تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۴۲۶۵۶
واکاوی کارنامه جریان:
نویسنده: محمدعلی صدرشیرازی

ناکامی ملیون در اوان دهه سی و سقوط دولت مصدق، عزلت ملی گرایان لیبرال را در پی نداشت. این جریان در قالب دو طیف اصلی مذهبی و غیر مذهبی به فعالیت سیاسی محدود و کم خطر ادامه داد. هر دوی طیفهای مذکور در تلاش برای عبرت آموزی از شکست مقتدای خود به برخی اصلاحات درونی دست زدند. بدنه طیف غیر مذهبی با توجیه معروف "عبور از گاندی و پیروی از نهرو " عبور از مصدق تبعید شده را پیش گرفتند...
بررسی لایه های آشکار و پنهان مواضع اپوزیسیون خارج از نظام در نقادی از جمهوری اسلامی گواه این امر است که آنان در مقام ایجاب، در اندیشه برپایی حکومتی لیبرالی هستند.
مع الاسف این رویکرد در منتقدان درون نظام نیز نضج یافته است؛ با این تفاوت که گروه دوم برخلاف گروه نخست که آشکارا شعار براندازی سر می دهند، بصورت خزنده و نرم در صدد براندازی از درون و یا حداقل "تعدیل " آن از طریق تهی نمودن محتوای نظام اسلامی از آن و بسنده نمودن به قالبی ظاهری از آن می باشند.
لیبرالیسم در این نوشتار به عنوان یک کلی مشکّک مطرح است که به مراتب مختلفی در گروه های پیرو خود رسوخ نموده و دامنه ای وسیع از افرادی فارغ از اندیشه های دینی همچون مصدق و سنجابی گرفته تا سکولارهای مذهبی چون بازرگان و سروش و حتی برخی افراد امروز معتقد به قالب جمهوری اسلامی را فرامی گیرد.
مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات صوری بر شخصیت حقیقی امام به عنوان یک "مرشد " و مسکوت گذاری ژرفترین اندیشه های ایشان، بخشی از سیر این جریان به سمت لیبرالیزه نمودن حکومت را نمایان است.
اما در سوی دیگر پاسخ های اندیشه ای و اعتقادی قاطعی در دفاع از مبانی جمهوری اسلامی و رد کلیه گرایشات برآمده از اومانیسم دین ستیز ارائه گشته است.
در این نوشتار برآنیم تا فارغ از مباحث اندیشه ای، با مراجعه به تاریخ معاصر ایران تبیین نمائیم که آیا لیبرالیسم در مقاطعی فرصت مبارزه سیاسی یافته و یا آنکه با ثمره چینی جهاد اسلام خواهان به قدرت رسیده کارامدی خود را اثبات نموده است؟ آیا در نگاهی درون گفتمانی و پذیرش پارادایم ملی، می توان لیبرال های مدعی ملی گرایی دیروز و امروز را به واقع ملی گرا دانست؟ آیا نقاط ضعف این جریان محدود به کاستی های شخصی بوده و یا اینکه می توان در واکاوی این جریان به آسیب های پایداری رسید که در صورت بازگشت آنان نیز مجال بروز می یابد؟ و نهایتا آنکه به گواه تاریخ آیا در ایران، لیبرالیسم لائیک یا آمیخته با مذهب شایستگی آن را داراست که در برخی رسانه ها و محافل آکادمیک برای نسل های نوپای انقلاب به عنوان یوتوپیا مطرح گردد؟
پشتوانه روشی این تحقیق در بازخوانی مصادیق تاریخی حرکات لیبرالی جهت تبیین مصادیق امروزین آن، انباشتی بودن معرفت در علم الاجتماع است. و نیز آنکه روش شناسی امروز در حوزه علوم اجتماعی پس از آزمون و خطای بسیار دریافته است که می توان با بررسی توامان پدیده های ماضی و حال و بیرون کشاندن شباهت ها و افتراقات آنها به ویژگی های پایداری رسید که ضمن تبیین علل حوادث به "تولید، تنقیح و آزمون فرضیات علّی تبیین گر " (1) برای پیش بینی پدیده های آتی دست یافت.
تاریخ معاصر ایران در سه مقطع، قدرت اجرایی را به دست جریان سکولار و لیبرال سپرده است. این جریان در دوران نخست وزیری مصدق، نخست وزیری بازرگان و ریاست جمهوری بنی صدر بیش از چهار سال فرصت اثبات کارامدی خود را در اداره کشور داشته است.
این سه جریان علی رغم تفاوت اشخاص آن، به لحاظ فکری و تاکتیکی مشترکات بسیاری داشته است و تکرار خطاهای آزموده اسلاف خود امری است که گاه شباهت هایی شگرف را در تاریخ ثبت می نماید.
به هر روی به لحاظ مقایسه سرنوشت، هر سه این اشخاص یا گروه ها در اتمام رسالت خود ناکام مانده و دولتشان در میان راه با کودتا، استعفا و برکناری ابتر می ماند!
ممکن است لیبرال های امروز در پاسخ به ارجاع آنان به عملکرد پیشنیان خود انحرافات بنی صدر را امری شخصی و نه مربوط به تفکر لیبرالی وی معرفی نمایند.
فارغ از آنکه ماهیت تفکر لیبرالی در غایت خود _حداقل در ایران_ چنین افرادی را پرورش داده است، به بررسی کارامدی این جریان در دوران نخست وزیری بازرگان می نشینیم.
بازخوانی برونداد عینی اندیشه های لیبرالی نهضت آزادی در قالب حزب و دولت با هدف زمینه سازی برای تبیین دقیق تر مسائل امروز آنگاه اهمیت می یابد که به این نکات توجه نماییم:
1- بازرگان بسان بسیاری از لیبرالهای امروز نقطه عزیمت فکری خود را دین می دانست.
2- وی چه به لحاظ سطح دانش و چه به لحاظ تجربه اجرایی از برجسته ترین لیبرالهای تاریخ معاصر بوده است و بررسی تبلور عینی لیبرالیسم در دوران نخست وزیری وی می تواند الگوی مناسبی برای معرفی میزان کارامدی این جریان در کشور ایران بوده و نیز عمق و گستردگی تاثیر تاسی به این گرایش فکری را بر انحراف افراد و جریانات نمایان سازد.
3- این جریان به عنوان نخستین گروه فکری بوده که بصورت مشخص و تشکیلاتی در اندیشه آمیزش اندیشه های اسلامی و لیبرالی برآمده است. امری که برخی جریانات فکری امروز فارغ از پیامدهای آن بر نهضت آزادی آنرا آرزومندند.
4- احیای خزنده نهضت آزادی از یک دهه قبل به این سو و تبدیل روزنامه هایی چون شرق، اعتماد و ... به تریبون اعضا و سران آن اهمیت کالبد شکافی این جریان را گواه است.
5- وجوه مشترک بسیار میان اندیشه های لیبرال های مذهبی امروز و دیروز که به آن اشاره خواهد شد- نیز به اهمیت بازخوانی پرونده نهضت آزادی خواهد افزود.
نکته ای که در سراسر این پژوهش باید به خاطر داشت آنکه برخی از آسیب های پایدار لیبرلیسم مورد بحث در این تحقیق منحصر به شرایط کشور ایران و ویژگیهای خاص فرهنگی و دینی آن و شیوه ورود این اندیشه به کشور می باشد. ورودی که مقام معظم رهبری آنرا "بیمار " می خوانند. (2)
در این نوشتار در دو بخش به بازخوانی خروجی گرایشات لیبرالی در عرصه سیاسی می پردازیم. در بخش نخست کارامدی لیبرالیسم به عنوان احزاب و تشکلهای سیاسی در یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ ایران یعنی سالهای منتهی به انقلاب اسلامی بررسی می گردد.
در بخش دوم و اصلی، کارامدی لیبرالیسم به عنوان پشتوانه ایدئولوژیک دولت در ایران با مطالعه موردی دولت موقت بررسی می شود.
در پایان این نوشتار با هدف آسیب شناسی روشنفکری در دهه چهارم انقلاب اسلامی به بررسی ضعف های پایدار و مشترک لیبرالهای ایران می نشینیم.
