برخی از موافقین تنظیم خانواده، این روایات را دلیل بر جواز کنترل موالید از دیدگاه دینی دانستهاند، اما برخی از دانشوران در نقد آن آوردهاند که عیال به معنی نان خور و در تحت عیلوله و مخارج انسان در آمدن است، چه بسا فرزندانی که نان خور انسان نیستند و چه بسا عائلهای که فرزند نمیباشند مانند خادم، میهمانان، زوجه یا برخی از اقوام و محارم که تحت تکفل انسان زندگی میکنند. بنابراین نسبت بین عیال و فرزندان، نسبت عموم خصوص من وجه است و منافات ندارد که ترغیب به کثرت فرزندان شده باشد. با وجود این توصیه شده که هر چه انسان بتواند، افراد تحت عیلوله خویش را تقلیل دهد، یک نوع توانایی و توانگری را حایز گردیده است. ثانیاً در تعبیر «أحدالیسارین» ترغیبی به تقلیل عیال نیست؛ بلکه اشاره به این مطلب است که توانگری برای انسان از دو راه تحصیل میشود، یکی از راه کسب مال و دیگری محدود نمودن عائله و انسان میتواند هر کدام را خواست، انتخاب کند.
به نظر میرسد در روایت اخیر، ذکر عبارت«قلهالعیال أحدالیسارین» در سیاق موارد دیگری که بدون شک از آنها ترغیب و تحریض استشمام میشود، سبب استفاده ترغیب، از این فقره روایت هم هست و حداقل به عنوان یکی از دو راه، تجویز شده است، چرا که در این روایت، ابتدا از فقر، به عنوان موت اکبر و واقعیتی که سبب سختی و عسرت زندگی است، یاد شده است و برای علاج آن، به مواردی مانند کمی عیال و میانهروی در اقتصاد، اشاره شده است. از سوی دیگر، عائله انسان را غالباً فرزندان، همسر و خویشاوندان نزدیک، از قبیل پدر و مادر و گاهی نیز میهمانان تشکیل میدهند و توصیه به قلت عیال، به معنی اکتفا نمودن به یک یا دو فرزند نیست؛ بلکه به معنی در دست گرفتن مهار زندگی و اعمال اراده در زمینه تعداد فرزندان است. برخی از صاحبنظران، با استناد به رزاقیت خداوند و تأمین روزی همه موجودات از سوی او، هراس از فقر و تنگدستی را امری بیمعنا دانسته و برهمین اساس، اظهار داشتهاند، که تنظیم خانواده با اعتقاد به رزاقیت خداوند، منافات دارد. توضیح آنکه:
در آیات متعددی از قرآن، صریحاً سخن از رزاقیت خداوند رفته است و اینکه هیچ جنبندهای نیست، مگر اینکه خداوند رحمن روزی وی را برعهده گرفته و تأمین مینماید. از این رو ترس از فقر و ناکافی بودن منابع طبیعى، دلیل موجهی برای تنظیم خانواده و کنترل جمعیت، نیست. خداوند در آیه 6 سوره هود میفرماید: «و ما من دابّه فی الارض الّا علی الله رزقها» هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او به عهده خداوند است و نیز در آیه 151 سوره انعام میفرماید:«و لا تقتلوا اولادکم من املاق، نحن نرزقکم و ایّاهم» و فرزندانتان را از ترس تنگدستی نکشید ما به شما و آنها روزی میرسانیم. در آیات فوق، خداوند متعال روزی رساندن به همه انسانها و موجودات را تضمین نموده است و نیز در آیات دیگری گنجایش زمین را برای زندگان و مردگان ضمانت نموده است، در آیه 25 و 26سوره مرسلات میفرماید: «ألمنجعل الأرض کفاتاً، أحیاءً و أمواتاً؟ آیا ما به زمین گنجایش فراگیری و حمل زندگان و مردگان را ندادهایم؟
بنابراین نباید از ترس محدودیت جغرافیایی و انفجار جمعیت، توالد و تناسل را محدود نمود، چرا که این امر سوء ظن به خداوند متعال است و با آیات قرآن منافات دارد.
در آیات دیگری از قرآن، خودداری از ازدواج به خاطر ترس از فقر نکوهش شده است: در آیه 32 از سوره نور میفرماید: «و انکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم إن یکونوا فقرآء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم»
«به کسانی که همسر ندارند و نیز به غلامان و کنیزان خود، همسر دهید، اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بینیاز خواهد کرد و خدا گشایشگر داناست.»
