تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۱۰۸۳۸۶
نویسنده: مرجانه دوکا چکیده: اصل اندیشه مهدویت و وجود موعودی برای اصلاح جهان را تنها آیین اسلام طرح نکرده، بلکه خدای متعال این بشارت را به همه انبیا داده است. تمامی ادیان توحید منادی این اندیشه بوده و آینده جهان را از آن صالحان خوانده و حاکمیت عدالت را بر سراسر گیتی، حتمی دانسته‌اند. این مقاله در راستای پرداختن به مقوله دکترین مهدویت و جهانی شدن، ‌ابتدا با طرح این مطلب که مصلح‌جویی و جهانی شدن یک حکومت عادل و کامل، ایده‌ای فرا‌جهانی است، به بیان برخی آرا و اندیشه‌های دانش‌مندان و عالمان اسلامی و غیر اسلامی می‌پردازد. سپس با بحث و بررسی اجمالی دو مقوله مهدویت و جهانی شدن، دکترین مهدویت و جهانی شدن را تعریف می‌کند. مقدمه: رسول خدا(ص) فرمود:یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه. مهدویت تنها راه فراروی انسان معاصر و آخرین کشتی نجات جهان پرآشوب و به غرقاب افتاده امروز است. امروز بشر بیش از همیشه تاریخ تشنه و نیازمند نجات‌بخشی است که با ظهور خود ستم را ریشه‌کن کند و جهان را سرشار از عدل و قسط سازد. مهدویت آخرین کورسوی امید در دل شب‌های سرد و دیجور و تنها فریاد دعوت و صیحه بیداری در متن نخوت‌های هزارتوی آخرالزمان است. دکترین مهدویت، ‌روی‌کردی تازه به آموزه‌های بالنده مهدویت، روی‌کردی نظریه‌پردازانه و عمیق است. همان اکسیر حیات بخش و نجات‌دهنده بشر از بن‌بست‌ها و ظلم و ستم‌هاست. دکترین مهدویت همان روی‌کرد به باور ظهور مصلح و منجی‌ای که با حکومت عالم‌گیر خود به درمان همه دردمندان و رنج‌دیدگان می‌پردازد. دکترین مهدویت پرداختن به نظریاتی است که هر کدام به نوعی نیاز به ظهور یک قائم بر حق و مصلحی را برای پایان بخشیدن به ظلم و جور و جای‌گزین کردن حکومت عادل به جای حکومت طاغوت و فساد می‌باشد. پس از نظریه‌های بسیاری که توسط نظریه‌پردازان سراسر جهان در زمینه نجات بشر از نابودی محض و غرق شدن در گرداب فساد و ظلم و تباهی مطرح شد و هر کدام از آن نظریه‌ها به نوعی شکست خورد و وضعیت وخیم بشریت را بدتر از پیش نمود هم‌اکنون بسیاری از نظریه‌پردازان نوین پس از چالش‌ها، ‌فعل و انفعالات و فراز و نشیب‌های چند دهه گذشته، به سوی تئوری جهانی‌شدن یا همان Globalization سوق پیدا نموده‌اند. و براین اعتقاد پافشاری می‌نمایند که عصر الکترونیک و کامپیوتر فاصله میان جوامع را کم نموده و انسان‌ها بسیار سریع از یک‌دیگر باخبر می‌شوند و در دنیای هم به سر می‌برند. یکی از ویژگی‌های عصر نوین که در آن به سر می‌بریم این است که عصر فراصنعتی و یا عصر اطلاعات است. نظریه‌ای که در این‌جا قابل بحث می‌باشد تلفیقی از باورها و آموزه‌های مهدویت و جهانی‌شدن می‌باشد. اکنون با این مقدمه به بررسی این مقوله می‌پردازیم.

مهدی‌باوری ایده‌ای فرا اسلامی و جهانی
شکست نظریه‌های بزرگ قرن بیستم پس از شکست Positivism و Scientisme و هم‌چنین فروپاشی کمونیسم و... بن‌بست‌ها یکی پس از دیگری بر نظریه‌پردازان رخ نمودند نظریه‌های آنها نه تنها برای نجات بشر از نابودی و هلاکت دردی از جامعه بشر نکاست، بلکه بشریت را بیش از پیش در باتلاق تباهی‌ها فرو برد و بر آن شدند تا به دنبال نظریه‌ای دیگر برای ریشه‌کن کردن ظلم و جور و نابرابری باشند تا به این نتیجه رسیدند که باید یک حکومت واحد جهانی تشکیل شود تا بدبختی‌های بشر را ریشه‌کن نماید و این بود که دکترین جهانی‌شدن را پیش‌نهاد کردند، اگرچه دست‌یابی به این نظریات 1400 سال بعد از اسلام می‌باشد و نظریاتی را که ارائه کردند در مقابل آموزه مهدویت که در ابتدای شکل‌گیری اسلام مطرح بود بسیار ناقص است. در این‌جا به پاره‌ای از نظریات آنها اشاره می‌کنیم.