لیبرالهای مذهبی پس از سقوط مصدق
ناکامی ملیون در اوان دهه سی و سقوط دولت مصدق، عزلت ملی گرایان لیبرال را در پی نداشت. این جریان در قالب دو طیف اصلی مذهبی و غیر مذهبی به فعالیت سیاسی محدود و کم خطر ادامه داد. هر دوی طیفهای مذکور در تلاش برای عبرت آموزی از شکست مقتدای خود به برخی اصلاحات درونی دست زدند.
بدنه طیف غیر مذهبی با توجیه معروف "عبور از گاندی و پیروی از نهرو " عبور از مصدق تبعید شده را پیش گرفتند. اما طیف مذهبی همچنان بر نام و اندیشه مصدق تاکید نموده و با تجربه اندوزی از شکست ملی گرایی سکولار، ملی گرایی مذهبی را در پیش گرفتند.
ملی مذهبی ها در مقطع پس از کودتای 1332 تا انقلاب اسلامی در قالب سه تشکل نهضت مقاومت ملی، کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر و نهضت آزادی در عرصه سیاسی حضور یافتند که محوریت فکری هرسه این تشکل ها را مهندس مهدی بازرگان برعهده داشت.
نهضت مقاومت ملّی
مهدی بازرگان تاسیس نهضت مقاومت ملّی را گامی در راستای وحدت نیروهای انقلاب می داند. او در "کتاب انقلاب ایران در دو حرکت " می نویسد مردم و به ویژه ملّیون با اخذ تجربه از کودتای 28 مرداد مسیر وحدت را برگزیدند و در همین راستا و به عنوان اولین عکس العمل ، "نهضت مقاومت ملّی " را تشکیل دادند. او در ادامه ادعا می کند این نهضت فراگیر بوده و "به هیچ شخصیت و گروه خاص " تعلق نداشته و طبقات مختلف را شامل بوده است . بدین ترتیب بازرگان این "نهضت " را اولین گام در جهت وحدت ملّی به عنوان مقدمه ای برای انقلاب اسلامی می داند. (3)
اما همین "فراگیر " بودن و به عبارت صحیح تر فقدان ایدئولوژی مشخص در نهضت و تمییز مرزبندی های فکری به عنوان مشخصه پایدار گروهای لیبرال از دوران مشروطه تا به امروز- موجبات ضعف آن را فراهم ساخت.
برخلاف ادعای بازرگان نهضت مقاومت تنها ملی گرایان را شامل بوده است. بازرگان "گروههای ملی " را تمام گروههای کشور معرفی نموده که این امر با توجه به خود محور بینی نهضت آزادی در تمام مراحل حیات سیاسی خود - به عنوان مشخصه دوم پایدار لیبرالهای ایران - امری غیر مترقبه نیست.
ایدئولوژی نهضت در کلمه مبهم "مصدق " خلاصه می‌شد. با این وجود اعضای نهضت، لزوما اعتقاد یکسانی نسبت به آن نداشتند.
نهضت مقاومت نشریاتی چون "نهضت مصدق "، "راه مصدق "، "خوزستان مصدق " و "مکتب مصدق " را منتشر ساخت.
نهضت مقاومت ملّی، مبارزه با استبداد و استعمار خارجی را هدف خود اعلام می کند. (4) اما نگاهی به برخی اعضای نهضت مقاومت ملّی و نیز ایدئولوژی حاکم بر این تشکّل، نمایان گر شعاری بودن مواضع فوق است.
جدای از بختیار که دردانه غرب زده دربار بوده و سابقه ی عضویت در کمیته ی بختیاری های حامی(فدایی) شاه را داشت و دوره های جاسوسی را در فرانسه گذرانده بود، برخی دیگر از اعضا نیز سابقه ی درخشانی در این عرصه نداشتند. بنابراین انتظار اقدامی مثبت علیه استبداد شاه و استعمار سرخ و سیاه از این تشکّل، امری بیهوده است.
تشکّل در راستای هدف اعلامی ‌خود کاری از پیش نبرد. تبلیغات و انتشار روزنامه‌های مخفی نیز نتوانست فضایی را بوجود آورد که مانع شکست هر دوازده نامزد نهضت مقاومت در راهیابی به مجلس هجدهم شود. با این اوصاف، زنده نگه داشتن تفکر "ملّی " را میتوان دستاورد نهضت مقاومت ملّی دانست.
نهضت مقامت ملّی، تقریباً به همان دلایلی که جبهه ی ملّی اول را از هم فرو پاشانید، در بین سال های 35 و 36 و با دستگیری سران آن از جمله بازرگان، عملاً تعطیل شد.
نهضت آزادی ایران
نهضت آزادی ایران در 25 اردیبهشت سال 1340 توسط عده ای از ملّیون مذهبی تاسیس گردید. تفاوت عمده‌ی نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی در این بود که تفکر مذهبی در نهضت آزادی به مراتب قوی‌تر و ریشه‌دارتر از نهضت مقاومت ملّی بود و هویت اسلامی جامعه ایران، در آن پذیرفته شده‌تر بود. اما با این همه وابستگی عمیق نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی و در پی آن با جبهه ملّی که خود را تشکلی غیر دینی می دانست، مشهود و آشکار بوده و همین امر تکیه بر دین سیاسی را از جانب گروهی که مراد و نقطه عزیمت فکری خود را در گروهی که از آغاز در تقابل با دین قرار داشته و نهایتا به ارتداد می انجامد جای تامل دارد.
"از درون جبهه ملّی، نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملّی بود و هم فرازنده و بلند کننده‌ی شعار شاه سلطنت کند و نه حکومت " (5)
در اصول نهضت آزادی می خوانیم:
"مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ افتخارات ایران و شرق می‌دانیم... ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس واقعی دولتی که در طول تاریخ ایران محبوبیت داشت ... تجلیل می‌کنیم و به این سبب از تز و راه مصدق پیروی می‌کنیم " (6)
نهضت آزادی در حرکتی موازی با نهضت اسلامی به دنبال مطرح نمودن نام مصدق در برابر نام امام خمینی (ره) بود، حتی نهضت آزادی، انقلاب اسلامی ‌را ادامه ی راه مصدق می‌داند. (7)
نهضت آزادی پس از قیام 15 خرداد 1342 که در پی دستگیری امام خمینی (ره) روی داده بود در اعلامیه ی خود می‌نویسد:
"هوشیار باشید، تنها حکومت مصدق، حکومت ملت ایران است " (8)
ملّی گرایان، پس از انقلاب نیز در صدد پر رنگ جلوه دادن نقش مصدق در انقلاب بوده و بر سر قبر وی، مراسم بزرگی به پا نمودند. اما حضرت امام (ره) که از اهداف حقیقی نهضت آزادی در برپایی این مراسم آگاه بودند، صریحاً در برابر افکار ملّی موضع گرفتند. (9)
لیبرال‌های مذهبی و نهضت اسلامی
"این نهضت آزادی برای شما خیلی گنده شد. اولاً نهضت یک تشکیلات رسمی ‌نیست یک زمانی تشکیلات بوده بعداً به علت حوادث یک عده به سراغ زندگی و کار و شغل و پست و... رفتند، یک عده به خارج رفتند، یک عده آمریکا، یک عده اروپا، پانزده سال بین اینها جدایی بوده، آن کسانی که می‌خواهند برای خودشان مقاماتی درست کنند، دائماً نهضت را بزرگ می‌کنند " (عزت الله سحابی) (10)
اهمیت بحث در خصوص نقش ایجابی یا سلبی جریانات ملی مذهبی در نهضت اسلامی از آن روست که در ادبیات سیاسی معاصر ایران، نحوه تعامل و تقابل جریانات موازی با بدنه اصلی نهضت اسلامی - اسلامگرایان پیرو خط امام خمینی - همواره امری مورد مناقشه بوده است. دامنه ی این قضاوت ها از "تقابل کامل این جریانات با نهضت اسلامی " تا "بنیان گذاری و مهندسی اصلی نهضت اسلامی توسط جریاناتی چون نهضت آزادی " را در بر می گیرد.
