تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۲۱۶۶
نویسنده: نجف محمودی اشاره: به دنبال تاکید مقام معظم رهبری مبنی بر شکل گیری خاورمیانه جدید با رویکردها و مختصات اسلامی و همچنین رایزنی مقامات و گروهای مقاومت فلسطینی،لبنانی و سوری در دمشق با مقامات ایرانی و حضور نیروهای جهادی و مقاومت فلسطینی در تهران موضوع خاورمیانه جدید با هویت و ماهیت اسلامی قوت یافته است.در این مقاله ما به دنبال بررسی مبانی ، اصول و ویژگیهای خاورمیانه جدید می‌باشیم.

سیر تحول خاورمیانه و سیاست بین‌الملل
خاورمیانه به دلیل برخورداری از موقعیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک همواره کانون توجه جهانی بوده و هست. بر همین اساس قدرتهای بیگانه همیشه به دنبال حضور در منطقه بودند.ادوار حضور قدرتهای بیگانه در منطقه را به چهار دوره متمایز می توان تقسیم نمود که دوره اخیر دوره زوال قدرت انحصاری ایالات متحده آمریکا در منطقه و پیدایش بازیگران جدید با اهداف و منافع متفاوت و متعارض با آمریکا می باشد.دوره اول: این دوره همزمان با زوال تدریجی امپراطوری عثمانی و نهایتا با فروپاشی آن آغاز می شود.این دوره که دوره استعمار قدیم هم می توان نامید ، همراه با حضور استعماری کشورهای انگلیس و فرانسه بود.به این معنی که بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی و پایان خلافت در جهان اسلام متصرفات عثمانی در منطقه خاور میانه بین این دو کشور تقسیم شد. این دوران حدود چهاردهه بعد، پس از اینکه جنگ جهانی دوم بخش عمده ای از قدرت اروپائیان را تحلیل برده و در ضمن ناسیونالیسم عرب نیز در منطقه سر برآورده بود، و البته دو ابر قدرت پس از جنگ نیز رویارویی های خود را آغاز کرده بودند، پایان یافت. "آلبرت حورانی " مورخ مشهور درباره این دوران نوشت: "کسی که بر خاور نزدیک حکومت می کند، در واقع بر کل جهان حکومت می کند؛ و البته کسی که در پی منافع خود در سطح جهان است، چاره ای جز هماهنگ کردن خود با تحولات این منطقه ندارد. "
"آلبرت حورانی " به درستی بحران سوئز در سال 1965 را به عنوان علامت آشکار پایان دوران استعمار و آغاز دوران جنگ سرد در منطقه تفسیر کرد. دوره دوم: این دوره ،به دوره جنگ سرد معروف می باشد. در طول دوران جنگ سرد نیز همانند دوران های قبل، نیروهای خارجی یک نقش غالب و مسلط را در خاورمیانه و تحولات آن ایفا کردند. اما طبیعت رقابت میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، فضای قابل توجهی را برای مانور در اختیار دولت های منطقه قرار داد. نقطه عطف این دوران و رقابتهای آن، جنگ اکتبر 1973بود که در جریان آن، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی اساساً در یک بن بست بی سابقه متوقف شدند که نتیجه آن تلاش در جهت سازش میان مصر و اسرائیل بود.
از ویژگیهای این دوران وقوع تحولاتی بوده است که خارج از اراده و کنترل قدرتهای خارجی بویژه ایالات متحده بوده است.شوک نفتی 1973 که در آن اعراب از سلاح اقتصادی و سیاسی نفت در مقابل غرب استفاده کردند،وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 که به سرنگونی یکی از ارکان سیاست ایالات متحده در خاورمیانه انجامید و شکل گیری حزب اله در لبنان بخوبی این نکته را اثبات کرد که خارجی ها نمی توانند حوادث و رویدادهای منطقه را کنترل کنند.
