تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۷۰۲۶
احمد شیرزاد:
مقدمه: گروه سیاسی: دوم خرداد 76 مصادف شد با یک اتفاق سیاسی مهم در ایران که علاوه بر داخل، در خارج مرزها نیز بازتاب داشت. «سیدمحمد خاتمی» با شعار توسعه سیاسی در برابر حریف قدرتمندش یعنی ناطق ‌نوری، به پیروزی رسید تا آغاز گفتمانی که «اصلاحات» نام گرفت، کلید بخورد. «اصلاح‌طلبی» به صنعتی بدل شد که کاندیداها برای پیروزی در انتخابات‌ها از آن بهره می‌بردند. خاتمی نیز میان مردم از محبوبیت زیادی برخوردار بود اما با گذاشت زمان، نه تنها روح اصلاحات حاکم نشد بلکه روز به روز شاهد عقب‌نشینی بیشتر این جبهه بودیم. تا آنکه در دومین دوره شوراها، اولین شکست انتخاباتی اصلاح‌طلبان پس از پیروزی‌های پی‌درپی رقم خورد. انتخابات مجلس هفتم و ریاست‌جمهوری نیز وضعیتی بهتر از شوراها پیدا نکرد و اصلاح‌طلبان همگی از حاکمیت خارج شدند. حال وقت رسیده است نگاهی نقادانه به 8 سال عمر اصلاحات داشته باشیم تا بتوانیم راهی برای آینده بیابیم. دکتر احمد شیرزاد، نماینده اصفهان در مجلس ششم را در برابر سوالاتمان درباره نقد اصلاحات قرار دادیم. شیرزاد ضمن نقد گذشته، به آینده اصلاحات امیدوار است.

* با توجه به اینکه چند ماهی از انتخابات ریاست جمهوری می‌گذرد، فکر می‌کنید آیا گروه‌های اصلاح‌طلب توانسته‌اند خود را بازبینی کنند؟
** اتفاق عجیبی نیفتاده است که گروه‌ها را دچار مشکل کند. تا آنجا که به تشکیل گروه برمی‌گردد باید گفت اصلاح‌طلبان مشکل تشکیلاتی و رکود فعالیت نداشته‌اند و بعد از انتخابات مجلس هفتم روند فعالیت‌هایشان کاملا تئوریک بوده است و این فعالیت‌ها در زمان انتخابات ریاست جمهوری اوج گرفته است.
لذا اصلاح‌طلبان مشکل اساسی نداشته‌اند که در شرایط کنونی بخواهند خود را بازیابی کنند بلکه اتفاقی برای آنها افتاده است، ناکامی‌های انتخاباتی است که بخشی از آن طبیعی است و بخش دیگر آن بخش غیر طبیعی فعالیت‌ها بوده است که در واقع دیگران مسئول آن بوده‌اند.
اصلاح‌طلبان باید با وجود فشارها و تنگناها به فعالیت‌های خود ادامه دهند و به دنبال شیوه‌ها و راه‌های جدید باشند و فرصت‌ها و موفقیت‌های مناسب سیاسی را بیابند.
اصلاح‌طلبان درصدد تشکیل جنبش مقاومت نیستند و ادعای ایجاد جنبش مقاومت را نیز نداشته‌اند.
* تصور می‌شود در چند ماه اخیر ماه اخیر سکوت چشم‌گیری بر گروه‌های اصلاح‌طلب حاکم شده است تحلیل شما چیست؟
** اگر سکوت به معنای موضع‌گیری کمتر باشد، می‌توان گفت که همین طور بوده است.
اما اگر به معنی تعطیل شدن فعالیت‌ها باشد، این مساله صحت ندارد. در حال حاضر دولت جدیدی با شعارهای گوناگون تشکیل شده و روی کار آمده، طبیعی است که برای کسی که وعده‌های زیادی داده به خصوص شعارهای معیشتی و ملموس و قابل فهم عموم مردم، جامعه یک دوره انتظار را در پیش خواهد گرفت و مهلتی را به دولتمردان خواهد داد.
تجربه ما این بوده است که مهلت جامعه به دولتمردان در حدود 6 ماه الی یک سال است. بعد از آن مردم از دولت توقع خواهند داشت اما در این مدت اگر گروه‌های مخالف و منتقد بخواهند شعله انتقادتشان را افروخته کنند، در جامعه طنین‌افکن خواهد شد که عده‌ای نگذاشتند که دولت به وعده‌های خود عمل کند، اصلاح‌طلبان می‌خواهند این تصویر ایجاد نشود، اما طبیعی است که این دوره انتظار خیلی طولانی نخواهد بود و چنانچه مدت طولانی دولت بخواهد بهانه‌تراشی کند، اعتماد جامعه سلب خواهد شد.