آنچه امروز در گوشه ای از فضای غرب زده دانشگاهی در تبیین انقلاب شکوهمند اسلامی به نسل های بعد انتقال می یابد ماهیتی "اقتصادی "، "سیاسی لیبرالی " یا ترکیبی از این دو بوده که روحانیون تنها مامور بسیج توده ها بوده اند. تبعا در اثبات این امر نیاز به برجسته سازی نقش گروه های موازی با اسلام گرایان وجود دارد. این چنین است که بدون توجه به حقایق تاریخی انقلاب اسلامی به گونه ای محصول همکاری گروهای چپ، لیبرال و اسلامی معرفی میگردد که مخاطب بخشی حداقلی را برای ماهیت اسلامی آن قائل خواهد بود.
مقابله با این تحریف را می توان یکی از دغدغه های امام خمینی دانست. ایشان پس از انقلاب اسلامی بارها بر اینکه "ملیون کاری نکرده اند " و نیز بر ماهیت اسلامی نهضت تاکید نمودند. (11)
علت تاکید امام خمینی بر تبیین شفاف ماهیت نهضت و نیز وزن واقعی جریانات در نهضت اسلامی را بایستی در رفتار سیاسیون و اندیشمندان لیبرال یافت. چه آنکه، بزرگنمایی نقش جریانات موازی با خط اصلی نهضت هرگز به یک تحریف و یا افتخار تراشی تاریخی محدود نمی گردد.
همانگونه که واضح است حکومت تالی هر نهضتی ماهیتی برآمده از ماهیت همان نهضت را خواهد داشت. به عبارتی لیبرالها از آغازین سخنرانی های مرحوم بازرگان و نیز نگارش کتاب انقلاب ایران در دوحرکت وی تا به امروز و در برخی محافل دانشگاهی، به دنبال تزلزل در جایگاه اسلام و روحانیت در جریان نهضت هستند تا زمینه را برای مشروع جلوه دادن حکومت غیر دینی فراهم سازند. به عنوان نمونه بازرگان، ضمن کوشش خود در ملی جلوه دادن نهضت و تهی نمودن بطن اسلامی آن، تشکیل حکومتی اسلامی را تحریف و ایجاد "حرکت دوم " در نهضت مردم، و به عبارت واضح تر غصب حکومت توسط روحانیون معرفی می نماید. (12) مروری بر عناوین فرضیات و نظریاتی مطرح چون "مدرنیزاسیون "، نظریات "اقتصادی "، نظریه "عدم توازن "، نظریه "سیاست استبدادی " و فرضیه های توطئه در خصوص انقلاب اسلامی گواه گستردگی این تلاش است.
 نقش لیبرالها در انقلاب اسلامی از دیدگاه سران نهضت آزادی
تبیین نقش نهضت آزادی در نهضت اسلامی ایران یکی از بخش های منتهی به پروپاگاندای نهضت آزادی از اوان پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز را تشکیل می دهد. نهضت آزادی در کوشش خود برآنست که ضمن معرفی ملی گرایان به عنوان پیشتازان و بنیان گذاران این نهضت، نقش خود را به عنوان ایدئولوگ و طراح مهندسی انقلاب ارتقا داده و نقش روحانیت و امام خمینی (ره) را به بسیج توده‌ها و عوام تقلیل بخشند.
مهدی بازرگان
بازرگان در تصریح و تلویح، جریانات ملّی گرایانه ای که در آنها حضور داشته را بانی و مجری اصلی نهضت مردمی معرفی نموده است. وی اندیشه های نهضت آزادی را اندیشه های حاکم بر مردم در مبارزه با شاه دانسته و افکار امام خمینی (ره) را محدود به خود ایشان و معدودی "خصیصین " و اطرافیان شان معرفی می نماید.
مهمترین تلاش مدون بازرگان در این مسیر را می توان در تالیف کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت " یافت.
"انقلاب ایران در دو حرکت "
کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت " بازرگان به خوبی گویای قضاوت نهضت آزادی در خصوص رابطه و نقش این تشکّل در قبال انقلاب اسلامی است. مهندس بازرگان کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت " را در مقطع پس از استعفا از مقام نخست وزیری نگاشته است. در این مقطع او از سویی، مسئولیت نخست وزیری جمهوری اسلامی را به دوش نمی کشید و از سوی دیگر در جریان حوادث روی داده در کشور، تقابل فکری وی با امام خمینی (ره) عیان گشته بود. بازرگان بدون نیاز به رعایت ملاحظات موجود در سال های پیش از آن، آشکار تر از قبل به بیان مواضع خود می پردازد.
بازرگان در کتاب خود، دو حرکت را برای انقلاب اسلامی قائل است. وی حرکت اول را حرکتی می داند که عمدتا در پی تلاش های وی و هم فکرانش به وقوع پیوسته و در آن حرکت نیروهای مخالف شاه به سمت وحدت و یکپارچگی سیر می کردند. ولی در حرکت دوم یعنی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به علت چرخش روحانیت از مواضع قبلی، این وحدت نابود گشته و انقلاب را به شکست کشانیده است.
نیمه ی نخست کتاب، تاریخ نگاری حوادث انقلاب اسلامی در سال های 1332تا 1357می باشد. بازرگان که این بخش را تاریخچه ی انقلاب معرفی می نماید،(13) اکثریت مطلق صفحات را به عملکرد ملّی گرایان در جریان انقلاب اختصاص می دهد. او البته صرفا به مواردی می پردازد که آن را موید وحدت گرا بودن این گروه دانسته و از بیان تمام وقایع خودداری می نماید.
بازرگان پس از صفحات طولانی مدح ملیون، به بیان نقش روحانیت در این عرصه می پردازد و در چند سطر کوتاه نقش امام خمینی (ره) را به توجیه کننده ی قیام روحانیون محدود می سازد. او در ادامه، حرکت امام خمینی و روحانیت را "الحاق و اجابتی به دعوت پی گیر ملّیون " می داند. (14)
بازرگان پس از آن که در بخش نخست کتاب خود نقش امام خمینی (ره) را در نهضت اسلامی محدود نمود، در بخش دوم و در مدعیاتی جالب به منزوی جلوه دادن اندیشه های ایشان در میان مردم می پردازد:
"اولین تمایز و توسعه خط مشی امام نسبت به حرکت اول، توجه خاص به اسلام و مسلمانان بود و کنار گذاشتن یا فرعی شناختن ایران و ایرانیان چنین اختلاف ظریف نامحسوس مابین ایشان (و خصیصین پیرو ایشان) با ما و با اکثریت قریب به اتفاق مبارزین سالیان گذشته و شرکت کنندگان در راهپیمایی ها و حرکت اول ... منشاء و مبین اختلافات و مسائل اساسی بعدی گردید. " (15)
ابراهیم یزدی
دکتر ابراهیم یزدی نیز همواره به دنبال اثبات تاثیر شگرف نهضت آزادی در پیروزی انقلاب اسلامی است. او نیز بسان مهندس بازرگان در مقاطع متعدد تلاش نموده است تا از روحانیت، چهره ای ناتوان از تحلیل عمیق وقایع و در نتیجه ناتوان از تغییر شرائط بسازد.
"...عامل اول را قبلا توضیح دادم همان رابطه ویژه ای بود که روحانیت به توده های مردم نیازمند بوده ایم روحانیت دریچه ی ورود بوده است. چه در قیام تنباکو و چه در مشروطیت. این در حالی بود که روشن فکران اقلیت عددی بودند. یکی از عوامل، ساختار روابط اجتماعی بود، ساختاری که روحانیت بر احساس توسعه نیافته مذهبی مردم تکیه می کرد. " (16)
خالی نمودن نهضت اسلامی مردم ایران از روحانیت و اندیشه های اسلامی از جانب سران نهضت آزادی، با هدف زمینه سازی برای القای رهبری انقلاب توسط ملّیون و بویژه نهضت آزادی شکل می گیرد. یزدی هم سو با گفته ی فوق الذکر خود، به روحانیت نقشی فراتر از ابزاری میکانیکی برای بسیج مردم و مجری اندیشه های ملّی گرایان نمی دهد و هم اندیشان خود را مهندسین انقلاب می داند.
