حدیث عشق زما یادگار خواهد ماند
بنای شوق زما استوار خواهد ماند
اساس عهد مودت که در ازل رفته است
میان ما و شما پایدار خواهد ماند
زچهره هیچ نماند نشان ولی ما را
نشان چهره بر این رهگذر خواهد ماند
فراقنامه "خواجو" و شرح قصه عشق
میان زندهدلان یادگار خواهد ماند
در روزگاری که ضعف و سستی، نظام حاکم بر ایران را در برگرفته و اندیشههای دمکراسی، در زیر سایه سنگین استبداد رنگ باخته بود، در هنگامهای که تحمیل کاپیتولاسیون، نشان از نفوذ بیگانگان بر ارکان سیاسی این سرزمین داشت و آخرین توان اقتصادی جامعه به دلیل فنای مناطق حاصلخیز و امتیازات ویژه گمرکی جهت بیگانگان از دست رفته بود، در چنین شرایطی و زیر فشار سنگین آزادیخواهان و تلاشهای فکری روحانیون و روشنفکران، سرانجام در 14 مرداد 1285 شمسی (1324 قمری) فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدینشاه صادر و به این ترتیب، فصل جدیدی در تاریخ این سرزمین گشوده شد.
اوضاع کرمان نیز در این رابطه بسیار حساس و قابل تبیین است. پس از واقعه خونین 1209 کرمان و فاجعهای که به دست خان قجر شکل گرفت و به دنبال آن تبعید بسیاری از مردم این دیار به ارومیه و سایر شهرهای ایران، گرد اندوه و ماتم بر سر کرمان ریخته شد و در میان همه کمبودها، کاستیهای فرهنگی جلوه دیگری داشت، همین مسئله موجب گردید تا جانشینان آقامحمدخان که تحبیب قلوب مردم کرمان را از اساسیترین وظائف خود میدانستند، ضمن گسیل حاکمانی خدمتگزار که بتوانند خرابیها را جبران کنند، به ایجاد زمینه مناسب برای عزیمت بزرگان علم و ادب پرداختند و همین امر موجب شد تا شخصیتهایی نظیر حاج سیدجواد شیرازی، شیخ نعمتالله بحرینی، شیخعبدالحسین احسائی و... به کرمان عزیمت کنند و به بازسازی محیط اجتماعی این دیار بپردازند. گستره این حرکت تا بدانجا بود که اندیشمندی چون حاج ملاهادی سبزواری به کرمان آمد و قریب یکسال البته در قالب خدمتگزار مدرسه معصومیه و به صورت ناشناس در کرمان به سر برد و موجب وقایعی گردید که در جایی دیگر قابل بحث و بررسی است. به هر تقدیر، عرضه خدماتی از قبیل ساخت حمام، کاروانسرا، مدرسه، بازار و اقدامات عمرانی دیگر به وسیله محمد اسماعیلخان نوری، وکیلالملک و نیز ظهیرالدوله و در جوار آن تنویر افکار عمومی از طریق محافل و مجالس علمی و مذهبی به وسیله شخصیتهای یاد شده، موجب گردید تا زمینههای آزادیخواهی و تفکر و اندیشه سیاسی در کرمان، روشنای دیگری یابد.
بیان این نکته نیز ضروری است که اصولاً کرمان در گذر تاریخ همواره چهرهای ستمستیز داشته و در جریان حوادث و رویدادها موثر و کارا بوده و کرمانی نیز از این اصل مستثنی نبوده است، هرچند که گاه فروغ نجابت خویش به نبرد با ظلام ستم برخاسته و مبارزهای اینچنین را پی افکنده، زمانی با هیبت میرزا رضای کرمانی در عرصه ستیز با بیداد حاضر شده، و بالاخره آنجا که توان دشمن را بر قدرت خویش برتر دیده، با رفتاری اصولی، او را سیهروی تاریخ ساخته است.
در واقعه مشروطیت نیز کرمان از همان آغاز راه و نخستین گام، همراهی و حضور خود را نشان داد و نام خود را بلندآوازه ساخت، زیرا نه فقط شهدایی به پیشگاه آزادی و استقلال تقدیم داشته و فرزندانش در اسارت و تبعید زجرها کشیده و ستمها دیدهاند، بلکه به اعتقاد صاحبنظران، جرقه مشروطیت، آن روز زده شد که آیتالله حاجمیرزا رضا احمدی، مجتهد بزرگ و نامآور این دیار در بنای حکومتی کرمان، به فرمان ظفرالسلطنه یا عینالملک دستنشانده او، چوب فلک شد و جنبوجوش تازهای در این راه به وجود آورد؛ علماء در شهرهای مختلف زبان به اعتراض گشودند، دو سید بزرگوار یعنی آیتالله سیدمحمد طباطبایی و آیتالله سیدعبدالله بهبهانی همراه شدند سرانجام خواسته بزرگ ملت ایران محقق شد.