هر دولتی موظف است که زمانی مسئولیت کار خود را برعهده گیرد و در مورد دولت آقای احمدی‌نژاد در عرصه اقتصاد کشور بودجه سال 85 آزمون مدیریتی خواهد بود چرا که دولت باید بتواند از بودجه خود دفاع کند و در سال آینده جوابگوی تصمیماتی که امروز می‌گیرد باشد.
پیش‌بینی می‌شود با روند اجرایی که دولت در پیش گرفته است، سال آینده کشور با مشکلات جدی مواجه خواهد شد.
* اگر نگاهی به هشت سال اصلاحات داشته باشیم آیا می‌توانیم بگوییم که گروه‌های اصلاح‌طلب با توده مردم ارتباط تنگاتنگ برقرار کردند؟
** ما باید ببینیم ابزار این ارتباط چیست؟ و اگر رقبای اصلاح‌طلبان مدعی هستند که با توده مردم ارتباط برقرار کردند باید ببینیم با چه ابزاری این کار را انجام دادند. یکی از ابزارهای مهم برقراری ارتباط با توده مردم رسانه جمعی است و بخشی عمده رسانه‌های جمعی در ایران که همان رسانه‌های صوتی و تصویری ما هستند انحصاری هستند و طبیعی است که فقط یک جناح اجازه دسترسی به آن را دارد.
در موارد اندکی که دست اصلاح‌طلبان به رسانه عمومی رسیده است، آنها توانسته‌اند با مردم ارتباط برقرار کنند چرا که زبان روشنفکران ما به زبان مردم خیلی نزدیک شده است طوری که هم روشنفکران جامعه را درک می‌کنند و هم جامعه از سطح سواد و آگاهی برخوردار شده است. روزنامه‌ها هم جای خود را دارند که تا سطح کمتری می‌توانند پیام‌رسانی کنند.
احزاب نیز با مشکلات به خصوصی مواجه هستند اما تنها راهی که برای اصلاح‌طلبان باقی مانده است همین است و آنها ناچارند با وجود مشکلات فراوان به این روش با جامعه ارتباط برقرار کنند. این روش خیلی دشوارتر است اما در عوض آثار درازمدت و ماندگارتری دارند.
بنابراین اگر اصلاح‌طلبان نتوانستند با توده مردم ارتباط برقرار کنند، به دلیل محدودیت امکانات آنها بوده است.
* اگر به خاطر داشته باشید در سال 76 که اصلاح‌طلبان به قدرت رسیده‌اند، از پایگاه مردمی خوبی برخوردار بودند اما کم‌کم تصور می‌شد که اصلا‌ح‌طلبان مردم را فراموش کردند، شما فکر نمی‌کنید خود اصلاح‌طلبان هم مقصر بودند؟
** البته بخشی از اصلاح‌طلبان و جامعه فرهیخته کشور در انتخابات دوم شوراها مساله را جدی نگرفتند و وارد یک مبارزه جدی نشدند. از همانجا بود که ضررها شروع شد و طرف مقابل این جسارت را پیدا کرد که در انتخابات مجلس هفتم عرصه را به دست گیرد.
اما این همه واقعیت نیست، اصولا همه حرکت‌هایی که با یک موج احساسی شروع می‌شود دیر پا نیستند. ما باید قبول کنیم که امواج احساساتی دیر یا زود فروکش می‌کنند.
راهی که در دنیا برای تداوم حرکت‌ها وجود دارد، ایجاد تشکل است که در مجامع اجتماعی این راه کمک می‌کند که به امواج متکی نباشند. البته وقتی موجی ایجاد می‌شود می‌توان آن موج را هدایت کرد و از آن استفاده مثبت کرد اما باید پذیرفت که امواج همیشگی نیستند.