"در انقلاب اسلامی ایران، روحانیون نقش بسیج مردم را داشتند. اما روشنفکران به خصوص روشنفکران دینی که به شرایط پیچیده جامعه کنونی و روابط جهانی آشنایی دارند، نقش مهندسی انقلاب را بر عهده داشتند. " (17)
فارغ از عدم ذکر مصداقی صحیح و معتنابه برای این مدعا ، نیم نگاهی به ماهیت نهضت اسلامی مردم ایران از سویی، و اندیشه های نهضت آزادی از سوی دیگر کافیست تا امکان مهندسی انقلاب که به معنای طراحی خطوط کلی حرکت انقلابیون است، توسط گروهی که اصل انقلاب را امری افراطی و وارداتی از غرب می داند و نیز اصول اولیه "نهضت اسلامی " را نپذیرفته است را رد نماید.
وی بدون در نظر گرفتن فقدان اثر بخشی سیاست های نهضت مقاومت ملّی و نهضت آزادی در سه دهه مبارزه با رژیم در تحدید استبداد و همچنین میزان حقیقی اثرگذاری "شرایط جهانی " بر نهضت اسلامی، ریشه ی نیاز روحانیت به مهندسی روشن فکران و بویژه نهضت آزادی را عدم درک "شرایط پیچیده ی جامعه " و ناآگاهی آنان از شرایط جهانی می داند.
"روحانیون قدرت بسیج توده مردم را داشتند. اما بسیاری از آنها در آن مقطع مقتضیات زمان و مکان را نمی‌شناختند. از شرایط و مناسبات جهانی بی اطلاع بودند. اما روشنفکران به طور عام و روشنفکران دینی به طور خاص با این مسئله بیشتر آشنایی و سر و کار داشتند. به تعبیری که من به کار بردم مهندسی انقلاب را روشنفکران بر عهده داشتند. ولی روحانیون بودند که مردم را بسیج می‌کردند ... بعضی از آقایانی که هوادار روحانیون هستند برداشت منفی از این گفته دارند. فکر می‌کنند برای آقای خمینی کسر شأن بوده است که بعضی چیزها را دیگران به ایشان بگویند. در حالی که آقای خمینی معصوم نبود و طبیعی است از خیلی از مسائل اطلاعاتی نداشته باشد. بنابراین ما احساس وظیفه می‌کردیم این اطلاعات را در اختیار ایشان قرار بدهیم. " (18)
بنابراین می توان گفت سران نهضت آزادی معتقدند نقش اصلی را در بنیان گذاری، ادامه و مهندسی انقلاب اسلامی را ملیون ایفا نموده اند. اما بررسی مصداقی مواضع این تشکل در قبال نهضت آزادی که در ادامه بدان پرداخته می شود، بر ناصواب بودن این ادعا دلالت دارد و مشخص می سازد جریانات مذهبی و غیر مذهبی پیرو مکتب لیبرالیسم در کنار معدود تاثیرات مثبت سطحی و مقطعی تمام همّ خود را در توقف مسیر انقلاب بکار بسته اند؛ همّی که خود نیز بدان اذعان داشته اند.
جریان لیبرال مذهبی ایران با وقوف بر این حقیقت که حرکت در مسیری جدای از خط امام خمینی (ره) در ایران اسلامی همواره محکوم به انزوا بوده است، اکنون راه میان بر را برگزیده و با تغییر اصل صورت مسئله و در عوض توجیه بنیانهای لیبرالی اندیشه خود، به دنبال آن است که از انقلاب اسلامی چهره ای لیبرالی بنمایاند و رهروان امروز اسلام ناب را عاملان چرخش در آرمانهای اصیل آن.
مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات این جریان مبنی بر تحریف آرمان های اولیه از سوی مسئولان نظام و نخبگان حامی آن و به تعبیر مهدی بازرگان ایجاد "حرکت دوم " از جانب آنان، گواه تلاشی جدی در جهت مشروعیت سازی حرکات لیبرالی است.
البته در این تلاش، تبلیغات، هیاهو و تکرار مدعیات جای مباحث منطقی تاریخی و فکری را گرفته است و همان سان که شاهد آن بودیم بازخوانی ارکان اندیشه امام خمینی (ره) که طبیعتا موضعی قاطع در برابر معارضان را شامل است تحریف چهره امام معرفی می گردد!
اما لیبرالیزه کردن وجهه انقلاب از سوی این جریان به برخورد تحریفی و گزینشی به بنیانگذار آن ختم نگشته و اصل انقلاب اسلامی را نیز مورد تعرض قرار داده است.
بطور کلی این تلاش ها که از بدو پیروزی انقلاب آغاز گشته و امروز به اوج خود رسیده است در سه جهت به دنبال لیبرالی و ملی جلوه دادن آرمان های نهضت اسلامی می باشد:
1. لیبرالها با تاسی از مهندس بازرگان برخی از گرایشات انقلابی امام خمینی (ره) از جمله مواضع ایشان علیه لیبرالها ، استکبار جهانی و نیز حمایت از اجرای اندیشه ولایت مطلقه فقیه را متاخر از انقلاب اسلامی و متاثر از جو انقلابی کشور جلوه می دهند.
2. لیبرالهای مذهبی در سالهای اخیر و بویژه در یک سال گذشته به دنبال چهره سازی از امام خمینی (ره) بر مبنای ایده آل های خود می باشند و بدون اندک استنادی به بیانات ایشان، مواضع خود را برامده از مکتب امام معرفی می نمایند.
3. این جریان در بعدی دیگر _که موضوع این نوشتار است_ در تلاش هماهنگ رسانه ای و آکادمیک به برجسته سازی افراطی نقش جریانات لیبرال مذهبی در تحقق انقلاب اسلامی مشغولند.
هدف این تلاش ها واضح است. لیبرالهای سرخورده در اوان دهه چهارم انقلاب اسلامی با کنار هم گذاردن این پازل تحریفی(برجسته سازی نقش اندیشه های لیبرالی خود در جریان انقلاب اسلامی و تهی نمودن وجهه امام خمینی (ره) از مواضع انقلابی) در ذهن مخاطبین برآنند تا ادعای خود در غاصبانه بودن حکومت آرمان های انقلابی و تحریف مسیر انقلاب توسط مکتبی ها را قابل پذیرش سازند.
اما برخلاف این تلاشها فرضیه این نوشتار برآنست که فاصله امام خمینی (ره) با اندیشه های لیبرالی و جریانات حامی آن قبل و بعد از انقلاب اسلامی فاصله ای ژرف و معنا دار بوده و نیز آنکه جریانات لیبرال در نهضت اسلامی بیش از آنکه نقش ایجابی ایفا نموده باشند در صدد توقف و تحریف در جریان نهضت بوده اند که با درایت های داهیانه امام خمینی (ره) و مواضع قاطع در برابر این جریانات ناکام ماندند.
سهم خواهی لیبرالهای مذهبی از نهضت اسلامی هرگز به این ادعا که آنها یکی از جریانات معتنی به در این نهضت بوده اند محدود نبوده و خویش را "عاملین اولیه مبارزه " ، "بنیانگذار وحدت در آغاز جریان نهضت " و "مهندسین انقلاب " خوانده و روحانیت و مردم حامی آن را "عامل بسیج توده " و "لبیک گویان دعوت ملیون " می خوانند.
در بررسی تعامل و تقابل لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی سه مرحله قابل تفکیک است:
در مرحله نخست که اوان دهه چهل را شامل است لیبرالها برای مدتی هرچند کوتاه کارنامه ای از خود بجای می گذارند که در قیاس با رفتار متاخر آنان مثبت و قابل دفاع است. اما این رفتار دیری نمی پاید و با آشنایی آنان با حقایق حیات سیاسی و هزینه های مبارزه، لیبرال ها برای مدتی طولانی به کما رفته و به تمام شعارهای ملی و اسلامی خود پشت پا می زنند. اما هموار شدن فضای مبارزه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی که تالی مبارزات مردم به رهبری امام خمینی (ره) و نیز سیاست فضای باز آمریکا بوجود آمد لیبرال های مذهبی که مترصد نفوذ در قدرت بودند را به صرافت انداخته و در کنار برخی همراهی ها، همّ خود را در توقف انقلاب اسلامی بکار بستند.
الف. لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی در سال های آغازین دهه ی چهل
لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و شکل گیری نهضت امام خمینی‌
در تاریخ پانزدهم مهرماه 1341 هیئت وزیران رژیم پهلوی دوم لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را تصویب نموده و قید "اسلام‌ " از شرایط انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان برداشته و به جای سوگند به قرآن‌، سوگند به "کتاب آسمانی‌ " آورده شد.