دوره سوم:این دوره ، به دوره آمریکایی یا خاورمیانه قدیم مشهور است.در واقع پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آغاز دورانی جدید یا دوره سوم در تاریخ منطقه بود که طی این دوران ایالات متحده نفوذ و آزادی عمل بی سابقه ای در منطقه داشت. طرح های غالب در این دوران سراسر آمریکایی و عبارت بودند از : عملیات های به اصطلاح آزادسازی تحت هدایت و رهبری ایالات متحده، استقرار بلند مدت نیروهای زمینی و هوایی ایالات متحده در شبه جزیره عربستان، و تلاش برای حل منازعه اعراب و اسرائیل. در این دوره بیش از سایر دوره های قبل از آن می شد نمونه ای از "خاورمیانه قدیمی " که مطلوب آمریکا بود را مشاهده کرد. در واقع پدیده ها و نیروهایی شامل یک عراق متجاوز اما خنثی شده، مهار ایران و تلاش در جهت تضعیف آن در قالب طرحهای تحریم یکجانبه، حمایت از اسرائیل بعنوان قویترین دولت و تنها قدرت هسته ای منطقه، رژیم های عرب وابسته به درآمدهای نفتی که مردمشان را سرکوب می کردند، همزیستی دشوار و حتی غیرممکن میان اسرائیل از یک سو و سران سازشکار فلسطین وبرخی از کشورهای عربی از سوی دیگر، و البته بطور عمومی تر برتری ایالات متحده، این منطقه و این دوران را تعریف می کردند.
دوران چهارم:این دوره به دوره خاورمیانه جدید معروف است.در واقع این دوره پایان دوران آمریکایی بوده است. در تمام دوران‌های تاریخی قبل، این منطقه توسط بازی ها و روابط متقابل قدرتهای رقیب، هم در داخل و هم در خارج از آن، و البته میزان نفوذ آنها تعیین و تعریف می شد. تنها نقطه‌ی تفاوت میان دوران‌های مختلف، شکل و نحوه‌ی موازنه میان این قدرت و نفوذ آنها بوده است. در چشم انداز دوران فعلی و آینده خاورمیانه، بازیگران خارجی نفوذ نسبتاً متعادل و حتی اندکی داشته و نیروهای محلی از نقش پررنگ و جایگاه بالاتری بهره خواهند برد؛ در واقع قدرتهای محلی بدست نیروها و بازیگرانی متعهد به تغییر شرایط موجود خواهد افتاد و شکل گیری خاورمیانه جدید تحت هدایت و کنترل قدرتهای خارج از منطقه بسیار دشوار خواهد بود.
علل اصلی پایان دوران خاورمیانه قدیم و آغاز دوران جدید عبارتند از: یک:فروپاشی و شکست فرایند سازش اعراب و اسرائیل . در این فرایند آمریکا نقش میانجی داشته و نقش اصلی را بازی می نمود. اما در نهایت روند مذکور به دلایل مختلفی از جمله عدم پایبندی اسرائیل به توافقات خود با تشکیلات خودگردان و جانبداری آمریکا از اسرائیل و سرسپردگی سران تشکیلات خودگردان و خیزش جنبش حماس و گروههای مقاومت به نتیجه نرسید. عامل دومی که به پایان دوران آمریکایی خاورمیانه کمک کرده است، عبارت است از شکست رژیم های سنتی و محافظه کار عرب در رویارویی با جاذبه فوق العاده تفکرات اسلامی بود. در مواجهه با یک انتخاب میان رهبران سیاسی فاسد و دور از دسترس از یک سو، و رهبران مذهبی نیرومند و با نفوذ، بسیاری از مردم منطقه دسته دوم را برگزیده اند.سوم:رشد آگاهی های مردم منطقه در نتیجه گسترش اطلاعات و ارتباطات، رشد فزاینده رسانه ها و مطبوعات جدید، و بخصوص شبکه های تلویزیونی ماهواره ای، جهان عرب و منطقه را به یک "دهکده منطقه ای " کاملاً سیاسی تبدیل کرده است. در واقع نمایش بیشتر فیلم ها و گزارش های خبری از این شبکه ها- صحنه هایی از خشونت و تخریب و کشتار در عراق؛ تصاویر بد رفتاری با زندانیان عراقی و مسلمان؛ رنج و محنت مردم در غزه، کرانه باختری، و لبنان و ..... - بسیاری از مردم خاورمیانه را از ایالات متحده متنفر و دور ساخته است. نتیجه طبیعی این تحولات بسیار ساده است: دولتهای خاورمیانه اکنون برای همکاری با ایالات متحده راه دشوارتری را در پیش دارند، و البته نفوذ ایالات متحده در منطقه رو به زوال گذاشته است.