برتراند راسل درباره حل مسائل و مشکلات جهانی می‌گوید:
جلوگیری از جنگ یک راه بیشتر ندارد، و آن ایجاد دولت واحد جهانی است که تمام سلاح‌های فهم عظیم را منحصراً در دست داشته باشد... به نظر من اگر چنین دولتی جهانی تشکیل شود، تشکیل آن در بعضی نواحی از روی میل و رضا و در بعضی دیگر از راه فتح و غلبه خواهد بود... تصور نمی‌کنم نژاد انسان آن سیاست‌مداری و قابلیت را داشته باشد که تنها به میل و رضای خود به تأسیس دولت جهانی گردن نهد، به همین دلیل است که خیال می‌کنم در تأسیس و برقراری و حفظ و نگاه‌داری آن در سنین اول عمر، اعمال زور و فشار لازم می‌باشد.
باز هم آقای راسل در یک کتاب دیگر خود می‌نویسد:اکنون از لحاظ من مشکل بزرگی در راه یک امپراطوری جهانی وجود ندارد، ناچار باید حکومتی واحد را قبول کنیم یا آن‌که به عهد بربریت برگردیم و به نابودی انسانی راضی شویم.
بازهم این فیلسوف در اثر دیگر خود می‌نویسد:دنیا چشم به راه مصلحی است که همگان را در سایه یک پرچم و یک شعار متحد سازد.
ارنست یونگ می‌گوید:سرانجام قلوب بشر به یک‌دیگر نزدیک خواهد شد و یک دولت جهانی تشکیل خواهد گردید، و سرنوشت بشریت به دست مردی با فضیلت خواهد افتاد و این ظهور فوتوریسم(Futurism) ـ که یک ایده جهان وطنی(انترناسیونالیستی) است و به هیچ قوم، جغرافیا یا نژادی اختصاص ندارد ـ است.
دارمستتر می‌نویسد:نکته مشترکی که در دیانت یهود، مسیحیت و اسلام وجود دارد، ‌این است که همگی معتقدند که در آخرالزمان شخصی ملکوتی و فوق‌العاده‌ای خواهد آمد که نظم و عدالت از دست‌رفته را به جهان بازآورده، سعادت ابدی را برای عموم بشریت تأمین می‌نماید.
بتنام فیلسوف بزرگ انگلیسی می‌گوید:اگر بتوان این چهار قانون یا حقوق؛ حقوق طبیعی یا قانون طبیعت؛ حقوق اخلاقی یا قانون اخلاقی؛ حقوق سیاسی یا قانون سیاسی یا قانون دولت و حقوق مذهبی یا دینی یا قانون دین را با یک‌دیگر ترکیب کرده و مبدل به یک کد واحد نمود، مسلماً بشر به عالی‌ترین نقطه کمال خواهد رسید.
نهرو نخست‌وزیر فقید هند می‌گوید:در دنیایی که پر است از کشمکش و نفرت و خشونت، اعتقاد بستن به سرنوشت انسانی ضروری‌تر از هر زمان دیگر است. هرگاه آینده‌ای که ما برای آن کار می‌کنیم، ‌سرشار از امید برای بشریت باشد، نابسامانی‌های کنونی چندان اهمیتی ندارد، و کارکردن برای آینده دارای حقانیت است.
پروفسور آدنولد نرئینی فیلسوف و دانش‌مند معروف انگلیسی در یک سخن‌رانی در کنفرانس صلح نیویورک چنین اظهار اشت:تنها راه صلح و نجات بشر تشکیل یک حکومت جهانی و جلوگیری از گسترش سلاح‌های اتمی است.
یهودیان و مسیحیان به ظهور یک منجی می‌اندیشند و همان‌گونه که زرتشتیان در انتظار رجعت بهرام شاه‌اند، نصرانیان حبشی نیز چشم به راه ظهور پادشاه خود، تئودور موعود هستند و هندوها نیز به خروج ویشنو دل بسته‌اند و مجوسی‌ها به زنده بودن هشیدر اعتقاد راسخ دارند و بودایی‌ها منتظر باز آمدن بودا و اسپانیایی‌ها منتظر بزرگ خود رودریک‌اند و اقوام مغول رهبر خود چنگیز را منجی بزرگ می‌شمارند.