کرمان در آن زمان، آشفتگی خاصی داشت و ذهن مردم را به خود مشغول کرده بود. امنیت در کرمان وجود نداشت. ایل بچاقچی در یک سو و قبایلی چند در راههای دیگر قافلهگردانی میکردند. خاطره ستمهای عبدالحمیدمیرزا ناصرالدوله معروف به "کلهکن" هنوز دهان به دهان میگشت خشکسالیهای پیدرپی توان مردم را گرفته و خاطره توزیع یونجه در پادگانها زنده بود. خون محمدخان کرانی هنوز میجوشید و فریاد غلامعلی اصفهانی که خود را از بابیگری مبرا ساخت، اما از تیغ جلاد درامان نماند، به گوش میسید. مجالس آزادیخواهی در کرمان به راه افتاد و بزرگانی چون میرزاآقاخان و شیخ احمد روحی آنها را رهبری میکردند. در ماه صفر سال 1321 ظفرالسلطنه به حکومت کرمان رسید. ورود او با قیام آزادیخواهان در تهران همراه بود. در کرمان نیز مردم مغازهها را تعطیل کردند و همراهی خود را با آزادیخواهان اعلام داشتند. در سال 1322 هجری قمری ظفرالسلطنه به تهران احضار و رکنالدوله به جای او به حکومت رسید.
در کرمان دو گروه شیخی یعنی پیروان حاج محمد کریمخان و متشرعه یا بالاسریها همواره امور یکدیگر را زیر نظر داشتند و هر جا که کفه ترازو به نفع یکی از دو گروه پایین میآمد، حوادثی روی میداد. در آن زمان واگذاری مسئولیتهای دولتی از سوی رکنالدوله حاکم کرمان به شیخیه و گماردن مختارالملک به کلانتری شهر، رفعهالسلطنه به حکومت رفسنجان و مستعان الممالک به حکومت زرند، موجب نارضایتی خوانین وکیلالملک مثل عدلالسلطنه، سردار نصرت، ولیخان و غیره گردید. از طرف دیگر ورود شیخ بحرینی معروف به شیخ شمشیری و بدگویی شدید او از شیخیه، موجب تبعید وی به راور، و برگرداندن او به دلیل آشوب مردم، فضای سیاسی خاصی به کرمان بخشیده بود. در همین زمان یعنی ربیعالاول 1323 آیتالله حاجمیرزا محمدرضا احمدی پس از 14 سال اقامت در اصفهان و عتبات به کرمان برگشت و مورد استقبال بینظیر مردم قرار گرفت. در این زمان بود که نایبالایاله کرمان شهابالملک به دلیل ناتوانی و عدم حمایت از سوی مردم و مسئولین و نیز ضعف در انجام تعهدات مالی به دولت، معزول و امیرالامراء نبیره ابراهیمخان ظهیرالدوله پیشکار و صاحب دیوانخانه شد.
در این زمان عدهای به خانه آقاباقر مجتهد و جمعی به منزل حاجی میرزا محمدرضا مراجعه کردند و خواهان طرد امیرالامراء شدند و فرزندان وکیلالملک از در حمایت حاجی میرزا محمدرضا برآمدند، و خانه او را بست قرار دادند تا سرانجام کلانتر معزول شد.
این حوادث یکی پس از دیگری اتفاق میافتاد و بازار اختلاف بین شیخیه و بالاسری به وسیله افرادی خاص گرم میشد تا اینکه کار از حرف و دشنام فراتر رفت؛ مردم با تحریک احساسات از سوی عدلالسلطان و دیگران به بازار محل کسب شیخیه ریختند؛ حجرهها را شکستند؛ حاجی محمدخان رئیس شیخیه از رکنالدوله خواستار برخورد قانونی شد. مشیرالسلطنه نیز طی تلگرافی از حاکم کرمان خواست با قاطعیت هرچه تمامتر برخورد کند و آرامش را به کرمان برگرداند در همین زمان آیتالله سیدمحمد طباطبایی طی تلگرافی به آیتالله سیدعلی مجتهد (موسوی) خواستند تا از تحریک مردم جلوگیری شده و از ایجاد اختلاف بین شیخی و بالاسری با تدبیر اندیشه ممانعت کنند، هرچند که عدهای این تلگراف را هم جعلی خواندند و به آن اعتنا نکردند.