به دنبال این تصویب، با دعوت امام خمینی‌ نشستی با حضور علمای طراز اول صورت گرفت.
امام خمینی در این نشست نقشه‌های استعمار و امپریالیسم را برای مراجع تشریح نمود و تصویب لایحه را نمونه‌ای از آن توطئه‌ها معرفی کرد و مسئولیت علما در قبال صیانت از اسلام و استقلال کشور را یادآور شد. در آخر، تصمیم گرفته شد که اولاً از شاه خواسته شود که در لغو تصویب‌نامه اقدام نماید، ثانیاً به علمای مرکز و شهرستان ها در این مورد اعلام خطر گردد، و ثالثاً هر هفته یک بار ـ و در صورت لزوم بیشتر ـ جلسه ی مشاوره میان علمای قم برقرار شود. علما بصورت جداگانه از شاه لغو مصوبه ی را خواستار شدند.
با بی توجهی رژیم به این درخواست، دروس حوزه علمیه قم تعطیل گردید و دامنه مبارزه توسط روحانیون و وعاظ به سایر شهرها کشیده شد. بدین ترتیب زمینه ی حرکت عمومی مردم آماده گشت. اقشار مردم، دانشجویان و روشنفکران به نهضت روحانیون پیوستند.
امام خمینی با ارسال تلگرام شدید اللحن 15 آبان خطاب به شاه ضمن انتقاد شدید از عمل-کرد دولت و اختناق در مطبوعات به شاه اخطار کرد باید "عَلَم را ملزم فرمایند از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند "، "والاّ ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم‌ ". ایشان همچنین در همان تاریخ تلگراف شدیداللحن دیگری خطاب به نخست‌وزیر ارسال کرد و وی را از نتایج وخیم اقداماتش علیه اسلام و ایران و قانون اساسی تحذیر نمود. سایر مراجع قم نیز تلگراف‌های مجددی به شاه و علم مخابره نمودند.
با چاپ و پخش دو تلگرام امام خمینی، "در میان مردم‌، موج شور و عصیان علیه دولت ایران اوج گرفت و خشم و تنفر توده‌ها فزونی یافت‌... اقشار مختلف مردم در تلگراف‌ها و طومارهایی که برای علما و مقامات روحانی می‌فرستادند، آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری اعلام می‌کردند. بسیاری از علما، مجامع مذهبی و اصناف‌، با صدور اعلامیه‌های با امضا، از خواسته‌های پیشوایان اسلامی پشتیبانی به عمل می‌آوردند ".
با گسترش اعتراضات اسدالله علم در 22 آبان ماه‌ با فرستادن تلگرامی به علما، عقب نشینی رژیم را از توطئه ی خود اعلام می دارد. ولی امام خمینی که این اقدام را صوری و ناکافی می دانست‌، بر لزوم لغو رسمی تصویب‌نامه و اعلام در جراید تأکید نمود، و طی اطلاعیه‌ای خواستار ادامه ی مبارزه شد. دانشجویان و سایر اقشار مردم محکم تر از پیش به این دعوت پاسخ گفتند.
نهایتا در دهم آذر ماه 1341 رژیم با پذیرفتن شکستی کامل، از طریق جراید لغو مصوبه را اعلام نمود.
نهضت آزادی و لایحه ی انجمن‌های ایالتی
"نهضت آزادی ایران‌ " که وارد دومین سال حیات سیاسی خود شده بود در آبان ماه 1341، طی اعلامیه‌ای با عنوان "دولت از هیاهوی انتخاباتی انجمن‌های ایالتی چه خیالی دارد؟ "، به سایر اقشار و گروه ها پیوسته و لایحه را عوام‌فریبی خواند.
نهضت آزادی حتی در تنهاترین مقطع مبارزاتی نسبتا همآهنگ با شعارهای خود نیز تلاش برای تضعیف جایگاه اسلام ناب را رها ننموده است. این تشکل در حالیکه روحانیت و بویژه شخص امام خمینی (ره) راهبر بی چون و چرای این قیام بودند در اعلامیه ی خود با بایکوت آنان، در راه احیای مصدقی گام برداشت که خود دیگر اراده‌ی مبارزه نداشت.
نهضت آزادی در اعلامیه‌ی خود با یاد کردن از مصدق به عنوان "رهبر واقعی و محبوب همگی‌ "، انتخاب نمایندگان مجلس را اولین کار لازم دانست‌. "نهضت آزادی گرچه در این بیانیه هیچ نامی از مراجع تقلید و نهضت روحانیون نبرد، لکن صدور چنین بیانیه‌ای از نیروهای سیاسی در بین علما گامی مثبت تلقی شد. "
نهضت آزادی ایران‌ بار دیگر با صدور اعلامیه‌ای تحت عنوان "در زمینه اعلامیه‌های اخیر علمای اعلام و مراجع عظام ـ دامت برکاتهم‌ " در ظاهر به دفاع از نهضت روحانیون برخاست‌. حمید روحانی می نویسد:
"نهضت آزادی ایران نیز با صدور اعلامیه دیگری از قیام روحانیت پشتیبانی کرد و به روشن کردن موضع‌، نظرات و خواسته‌های روحانیان و انگیزه آنان از این قیام پرداخت‌. با این وجود کوشید که نقش روحانیت را در نهضت‌ها و حرکت‌های ضد استعماری و استبدادی پس از دوران مشروطه به زیر سؤال ببرد و نیم قرن مبارزه پیگیر و خستگی‌ناپذیر عالمان دینی و پیشوایان مجاهد روحانی‌، مانند: جنبش جنگل و تنگستان‌، حرکت مدرس‌، خیابانی‌، کاشانی و رویارویی بزرگان روحانی با کودتای رضاخانی و سلطنت ستم پایه او، جنبش فدائیان اسلام بر ضد رژیم شاه و... را نادیده بگیرد. "
در حقیقت این اعلامیه، در راستای هدف اعلامیه ی نخست صادر گشته بود و در آن همانند مورد پیشین، هر دو هدف نهضت آزادی، یعنی ضعیف جلوه دادن نقش روحانیت در نهضت اسلامی و نیز برجسته سازی نقش خود، به تلویح پی گیری شد. سران نهضت آزادی در این اعلامیه نقش بزرگتر و پیشکسوت و میزبان در عرصه ی مبارزه را برای به زعم آنان میهمانان تازه وارد را ایفا نموده و به آنان خوش آمد می گویند. در اعلامیه ی نهضت آزادی اصطلاح کنایه آمیز "بازگشت " روحانیت به صحنه مبارزه "پس از گذشت 56 سال‌ " و رهبری انقلاب مشروطیت‌، موجب "اعجاب و امید " خوانده شده بود.
رفراندوم شاه و گسترش نهضت اسلامی
مروری بر اعلامیه ها و سخنرانی های امام خمینی (ره) در جریان مبارزه علیه اقدام رژیم در تصویب لایحه ی "انجمن های ایالتی و ولایتی‌ " به وضوح بیان گر این حقیقت است که این مبارزه، محدود به لایحه ی فوق نبوده و نوید نهضتی عظیم را می‌دهد.
امام خمینی در پاسخ جریان مبارزه علیه "لایحه " به ملت ایران "اعلام خطر " می‌کند که اسلام و استقلال مملکت و اقتصاد آن "در معرض قبضه ی صهیونیست هاست‌ " و تا رفع این خطرها نبایستی سکوت نمود.
پس از پایان ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی‌، دولت علم تبلیغات دامنه‌داری را علیه روحانیت آغاز کرد. مضامین تبلیغات حول محور ارتجاعی شمردن روحانیت دور می‌زد. پس از زمینه‌سازی مناسب‌، شاه در 19 دی ماه 1341 در یک اجتماع تبلیغاتی کشاورزان‌، اصول پیشنهادی خود را (که بعدها "لوایح ششگانه‌ " نام گرفت و تا سال 1356 به نوزده اصل گسترش یافت‌) اعلام کرد و از مردم خواست که طی رفراندومی به آن رأی دهند شاه در سخنان خود روحانیت را مخالف اصلاحات و "ارتجاع سیاه‌ " نامید و برنامه خود را تحول عمیق و اساسی در کشور توصیف کرد. اقدام شاه که تلاش آشکاری در راه تثبیت اقتدار و خودکامگی از طریق نقض قانون اساسی و گسترش وابستگی فرهنگی و اقتصادی به غرب بود، با واکنش مناسب امام خمینی و علما روبرو شد.