همچنین ایده «ظهور منجی» در مصر باستان هم رواج داشته است همان‌گونه که در متون کهن چینی نیز دیده شده است. و نیز علی‌رغم وجود مذاهب مختلف اسلامی و تفاوت‌های عقیدتی ناشی از آن، همه مسلمانان طبق بشارت رسول اکرم(ص) به ظهور امام مهدی(عج) در آخرالزمان اعتقاد راسخ دارند.
در کنار این حقایق تکان‌دهنده، تصریحات قابل توجهی از نوابغ مغرب زمین و اندیشه‌ورزان آن دیار می‌یابیم، مبنی بر این‌که جهان در انتظار مصلح کبیری است که سر رشته امور را به دست خواهد گرفت و جامعه بشری را زیر یک پرچم و به دنبال یک هدف، گرد هم خواهد آورد.
همان‌طور که ملاحظه کردید طبق نظریات اندیشه‌ورزان سراسر جهان مهدی‌باوری و اندیشه مهدویت یک باور و ایده و نظریه فرا جهانی است و با مطالعه همه این نظریات به این نتیجه می‌رسیم که مردم جهان باید دارای یک دین الهی که منطبق با فطرت انسان است گردند، جهان باید به صورت یک کشور واحد در آید و در نهایت جهان دارای یک حکومت و یک رهبر معصوم گردد.
جهانی‌شدن، سیکلی است که خواسته یا ناخواسته بشر به سوی آن در حرکت است (یک حکومت و یک کشور جهانی) پس چه بهتر که این حکومت، اسلام و رهبر آن مهدی(عج) باشد.
خاستگاه دکترین مهدویت و جهانی‌شدن
اندیشه‌ورزانی هم‌چون آلوین تافلر تاریخ را از جهت سیر تاریخی ملل، اختراعات و اکتشافات به سه دوره تقسیم می‌کنند نخستین مرحله دوره کشاورزی است که در این دوره هنوز انرژی، منابع طبیعی و صنعت جای‌گزین کار دستی و نیروی کارگر نشده است؛ دوره دوم با جای‌گزینی انرژی به جای کار و توان فردی، آغاز شد که در این دوره صنعت پا گرفت و به دوره صنعتی معروف شد، و دوره سوم با آمدن وسایل دیجتال و کامپیوتر آغاز گشت که معروف به دوره اطلاعات است و به آغاز فصل نوینی در حیات بشریت منجرشد، در این دوره جهان به شدت کوچک گشت و همه مردم از وضعیت یک‌دیگر با خبر شدند و با کامپیوتر و وسایل جمعی با یک‌دیگر ارتباط برقرار می‌نمایند و به تبادل اندیشه و اطلاعات می‌پردازند.
امروزه مرزهای ملی با فن‌آوری‌های جدید الکترونیکی کوچک شده و انسان‌ها در غم و شادی، احساسات، عواطف و زندگی یک‌دیگر حضور دارند. به تعبیر معروف مارشال مک لوهان «دنیا به یک دهکده جهانی تبدیل شده است» و به تعبیر اوکتاویو پاز «امروز هر اطاقی مرکز عالم است». در تعریفی دیگر مالکوم واترز جهانی‌شدن را این‌گونه تعریف می‌کند «فرآیند اجتماعی که در آن قید و بند‌های جغرافیایی‌ای که بر روابط اجتماعی، و فرهنگی سایه افکنده است، از بین می‌رود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه می‌شوند.»
امروزه جامعه‌ای جهانی در حال شکل‌گیری است. بنا به تعبیر پاره‌ای از اندیشه‌ورزان جهانی‌شدن (globalization) به معنای حرکت به سوی نوعی مردم‌سالاری جهان‌شمول است که در آن روابط و پیوند میان دولت‌ها و خرده فرهنگ‌ها در حال گسترش می‌باشد. در حقیقت عصر جهانی‌شدن عصری است که این ویژگی‌ها در آن به چشم می‌خورد: افزایش شدید آگاهی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهروندان، گسترش فن‌آوری در زمینه ‌ارتباطات (کامپیوتر، اینترنت، ماهواره، فاکس، و...) اقتصاد و بازار جهانی، تعامل و گفت‌وگو میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، گره خوردن منافع مادی و معنوی ملت‌ها با یک‌دیگر، کوچک‌شدن دنیا.