از این آیه شریفه استفاده میشود که نباید از ترس فقر و عیالمند شدن، از ازدواج خودداری نمود، بنابراین تنظیم خانواده و کنترل موالید نیز از ترس فقر، سوء ظن به وعده خداوند و رزاقیت اوست و در حدیثی آمده است که پیامبر خدا(ص) فرمود: «زوّجوا أیاماکم، فإن الله یحسن لهم فی اخلاقهم و یوسّع لهم فی ارزاقهم و یزیدهم فی مروّاتهم.» بیهمسران خود را تزویج نمایید، زیرا خداوند اخلاق آنان را نیکو، روزی آنان را وسیع و به جوانمردی آنان خواهد افزود.
بدون تردید ادله اخیر بر ترغیب به ازدواج و نهراسیدن از فقر، دلالت دارد؛ تمرکز بر تکثیر اولاد ندارد به عبارت دیگر آیه 32 سوره نور تنها ناظر به اصل ازدواج و لازمه آن یعنی استیلاد، است نه تعداد فرزندان و تعیین فاصله آنها ندارد. از طرف دیگر اعتقاد به رزاقیت خداوند و توکل بر او منافاتی با عاقبت اندیشی و برنامهریزی در زندگی ندارد، چرا که خداوند برای هر پدیدهای سببی قرار داده است، و یکی از علل و اسباب کسب روزی تا آنجا که به انسان مربوط میشود، تلاش وجدّ و جهد اوست. بنابراین برای تأمین معیشت فرزندان زیاد، طبیعتاً نیاز به تلاش و کوشش بیشتری خواهد بود لذا ممکن است انسان از این طریق در حرج و سختی قرار بگیرد.، علاوه بر آنکه مسئولیتهای مربوط به کفالت و نگهداری از کودکان، تنها مربوط به تأمین معیشت و مخارج زندگی آنان نیست، نگهداری در مراقبت و توجه به نیازهای متنوع و رو به تزاید آنان در خانه و مدرسه، توانایی و امکانات مناسبی را میطلبد و بدون شک همه خانوادهها از امکانات لازم برای پرورش فرزندان زیاد، برخوردار نیستند.
ب- مطلوب نبودن استیلاد از برخی زنان:
از بعضی روایات استفاده میشود که استیلاد از برخی زنان، از جمله زن دیوانه، احمق و زن مجوسى مطلوب نیست و نیز عزل از کنیز، زن بیحیا، زن فحّاش و نیز زنی که فرزند خود را شیر نمیدهد، مانعی ندارد.
ج- مطلوب نبودن استیلاد در صورت واقع شدن در معصیت:
مواردی نیز وجود دارد که به خاطر عروض عناوین ثانوى، استحباب تکثیر نسل از بین رفته است از جمله اینکه در برخی روایات، به خاطر وجود برخی موانع و شرایط اضطراری مجرد ماندن و عدم استیلاد بلامانع دانسته شده است مانند روایتی که در آن آمده است: «یأتی علیالناس زمان لاتنال المعیشه فیه الّا بالمعصیه فاذا کان ذلک الزمان، حلّت العزوبه» روزی فرا میرسد که رزق جز با گناه به دست نمیآید، در آن زمان، مجرد ماندن جایز است.
بنابراین اگر کسب معیشت برای تأمین هزینه همسر و فرزندان انسان را به گناه و معصیت دچار سازد، استحباب ازدواج و تکثیر نسل از بین میرود.
د- مطلوب نبودن تکثیر موالید در صورت بازماندن از امور معنوى:
از برخی روایات، برداشت میشود که اگر وجود فرزندان زیاد باعث شود انسان از امور معنوی بازماند و از یاد خدا غافل شود، دیگر کثرت موالید، استحبابی نخواهد داشت.
از مرفوعه ابراهیم بن محمد نوفلی استفاده میشود که مال و فرزندان زیاد به دلیل آنکه غالباً انسان را از یاد خدا غافل میسازد، مطلوب نیست.
همچنین خداوند در آیه 9 سوره تغابن میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکرالله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون»
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اموال و اولاد شما، شما را از یاد خداوند، به خود مشغول نسازد و هر کس چنین کند، زیانکار است چون زیانکاران همینگونه افرادند.