خاورمیانه جدید و مفاهیم مرتبط با آن
"طرح خاورمیانه بزرگ " بعد از حادثه 11 سپتامبر انگشت اتهام آمریکا به طرف خاورمیانه بخصوص کشورهای عرب منطقه که عمدتا دارای نظامهای سیاسی و اجتماعی کهنه و محافظه کاری بودند جهت یافت.بر اساس برداشت کشورهای غربی تروریسم پدیده ای است که ریشه در نظامهای سیاسی و اجتماعی بسته منطقه دارد.به همین دلیل بر ای مبارزه با تروریسم باید ریشه های آن را خشکاند .به همین دلیل باید نظام سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،آموزشی و اقتصادی منطقه متحول شود.بر این اساس طرح خاورمیانه بزرگ مطرح گردید. طرح خاورمیانه بزرگ و شمال آفریقا برای نخستین بار در 12 سپتامبر 2002 توسط کولین پاول مطرح گردید. همزمان آقای پاول تاسیس بنیاد انترپرایز (Enterprise) را اعلام کرد و متعهد شد آمریکا به کشورهایی مانند عربستان سعودی، لبنان، الجزیره و یمن برای الحاق به سازمان تجارت جهانی کمک نماید، مناسبات تجاری دوجانبه خود را با کشورهایی نظیر مصر و بحرین گسترش دهد، از برنامه های منطقه برای انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اصلاح نظام آموزشی حمایت نماید و از مبارزات شهروندان منطقه برای کسب آزادی های سیاسی و استقرار دموکراسی پشتیبانی کند . متعاقبا، در ژانویه سال 2003 معاون رئیس ‌جمهور ایالا‌ت‌ متحده، دیک چینی در اجلاس سازمان جهانی اقتصاد(WEO) که در شهر داووس(Davos) سویس برگزار گردید "استراتژی پیشرو برای آزادی " را مطرح ساخت که دولت آمریکا را "متعهد به حمایت از کسانی می‌نماید که در راه اصلاحات در خاورمیانه بزرگ فعالیت می‌نمایند و فداکاری به خرج می‌دهند. وی تاکید کرد دولت بوش مصر است "دموکراسی را در سراسر خاورمیانه و فراسوی آن ارتقاء بخشد.از سوی دیگر، نیکولاس برنز (Nicholas Burns) نماینده ایالات‌متحده در ناتو در سخنرانی خود در اکتبر 2003 در شهر پراگ از اروپا دعوت نمود تا تلاش‌های خود را بر روی برقراری صلح و امنیت در "خاورمیانه بزرگ " متمرکز سازد. در نوامبر 2003 دولت بوش طرح خود را برای خاورمیانه بزرگ رسما اعلام کرد. متعاقبا، دولت امریکا پیش نویس طرح "خاورمیانه بزرگ " را پیش از اینکه کشورهای عرب را از محتوای آن مطلع سازد بین کشورهای گروه 8، جهت بررسی در نشست آتی در ژوئن 2004 توزیع نمود.