جامعه مدنی جهانی و تحقق دغدغه‌ها، علایق، غم و شادی‌ها و دل‌بستگی‌های مشترک میان ملت‌ها، با توجه به این‌که جهانی‌شدن موجب تحقق یافتن تغییرات و تحولات زیادی در تمامی عرصه‌ها است، ...و در روابط بین‌الملل، سیاست خارجی ملت‌ها، ارتباطات انسانی، تعامل میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، اقتصاد، و حتی انسان‌شناسی جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و دیگر موضوعات انسانی تأثیرات ژرفی را به جای گذاشته است و از طرفی حرکت به سوی ارتباطات جهانی و یا جهانی‌شدن برای همه ملت‌ها و تمدن‌ها امری اجتناب‌ناپذیر و گریز‌ناپذیر است.
بنابراین انتظار می‌رود که جوامع‌دینی و اندیشه‌ورزان برای حمایت و دفاع از هویت دینی و فرهنگی خویش، به جای حذف روند جهانی‌شدن از زندگی خود و نادیده گرفتن آن، به طرح راه‌کارها و ره‌یافت‌های نوین در این امر بپردازند و با تکیه بر متون دینی و آموزه‌های دینی به طرح تئوری‌های لازم و مناسب اقدام کنند زیرا جوامع اسلامی چه از جهت تئوریک و چه از نقطه نظر عملی شدیداً نیازمند شیوه‌های راه‌بردی در تمامی حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی می‌باشند و باید کوشش گردد تا در عرصه اندیشه‌ها و بازار نظریه‌ها برای رقابت با دیگر اندیشه‌ها و فرهنگ‌ها از قافله تفکرات و نظریه‌ها عقب نمانند.
به ویژه در اواخر قرن بیستم و ابتدای قرن بیست و یکم بسیاری از اندیشه‌ورزان می‌کوشند تا به تبیین آینده جهان و ارائه یک تئوری جامع برای فلسفه تاریخ بپردازند.
راه‌کار و نظریه‌ای که برخی مجامع دینی به آن پرداختند و آن‌را به عنوان یک نظریه بیان نموده‌اند دکترین مهدویت در کنار روند جهانی‌شدن می‌باشد. در دکترین مهدویت اصلی‌ترین مبنای نظری حکومت حضرت مهدی(عج) توحید و خدامحوری است. چرا که با توجه به این‌که باور و اعتقاد مهدویت به نیاز یک حکومت جهانی و یک رهبر معصوم و واحد و عادل منجر می‌گردد، پس بهترین زمان برای گسترش دین اسلام و آموزه مهدویت ـ که ایده‌ای است جهانی ـ می‌باشد.
اندیشه مهدویت (از دیدگاه شیعه امامیه) به مجموعه‌ای از آموزه‌ها و تعالیم اعتقادی، معرفتی، اخلاقی و فقهی و... اطلاق می‌شود که از مبانی وحی الهی و شریعت اسلامی برگرفته و با فطرت و سنن عالم خلقت سازگار و موافق‌اند. که در مقابل آن موعودگرایی، منجی‌گرایی یا soteriology، نجات یا رستگاری و یا salvation، هزاره‌گرایی یا millenarianism در دیگر ادیان است.
عصر جدید، دوره شکست تئوری‌های بزرگ سیاسی هم‌چون پوزیتیویسم، کمونیسم، لیبرالیسم، است که یکی پس از دیگری رو به زوال می‌روند. اکنون ضروری است، اندیشه‌ورزان به طرح الگو‌ها و مدل‌های جدیدی از نظریه‌های اجتماعی، فلسفی و دینی بپردازند. شکست نظریه‌های بزرگ قرن بیستم پس از شکست نظریه تجربه‌گرایی افراطی یا پوزیتیویسم و علم‌گروی در اوایل قرن بیستم و فروپاشی کمونیسم در دو دهه پایانی قرن بیستم، اندیشه‌ورزان به سوی ارائه نظریه‌های جدیدی در حوزه‌های فکری فلسفی رفته‌اند و ارائه نظریه‌هایی هم‌چون تک‌قطب‌شدن جهان، جهانی‌شدن یا روند طبیعی وحدت جهانی Globalization، جهانی‌کردن یا غربی‌سازی westernization، پروژه جهانی‌سازی یا امریکا‌سازی (Americanization =Globalism)که حوزه مبانی فلسفی آن بر اساس پارادایمی به نام اومانیسم مبتنی است.
پایان تاریخ، جنگ تمدن‌ها، گفت‌وگوی تمدن‌ها و دیگر موارد همه نتیجه منطقی و جود این خلأ می‌باشد و در راستای این خلأ تئوریک، بود که نظریه‌پردازان کوشیدند تا با ارائه مدل و الگوی مناسب روند تاریخ و تحولات آینده جهان را مورد ارزیابی قرار دهند.