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه میفرماید: «منظور از الهاء اموال و اولاد از ذکر خدا این است که اشتغال به مال و اولاد، انسان را از یاد خدا غافل کند چون خاصیت زینت حیات دنیا همین است که آدمی را از توجه به خدای تعالی باز میدارد همچنانکه فرمود: المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و به حکم مثل معروف که میگویند خوشه یک سر دارد، اشتغال به این زینت، دل را پر میکند و جایی برای ذکر خدا و یاد او باقی نمیگذارد... و علت اینکه در این آیه شریفه مال و اولاد را نهی کرده و فرموده مال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نکند، در حالی که باید فرموده باشد شما سرگرم مال و اولاد نشوید، این است که اشاره کند به این مطلب که طبع مال و اولاد این است که انسان را از یاد خدا غافل میسازد پس مؤمنان نباید به آنها دل ببندند که نهی در آیه، کنایهای است که از تصریح مؤکّدتر است.
بنابراین به معصیت دچار شدن و از امور معنوی بازماندن، دو عنوان ثانوی هستند که قرائن اطمینان بخشی بر عروض آنها وجود داشته باشد.
حکم اولی استحباب تکثیر موالید را به حکم ثانوی عدم استحباب موالید تغییر میدهند.
هـ- مطلوب نبودن تکثر موالید در صورت قرار گرفتن در حرج و ضرر
عناوین ثانوی دیگری را نیز میتوان بدون تردید به دو عنوان بالا افزود به طور مثال اگر انسان به خاطر نگهداری و تربیت فرزندان زیاد به حرج بیفتد استحباب تکثیر موالید از بین میرود.
و: مطلوب بودن فرزند در حد کفاف:
از پارهای ادله استفاده میشود که مطلوب آن است که تعداد فرزندان در حد کفاف باشد، نهبیشتر. توضیح آنکه در آیات و روایات متعدد، فرزند در کنار مال ذکرشده است، و اشارات و قرائن موجود در این روایات حاکی از آن است، همانطور که در کسب مال باید به حد کفاف و نیاز اکتفا نمود و از گردآوری ثروت بیش از حد لازم پرهیز کرد، تولید مثل نیز بیش از حد کفاف و در غیر جهت خیر و صلاح امری شایسته و پسندیده نیست.
در روایات متعددی از اینکه بهره انسان از مال و ثروت، تنها در حد نیاز و کفاف باشد و نه بیشتر تمجید شده است. در حدیثی امام باقر(ع) از قول پیامبر خدا(ص) و پیامبر(ص) نیز از قول خداوند عزوجل فرموده است: «کسی که از جنبه بهرههای دنیوی سبکبار بوده؛ اما از جهت معنوی دارای بهره کافی از نماز و عبادت باشد، در گمنامی به سر برد و رزق او در حد نیاز او باشد نه بیشتر و میراث او برای گریهکنندگان بر وى، اندک باشد، نزد من از نیکبختترین مردم است و نیز در حدیث دیگری پیامبر خدا(ص) فرمود: «خوشا به حال مسلمانی که روزی او در حد کفاف باشد.»
همانگونه که بهرهمندی از مال در حد کفاف به این است که انسان به واسطه مال در رفاه و راحتی قرار بگیرد، نیازمندیهای او تأمین شده، صدقات و هبات را در حد معمول انجام دهد و آبروی او محفوظ بماند، حد کفاف در تولید مثل هم چنانچه در آیات و متون روایی اشاراتی به آن رفته است، این است که انسان از نسل خود فرزندانی پدید آورد که مایه زینت و مباهات بوده و سبب مددرسانی و یاری والدین خود باشند، موجب دوام نسل و مجرای خیرات و برکات گردند؛ اما کثرت آنان در حدی نباشد که انسان از ناحیه آنان در عسرت و سختی واقع شود و دغدغه تأمین نیازهای معیشتی و عاطفی آنان اولویتهای دیگر زندگی انسان را تحت الشعاع قرار دهد.
همانگونه که وجود فرزند نعمت و سبب سرور و بهرهمندی است، فزونی بیتناسب آنان، موجب بروز دشواریها و نابسامانیهای گوناگون است و به همین دلیل رسول گرامی اسلام(ص) بنا به نقلی از خداوند چنین درخواست نمودند: «اللهم ارزق محمّداً و آل محمد و من أحبّ محمّداً و آل محمد العفاف و الکفاف و ارزق من أبغض محمداً و آل محمد کثره المال و الولد»
خداوندا به محمد و آل محمد و دوستداران آنان، کف نفس و بهرهمندی در حد نیاز و به دشمنان آنان فزونی مال و فرزندان عنایت فرما.