در این آزمون سخت نیز امام خمینی (ره) پیشتاز مبارزه قرار می گیرند.روز اول بهمن ماه جمعی از بازاریان و متدینین تهرانی نامه ای حضور آیت الله العظمی خمینی فرستادند و درباره ی رفراندوم استفتای شرعی کردند. ایشان نیز با برشمردن پنج دلیل فتوای خود را مبنی بر تحریم رفراندوم اعلام کردند. این استفتای شرعی و پاسخ آن بی درنگ توسط اشخاص و هیات های مذهبی چاپ و در سراسر کشور پخش شد. علما از جمله آیات عظام خونساری، بهبهانی و فلسفی نیز رفراندوم را تحریم نمودند.
از بامداد دومین روز بهمن ماه تظاهرات گسترده ای تهران را فرا گرفت. بازاریان و کسبه با بستن مغازه های خود به خیابان ها ریختند و علیه رفراندوم راه پیمایی و تظاهرات کردند.
در اول بهمن 1341 امام خمینی و سایر مراجع، رفراندوم را تحریم کردند. ساواک به سرکوبی و دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی و مردم تظاهرات کننده پرداخت. در روزهای بعد اهانت های شاه به روحانیت شدت گرفت. تا در نهایت در روز ششم بهمن رفراندوم اجرا شد و رژیم به دروغ از استقبال و رای مثبت مردم خبرداد.
نهضت آزادی و رفراندوم
بدون شک اعلامیه ی سوم بهمن نهضت آزادی در مقابله با رفراندم، مثبت ترین گام این حزب در جریان معارضه با رژیم شاه بوده است؛هرچند بعید به نظر می رسد که اگر لیبرال ها از هزینه ای که برای این گام مثبت می بایست پرداخت کنند آگاهی داشتند، همین گام را نیز علیه رژیم بر می داشتند.
نهضت آزادی طی بیانیه ی شدید الحن و مشروحی‌ با رفراندوم مخالفت نمود. موضع نهضت آزادى ایران در برابر همه پرسى شاه، صریح و واقع بینانه بود، نهضت آزادى، انقلاب سفید را "تلاشى براى حفظ رژیم، از طریق باز کردن سوپاپ‌هاى ‏اطمینان‏ " تعبیر کرد.
روز 3 بهمن 1341 شوراى مرکزى نهضت آزادى اعلامیه‏اى با عنوان "ایران در آستانه ی یک انقلاب بزرگ " منتشر ساخت. در این اعلامیه، با اشاره به محیط خفقان و ارعاب و تهدید اقدام شاه غیر مسئول را در برگزارى همه پرسى خلاف قانون اساسى به توصیه آمریکا، بر خلاف تمایل ملت دانست.
نهضت آزادی سپس در خصوص رفراندوم می نویسد:
"...هر فرد عادى از خود مى‏پرسد، اگر رفراندوم، با مراجعه به آراء عمومى کار مجاز و صحیحى است، پس چرا همین دستگاه در محاکم به قول خودش قانونى ذى صلاحیت، جناب آقاى دکتر مصدق را به جرم رفراندوم محکوم و محبوس کرد و دکتر اقبال، نوکر جان نثار، ملیون ایران را به اتهام رفراندومچى بودن از حق نماینده شدن محروم مى‏کرد؟ اگر این کار بد، و خلاف قانون است، پس چطور شاه مملکت رفراندوم چى مى‏شود؟ ! سبحان الله! ...این چه بام و دو هوایى است؟! "
نهضت آزادی در این اعلامیه نیز در حالی که علما اساسی‌ترین نقش را در این قیام داشتند و حمایت از آنان در برابر اهانت‌های بی حصر شاه بیش از هرچیز در مبارزه فرض بود، برخلاف اقشار مردم نهضت را از روحانیت خالی جلوه می دهند.
بنیان گذار نهضت اسلامی؛ امام خمینی ( ه) یا "روشنفکران "؟
طبیعتا در ماهیت شناسی انقلاب اسلامی بررسی عوامل آغاز کننده آن راه گشا خواهد بود. این چنین است که مهندس بازرگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت خود بر لبیک گو بودن روحانیت به دعوت ملیون تاکید دارد. اما حقیقت آنست که پیش از مقطع مورد بحث، نهضت آزادی در نامه‌ها و بیانیه‌ها، موضعی کاملاً محترمانه و متواضعانه، نسبت به شاه داشت. از جمله این نامه‌ها، نامه سر گشاده به شاه است.
این نامه در آبان ماه 1340 صادر شد و "با جملاتی سراسر احترام خطاب به شاه و تلاش محسوسی برای معصوم جلوه دادن چهره وی و رفع "تقصیر " از او و انتساب "قصور و اشتباه " به جای آن، به اثبات خیر خواهی و شاهدوستی و حمایت مصدق از رژیم پهلوی می‌پردازد:
"نهضت آزادی ایران ... با توجه به اینکه اعلی حضرت میل دارند از نظریات اشخاص و مقامات مختلف به وسایل گوناگون وقوف حاصل نمایند تا از اشتباهات پدر فقید خود مصون و بر حذر بماند، به صدور این اعلامیه مبادرت می‌نماید ".
در این نامه، برخی انتقادات ارزشمند، وجود دارد که رژیم را نشانه می‌گیرد. امّا، در کل، متن اعلامیه بگونه ای است که در نزد مخاطب، شاه فردی دارای "حسن نیت " معرفی می‌گردد و جنایات وی و پدر "فقیدش " به اشتباهاتی قابل اصلاح تبدیل می‌گردد.
مؤلف کتاب خط سازش می‌نویسد:
"به اعتقاد بعضی که اعلامیه ی فوق را خوانده اند، خدمتی که این اعلامیه به شاه می‌کرد شاید هیچ تعریف و تقدیری نمی‌توانست بکند. "
نگاهی به مواضع ملّیون در جریان مبارزات علیه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و نیز رفراندوم شاه، بیان گر آنست که پس از شدت گرفتن افشاگری های امام خمینی (ره) علیه رژیم و مستقیم تر شدن مبارزه علیه شاه، نهضت آزادی و جبهه ی ملّی نیز در فضای مبارزاتی مذکور به مواضع خود شدت بخشیده است و البته این در حالی است که نهضت آزادی با نگاه میزبانانه از جانب ملّیون، ورود روحانیت به مبارزه را تبریک می گوید.
یوسفی اشکوری در مورد آثار نهضت روحانیت بر جریانات ملّی اذعان دارد:
"پس از پیروزی روحانیان بر رژیم شاه در جریان "انجمن های ایالتی و ولایتی‌ " که تمام مدت پاییز 1341 را به خود اختصاص داد، مبارزات سیاسی احزاب غیرمذهبی (مانند جبهه ملی‌)، تحت‌الشعاع جنبش جدید اسلامی قرار گرفت‌. رژیم شاه که دست کم در آن مقطع انتظار چنین حرکت موفقی از سوی روحانیان سال ها در انزوا مانده را نداشت‌، غافلگیر شد. "
جلال‌الدین فارسی از اعضای سابق نهضت آزادی نیز تأکید می‌کند:
"با اوج‌گیری مبارزة روحانیت و امام‌(ره‌) لحن و محتوای اعلامیه‌های نهضت آزادی محرک‌تر و خشن‌تر گشت‌. "
بازداشت سران نهضت آزادی
رژیم با ایجاد فضای رعب در آستانه ی برگزاری رفراندوم ششم بهمن ماه و برای اطمینان از اجرای آن، انقضای فضای نسبتا باز و موقتی کشور که تحت تاثیر سیاست های ایالات متحده ایجاد شده بود را اعلام نمود. تظاهرات مردمی دوم بهمن تهران و سوم بهمن قم سرکوب گردید و در قم حکومت نظامی اعلام شد.