ضرورت بررسی دکترین مهدویت و جهانی‌شدن
اندیشه‌ورزان دینی باید با تکیه بر آموزه‌های دینی و متون مقدس حداقل برای وارد شدن در تئوری جهانی‌شدن و گفت‌وگو تمدن‌ها به طرح نظریه‌ای مناسب بپردازند، و پیروان ادیان شدیداً نیازمند این اظهار نظر می‌باشند. از این‌رو باید اندیشه‌ورزان دینی به دور از اسطوره‌گرایی و با تکیه بر اهداف و آرمان‌های دینی و بر اساس عناصر دینی به نظریه‌هایی دست یابند که برآمده از متن تعالیم دینی باشد، ‌و بر عقلانیت و دانش بشری تکیه داشته و علاوه بر واقع‌گرای مبتنی بر فرهنگ بومی باشد.
بی‌تردید در جوامع اسلامی یکی از کلان‌ترین عناصر فرهنگ، دین می‌باشد و الگوهای اجتماعی و سیاسی متأثر از این عنصر است. بنابراین باید گفت، لازم است تا نظریه‌های دینی با توجه به ادبیات دینی مدلی هم‌گون و متشکل از دو عنصر عقلانیت و فرهنگ دینی باشد. تاریخ عرصه آزمون‌پذیری نظریه‌ها و اندیشه‌ها است، چه بسیار نظریه‌هایی که یک زمان طرف‌داران زیادی داشت اما با گذشت زمان مورد نقد و انتقاد واقع شده اند.
به عنوان مثال تئوری کمونیسم پس از هفتاد سال مقاومت در برابر انتقادات و ارزیابی‌های فلسفی، اقتصادی و سیاسی از آزمون تاریخی موفق بیرون نیامد و تاریخ اثبات نمودکه این نظریه دارای مشکلات جدی در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، فلسفی و اجتماعی است، به طوری‌که نمی‌توان از این تئوری دفاع عقلانی نمود و امروزه کمتر اندیشه‌ورزی است که حامی این اندیشه باشد و این تفکر سرانجام پس از چندین دهه حضور در عرصه اجتماعی حامیان خود را از دست داده است.
یکی از تئوری‌هایی که در قرن بیستم مورد توجه و دقت‌نظر اندیشه‌ورزان قرار گرفته است و سیطره خود را در همه عرصه‌ها گسترانده است، اندیشه لیبرالیسم می‌باشد. این اصطلاح بر خانواده‌ای از آراء و عقاید دلالت دارد که پیرامون دموکراسی قانون‌مند، حکومت قانون، آزادی سیاسی و فکری، مدارای دینی، اخلاقیات و شیوه زندگی، مخالفت با تبعیض نژادی، جنسی، و احترام به حقوق افراد گرد هم آمده‌اند. و معنا دقیق اصطلاحی آن نگرش به زندگی و مسائل آن است که بر ارزش‌هایی هم‌چون آزادی برای افراد، اقلیت‌ها و ملت‌ها تأکید می‌ورزد.
این اندیشه به مانند تئوری کمونیسم در همه زمینه‌های فرهنگی حاکمیت پیدا نموده و و بر اندیشه متفکران اثر گذارده است. اندیشه لیبرالیسم، به قدری گسترش یافت که امروزه تنها فکر و قدرت بلامنازع عصر جدید تلقی می‌گردد و کشوری هم‌چون امریکا که بزرگ‌ترین نماینده این فکر محسوب می‌شود به قدری احساس اقتدار و توانایی می‌کند که حتی در پاره‌ای از اختلافات بین‌المللی خود را بی‌نیاز از کنوانسیون‌های حقوق بشر و سازمان‌های جهانی می‌داند.
امروز با آغاز جنگ امریکا بر علیه عراق این تئوری نیز در حقانیت‌بخشی به دموکراسی با قرائت لبیرالیستی به بازخوانی و پرسمان کشیده شد. این پرسش امروزه مطرح است که چگونه می‌توان دولتی را که منتخب مردم هست و بر خلاف خواست عمومی عمل می‌کند، کنترل نمود؟
این پارادوکس و انتقاد پیش روی نظریه لیبرالیسم مطرح است که چگونه امکان دارد که دولت در جوامع دمکرات غربی و لیبرالیستی مشروعیت خود را از مردم کسب کند ولی وفادار به آرمان‌های مردمی و انسانی نباشد؟ باید گفت لیبرالیسم هم از نقطه نظر تئوریک دارای تعارضات و نقطه ضعف‌های بنیادین است و صرفاً مبتنی بر خواست انسان مدرن است که گاه این خواست غیرانسانی و غیرفطری است و هم از نقطه‌نظر تاریخی و واقع‌اندیشانه در معرض آسیب‌پذیری است و سیاست‌های اخیر امریکا به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نمایندگان لیبرال دموکراسی بزرگ‌ترین خدشه را بر آن وارد ساخته است، تجاوز امریکا به عراق با توجه به مخالفت‌های مردم آن کشور با این اقدام نظامی، یک نمونه بارز شکست تئوری لیبرال دموکراسی می‌باشد، زیرا لیبرال دموکراسی مبتنی براین پارادایم بود که توده مردم حاکمان را انتخاب می‌کنند و به آنان مشروعیت(legitimacy) و اقتدار (authority) می‌دهند و هرگاه هم احساس نیاز نمودند این مشروعیت و اقتدار را از آنان می‌ستانند، اما دیده شد آنان که در عرصه حکومت و قدرت هستند به این سخن انسانی وفادار نیستند.