طرح خاورمیانه بزرگ از یکسو با مخالفت شدید کشورهای عربی و از سوی دیگر با سوء ظن و تردید کشورهای اتحادیه اروپا مواجه گردید. کشورهای عربی هراسان از پیآمدهای آن برای دولتهای خود این طرح را دخالت در امور داخلی خود انگاشتند. کشورهای اروپایی در عین پشتیبانی از این طرح آنرا غیرواقع بینانه و بلند پروازانه خواندند. آقای شیراک رئیس جمهور فرانسه در 9 ژوئن هشدار داد که "تحریک منطقه برای ایجاد تغییرات میتواند موجب تقویت بنیادگرایی و فروافتادن به دام مهلک جنگ تمدن ها گردد ".
طرح خاورمیانه جدید از منظر آمریکا
تهاجم اسرائیل به لبنان به بهانه اسارت دو نظامی این رژیم به دست نیروهای حزب الله انجام شد. اما هرچه مدت زمان بیشتری از این تهاجم گذشت، این واقعیت بیشتر نمایان گشت که هدف از حمله به لبنان موضوعی عمیق‌تر و یا ارزشمندتر از اسارت دو سرباز اسرائیلی بود.
در روزهای آغازین این تهاجم، کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا، حمله به لبنان را "فرصتی برای ایجاد خاورمیانه جدید " نامید. چندی بعد نیز بوش همین سخنان را تکرار کرد و تاکید نمود نباید فرصت فراهم شده را از دست داد!
قرار دادن اینگونه اظهار نظرها، در کنار اخبار مستدلی که از برنامه از پیش طراحی شده اسرائیل برای حمله به لبنان خبر می‏دهند، این ظن را تقویت می‌کند که احتمالا جدای از اسرائیل باید کشورهای ذی‌نفع دیگری هم در بحران لبنان سهیم باشند.
ایجاد خاورمیانه جدید یکی از برنامه‌های جدی نومحافظه کاران آمریکایی بود و بوش از ابتدای دوران زمامداریش در پی تحقق این رویا بود.
ویژگیهای سیستمیک خاورمیانه جدید از نظر "ریچارد هاس "
ریچارد هاس رئیس شورای روابط خارجی امریکا در مجله Foreign Affairs در سال 2006 ضمن اذعان به پایان دوران سیادت ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه مختصات خاور میانه جدید را بدین شکل ترسیم می نماید: " طرح ها و ترکیب های کلی پنجمین دوره از تاریخ جدید خاورمیانه هنوز در حال شکل گیری هستند و کامل نشده اند، اما نکته مهم این است که این طرح ها و ترکیب ها طبیعتاً در پی پایان دوران تسلط ایالات متحده بر منطقه تکمیل شده و منشأ اثر می شوند. به نظر هاس : نفوذ واشنگتن نسبت به قبل قطعاً کمتر و ضعیف تر خواهد بود. این موضوع منعکس کننده تأثیر در حال افزایش مجموعه ای از نیروهای داخلی و خارجی، محدودیت‌های ذاتی قدرت ایالات متحده، و نتایج انتخاب های دولتمردان آمریکا است. اتحادیه اروپایی در قضیه عراق تا حدی وارد شده و به آمریکا کمک خواهدکرد و احتمالاً در مورد مسئله فلسطین نیز برای اتخاذ یک رهیافت متفاوت و جدید اعمال فشار خواهد نمود. چین در مقابل اعمال فشار به ایران مقاومت کرده و در پی تضمین دسترسی خود به ذخایر انرژی منطقه خواهد بود. همچنین، روسیه نیز در مقابل خواست واشنگتن برای تحریم ایران مقاومت کرده و به منظور اثبات استقلال خود از ایالات متحده، در جستجوی فرصت ها و فضاهای جدید خواهد بود. هم چین و هم روسیه (و هم بسیاری از دولتهای اروپایی) خود را از همراهی با تلاشهای ایالات متحده برای انجام و پیشبرد اصلاحات سیاسی در دولتهای غیر دموکراتیک خاورمیانه کنار خواهند کشید.