پس از چندی شیخ فضلالله نوری طی تلگرافی خطاب به آقا باقر مجتهد و جمع دیگری از علما کرمان از آنان خواست تا جلوی اختلاف را بگیرند که حرکاتی این چنین به نفع اسلام نیست. به دنبال آن آیتالله سیدعبدالله بهبهانی طی مخابره تلگرافی به کرمان همان معنا را خواستار شد.
در این زمان رکنالدوله حاکم کرمان معزول و اواخر رجب 1323 ظفرالسلطنه به جانشینی او منصوب شد و برای مرتبه دوم حکومت کرمان را به دست گرفت و مقرر شد که رکنالدوله نیز فعلاً در کرمان بماند. ظفرالسلطنه به کرمان وارد شد و از رکنالدوله دیدار کرد. به دنبال آن آقا باقر مجتهد با ظفرالسلطنه ملاقات نمود. ظفرالسلطنه در همه این دیدارها میگفت: "من برای ایجاد آرامش و فرونشاندن غائله همه جور مأموریت اعم از کشتن و بستن و زنجیر کردن و اخراج بلد و غیره را دارم. به دنبال آن حاج محمدخان نیز با ظفرالسلطنه ملاقات کرد ـ تنها حاجی میرزا محمدرضا بود که به دین ظفرالسلطنه نرفت. مردم میگفتند شأن ایشان بالاتر از این است که به دیدار حاکم برود. روز چهارم حاجمیرزا محمدرضا به دیدن ظفرالسلطنه رفت. او از ایشان خواست به مسائل موجود پایان دهند. به دنبال آن ملاقات، امام جمعه و آقا باقر مجتهد با آیتالله حاجی میرزا محمدرضا دیدار و ظاهراً به ایشان سفارش کرده بودند که دست از مبارزه با شیخه بردارد، چرا که ظفر السلطنه، رکنالدوله نیست و در انجام وظیفه جدی است. آیتالله حاج میرزا محمدرضا که شهامت و شجاعت او در مقام رهبری و اجتهاد، زبانزد خاص و عام بود، برآشفته میشود و میگوید: "بنده نه مالی دارم که از جهت مالم بترسم از دولت، نه ملکی دارم، نه خانهای. امروزه نه کاری دست کسی دارم، نه از کسی پروا دارم. عبث نه مرا از شاه بترسانید نه از حاکم. بنده از این قجروها نمیترسم." معلوم نیست چرا ظفرالسلطنه توصیه آیتالله طباطبایی را نادیده گرفت، زیرا وقتی برای خداحافظی در تهران خدمت ایشان رسید. آقای طباطبایی به او گفته بودند: "با جناب میرزا محمدرضا به طریق دوستی رفتار نمایید. چه ضرر دارد شما در کرمان شروع به مقصود کنید کنید و مقصود ما از کرمان بروز نماید؟" به دنبال این واقعه تخریب خانه یک زن مشهوره به فساد و حمله و هجوم عدهای به خانه چند نفر از یهودیان کرمان و شکستن ظروف شراب آنها ماجرای دیگری را رقم زد که حکم آن را به حاجمیرزا محمدرضا نسبت دادند. ظفرالسلطنه برای آیتالله حاج میرزا محمدرضا پیغام فرستاد که چرا این اتفاقات افتاده و ایشان اعلام میکند که شما میدانید من نوکر شخصی ندارم که بتوانم مانع از این حوادث شوم. به دنبال این ماجراها آیتالله تصمیم میگیرد به مشهد عزیمت کند تا غائله بخوابد، اما عده زیادی از مردم کرمان با شنیدن این خبر، سر راه بر آیتالله گرفته و ایشان را روی دست کرده، به طرف کرمان بر میگردانند. فردای آن روز چنین شایع میشود که اقدام اخیر به تحریک رکنالدوله و برای تخریب ظفرالسلطنه صورت گرفته و بانی آن نیز ناظمالتجار کرمانی است.
سرانجام به دستور حکومت خانه حاج میرزا محمدرضا به محاصره در میآید. در این درگیری عدهای زخمی و کشته میشوند. ظفرالسلطنه از اسفندیارخان بچاقچی و محمدخان سرتیپ میخواهد تا آماده و مهیای انجام وظیفه باشند و در ارگ حکومتی حضور به هم رسانند. در همین گیرودار ظفرالسلطنه از روی ناچاری موقتاً حکومت را به عینالملک واگذار و خود برای استراحت به خلوت نسترن میرود.