امروزه باید اندیشه‌ورزان، نگرش نوینی به عالم داشته باشند و با تکیه بر هنجارها و ارزش‌های انسانی و اخلاقی، در دوره‌ای که خلأ تئوریک به چشم می‌خورد، به نظریه‌پردازی دست یابند. و شاید لازم است، یک اصل انسانی را به تئوری دموکراسی بیفزاییم که ادیان و اخلاق به آن گوش‌زد می‌کنند و آن این که دموکراسی باید مقید به هنجارها و ارزش‌های انسانی باشد و صرفاً نباید در روابط بین‌الملل، یک پراگماتیسم سیاسی که مبتنی بر منافع ملی است، حاکم باشد، به طوری‌که هر گاه منافع ملی اقتضاء نمود تمامی مفاهیم انسانی زیرپا گذارده شود.
امروز سزاوار است تا از دموکراسی قرائتی غیرلیبرالیستی ارائه شود و گفته شود که دموکراسی در تفسیری دیگر به معنای حرمت نهادن و احترام به آراء مردم است و نباید چارچوبه‌های انسانی هیچ‌گاه لطمه بخورد.
فلسفه تاریخ از منظر ادیان دورنما و چشم‌انداز ادیان پیرامون سیر و حرکت جوامع و یا فلسفه تاریخ، بسیار روشن و مثبت‌اندیشانه است و نسبت به آینده جوامع، نگرشی منفی و یا صرفاً آرمان‌گرایانه ندارند، بلکه معتقدند جوامع انسانی به سوی اصلاح، عدالت، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و رشد پیش می‌روند. از این‌رو نگرش ادیان در ارائه الگو و مدلی از آینده با دیدگاه جامعه‌شناسان، فیلسوفان و یا مکاتب زمینی متفاوت است و با یکدیگر وفاق ندارند.
نگرش ادیان مبنی بر اصلاح جهانی با تئوری سوسیالیسم این تفاوت را دارد که هیچ‌گاه متون مقدس تاریخ را یک امر جبری و غیرارادی نمی‌دانند بلکه معتقدند که‌ انسان‌ها محرک و موتور تاریخ هستند و این انسان‌ها می‌باشند که تاریخ و فرهنگ‌ها را می‌سازند، و به جای آن‌که به جبر تاریخ قائل باشند، به ارادی بودن ساخت تاریخ معتقد هستند.
تفاوت میان تئوری سوسیالیسم و تئوری مهدویت این است که بنابر نگرش کمونیست‌ها، سوسیالیسم با اراده و خواست انسان‌ها تحقق نمی‌یابد اما ادیان معتقدند که جامعه مهدویت بر اساس خواست و اراده انسان‌ها تحقق می‌یابد و انسان‌ها در ایجاد و یا تسریع‌یافتن تحقق این جامعه دخالت دارند. تفاوت دیگر متون مقدس با اندیشه‌های زمینی، این است که سخن از انتهای تاریخ و جامعه عادلانه مهدویت، بر اساس یک پیش‌گویی تاریخی و آسمانی است و در متون دینی به این مسئله اشاره شده است که این امر به جهت علم پیشین خداوند پیشوایان دینی است، وگرنه هیچ‌گاه ادیان ادعا نکرده اند که جامعه مبتنی بر نظریه مهدویت به طور جبری متحقق می‌شود و انسان‌ها هیچ‌گاه در تشکیل آن و یا به وقوع پیوستن آن نقش ندارند.
هم‌چنین یکی از ویژگی‌های تئوری مهدویت و تفاوتش با دیگر تئوری‌های موجود درباره آینده جوامع این است که با وجود آن‌که ادیان معتقدند قبل از حکومت مصلح جهانی، جوامع به اوج فسق و فجور خواهند رسید و ما شاهد نوعی عقب‌گرد‌ (regress) در عرصه هنجارها و ارزش‌های اجتماعی خواهیم بود اما در نگاهی کلان و دوراندیشانه معتقدند، همه جوامع به سوی پیش‌رفت و رشد (progress) قدم خواهند برداشت و اوج این شکوفایی در زمان ظهور آن مصلح جهانی تحقق خواهد یافت.