از نظر ریچارد هاس، در خاورمیانه جدید، دو کشور از همه قویتر هستند، که یکی از آنها ایران و دیگری رژیم صهیونیستی است.
در مورد ایران وی اظهار می دارد که : تاکنون تمام کسانی که ایران را به عنوان کشوری در حال تغییر نگاه کرده و تصور می کردند جدی ترین و اساسی ترین تحولات سیاسی و اجتماعی در این کشور در جریان است، سخت در اشتباه بوده اند. ایران از سرمایة عظیم اقتصادی و انسانی بهره می برد و قویترین نفوذ و تأثیر را در عراق دارد، و البته نفوذ قابل توجهی هم بر حماس و حزب الله لبنان دارد. ایران یکی از امپراتوری های تاریخی بوده که اکنون نیز اهداف و طرح های بلندی برای بازسازی منطقه مطابق نظر و تصور خودش در سر دارد؛ البته نباید فراموش کنیم که از پتانسیل لازم برای از قوه به فعل رساندن این طرح ها هم برخوردار است. "
از نظر هاس اگرچه اسرائیل یک کشور دارای زرادخانه هسته ای در خاورمیانه می باشد اما قدرت و هیمنه این کشور در جنگ 33 روزه با حزب اله لبنان شکسته است .ضمن اینکه این کشور بخاطر اشغال سرزمینهای فلسطینی با چالشهای امنیتی چند وجهی مواجه می باشد.
خاورمیانه جدید اسلامی و ویژگیهای آن
آنچه که در حال حاضر در خاورمیانه در حال قدرت یابی می باشد اندیشه مقاومت و بیداری اسلامی با محوریت ملتهای مسلمان منطقه می باشد.با شکست پروژه ناسیونالیسم عربی و سوسیالیسم عربی و خلاء موجود در فضای روشنفکری جهان عرب الترناتیو تفکر مقاومت اسلامی قوت یافته است.تحت شرایط ذکر شده ملتهای منطقه جلوتر از دولتهای محافظه کار و سازشکار منطقه حرکت می نمایند.آمریکا در خاورمیانه جدید خود، به دنبال حذف اندیشه‌های اسلامی بود اما روند تحولات اکنون نشانگر بیداری اسلامی با محوریت اتحاد و هماهنگی میان ملت‌های مسلمان است که شکست طرح حذف اسلام‌گرایی را به همراه داشته است.
آامریکا ستیزی و آمریکا گریزی محور دیگر خاورمیانه جدید می باشد:هر چند آمریکا تلاش داشت خاورمیانه جدیدی را با محوریت حضور انحصاری در منطقه ایجاد کند که در مقابل، روند تحولات ، خاورمیانه ای بر اساس اتحاد منطقه برای پایان دادن به دخالت آمریکا را به نمایش گذاشته است این امر را در تظاهرات‌های مردمی در هنگام سفر مقامات آمریکایی به منطقه می توان مشاهده کرد.میانجی گری غیر صادقانه آمریکا در فرایند سازش اعراب و اسرائیل و جانبداری از اسرائیل در تمامی طرحهای سازش،اتخاذ استانداردهای دوگانه در قبال موضوعات دموکراسی و حقوق بشر که از انجمله عدم شناسایی دولت قانونی حماس از سوی امریکا باعث شده است که وجهه این کشور نزد مردم منطقه خدشه دار شود.
تقویت و افزایش محبوبیت گروههای مقاومت و مبارز اسلامگرا در منطقه از ویژگیهای خاورمیانه اسلامی می باشد.در واقع از درون تحولات خاورمیانه بازیگران جدید متولد می شوند که روندهای سابق را تغییر داده و به دنبال ایجاد خاورمیانه ای بدون حضور مداخله جویانه قدرتهای خارجی هستند.بازیگران جدید با هویت اسلامی و مقاومت را هویت مشترک خود دانسته و بر همین اساس منافع خود را تعریف می نمایند.