آمریکا برای مقابله با چنین احتمالی همواره آماده است.
در حال حاضر، گزارش انتشار یافته مؤسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) روشنترین علامت را از توازن دورنمای جغرافیای استراتژیک به دست میدهد. زیرا حتی اگر اساسا خطر یک برخورد جهانی از بین هم رفته باشد «ایالات متحده نباید در هر برخورد نظامی که از سوی قدرتی بزرگ حادث شود. تصمیم غیر قابل تصوری اتخاذ نماید». بیتردید چنین تصمیمی نمیتواند شیوههای مقابله کردن رهبریت جهانی باشد اما میتواند در صحنه عملیات نزدیک به خاک آن کشور و برای حفظ توازن ایالات متحده به اندازه کافی قوی و قدرتمند باشد.
گزارش (INSS) با متهم کردن اختلافات موجود با استراتژی کنونی بر آن چه که «دولتهای پست»را از دشمنان آینده متمایز میکند. تأکید دارد. این دولتها دارای نیروهای هستهای با کارایی عملیاتی بالا هستند و قادر به پرتاب ماهواره به فضایند و قابلیتهای نظامی مهمی را حفظ خواهند کرد. به این دلایل، دشمنان بالقوه منطقهای دارای تهدیدهای مشخصتری نسبت به نظامهای پست میباشند. در شرایط کنونی فقط چین و روسیه چنین شرایطی را محقق میسازند. اما گزارش توصیه دارد که «یکی از قدرتهای مهم منطقهای مثل هندوستان میتواند از نظر نظامی در دهه آینده نقش تعیین کنندهای ایفا کند».
حتی اگر رهبران آمریکا به اصرار خود مبنی بر وجود تهدید «نظامهای پست»ادامه دهند، باز هم خطرهایی که رشد و نمو نظامی در روسیه و چین القاء میکنند. آنان را نگران میسازد. روسیه که در حال خروج از گردباد ناتوانیهای سالهای 90 میلادی است از این پس قادر است نیروهای مسلح خود را احیا و مدرنیز»نماید. چین نیز از قدرت اقتصادی خود در جهت بنیان نهادن زیربنای نظامی در سطح جهانی استفاده خواهد نمود.
در فوریه سال 1997، کمیسیون نیروهای مسلح سنا اظهارات صریح ژنرال پاتریک هیوج ـ رئیس سرویس اطلاعاتی وزارت دفاع (DIA) را استماع کرد. ژنرال پاتریک هیوج در سخنان خود ابتدا از چین گفت: «روی هم رفته ـ چین یکی از قدرتهای نادری است که توانمندیهای بالقوه لازم سیاسی، اقتصادی و نظامی را داراست. و این توانمندیها آن کشور را قادر خواهد ساخت از هماکنون تا ده، بیست سال آینده به عنوان تهدیدی منطقهای برای منافع آمریکا جلوهگر شود، در صورتیکه چین اهتمام بر ملاحظات منطقهای را پیشه کند، دورنمای احتمال برخورد مستقیم با دیگر قدرتهای منطقهای نیز افزایش مییابد. در بدبینانهترین حالت ممکن فرضیه آن است که «چین چنین پندارد که ایالات متحده تهدید نظامی مستقیمی برای اوست».
وی افزود: «روسیه هم مانند چین توان بالقوه لازم را داراست که به آن کشور امکان دهد از هماکنون تا بیست سال دیگر به تهدید منطقهای عمده ای برای منافع آمریکا تبدیل گردد». در ده سال آینده ضعف اقتصادی آن کشور چنین خطری را دور میسازد اما پس از آن دوره این احتمال که روسیه دوباره به قدرت منطقهای متخاصم با ایالات متحده تبدیل شود به طرز چشمگیری رو به افزایش است».