در روز های آغازین بهمن، موج دستگیری ها از میان فعالان سیاسی روحانی و غیر روحانی و نیز بازاریان و دانشجویان آغاز می گردد. سران نهضت آزادی و حتی اعضای سکولار جبهه ی ملّی نیز از این موج در امان نماندند.
به روایت بازرگان:
"به دستور شاه کلیه ی افراد جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حتی افرادی از روحانیون و بازار را به زندان انداختند؛ برای اینکه این ها نباشند تا در رفراندوم مخالفت بکنند. "
این بازداشت که به منزله نخستین زهرچشم رژیم از لیبرالها به شمار می رود چنان وحشتی را در میان آنان ایجاد می نماید که عفو ملوکانه شاه و بخشش ادامه دوران محکومیت آنان نیز مانع از کمای طولانی مدت این جریان تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی نمی گردد.
اوج گیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)
پس از سرکوب گسترده مخالفان از جانب رژیم مبارزات روحانیت نه تنها محدود نمی‌گردد بلکه به اوج خود می‌رسد. شاه که اینک دریافته بود روحانیت پای در نهضتی پایدار گذاشته است، در خطایی راهبردی پرچم مبارزه علنی با آنان را به دست گرفته و با هدف قداست زدایی ممزوج با خشم خود، توهین به روحانیت را در پیش گرفت. شاه در اسفند 1341، حداکثر اهانت و تهدید را در مورد علما بکار برد. امام خمینی در پی مشاهده سیاست جدید شاه، در آخر اسفند و طی سخنرانی معروف و حماسی خود خطاب به روحانیون فرمود:
" روحانیت نباید از چیزی بترسد، روحانیت نباید از عربده‌کشی‌ها، وحشی‌گری‌ها و غوغای مشتی رجاله و اراذل وحشت کند. علما و روحانیون باید تا آخرین قطره خون خود را در راه اسلام‌، در راه قرآن و در راه اعلای کلمه‌الله نثار کنند...من تا آخرین لحظه‌های زندگی‌ام از نوامیس اسلام و مسلمین دفاع می‌کنم‌... تا من هستم‌، نمی‌گذارم قوانین مخالف اسلام تصویب و اجرا شود. تا من هستم نمی‌گذارم که دستگاه جبار استقلال این ملت را برباد دهد "
به گزارش شهربانی قم‌، شمار حاضران در سخنرانی فوق الذکر امام "حدود چهارهزار نفر " برآورد شد، که از دید برخی شاهدان عینی به مراتب بیشتر بود. "در هنگام سخنرانی بیشتر چشم های حاضران اشک بار بود و بسیاری از حاضران با خشم و خروش فوق‌العاده و شور و هیجان زایدالوصفی از مجلس برخاستند.
حمله به فیضیه‌
سال 1342 ، سال رویارویی رژیم با روحانیت و سال حمایت قاطع مردم از این قشر، و در راس آن امام خمینی (ره) بود. ایشان که پیش‌تر با اعلام خطر نسبت به تهدیدات شاه علیه اسلام عید را عزای عمومی اعلام نموده بودند مبارزات خود را در این سال قوت بخشیدند.
در روز دوم فروردین 1342‌، مأموران رژیم‌، با لباس مبدّل در مراسم تعزیت سالروز شهادت امام جعفر صادق‌(ع‌) در مدرسه فیضیه قم که با حضور انبوه جمعیت برپا شد شرکت جستند و در بین مجلس با برهم زدن مجلس عزاداری‌، ضمن ضرب و جرح مردم و شکستن در و پنجره مدرسه‌، عده زیادی از مردم و طلاّب را کشته و مجروح کردند.
این فاجعه، نقطه ی آغازی برای قیام های پرشور سال چهل و دو بود. پس از این فاجعه موجی از محکومیت ها به راه افتاد. در این محکومیت ها که عموما از جانب علما صورت می گرفت و در آن در خطاب به امام خمینی ابراز هم دردی می گشت، بیش از هرچیز محوریت و رهبری امام در نهضت اسلامی نمود داشت.
امام خمینی (ره) در فروردین ماه 1342همچنین، با صدو اعلامیه ای تاریخی که در تاریخ معاصر به "اعلامیه ی شاه دوستی یعنی غارتگری‌ " معروف گشته است، چهار محور شاه و اطرافیان وی، دولت اسدالله علم ، قشرعافیت طلب و مبارزه گریز و تاکید بر ادامه ی مبارزه تا شهادت را موضوع بحث خود قرار دادند.
پس از انتشار این اعلامیه موجی از خشم از جنایات رژیم در سراسر کشور و حتی برخی از کشورهای هم سایه بوجود آمد. در داخل کشور توسط بازاریان اعتصاب عمومی به راه افتاد و روحانیون تا مدتی برپایی نماز جماعت را به نشانه ی اعتراض ترک نمودند.
در محکومیت حمله به فیضیه، موضع‌گیری خاصی از جانب لیبرالها به ثبت نرسیده است!
15 خرداد و آغاز شمارش معکوس برای حیات رژیم
تظاهرات عظیم و تاریخی روز عاشورا در سیزدهم خردادماه در تهران و قم با سازماندهی هیئت های مؤتلفة اسلامی برگزار شد. در گزارشات ساواک از تظاهرات این روز به حضور آشکار دانشجویان در کنار طلاب و سایر اقشار مردم اشاره شده است‌. مردم پس از تظاهرات راهی مدرسه ی فیضیه شدند.
ساواک در گزارشی در خصوص آن روز می نویسد:
"جمعیت‌، تمام صحن مدرسه فیضیه‌، صحن بزرگ حضرت‌، میدان جلو صحن و صحن مسجداعظم را گرفته بود. تمام پشت بامها پر از جمعیت بود که غالباً از شهرستان ها آمده بودند. تعداد جمعیت را در حدود دویست هزار نفر می‌گفتند و اظهار می‌داشتند در تاریخ قم چنین جمعیتی دیده نشده است‌... خمینی را مثل امام وارد کردند "
امام خمینی در همین روز و در حالی که هزاران تن از مردم او را همراهی می‌کردند وارد مدرسه فیضیه شد و بیانات تاریخی خود را ایراد کرد. ایشان با در جملاتی آتشین و حماسی‌، مبارزه قاطع خود را با شاه به اوج رساندند و اینگونه جان تازه‌ای به کالبد مبارزات مردمی بخشیدند.
امام خمینی در سخنرانی کوتاه اما کوبنده خود خطاب به شاه فرمودند:
"آقا! من به شما نصیحت می‌کنم ؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم ؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. خدا می‌داند که مردم شاد بودند برای اینکه [رضا] پهلوی رفت. من نمی‌خواهم تو این طور باشی ؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با ملت بازی نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست می‌گویند که شما مخالفید، بد فکر می‌کنید. اگر دیکته می‌دهند دستت و می‌گویند بخوان، در اطرافش فکر کن ؛ چرا بی‌خود، بدون فکر این حرف‌ها را می‌زنی... خدا کند که مرادت از اینکه "مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند " ، مرادت علما نباشند و الا تکلیف ما مشکل می‌شود و تکلیف تو مشکل می‌شود. نمی‌توانی زندگی کنی؛ ملت نمی‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را ؛ نصیحت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما ؛ 43 سال داری ، بس کن ، نشنو حرف این و آن را ؛ یک قدری تفکر کن ، یک قدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر... چرا این قدر مردم را اغفال می‌کنید؟ چرا نشر اکاذیب می‌کنید؟ چرا اغفال می‌کنی ملت را؟ و الله ، اسرائیل به درد تو نمی‌خورد ، قرآن به درد تو می‌خورد.
... نکن این طور ؛ بدبخت! نکن این طور. بیچاره! نمی‌دانی آن روزی که یک صدایی در آمد ، یک نفر از اینهایی که با تو رفیق هستند ، رفاقت ندارند. "
غلامرضا نجاتی‌می نویسد:
"غول وحشت و هراسی که نام شاه طی سال های متمادی در اذهان جای داده بود، در هم شکسته شد. آیت‌الله روح‌الله خمینی در حضور ده ها هزار تن مستمع‌، شاهنشاه را "آقای شاه‌! "، "تو! "، "بیچاره‌! "، "بدبخت‌! " خطاب کرده بود بت بزرگ سخت ضربه خورده بود; اقتدار رژیم کودتا و ترس و وحشتی که از سازمان امنیت مخوف او در اذهان وجود داشت‌، آسیب دیده بود. "
پس از این سخنرانی ، امام خمینی در سحرگاه 15 خرداد در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد. همزمان برخی از علمای دیگر شهرها نیز دستگیر شدند.