دامنه اغتشاشها بالا گرفت تا اینکه عینالملک، اسفندیارخان بچاقچی را برای متفرق کردن مردم و آوردن آیتالله به ارگ مأمور کرد. وی به سربازان خود دستور شلیک داد که در این ماجرا عده زیادی زخمی و دو نفر نیز کشته شدند. اسفندیارخان سپس به سراغ آیتالله رفت و از او خواست تا به ارگ بیاید. آیتالله به ارگ وارد شد. عینالملک دستور داد به فرمان حکومت او را چوب فلک کنند.
مقام و موقعیت آیتالله حاجمیرزا محمدرضا آنگونه بود که هر کس جرأت اجرای این فرمان را نداشت. همه میدانستند بانی و باعث این بازی خطرناک چگونه در میان طوفان خشم مردم اسیر خواهد شد. به فراشها دستور داده شد تا اجرای حکم نمایند و عملیات فلک را اجرا کنند، اما فراشها یکی پس از دیگری فرار را در پیش گرفته بودند و عینالملک چوبدستی خود را بر سر آنها میکوبید. سرانجام اعوان و انحصار اسفندیارخان رسیدند و ظاهراً مختصر جسارتی روا داشتند. در اینجا محمدخان سرتیپ، داماد آقا باقر مجتهد خودش را روی پاهای آیتالله انداخت و از ادامه این عمل زشت جلوگیری کرد. در این موقع آقاباقر مجتهد و امام جمعه خود را به ارگ رساندند و ظفرالسلطنه را از عواقب این اقدام باخبر کردند، اما او به این بهانه که حکومت را به عینالملک سپرده، سلب مسئولیت کرد. ظفرالسلطنه گزارش کار را به تهران مخابره و از سوی شاه و اتابک اعظم تقدیر و تشویق شد.
به دنبال این واقعه آیتالله به دستور حکومت به بم تبعید گردید، اما به دنبال اوج اعتراضها ایشان را از نیمه راه برگردانده و روانه رفسنجان کردند. روحانیت کرمان دست به اعتصاب زدند. ائمه جمعه نماز مساجد را تعطیل نمودند. چند نفری هم که از تعطیل نماز جماعت خودداری کرده بودند، با حمله و اعتراض زنان کرمان مجبور به تاسی شدند. از آن جمله حاج محمدخان رئیس طایفه شیخیه بود که به دنبال این تعطیلی به لنگر عزیمت کرد و پس از چهار ماه از دنیا رفت. در اینجا باید به نقش زنان کرمانی اشاره کرد که نگذاشتند اهمیت موضوع نادیده گرفته شود. به قول ناظمالاسلام اگر زنها نبودند، هر آینه آقا معدوم شده بود گویا زنان کرمانی، خانه و کاشانه و فرزندان خود را رها کرده، به خیابانها ریختند و همسران خود را تهدید کردند که اگر در مقام دفاع همهجانبه از آیتالله برنیایید، و تا حصول نتیجه و رفع مزاحمت از ایشان، کسب و کار خود را تعطیل نکنند، زندگی خود را فدای مبارزه خواهند کرد. این اقدام در گسترش مبارزات اهمیت بسزایی داشت.
خبر این واقعه دیگر از مرز کرمان گذشته و به تهران و علماء سایر شهرها رسیده بود و آنان را نیز در مقابل دستگاه حکومتی قرار داد و جرقههای مشروطه زده شد. حامد الگار مینویسد: "نخستین شورشهای جدی نه در تهران، بلکه در ایالات به وقوع پیوست."
نظامالاسلام مینویسد: "بالاخره ظفرالسلطنه اظهار ندامت نمود. به دنبال این بیاحترامی علمای تهران در مسجدشاه اجتماع کردند و سخنورانی چون سیدجمالالدین اصفهانی، ملکالمتکلمین و دیگران موضع را تشریح و عزل ظفرالسلطنه را خواستار شدند.