از دیگر سو باید توجه نمود که کثرت فوقالعاده اموال و اولاد و اداره امور آنان برای غالب مردم، موجب اشتغال فکر و ذهن و در نتیجه غفلت از یاد خداست و چه بسا سبب بازماندن از انجام پارهای عبادات و اعمال صالحه است و به این مطلب در برخی روایات اشاره شده است:
در مرفوعه ابراهیم بن محمد نوفلی از قول امام سجاد علیهالسلام آمده است که روزی پیامبر(ص) از چوپانی میگذشتند، برای رفع تشنگی فردی را پیش او فرستادند، وی از دادن شیر خودداری نمود و پیامبر(ص) در حق وی از خداوند درخواست نمودند که خدا مال و فرزندان او را زیاد گرداند، سپس به چوپان دیگری برخورد نمودند، وی آنچه شیر در اختیار داشت برای حضرت فرستاد و علاوه بر آن گوسفندی نیز پیشکش نمود، پیامبر(ص) در حق او چنین دعا نمودند: «اللهم ارزقه اکفاف» خداوندا در حد کفاف به او عطا فرما.
یکی از اصحاب با تعجب پرسید: از رسول خدا برای کسی که خواسته شما را رد کرد دعایی نمودید که همه ما از آن کراهت داریم، پیامبر(ص) فرمودند: «أنّ ما قلّ و کفى، خیر ممّا کثر و ألهى، اللهم ارزق محمّداً و آل محمد، الکفاف» نعمتی که اندک؛ اما به قدر کفایت است بهتر از نعمتی است که فراوان است؛ اما انسان را غافل میسازد. خداوندا به محمد و آلمحمد به قدر کفاف عنایت فرما. در این حدیث، مال و فرزندان زیاد به دلیل آنکه انسان را در امور معنوی به فراموشی و غفلت دچار میسازد مذمت شده است.نباید از نظر دور داشت که حیات انسان دارای ابعاد و جنبههای گوناگون و مختلف است و انسان باید برای رسیدن به سعادت و کمال نهایی تا حد امکان به همه ابعاد روحی و جسمی خویش توجه نموده و با انجام واجبات و مستحبات مختلف مجاری حیات خویش را از سرچشمه دستورات الهی سیراب گرداند در حالیکه کثرت عیال و مسئولیتهای مربوط به آنان، غالباً برای طبقه ضعیف و متوسط جامعه فراغتی باقی نخواهد گذاشت تا به خود پرداخته و به رشد و کمال خویش به قدر کافی توجه نمایند. گذشته از آن ممکن است کثرت عیال و تأمین هزینههای زندگی افراد ضعیفالنفس را به سوی کسب مال حرام و تجاوز از حدود الهی سوق دهد یا فرزندان برای رسیدن به خواستههای خود، پدر و مادر خود را به انجام گناه و معصیت وادار سازند چنانچه خداوند فرموده است:
«إنّ من ازواجکم و اولادکم عدّواً لکم فاحذروهم...» برخی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنان بپرهیزید.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه فرموده است:«دشمنی آنان برای این است که میخواهند به جای علاقهمندی به راه خدا و پیشرفت دین خدا و مواسات با بندگان خدا، به اولاد و همسران خود علاقهمند باشند و برای تأمین آسایش آنان به دزدی و غصب مال مردم دست بزنند و ای بسا مؤمنان در بعضی از خواستههای زن و فرزند، به خاطر محبتی که به آنان دارند، اطاعتشان بکنند.
سپس خداوند در آیه بعد از همین سوره میفرماید:«إنّما اموالکم و اولادکم فتنه و الله عنده اجرٌ عظیم» فتنه به معنای گرفتاریهایی است که جنبه آزمایش دارد و آزمایش بودن اموال و فرزندان به خاطر این است که این دو نعمت دنیوی از زینتهای جذاب زندگی دنیاست، نفس آدمی به سوی آن دو چنان جذب میشود که از نظر اهمیت، همپایه آخرت و اطاعت پرودگارش قرار داده، رسماً بر سر دو راهی قرار میگیرد و بلکه جانب آن دو را ترجیح میدهد و از آخرت غافل میشود. به هر صورت، به نظر میرسد از منظراسلام، زیادی اموال و اولاد در هر شرایطی مطلوب نیست، غالب مردم به واسطه کثرت مال و فرزند از یاد آخرت غافل میشوند و در زمینه امور معنوی و دینی به تسویف و امروز و فردا نمودن دچار میگردند.