با انتشار این خبر ، بلافاصله مردم با تعطیل نمودن دانشگاه و بازار در شهرهای مختلف به خیابان ها ریختند. مردم با شعار یا مرگ یا خمینی و بصورت خود جوش در میادین اصلی تهران جمع شدند. مردم قصد تصرف ادارة رادیو و کاخ های مرمر و گلستان را داشتند، اما نیروهای نظامی و امنیتی بشدت آنها را سرکوب و تعداد زیادی را شهید و مجروح کردند. دربارة تعداد شهدای این قیام نظر واحدی وجود آمار رسمی، شهدای تهران و قم را 86 تن اعلام کرد. در اسناد ساواک تعداد شهدا "صدها تن " ثبت شده است. روزنامه واشنگتن پست تلفات 15 خرداد در تهران را هزار تن اعلام کرد.
فردای آن روز روزنامه ها خبر برقراری حکومت نظامی را به دستور اسدالله علم نخست وزیر، به مدت شش هفته اعلام نمودند.
الگار می نگارد:
شورشی که با تقویم شمسی ایرانی در روز پانزدهم خرداد، برپا شد، نقطه عطفی در تاریخ نوین ایران است‌. در این روز بود که پایه‌های رهبری و سخنگویی امام خمینی برای الهام بخشیدن به توده‌های مردم در مبارزه بر ضد شاه و اربابان بیگانه او، با ایجاد همبستگی از راه تفکر اسلامی ریخته شد و به جای احزاب غیرمذهبی که پس از مصدق اعتبارشان از دست رفته بود، توده مردم‌، تحت رهبری مذهبی‌، اقدام به جنبش‌های سیاسی کردند. به هر صورت نهضت یی خرداد پیش درآمد انقلاب اسلامی 9ـ 1978 (1357) بوده است‌. "
نهضت آزادی و قیام 15خرداد
مع الاسف عکس العمل لیبرال ها در قبال این "نقطه عطف " بگونه ای بود که بازرگان در کتاب خود که به سیر وقایع نهضت اسلامی می پردازد ترجیح می دهد این نقطه مهم نهضت را از تاریخ ایران حذف نماید!
در عصر عاشورای 41، دانشجویان وابسته به نهضت آزادی ایران و برخی از احزاب ملّی ، پس از اجتماع در مسجد هدایت واقع در خیابان استانبول ، در حالی که شعارهایی برضد حکومت دیکتاتوری و به حمایت از امام خمینی سر می دادند، راه پیمایی کردند.
در نوزدهم خرداد 1342 اطلاعیه‌ای نهضت آزادی تحت عنوان "دیکتاتور خون می‌ریزد " در دفاع از قیام 15 خرداد منتشر ساخت که " موضع تعدادی از اعضای خارج از زندان این گروه بود. چندی بعد اعلامیه ی دیگری به امضای دستگاه اجرایی نهضت آزادی منتشر شد که اختلاف‌نظر آنان را با گروه منتشر کننده اعلامیه قبلی فاش ساخت.
این مساله بیش از هرچیز نشات یافته از دو بیماری مزمن گروه های ملّی بعنی اختلافات درونی و ضعف تشکیلات است.
از عنوان اطلاعیه نیز هویداست که این اطلاعیه بر خلاف مشی سران نهضت آزادی است. بویژه آنکه گذر ایام مشخص نمود که سران نهضت آزادی با هزینه ای که برای اعلامیه ی خود متحمل شده بودند پا پس کشیده و مبارزه را برای 15 سال و تا آستانه‌ی پیروزی انقلاب اسلامی رها ساخته بودند. رهبران این گروه این اعلامیه و چند اعلامیه مشابه آن را تکذیب کردند و ساختگی دانستند.
لطف الله میثمی در مورد این اعلامیه می نویسد:
" نهضت [آزادی‌] اطلاعیه‌های بعد از 15 خرداد را که به نام نهضت آزادی داده شده بود، نپذیرفتند. "
مهندس بازرگان در خاطرات خویش با آنکه موضوع پیشنهاد خود در زندان به رهبران جبهه ملی برای صدور اعلامیه‌ای در محکومیت اعمال رژیم و کشتار 15 خرداد را توضیح می‌دهد هیچ اشاره‌ای به اطلاعیه‌های منتشره در بیرون از زندان نمی‌کند. در مجموعه ی اسناد نهضت آزادی با وجود چاپ اطلاعیه مزبور، چند صفحه بعد اعلامیه تکذیب اینگونه اطلاعیه‌ها درج شده است‌.
برخی از ملّیون نهضت آزادی و جبهه ی ملّی که در زندان بسر می بردند، برای تصمیم گیری در خصوص موضع شان در قبال فاجعه ی پانزده خرداد جلسات گفتگو برپا نمودند.
بازگان در خاطرات خود می نویسد که پس از بحث و بررسی نظرات موافقین و مخالفین در هیات اجرائیه ی جبهه ی ملّی دوم ، بالاخره تصمیم به عدم صدور اعلامیه در محکومیت رژیم شاه گرفته می شود. کوشش های بختیار و دکتر سنجابی در عدم تصویب صدور اعلامیه چشم گیر بود.
"رهبران جبهه ملی دو سه روز پس از قیام پانزده خرداد، در زندان از حادثه آگاه شدند. فاجعه مهم‌تر از آن بود که نسبت به آن بی‌تفاوت بمانند. بازرگان پیشنهاد کرد شورایعالی جبهه ملی‌، اعلامیه صادر کند و اعمال رژیم را در کشتار مردم محکوم نماید... بحث درباره ی تهیه و تصویب اعلامیه، مبنی بر محکوم کردن رژیم کودتا در کشتار مردم در قیام 15 خرداد، به اختلاف‌نظر شدید و مشاجره کشید و سرانجام مقدمات انحلال و فروپاشی جبهه ملی دوم را فراهم ساخت‌. "
بازرگان نیز در شرح ماوقع می گوید :
"قرار شد آقای صالح موضوع را در هیئت اجرائیه جبهه ی ملّی مطرح کند و تصمیم بگیرند ، نتیجه از پیش معلوم بود ، هیئت اجرائیه پس از چند روز سرانجام به مخالفت با صدور اعلامیه رأی داد ... آقای شاپور بختیار در خاطرات خود گفته است که با کوشش او طرح مورد بحث ( صدور اعلامیه ی جبهه ی ملّی در اعتراض به حادثه پانزده خرداد ) به تصویب نرسید ، به هر حال این موضوع نیز که حاکی از اختلاف نظر بین رهبران جبهه ی ملّی بود ، مقدمه انحلال جبهه را فراهم ساخت. "
در حقیقت اختلافات و سردرگمی لیبرال ها در برخورد با حماسه 15 خرداد نشات یافته از دوران گذار این جریان از مبارزات کوتاه مدت و بیانیه محور خود به دوران گریز از حیات سیاسی و مسکوت گذاری شعارهای ملی و اسلامی است که در ادامه مواضع خیانت آمیز لیبرال ها در قبال منافع ملی و حرکات مردمی در این مقطع بررسی خواهد شد.

برایند حوادث نهضت اسلامی در آغاز آن و مواضع لیبرال‌ها در قبال آن گویای دو مطلب است.
نخست آنکه برخلاف بسیاری از نظریات انقلاب اسلامی رایج در فضای اکادمیک کشور که با مطرح نمودن عواملی چون "مدرنیزاسیون "، "عدم توسعه سیاسی "، "توسعه اقتصادی سریع "، "توسعه اقتصادی ناموزون " و ... به عنوان عامل اصلی انقلاب اسلامی، لجوجانه در پی حذف اسلام از این انقلاب هستند، این عامل بیش و پیش از هرعاملی در آغاز نهضت اسلامی دخیل بوده و دوم آنکه برخلاف ادعای روشنفکران، نهضت اسلامی نه تنها لبیکی به دعوت روشنفکران نبوده که در معدود مقاطع مبارزاتی آنان زمینه را برای حضور موقت آنان فراهم ساخته است.