* فکر می‌کنید که در دور دوم انتخابات شورا چه اتفاقی افتاد که همه با یک شوک سیاسی مواجه شدند و پیروز میدان آن چیزی نبود که پیش‌بینی می‌شد؟
** من فکر می‌کنم در انتخابات دوم شوراها همه دچار یک نوع وادادگی شدند و همه شروع به ناز کردن برای دیگران کردند و معلوم نبود که چه کسی باید ناز دیگران را بکشد و ما از چه کسی قهر کرده‌ایم. این بود که عده‌ای از اصلاح‌طلبان با هم و بخش‌هایی از جامعه از اصلاح‌طلبان قهر کردند و تفرق‌هایی که توجیه‌پذیر نبود ایجاد شد. این عوامل باعث شد که تعداد آرا در انتخابات دوم شورا بسیار کم باشد، طبیعی است که در چنین شرایطی گروه منسجم‌تر پیروز میدان می‌شود.
با وجود تمام این مسائل نقش رسانه‌ ملی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت، چرا که رسانه ملی نیز عزم خود را جزم کرده بود تا در انتخابات شوراها کسی وارد صحنه نشود. لذا نمی‌توان منکر شد که نقش تهییج‌کننده صدا و سیما برای کشاندن مردم به پای صندوق‌های رای بسیار مهم است.
* فکر می‌کنید شرایط کنونی فرصت مغتنی است تا اصلاح‌طلبان خود را بازسازی کنند؟
** قطعا فرصت مغتنی برای این کار است چرا که شرایط کنونی زمان فرهنگ‌سازی و نهادینه شدن توسعه سیاسی در جامعه است ولی نکته‌ای وجود دارد که باید به آن اندیشید و آن این است که در تقسیم کار، وظیفه بر عهده کیست؟ وقتی از اصلاح‌طلبان یاد می‌شود گاهی روشنفکرانی را شامل می‌شود که در قبال توسعه کشور احساس مسئولیت می‌کنند. طبیعی است که این جمع به قدری بزرگ است که نمی‌توان مسئولیت آن را برعهده یک نفر گذاشت.
ولی اگر منظور در اصطلاح یک عده از فعالان سیاسی باشد، باید گفت که از فعالان سیاسی، انتظار فعالیت سیاسی می‌رود. چرا که از یک فعال سیاسی انتظار نمی‌رود که به تاسیس مدرسه و دانشگاه بپردازد، چون این کارها بر عهده گروه سیاسی نیست. گروه سیاسی باید در چارچوب رفتارهای حزب عمل کند، طبیعی است که رفتارهای سیاسی به احزاب ختم نمی‌شود چرا که ما در جامعه NGOها و نهادهای فرهنگی و دانشگاه‌های زیادی داریم که می‌توانند فرهنگ‌ساز باشند و نمی‌توان مجموعه این عوامل را از مسئولیت‌‌بری دانست و تردیدی نیست که در شرایط کنونی که اصلاح‌طلبان از قدرت کنار گذاشته شده‌اند مسئولیت آنها در قبال مسائل فرهنگی بیشتر می‌شود اما دیگر نمی‌توان این توقع را از حزب سیاسی داشت.
مجموعه کارکردهای سیاسی، یک رفتار محدود است که انتظار می‌رود اصلاح‌طلبان این رفتار را درست عملی کنند.
* تصور می‌شود شما از یک حلقه مفقوده صحبت می‌کنید. فکر می‌کنید اگر این حلقه گم شده پیدا نشود، وضعیت اصلاحات همین‌طور باقی خواهد ماند؟
** ما حلقه مفقوده بسیار مهمی در جبهه اصلاحات داریم و آن هم مساله رهبری جبهه اصلاحات است. من فکر نمی‌کنم کسی بخواهد روی ضعف‌ها سرپوش بگذارد. در جناح مقابل اصلاحات ما شاهد یک رهبر منسجم‌ و قوی هستیم. این به این دلیل نیست که ‌توان رهبری آنها بالاتر است یا قدرت تحلیل تئوریک آنها بیشتر است، بلکه تسلط آنها بر ابزار قدرت این شرایط را ایجاد کرده است. چرا که در نمره دادن به قدرت مدیریت نیز نمی‌توان نمره خیلی بالایی به آنها داد چون من از نزدیک شاهد بوده‌ام که مدیریت جناح راست فوق‌العاده ضعیف است و از هم‌گسیختگی عجیبی در جبهه اصلاحات دیده می‌شود.