در این زمان ناظمالسلطنه و مجدالاسلام دو یار و همشهری آیتالله حاجمیرزا محمدرضا با شنیدن خبر این واقع در تهران نزد آیتالله سیدمحمد طباطبایی رفته و از او مدد خواستند. وی گفت: "وقتی ظفرالسلطنه برای خداحافظی و عزیمت به کرمان سراغ من آمد، او را به محترم شمردن آیتالله حاجمیرزا محمدرضا توصیه کردم، اینک او بدعهدی کرده به مردم کرمان و علمای آن دیار ظلم روا داشت. بر این اساس آمادهام تا هرچه لازم است به انجام برسانم و او را از حکومت کرمان خلع کنم." ناظمالاسلام و مجدالاسلام بعد از این سراغ حاج شیخ فضلالله نوری رفته و او را نیز با خود همراه کردند. همان روز در تمام مساجد تهران واقعه کرمان مطرح و خشم مردم برانگیخته شد. حتی آقا سیدمحمد طباطبایی شخصاً به منبر رفته و از ستم دستگاه حکومتی بر مردم کرمان سخن گفت. دامنه این ماجرا به ما رمضان کشیده شد. آنطور که در مسجد حاج سیدعزیزالله، صدرالعلما و در مسجد سپهسالار، آقای بهبهانی به طرح موضوع پرداختند. پس از این به دنبال ملاقات آقای بهبهانی با آیتالله سیدمحمد طباطبایی، ایشان (آقای بهبهانی) در جمعی گفت که با رفتار زشتی که ظفرالسلطنه به تحریک عینالدوله از خود بروز داده، دیگر جای تأمل نیست و سکوت جایز نمیباشد. دامنه اعتراضها و کشمکش میان علما و دولت سرانجام راه را برای مبارزه جدیتر با استبداد هموار ساخت. سرانجام در رمضان 1323 هجری ظفرالسلطنه از حکومت کرمان عزل و این مسئولیت به عبدالحسین میرزا فرمانفرما سپرده شد. آیتالله قصد عزیمت به مشهد را داشت که فرمانفرما از او خواهش کرد تا سفر را به تأخیر بیاندازد. سرانجام در 27صفر 1324 هـ ـ ق آیتالله کرمانی عازم مشهد شد. در آن دیار استقبال بینظیری از او به عمل آمد و مردم جامه او را برای تبریک و تیمن پاره کردند. خبر عزیمت آیتالله به مشهد و استقبال بینظیر از او را علمای تهران دریافت کرده و این بار با خروش بیشتری عزل عینالدوله و صدور فرمان مشروطیت را خواستار شدند. فرمانفرما پس از شیخ بحرینی را به مشهد و برخی آزادیخواهان را به مناطق دیگر تبعید کرد. اما دیری نپایید که به دلیل عدم کفایت و فقدان مدیریت و تدبیر لازم معزول و فرزندش نصرتالدوله به جای پدر منصوب شد.
سرانجام تلاشها و جانفشانیها و فریادهای حقطلبانه ملتی سترگ به نتیجه رسید. درخت انقلاب به بار نشست و در 14 مرداد 1285 شمسی 1324ـ قمری مظفرالدین شاه، زیر فشار بیامان آزادیخواهان، فرمان مشروطیت را امضا کرد و بدینسان باب تازهای فرا روی ملت بزرگ ایران گشوده شد.
لازم به توضیح است که مشروطیت در اولین روزهای خود دچار انحراف و آفت شد و استبداد صغیر (1326 هـ ـ ق) به آن آسیب وارد ساخت، تا یکسال پس از آن که ققنوسوار از زیر خاکستر قد برافراشت و حیات مجدد خویش را آغاز کرد. در این ایام بود که بزرگانی چون استاد احمد بهمنیار کرمانی، محمود درگاهی، ناظم التجار و... جمع دیگری از آزادمردان کرمانی قامت آراستند و از ادامهدهندگان راه آزادی شدند. توضیح اینکه پس از فتح تهران و شکست محمدعلیشاه، دو حزب پا گرفت، یکی حزب دموکرات عامیون و دومی اجتماعیون یا اعتدالیون. حزب دموکرات اگرچه در برخی از مواد اساسنامه اشکالاتی داشت، معذالک هدفهای درخشانی را دنبال میکرد که مهمتر از همه قانون منع احتکار، تعلیم اجباری و بالاخره استبدادستیزی بود. اما حزب عامیون، پناهگاه اعیان و اشراف به شمار میرفت و از این جهت با حزب دموکرات در تقابل بود.
مردم کرمان که سالیان دراز در زیر سلطه خوانین قاجار بسر برده و دخالت انگلیسها را در تقویت نظام خانسالاری شاهد بودند، با پیدایش حزب دموکرات، با اشتیاق به جانب آن شتافتند. این اقبال وقتی افزون شد که بزرگان یاد شده گرایش خود را به آن اعلام داشتند. هیجان ناشی از حضور حزب یاد شده در عرصه سیاست و پیشگامی بزرگان کرمان در آن هر روز موج تازهای راه میانداخت و به تعطیلی بازار، و اجتماع گروههای مختلف حتی دانشآموزان منجر شده و فریاد "یا مرگ یا استقلال" فضای شهر را پر کرده بود.
