در نظریه مذکور با فرض نظام سیاسی دوحزبی یا انتخابات دوقطبی، درصد اندکی از شرکتکنندگان به دلیل عضویت در حزب یا هواداری سیاسی، آراء از پیش تعیینشدهای دارند که در هیچ صورت تغییر نخواهد کرد (دو سر طیف یک منحنی نرمال). در مقابل، بیشتر رایدهندگان تعلق حزبی مستحکمی ندارند و آرائشان تابع قضاوت درباره شعارها و رفتارهای انتخاباتی خواهد بود. در نتیجه تلاش اصلی هریک از دو قطب انتخابات بر جذب رایدهندگان میانی متمرکز خواهد بود. البته در رویکرد اقتصادی به این نظریه، رای این گروه میانی ناشی از تراز منفعت – هزینه برای نتیجه پیروزی هر یک از دو رقیب است.
در نظریه مذکور شناخت ویژگیها و مطلوبهای رای دهندگان میانی نقش محوری ایفا میکند. هر حزبی که شناخت واقعیتری داشته باشد میتواند (البته در چارچوب اصول حزب خود) شعارهای جذابتر و خواستنیتری برای رایدهندگان میانی ارائه نماید(در جایی که هدف کسب قدرت است). در نتیجه یک مبنای استراتژی انتخاباتی هر حزب، شناختهای آن از مشکلات، خواستها، طبقه اجتماعی، موقعیت اقتصادی و سطح فکری و تحصیلی گروه میانی است. البته در کنار شعارها، رفتار سیاسی مقبول نیز حائز اهمیت است و گاه رفتارهای ضدهنجار و خلاف اخلاق میتواند بخشی از آثار مثبت شعارها را خنثی سازد.
مروری بر شعارهای انتخاباتی دو قطب انتخابات 22 خرداد نشان میدهد مشاوران رئیسجمهور منتخب شناخت واقعیتری از ویژگیها و مطلوبهای رایدهندگان میانی داشتند. حتی رفتارهای بعضا خلاف اخلاق و مصلحتی که از این گروه سرزد به دلیل رفتارهای جذاب ایشان طی 4 سال گذشته برای رایدهندگان میانی و حضور ملموس ایشان در تمام نقاط ایران، نتوانست صفآرایی شعارها را به صفآرایی رفتارها تبدیل کند (موضوعی که نامزد رقیب در روزهای آخر بر این نقطه ضعف رئیس جمهور منتخب تاکید میکرد).
مطالعات اجتماعی نیز موید آن است که جنس شعارهای رئیس جمهور منتخب به خواستهای عامه اجتماع نزدیکتر و از نوع مطالبات گروههای نخبگی (دانشگاهیان، سیاستمداران، هنرمندان، کارشناسان و غیره) دورتر بود. به بیان دیگر اگر انتخابات 3 تیر 1384 به دلیل دو قطبی در مقابل رئیس دولت سازندگی، شکست این گروههای مرجع تلقی نمیشد، انتخابات اخیر را میتوان نشانهای از ضعف طبقه متوسط مدرن و قدرت عامه در ایران امروز دانست.
برای جامعهشناسانی که آشنایی عمیق و دقیقی با ویژگی رایدهندگان میانی ایرانی داشتند، نتیجه انتخابات چندان موجب شگفتی نبود. مشاوران واپسین نخست وزیر جمهوری اسلامی، به این نکته مهم توجه کافی نداشتند که «برخی رفتارهای غلط دیپلماتیک»،«انحلال سازمان برنامه»، «گشت ارشاد»، «انحلال شورای پول و اعتبار» و «ارائه آمارهای غلط» دغدغه ذهنی و خواست درصد اندکی از رایدهندگان میانی بود. در مقابل جذابیت شعارهایی چون «پروژههای استانی»، «مبارزه با مافیای قدرت»، «سهام عدالت»، «توزیع منابع بانکی و اشتغال» و «مجازات غارتگران بیتالمال» موجب شده بود، ذینفعان این رویکرد بیشتر از رویکرد رقیب باشند.
البته نظریه رایدهندگان میانی ادعای توجیه کامل انتخابهای سیاسی را ندارد و عناصر پیدا و پنهان بسیاری را میتوان در سلسله علل انتخاب مجدد رئیسجمهور برشمرد لکن میتواند موجب اصلاح سازوکار انتخاب اهداف و برنامههای احزاب سیاسی و بازگشت به بدنه جامعه ایرانی باشد. گرچه این دیدگاه مجوزی برای سیاستهای عوامگرایانه به شمار نمیرود اما توصیهایست برای خروج از حلقههای نخبگی و روشنفکری و تلاش برای همافق نمودن تودهها با دغدغههای دیگر.