چنین پیشبینهایی در متون دانشگاهی و کارشناسان تحقیقاتی که روابط بینالملل را تحلیل میکنند نیز دید، میشود. ریچارد برناستین ـ روزنامهنگار نیویورک تایمز ـ و رأس مونرو ـ عضو بنیاد تحقیقات فیلادلفیا (مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی) در کتاب «جنگ پیش روی با چین ،چنین معتقدند که اطمینان چین ازروابط بابقیه کشورهای آسیا می تواند ازجنگ باایالات متحده آمریکا سربرآورد.این دوبرتوان بالقوه روسیه نیزتأکیدکرده وازپیوندهای مسکوباجمهوری های شوروی سابق درآسیای میانه وبه ویژه اهمیت تعیین کنند.نفت دریای خزر،نگرانند.شماری ازکارکنان دولت جمهوریخواه پیشین به استخدام شرکت های نفتی آمریکایی درآمده ودرتلاشند تابیشتر علیه خطری که روسیه خواهد توانست برمنطقه تحمیل کند. افکارعمومی آمریکارابسیج کنند.دراین راستا، کاسپارواین برگ ـ وزیردفاع درولت ریگان ـ زنگ های خطررابه صدادرآورد. «زمانی که غرب گسترش ناتو تعیین کننده است.
میان آن دسته از کارشناسان مسایل سیاسی که بر خطر روسیه تأکید دارند و دستهای که به وجود خطر چین معتقدند اختلاف نظرهایی هست اما هر دو گروه در هشدار دادن نسبت به همکاریهای نظامی میان مسکو و پکن هم رأیند. بر این اساس بسیاری از نمایندگان مجلسین آمریکا پیشنهاد تصویب طرح قانونی را دادند که به موجب آن هرگاه مسکو به فروش موشکهای SS-N-22 خود به چین اصرار ورزد کمکهای ایالات متحده به روسیه به حال تعلیق در آید.
اگر در واشنگتن جو عدم اعتماد به «رقبای دارای قدرت همسان» عمومیت پیدا میکرد. صحنه جهانی را دگرگون میکرد. پیشرفتها در مذاکره میان ناتو و روسیه به قیمت مشتعل کردن کانون تنش د رسرتاسر قلمرو شوروی سابق، به زیر سؤال میرفت.
در آسیا، تنزل روابط چین و آمریکا،سماجت موضع چین در قبال تایوان و مسأله در پای چین را برمیانگیزد. خطر ظهور جنگ نبرد تازهای و پیدایش کانونهای فراوان اصطکاک جهانی دور نیست.
در حال حاضر این تحلیل به وسیله رهبران آمریکا مورد تأئید کامل نیست. «نظامهای پست»و نه تهدید از سوی روسیه با چین، حقیقتاً آنان را سخت به خود مشغول کرده است به رغم اختلافات نسبت به انتقال فنآوری نظامی به ویژه به کشورهایی چون ایران، دستگاه دولت کلینتون به ارتقاء سطح روابط صمیمانه با این دو کشور همچنان ادامه میدهد. دولت کلینتون به مسکو که نگران از ادامه روند توسعه و گسترش فعالیت ناتو است به تسهیل امضای پیمان مشارکت میان مسکو و ناتو در پی اطمینان دادن به آن کشور است درباره پکن در برابر انتقادها از از حقوق بشر در آن کشور سکوت اختیار کرده است. چه د رآن جا منافع اقتصادی نقش دارند. چین یکی از شرکای اصلی تجاری ایالات متحده است و شرکتهای آمریکایی به دنبال مزیتهای بازار اقتصادی غولآسا و رو به رشد آن کشورند.
با وجود این بحثها درباره رقبای دارای قدرت همسان از حاشیه بیرون آمده و ذهن استراتژیستهای پنتاگون را تحت تأثیر قرار داده است. خیلی مسائل به روابط چین ـ آمریکا و روسیه ـ آمریکا بستگی دارند. ظهور ناگهانی بحرانی که واشنگتن و مسکو با پکن را در برگیرد تقریبا به طور یقین اصل بدیهی دیرین استراتژیک را به زیر سؤال برده و سختتر شدن سیاست خارجی آمریکا را موجب خواهد شد.