بیکفایتی حاکمان این عهد کرمان مانند قوامالملک، صارمالملک و جلالالدوله مسعود و جدیت کمیته دموکرات در تحکیم تشکیلات خود، زمینه توفیق آنان را فراهم ساخت. در این میان جهل انگلیس در عدم شناخت آزادیخواهی ملت ایران و مردم کرمان را نیز نباید از نظر دور داشت. کما اینکه سالها بعد یکی از عمال انگلیس در ایران به نام "کلارمونت اسکرین" در اینباره مینویسد "من به این نتیجه رسیدم که عدم توجه ما به نارضایتی این عده و جدی نگرفتن آنان، اشتباه تأسفباری بوده است. حداقل این عده نزدیکترین قشر به آن چیزی که میتوان نامش را روشنفکران ایران گذاشت بودند، تنها گروه مخالف سیستم حکومتی خودکامه و منحط محسوب میشدند که سعی داشت کشور را بر طبق منافع خویش و در راهی غلط اداره کند." البته معلوم نیست با روحیه آزادیخواهی که اسکرین در جریان انقلاب مشروطیت و حوادث قبل از آن دیده بود، چرا حزب دموکرات را تنها گروه مخالف سیستم دانسته و حاضر به بیان این واقعیت نشده است که حزب مذکور بهانهای برای ادامه راه آزادیخواهی و مبارزه با خودکامگیها بود. دلیل آن، سندی است که عیناً از نظرتان میگذرد.
در این سند چنین آمده:
وزارت داخله
سواد استخراج تلگراف رمز ایالت کرمان
مورخه 4صفر 1334 نمره 837
مقامات ریاست وزراء عظام و وزارت جلیله داخله، دامت شوکتها
چنانچه به کرات عرض کردهام، عموم اهالی این شهر از هر طرف درصدد تحصیل شورش بودند، بلوا و هیجانی نمایند و شهر در حالت انقلاب بود. لکن وسیله دست نیاورده بودند، تا این موقع که ژاندارمها احضار شدند برای جلوگیری از حرکت آنها از دیروز عصر تاکنون جماعتی از علما و غیره در اداره ژاندارمری رحل اقامت انداخته و فعلاً دو عنوان دارند، اولاً ممانعت از حرکت ژاندارمها، ثانیاً اخراج اتباع انگلیس و روس و تمام مردم. مدتها نسبت به اخراج آنها طوری مصمم هستند که یا باید آنها را قلع و قمع نمود و یا خارجهها بروند. عنقریب به تلگرافخانه هم خواهند ریخت. با این حال کمال حیرت حاصل است و اگرچه حتیالمقدور از خارجیها محافظت خواهند کرد، که دچار مخاطرات نشود، لکن تکلیف و دستورالعمل لازمه بنده را فوراً معلوم فرمایند که در علاج این قضیه چه باید کرد؟ عرایض سابقهام بیاثر ماند جلوگیری نشد، تا عاقبت کار به وخامت کشید، و در مسئله تکثیر بودجه هم اگر مقتضی است زودتر معلوم فرمایند تا تکلیف بنده یکسره معلوم شود.
"18قوس نمره 3487 خسرو"
بر این اساس، سند یاد شده و گزارش "خسرو" را چنین میتوان تعبیر و تفسیر کرد که "آفتاب آمد دلیل آفتاب" و بالاخره تاییدی بر بیمحتوا بودن بخشی از نوشتار اسکرین و بیتوجه خواندن عامه جمعیت.
در آشفته بازار سیاست مرکزی ناگهان امیر اعظم حاکم کرمان شد (رجب 1329)؛ مردی که جز غارت کرمان را در سر نمیپروراند و جز در این راه گامی برنداشت. انتخاب او با هدف متلاشی کردن آزادیخواهان کرمان و یکسره کردن کار دموکراتها که حزب آنها در تهران شکست خورده بود، صورت گرفته و رفعت نظام نرماشیری، با هماهنگی میرزا حسینخان رئیس نظام و جمع دیگری که به آنها پیوستند، طرح مبارزه و سرکوب این حاکم خودخواه را تهیه کردند. امیر اعظم نیز با استفاده از وجوهات غارت شده، و مشوب ساختن اذهان عمومی و یاغی جلوه دادن آزادیخواهان، وارد معرکه شد، و دخالت نمایندگان انگلیس به کمک او آمد.
در این هنگام ناظمالتجار کرمانی، آزادیخواه معروف، که تمامی مال و ثروت خود را به میدان کمک و مساعدت به آزادیخواهان آورده بود، شش دانگ املاک دارزین (در حوالی بم) را فروخت و همه را در این راه خرج کرد، هر چند که آن بینوا از وجوهات امیر اعظم، از جمله کمک پنج هزار تومانی سفارت انگلیس به او غافل بود.