در راستای تئوری جهانی‌شدن و هم‌چنین رسالت عمومی ادیان، می‌توان گفت که ظهور مصلح جهانی (مهدویت) نیز به عنوان فلسفه تاریخ ادیان و نظریه‌ای جدید برای آینده جهان و بشریت امری قابل توجه است.
بر طبق یک استدلال دینی، مصلح جهانی زمانی ظهور خواهد نمود که همه انسان‌ها به سوی اندیشه، ارزش و رفتار مثبت سوق پیدا کنند و احساس نیاز در آنها شدید شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرایی، انسانیت و حقیقت کشش روحی پیدا کنند.
بدیهی است عقل انسان، ادعای هیچ دینی را مبنی بر این‌که مصلح جهانی فقط یک منطقه یا نژاد را هدایت خواهد نمود، نمی‌پذیرد، زیرا خداوند انبیاء را نه برای تعداد خاص یا یک منطقه بلکه برای هدایت همه انسان‌ها خواهد فرستاد. در فرهنگ اسلامی نیز صریحاً بیان شده که حکومت جهانی امام مهدی(عج) برای اصلاح همه ملت‌ها و تمامی مردم است و روایات ما گویای این است که امام مهدی(عج) برای اصلاح جهانی و تشکیل حکومت جهانی قیام خواهد نمود. و نظریه جهانی‌شدن، درمیان جامعه‌شناسان خود گواه این امر است که آخرین منجی آسمانی، که ذخیره خداوند برای هدایت انسان‌ها است (بقیه الله)‌ موقعی خواهد آمد که تمامی دنیا با همه تفاوت‌ها، دسته‌بندی‌ها، خرده فرهنگ‌ها و مرزهای جغرافیایی، تبدیل به یک واحد بزرگ گردند و این امر در حال تحقق است به طوری‌که همه فرهنگ‌های ملی، نژادها، سرزمین‌های متفاوت، در حال وارد شدن به جهانی ارگانیک و واحد هستند که اختلافات و تفاوت‌ها در آن در حال کاهش است.
مصلح جهانی چون آخرین فرصت ادیان آسمانی است و باید بر تمام عالم حکومت کند از این‌رو مو قعی می‌تواند انتظار ظهور او را داشت که جهان به مثابه یک پیکره شود و همه کرانه‌های دنیا متحد شوند.
از طرفی مصلح برای همه جهان خواهد آمد و از طرفی امام نمی‌تواند در دوره‌ای بیاید که هنوز مردم جهان با یک‌دیگر نزدیک نیستند، از هم فاصله دارند و میان آنان دردها و دغدغه‌های مشترک وجود ندارد، پیامبر(ص) و امامان وقتی در باره ظهور سخن می‌گویند، به بیان ویژگی‌هایی می‌پردازند که امروزه می‌بینیم حداقل با عصر فراصنعتی و یا دوره‌های بعد از فراصنعتی سازگاری دارد اما با دوره‌های پیشین از حیات بشری هم‌چون عصرکشاورزی سازگار نیست. در تفکر اعتقادی شیعه بسیاری از روایات و سخنان پیشوایان دینی درباره امام مهدی(عج) بیان‌گر علائم و ویژگی‌های عصرظهور است این خصوصیات متعلق به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور است و به ترسیم وضعیت جامعه، افراد و حاکمان، تنش‌ها و درگیری‌ها در این دو برهه حساس تاریخ می‌پردازد که از جهت تاریخ جهان، و تاریخ ادیان مهم‌ترین دوره می‌باشد زیرا به جهت ظهور مصلح جهانی می‌توان بزرگ‌ترین تقسیم‌بندی تاریخی را داشت و جهان یا حتی علوم را به دوره قبل از ظهور و بعد از ظهور تقسیم نمود.
نتیجه
پدیده جهانى‌شدن، روی‌دادى ناگهانى و جدید نیست؛ بلکه از گذشته ـ به شکل‏هاى مختلف ـ وجود داشته و اکنون سرعت آن بیشتر شده است. گسترش ارتباطات جهانى، به واسطه پیش‌رفت‏هاى فنّى، افزایش نهادهاى سیاسى، اقتصادى و تجارى بین‌المللى، پیدایش سازمان‏هاى صنعتى و مالى چند ملیتى و افزایش قدرت بازارهاى ارزى، به عنوان اجزاى اصلى فرآیند جهانى‌شدن است.