بنابراین یکی از راهکارهای بهبود وضعیت اصلاحات، وجود یک رهبر قوی است و از راه‌های دیگر تقویت چارچوب‌‌های حزبی گروه‌های اصلاح‌طلب است. طبیعی است که کل حزب اصلاحات را نمی‌توان در یک حزب ریخت و چنانچه کسی چنین تفکری داشته باشد یا نسبت به شناخت توانایی‌ها عاجز است و یا انحصارطلب است. واقعیت جبهه اصلاحات همین است و ما باید پذیرای تکثیر باشیم، اما باید انتظار داشته باشیم که احزاب عملکرد درستی داشته باشند و معنای عملکرد درست احزاب یعنی ایجاد جلسات مرکزی و همفکری و سازماندهی و تقسیم مسئولیت‌ها و برگزاری کنگره و خارج شدن از فضای صرف تبلیغاتی و شناخت مقتضیات کار گروه.
این در حالی است که ما شاهد هستیم که برخی احزاب اختلافات نامطلوبی دارند لذا ضروری است که هر چه سریع‌تر این اختلافات حل و فصل شود و اگر امکان کار کردن در یک گروه برایشان وجود ندارد در احزاب دیگر تقسیم شوند.
بنابراین ایجاد انسجام حزبی در داخل احزاب از اهمیت بالایی برخوردار است. مساله دیگر این است که نسل اولی‌های جبهه اصلاحات باید هماهنگی بیشتری داشته باشند.
به طور مشخص افرادی نظیر موسوی خویینی‌ها و آقای هاشمی رفسنجانی، آقای کروبی، آقای میرحسین موسوی، آقای عبدالله نوری و... که وزنه‌های سیاسی کشور هستند، اگر بتوانند به یک انسجام فکری برسند، کار خیلی بهتر از این خواهد شد.
البته در حال حاضر فضا مناسب است و نزاعی بین افراد نیست اما لازم است که وضعیت مطلوب‌تر از این شود. بنابراین توقع بیشتری از مسن‌ترهای جبهه اصلاحات وجود دارد و باید گله‌گزاری‌ها کم شود و نقاط مشترک بیشتری پیدا شود.
* با تمام معیارها و پتانسیل‌ها، فکر می‌کنید آینده اصلاحات در ایران چه به لحاظ بازگشتن به قدرت و چه به لحاظ نهادینه شدن فعالیت‌های اصلاح‌طلبی در جامعه چگونه خواهد بود؟
** من خوش‌بین هستم. به خاطر اینکه فعلا در کشور ما جناح حاکم، آلترناتیو دیگری آنچه که پتانسیل توانایی‌های ملت ایران است در این دو جناح سیاسی نهفته است. بنابراین اصلاح‌طلبان جاده‌ای جز بهبود ندارند و نمی‌توانند کنار بکشند و خواه‌ناخواه یک وظیفه‌ای است که بر عهده آنها قرار داده شده که خود را حفظ کنند تا وضعیت بهتری داشته باشند.
من تردید ندارم که با شیوه‌ فعلی جناح راست نمی‌تواند ادامه دهد مگر اینکه به یک اصلاح رویه بپردازد.
نکته دیگری که بسیار مهم است این است که ظرف چند ماهی که از دولت آقای احمدی‌نژاد می‌گذرد و دو سالی که از عمر مجلس هفتم می‌گذرد یک واقعیت روشن شده است و آن این است که حاکمیت یکدست ناکارآمدتر از حاکمیت دوگانه است.
البته ما حاکمیت یگانه دموکراتیک و حاکمیت مطلق قانون را می‌پسندیم اما با وجود واقعیت موجود باز هم می‌بینیم که در همان دوره‌ای که اصلاح‌طلبان در قدرت بودند و در فضای دوگانه حاکمیتی کارهایی انجام دادند، بهتر از وضعیت امروز بود. این بهتر بودن را می‌توان با معیار زندگی عادی مردم اثبات کرد، یعنی مردم به لحاظ رفت و آمد و نفس کشیدن و حیات فرهنگی و سیاسی و وضعیت معیشتی و اقتصادی و امید به کشور در وضعیت مناسب‌تری قرار داشتند.
البته ممکن است این ادعا را برخی نپذیرند اما وضعیت جامعه در چند ماه آینده ما را به این نتیجه خواهد رساند که با وجود اینکه اصلاح‌طلبان نتوانستند اهداف خود را به صورت کامل پیش‌ ببرند اما شرایط مردم بهتر از حالا بود.
در چنین شرایطی حداقل اتفاقی که خواهد افتاد این است که ما در انتخابات شوراها زمینه رای‌آوری بهتری خواهیم داشت. البته نمی‌توانیم ادعا کنیم که حتما برنده قطعی انتخابات خواهیم بود ولی فکر می‌کنیم می‌توانیم سهم بیشتری را از آرا داشته باشیم و در اداره شهرها به حاکمیت باز گردیم.