تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۰۶۳۹۷

جهانگیر کرمی / کارشناس مسائل روسیه و قفقاز
در خصوص شرایط انقلاب به اصطلاح رنگی هم اشاره به این نکته ضروری است که باید یک ویژگی خاصی در آن کشور باشد تا بتوان گفت که آن ویژگی مصداق انقلاب رنگی در آن کشور است. آن ویژگی هم این است که باید یک اجماعی میان مجموعه وسیعی از مردم در یک جامعه (از تحصیلکرده ها تا توده های مردم) برای تغییر ایجاد شود و این تغییر هم باید در سطوح سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مطرح باشد تا بتواند نظام سیاسی را تا حدودی متحول کند.افزون بر این باید ظرفیت تغییر طیفی از دولتمردان را داشته باشد و دولتمردان حامی این نگاه جدید مبتنی بر تغییر را مستقر کند.این انقلاب رنگی می تواند نمادهای خاصی هم داشته باشد. اول،شکل مبارزه اش برگرفته از مبارزه هندی ها (یعنی مبارزه گاندی علیه سلطه انگلیس) است. این ادبیات هم عمدتا از آنجا تغذیه شده است. دوم، باید در آنچه که رخ داده (مثل اروپای شرقی و جمهوری های سابق شوروی) نسبتی هم با غرب و به سوی لیبرالیسم و فضای باز داشته باشد. در این صورت می توان از نمادها و سمبل های مختلف مثل فرد خاص، رنگ خاص یا شعار خاص هم پیروی کرد با این تفاوت که این ویژگی ها ممکن است در هر انتخاباتی یا در هر کشوری کم وبیش مطرح باشد.اگر همه این ویژگی ها حادث شد و آن تحول تحقق یافت در آن صورت می توان گفت که انقلاب رنگی صورت وقوع یافته است. در غیر این صورت چیزی جز شبیه سازی یا کاریکاتوری از انقلاب رنگی نیست.
واقعیت این است که آنچه در ایران پس از انتخابات رخ داد – هر چند غربی ها از آن تعبیر انقلاب رنگی را استنباط کردند و در داخل هم برخی بحث انقلاب رنگی را مطرح کردند- بخشی از ویژگی های انقلاب رنگی را داشت نه همه آن ویژگی ها را. نماد رنگ سبز طیف وسیعی از تحصیل کرده ها و جوانان را در اقصی نقاط کشور با یکسری شعارهای مشخص به هم متصل کرد. اینها را می توان موارد «تشابه» انقلاب رنگی دانست در حالی که در سایر مولفه ها چنین نبود. آن مولفه هایی که تفاوت را کاملان نشان می دهد بحث رهبری جریان است.اول اینکه رهبر این جریان دورترین نسبت را با غرب در میان بسیاری از دولتمردان و شخصیت های سیاسی کشور دارد. یعنی میرحسین موسوی از جمله کسانی است که زمانی که بحث توهم توطئه در سال های 77 – 76 مطرح شد ایشان در یک سخنرانی صراحتا بحث توهم توطئه را انکار کرده و گفت «توطئه» غرب واقعا وجود دارد و مصداق هایی را برشمردند که براساس آن غرب در حال توطئه علیه مسلمانان و ایران است. عملکرد و نسبت موسوی با خط امام، قانون اساسی، میراث انقلابی و ارزشی ما،جنگ و طیف وسیعی از دولتمردانی که خودشان نمادهای انقلاب و جمهوری اسلامی هستند به گونه ای است که نمی توان به سادگی نسبت به ارتباط یا نگاه به غرب را به ایشان وارد ساخت. سخنان موسوی هیچ یک چنین ویژگی هایی را نداشت.
در میان رقبای ایشان کسانی بودند که با رادیو بی بی سی یا رادیوهای دیگر مصاحبه کردند اما موسوی اساسا قائل به چنین چیزی نبود. به باور من محتوا و ماهیت اتفاقی که در ایران رخ داد و البته رهبری این حرکت در تعارض کامل با انقلاب رنگی است. به بیان دیگر، نه ماهیت عملکرد موسوی و نه ادعاهای او چنین امری را اثبات نمی کند.از طرفی ایشان صریحا اعلام کرده که هیچ نسبتی با عوامل بیگانه نداشته و تاکید کرده که باید مسیرمان را جدا از عناصر بیگانه قرار بدهیم. ذکر این نکته هم ضروری است که طرف آمریکایی هم سیگنال هایی ارسال کرده مبنی بر اینکه آقای موسوی در مسائل مربوط به غرب بسیار سرسخت تر از احمدی نژاد است. به اعتقاد من مجموعه این عوامل نشان می دهد که آنچه در ایران رخ داد را نمی توان مصداق انقلاب رنگی دانست اگرچه برخی از این تشابهات فرعی وجود دارد. بحث دیگر به رسانه ها باز می گردد. رسانه ها نقش انکارناپذیری در دوره جدید یافته اند. «رسانه » ویژگی دوران جدید است. بنابراین اولانمی توان به صرف وجود نقش رسانه ها این تحولات را مصداق انقلاب رنگی دانست و از طرفی نقش رسانه ها را باید در چارچوب عصر جهانی شدن و وضعیت مدرن جامعه ایران و شکل گیری یک جامعه قوی شهری در ایران تحلیل کرد.