تأسیس سازمان ملل متحد(1945)، انتشار نظریه دهکده جهانى مارشال مک لوهان (1965)، انتشار نظریه موج سوّم آلوین تافلر (1978)، پایان جنگ سرد (1989)، اتّحاد پولى یازده کشور اروپایى (1998)، گسترش روزافزون سازمان‏ها و اتحادیه‏هاى اقتصادى (نظیر آسه آن، نفتا و اکو)، ادغام بازارهاى مالى، ادغام بانک‏هاى بزرگ جهان، تأسیس «گات(GAT)»و درپى ‏آن «سازمان تجارت‏جهانى(WTO)»در1995و... همگى از پیش‌زمینه‏هاى بروز پدیده جهانى شدن است که هرچه زمان پیش‏تر مى‏رود، شدّت وقدرت‏ آن بیشتر مى‏شود.
شایان گفتن است که در این زمینه، رشد و پیش‌رفت شگفت‏انگیز فنّ‌آورى، در زمینه‏هایى مانند حمل و نقل و رایانه و انقلاب انفورماتیک در دهه 1980، بسیار تأثیرگذار بوده است. با توجّه به این مطلب، ابعاد گسترده و گوناگون «جهانى شدن»، براى ما آشکار مى‏شود و حتّى پى مى‏بریم که «جهانى‌شدن» چیزى، یک‌پارچه، واحد و یکسان نیست؛ بلکه ما با «جهانى‌شدن»ها و ابعاد گوناگون‌ آن روبه‏رو هستیم و خود جهانى شدن نیز امرى متفرّد، یک شکل و یک‌سان نمى‏باشد و با یک نوع «جهانى‌شدن» روبه‏رو نیستیم.
جهانى‌شدن، مبین نوعى جهان‌بینى و اندیشیدن درباره جهان، به عنوان یک منظومه کلان و به هم پیوسته است. به قول برخى از متفکّران: جهانى‌شدن یک گزینه انتخابى نیست که شما اراده کنید آن را بپذیرید یا خیر؛ بلکه کاروانى است که هم زمان، در همه شاه‌راه‏هاى دنیا، به سرعت در حال حرکت است و کشورها نیز توان متوقف کردن آن را ندارند و مانند خاشاکى، در مقابل سیل برده خواهند شد...
پیام بازیگران عرصه جهانى شدن نیز آن است که نیروهاى اقتصادى و دانش فنى، به سمت هم‌گونى و یک‌دستى، در اشکال سیاسى، اقتصادى و رفتارهاى دولتى پیش خواهند‌ رفت. به این ترتیب، جهانى شدن آینده‏اى را نشان مى‏دهد که در آن تصمیمات سیاسى و اجتماعى، در مقیاس جهانى، ناگزیر بر ساخت‏هایى مبتنى خواهد شد که بتواند با پیچیدگى‏هاى وضعیت جهانى، هماهنگ شود: یک دستگاه پیچیده مدیریت و یک بازار بسیار منعطف و پویا که ضمن صرف‌نظر کردن از مشارکت مستقیم شهروندان، صرفاً با تلقى آنها به عنوان مشترى و مصرف‌کننده، مى‏تواند با کارآیى هر چه بیشتر عمل کند.
به علّت وقوع این تغییرات و تحوّلات گسترده و ژرف در جهان و اهمیت و جذّابیت موضوع »جهانى‌شدن»، نمى‏توان آن‌را نادیده گرفت و از بحث و گفت‌وگو درباره آن چشم پوشید. الان مدعیان و نظریه‌پردازان «جهانى‌شدن» رو به فزونى نهاده است.
هم اکنون جهان با ارائه نظریه «حکومت جهانى حضرت مهدى(عج)» و یا «حکومت مصلح جهانی» و یا «حکومت واحد منجی بشریت» و یا همان «دکترین مهدویت و جهانی‌شدن» داعیه‌دار اصلى جهان‌شمولى در عرصه‏هاى فرهنگى، سیاسى و... شده است به خصوص پس از شکست نظریه‌های کمونیسم و لیبرالیسم هم اکنون این مهدویت و جهانی‌شدن است که سخن اول را می‌زند.
پس با حرکت در کاروان جهانی‌شدن و با در نظر گرفتن این که مهدی باوری ایده‌ای جهانی است باید طبق نظریه مدرنیزاسیون تفکیکی از فرصت پیش آمده کمال استفاده را کرده و اجازه ندهیم که نظریات مخربی هم‌چون لیبرالیسم و کمونیسم بشر را بیش از گذشته در منجلاب فساد و ظلم و تباهی فرو ببرد.