اردوی انقلابیون و سپاه اعظم رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. پیش از این امیر اعظم برخی از اعوان و انصار انقلابیون را خریده بود، اقدامی که بالاخره کار خود را کرد. سرانجام پس از شکست انقلابیون، رفعت نظام و میرزا حسینخان رئیس نظمیه و جمع دیگری از یاران و همراهانشان دستگیر و تحویل دشمن شدند.
اگرچه حکومت مرکزی به دلیل مسائلی که شرح آن گذشت، امیر اعظم را معزول ساخته بود، لکن او حکم را نادیده گرفته و ضمن عزیمت به بردسیر، جایی که اسرا نگهداری میشدند، دستور اعدام دو آزادیخواه یعنی رفعت نظام ـ این لاله دشتهای نرماشیرـ و میرزا حسینخان، دلاور نستوه و همراه و همراز او را صادر کرد. این جان برکفان، بر دو تنه درخت صنوبری که به همین منظور مهیا شده بود، به دار آویخته شدند، و با ادامه راه آزادیخواهانی که پیش از این رسالت خود را به انجام رسانده بودند، اوراق دیگری را بر این کارنامه سراسری عزت و افتخار افزودند.
بعدها در گزارش مخصوص نماینده انگلستان این عبارات مخابره شد: "رفعت نظام و میرزا حسینخان، دو نفر از سرکردگان یاغیان که نزد ایالات محلی پناهنده شده بودند، به ایالت تسلیم شدند و برحسب امر او به دار زده شدند."
در این میان، از شکنجه و تبعید و زندانی کسانی چون استاد بهمنیار، امینالاسلام، ناظمالتجار و... که در مجلس شیراز رنجها کشیدند و زجرها دیدند، نباید غافل ماند. استاد بدیعالزمان فروزانفر تنها در خصوص یکی از آنها یعنی استاد بهمنیار، میگوید: "این استاد گرانمایه را به جرم آزادیخواهی مدت چهارده ماه و هفت روز در فارس و در ارگ کریمخانی حبس کردند، ولی او در زندان هم دست از طلب برنداشت و زبان ترکی عثمانی را به خوبی آموخت... چنانچه مسعود سعد هم در زندان، علم نجوم را از بهرامی نامی فرا گرفت. و چنین بود که پس از آزادی از زندان (رمضان 1335 قمری) و زمانی که به آستانبوسی حضرت علیبنموسیالرضا مشرف شد، اینگونه ناله و ندبه کرد که:
علاوه براین کرمانیها در جریان صدور فرمان مشروطیت خدماتی انجام دادند که یا تاکنون مورد توجه قرار نگرفته و یا قدر آنها به شایستگی شناخته نشده است، از آن جمله میتوان به اقدام شجاعانه ناظمالاطباء کرمانی اشاره کرد. لازم به ذکر است که میرزا علیاکبرخان نفیسی معروف به ناظمالاطباء پدر شادروان سعید نفیسی، بانی بیمارستان رضوی مشهد (احیاء و بازسازی آن به سبک مدرن)، بانی کتابخانه ملی ایران (به اتفاق جمع دیگری از بزرگان همعصر خود)، موسس مدرسه شرف، مولف فرهنگ نفیسی و چندین اثر ارزشمند دیگر است و خاندان او قریب پانصد سال در عرصه علم طبابت درخشیدهاند.
در روزهایی که مظفرالدینشاه فرمان مشروطیت را صادر کرده و مشروطه هنوز ناتمام، و قوام و استحکام نیافته بود و احتمال میرفت که با اندک سستی و تسامح و نیز با وجود بیماری شاه، کار مشروطه ناتمام بماند، اقدام ناظمالاسلام و شهامت و شجاعت او، گرهگشا شد. ظاهراً یکی از اطباء دربار یا شخص دیگری، با تجویز داروی اشتباهی به شاه، او را مسموم کرده و تا آستانه ابتلا به مرض مالیخولیا پیش برده بود، آنگونه که میرفت در سایه افکاری آنچنان دست به اقداماتی از جمله لغو مشروطیت بزند.
در این زمان ناظمالاطباء از راه میرسد و با دیدن اینکه تمام پزشکان، اطرافیان، و نیز شاه در بهت و اضطراب فرو رفته بودند، متوجه میشود که هم جان عدهای در خطر است و هم خیالات موهوم، شاه بیمار را خواهد کشت. فوراً بقیه دارو را که در ته استکان باقی بود، سر میکشد و خطاب به شاه میگوید: "ببینید، نقلی ندارد، دارو مضر نیست" سپس با آرام کردن شاه از نظر روحی، معالجات جسمی را برای خود و شاه آغاز میکند و او را از مرگ حتمی نجات میدهد.