البته باید توجه داشت که روایات در زمینه فقر و غنا چند دسته است، در پارهای از روایات فقر، ممدوح شمرده شده، تا جایی که پیامبر(ص) به آن افتخار مینماید و در برخی دیگر از روایات، مطالبی در مورد مذمت فقر و پناه بردن از آن به خداوند وارد شده است و نیز در دعاهای وارده از معصومین علیهمالسلام طلب غنا و وسعت رزق و کثرت اموال و اولاد از خداوند به چشم میخورد.
هر چند جمع بین این روایات خالی از دشواری نیست؛ اما به نظر میرسد یکی از راههای جمع بین آنها- همانطور که برخی از محققان اشاره نمودهاند- این است که گفته شود مراد از فقر و غنای ممدوح، دارا بودن مال در حد نیاز است و شاهد آن هم روایاتی است که از دارا بودن مال در حدّ کفاف تمجید مینماید، کسی که در حد نیاز خود و به مقدار اداره زندگی از مال بهرهمند است، در مقابل کسی که از این مقدار مال هم محروم است، غنی گفته میشود و از طرف دیگر ممکن است به همین شخص در مقابل کسی که چندین برابر او مال و ثروت دارد، فقیر اطلاق شود.
به عبارت دیگر فقر و غنا، امور نسبی هستند، نه آنجا که از خداوند غنا و کثرت مال طلب شده مراد درخواست مال بیش از حدّ است، نه آنجا که از فقر تمجید شده است مراد این است که حتی در حدّ کفاف گذران زندگی نیز انسان از داشتن مال محروم باشد.
نحوه دیگر جمع بین روایات این است که گفته شود فقرهنگامی مذموم است که با عفاف توأم باشد و شخصیت و عزت نفس انسان را تحتالشعاع قرار دهد و موجب خواری و ذلت انسان گردد و نیز غنا و داشتن اموال فراوان در صورتی ممدوح و پسندیده است که مانع از اطاعت خداوند و ذکر و یاد او نگردد. این دو نحوه جمع را میتوان درمورد روایات مربوط به فرزند نیز اعمال نمود، نحوه اول آنکه گفته شود هم مواردی که اندک بودن عیال و اولاد ممدوح دانسته شده و هم مواردی که به تکثیر موالید ترغیب شده است، داشتن فرزندان در حدّ کفاف است؛ زیرا به طور مثال داشتن چهار یا پنج فرزند نسبت به کسی که دارای تعداد زیادی فرزند است، قلهعیال و کمی فرزندان تلقی میشود و همین تعداد فرزند، نسبت به کسی که تنها یک یا دو فرزند دارد، کثرت اولاد به حساب میآید. و نحوه جمع دوم آن است که چنانچه گذشت، مذموم بودن کثرت فرزند به موردی حمل شود که کثرت اولاد، انسان را از یاد خدا و پرداختن به خودسازی و امور آخرت، غافل نموده و مانع شود؛ اما در صورتی که انسان به دلیل برخوردار بودن از تواناییهای جسمی و روحى، توان اداره فرزندان زیاد را داشته باشد، کثرت فرزندان نهتنها مذموم نیست؛ بلکه پسندیده و ممدوح است. اما تأمل در روایات نشان میدهد که معیار در کثرت مال و ولد یک چیز بیشتر نیست و آن وسیله بودن برای رسیدن به کمالات و قربالهی است و اینکه مانعی در مسیر انسان به سوی خداوند ایجاد نکند، هر چند بیش از حد کفاف باشد و شاهد بر آن هم روایاتی است که در آن علت مطلوب بودن حد کفاف را وجود این واقعیت میداند که اموال و اولاد فراوان انسان را از یاد خداوند غافل میسازد البته باید توجه داشت که این روایات، ناظر به نوع و غالب مردم و محدودیتهای دنیای مادی است که با داشتن اموال یا اولاد زیاد ازپرداختن به امور اخروی بازمیمانند و الّا ممکن است افرادی به دلیل شرایط خاص و ظرفیتها و تواناییهای ویژه کثرت اموال و اولاد آنان را به خود مشغول نسازد.
نتیجه آنکه معیار در کثرت اموال و موالید از دیدگاه دینی آن است که اموال و فرزندان باید در حدی باشد که فکر و ذهن انسان را تا آنجا به خود مشغول نسازد که از دیگر امور مهم زندگی که در رأس آنها عبادت و اطاعت الهی و امور معنوی و اخروی است باز بماند.