جالب است که این انسان فداکار، هرگز حاضر نشد به خاطر تحکیم موقعیت خود، انسانی خطاکار یا پزشکی ناآگاه را از زندگی و یا حداقل از نان خوردن بیاندازد.
و چنین است که میتوان گفت کرمان در شکلگیری انقلاب مشروطیت نقشی عمده داشته و رسالت خویش را به گونهای شایسته به انجام رسانده است.
ده سال قبل از مشروطه میرزارضا کرمانی، در مقام دادخواهی از رنجدیدگانی که هرگز صدایشان به گوش حکومت نمیرسیده، به اعدام انقلابی ناصرالدین شاه همت گمارد، و زمینه مشروطیت را فراهم ساخت، هر چند که میدانست پیروزیهایی از این قبیل چندان آسان به دست نمیآید. شاید به همین دلیل بود که در پای چوبه دار، خطاب به مردمی که او را نظاره میکردند، گفت: "مردم این دار را نگهدارید، زیرا من آخرین نفر نیستم." او درست میگفت، زیرا در 1314 میرزاآقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی کرمانی و یار همرزمشان خبیرالملک به جرم آزادیخواهی و به دستور محمدعلیمیرزا و گویا با حضور او، در تبریز و زیر درخت نسترن سربریده شده، پوست سرهایشان را کندند، توی آنها کاه کردند و به تهران فرستادند، سرها را در رودخانه دفن و تنهای بیسر را زیر دیوار و خرابهای قرار داده و آن را ویران ساختند، و همچنان این سؤال را بیجواب گذاردند که بای ذنب قتلت. لازم به ذکر است که وقتی شیخ احمد روحی در اسارت بود و با لحنی گرم و دلنشین به تلاوت قرآن میپرداخت، زندانبانها اجتماع کرده و به آهنگ پرطنین کلام او گوش فرا میدادند. هم او در زیر غل و زنجیر ستمشاهی میگفت: "اگر ارزش این زنجیر بسته به پای مرا میدانستید، آن را از طلا میگرفتید.
و ده سال بعد از انقلاب مشروطیت، پویندگان راه آزادی این دیار، بزرگانی چون استاد احمد بهمنیار کرمانی، محمود دبستانی (برادر مجدالاسلام کرمانی) و... در زیر سختترین شکنجهها و در زندان شیراز طریق همرزمان خود را ادامه داده و پیدایی ستم و بیداد دوباره را صلا دادند.
و بالاخره آیتالله کرمانی، مردی که با جسارت به او، نخستین جرقههای انقلاب مشروطیت زده شد، در 14 مهر ماه 1324شمسی در کرمان درگذشت، و به گفته استاد محمدجواد حجتی که در آن مراسم حضور داشته، پیکر مطهر او تا مسجد صاحبالزمان به مسافت پنج کیلومتر بر شانههای مردم کرمان تشییع شد؛ مردی که قول مولانا در خصوص سنایی، مصداق حال اوست که:
گفت کسی خواجه سنایی بمرد
مردن این خواجه نه کاریست خُرد
کاه نبود او که به بادی رود
آب نبود او که ز سرما فسرد
گنج زری بود در این خاکدان
زانکه جهان را به جوی میشمرد
آری یاد کرمان و جان برکفانی که در شکلگیری انقلاب مشروطیت نقشی عمده داشتند، در ذهن تاریخ خواهد ماند و سینههای آزادیخواهان و خداجویان روزگار نامشان را گرامی خواهد داشت.
بعد از وفات، تربت ما در زمین مجوی
در سینههای مردم عارف مزار ماست
نمایه
ـ تاریخ بیداری ایرانیان: ناظمالاسلام ـ فرماندهان کرمان: شیخ یحیی احمدی
ـ تاریخ سالاریه: وزیری
تاریخ مفصل کرمان: محمود همت
ـ تاریخ مشروطه: احمد کسروی
ـ حضورستان: باستانی پاریزی
فصلنامههای کرمان 13و 14ـ20 و 21ـ45 و 46
ـ آرشیو سازمان اسناد ملی ـ کرمان
ـ نامآوران علم و اجتهاد کرمان ـ مجید نیکپور
ـ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران: دکتر مهدی ملکزاده
ـ مقدمه پیغمبران دزدان: باستانی پاریزی
ـ گاهشمار کرمان: دکتر نجمی
ـ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران: کاتوزیان
ـ داستان بهمنیاری: احمد بهمنیار کرمانی