تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۳۲۸
علی‌اکبر صدری مقدمه: سازه های تمدنی بشر، یکی از نشانه های برتری او بر دیگر آفریده های خداوند است. انسان به عنوان اشرف آفریده ها، جانشین خداوند بر زمین است. از این رو، همه آفریده ها، تحت تسخیر اویند و انسان بر همه ایشان تسلط تکوینی دارد. خلافت انسان، تکالیفی برعهده او گذاشته است که در آموزه های قرآنی از آن مأموریت، به آبادانی زمین یاد شده است. (هود، آیه 61) بی گمان سازه های تمدنی بشر، برجسته ترین نماد انجام این مأموریت بشر است. با این همه، به عللی مادی و فرامادی، اشرف آفریده های الهی، گرفتار اموری می شود که به نیستی فرهنگی و نابودی تمدنی می انجامد؛ زیرا براساس آموزه های الهی، خلافت کامل انسان، زمانی تحقق می یابد که افزون بر شرافت وجودی می بایست کرامت کامل وجودی نیز با تقوای الهی به دست آورد. اما به سبب حرکت مخالف در مسیری که کرامت کامل را برای انسان رقم می زند، او دچار مشکلات و موانع بسیاری می گردد که نویسنده در این مطلب براساس تحلیل قرآنی بر آن است تا آن را واکاوی و تبیین نماید. با هم این مطلب را ازنظر می گذرانیم.

سازه‌های تمدنی بشر
انسان، آفریده ای دارای ابعاد گوناگون است. ساختار وجودی آن به گونه ای است که امور متضاد و متناقض را در وی گردآورده است. به طوری که همه گونه صفاتی را در وی می توان یافت. تنوع صفات وجودی انسان، موجب تنوع بروندادهای وی می شود. لذا برخلاف همه آفریده های دیگر، انسان موجودی شگفت انگیز است که اعمال و رفتارهای متضاد و متناقضی از او دیده می شود.
همین تنوع صفات وجودی انسان موجب شده تا زمین به گونه ای درآید که اکنون با آن روبه رو هستیم. انسان مسلط و مسخر بر طبیعت، آن را به هرگونه ای که بخواهد درمی آورد و حتی در گیاهان و جانوران تغییراتی را موجب می شود که با خلقت نخست آن متفاوت است. از این رو در قرآن همواره سخن از تسخیر انسان بر همه آفریده های هستی به میان آمده است.
دستاوردهای فرهنگی و سازه های تمدنی بشر تنها بیانگر بخشی کوچک از این قدرت تسخیر بشر است که خداوند به صورت تکوین در وی به ودیعت نهاده است. انسان که مأموریت یافته تا در زمین قرار گیرد و به آبادانی و عمران آن بپردازد باید در همه زمین تصرف کند و قدرت این تصرف را نیز داشته باشد. سازه های انسانی در تحلیل قرآنی که از آن به عمران یاد شده فراتر از سازه های ساختمانی معمولی است که تنها بخش نخستین وابتدایی آن را شکل می دهد؛ زیرا هرچند که واژه عمران در ادبیات عربی بیشترین کاربرد را در معنای آبادی و آبادانی دارد (فرهنگ فارسی، ج2، ص 2351 ذیل واژه عمران) ولی این واژه در اصل به معنای سازه های بشری است (المصباح المنیر، ج1 و 2، ص 429 ذیل واژه عمر) بنابراین عمران (استعمار) شامل همه سازه های بشری می شود که در زمین از خاک و گیاه و جانور انجام می گیرد.
براین اساس، انسان توانایی تسخیر و تصرف همه چیزهای دنیا را در قرارگاه زمین دارا است؛ تصرفاتی که شامل سازه های معمولی چون خانه سازی تا سازه های پیچیده ای چون سازه های جانواری می شود. و انسان به عنوان خلیفه الهی می تواند آفریدگاری در زمین باشد و آفریده هایی برای خود نیز داشته باشد که با منشأ قدرت و خالقیت الهی انجام می گیرد. این آفریده ها و سازه های انسانی، در حقیقت سازه های الهی هستند، چراکه علت اصلی و غایی، خداوندگار هستی است و انتساب آن به خدا نیزجایز است، زیرا این انتساب همانند انتساب رویش گیاهان به باران به عنوان علت قریب و به خداوند به عنوان علت بعید است. با این همه قرآن بر این نکته تصریح دارد که خالقیت و آفریدگاری جانشین وی هرگز همانند آفریدگاری خداوند هستی نیست که وی احسن الخالقین می باشد. (مومنون، آیه 14) بر این اساس آفرینش پرنده ای از گل توسط حضرت عیسی (ع) به معنای خالقیت استقلالی وی نیست. از این رو آن را به قید اذن الهی مقید می سازد تا دانسته شود که این آفریدگاری براساس مظهریت است. (آل عمران، آیه 49)
سازه های انسانی که در جهان انجام می شود، به عنوان تمدن انسانی شناخته می شود. بنابر این سازه های تمدنی انسان، تنها شامل ساختمان هایی از مصالح خاک، سنگ، سیمان، آهن، فولاد و مانند آن نیست، بلکه شامل سازه های گیاهی و جانوری نیز می شود و انسان ماموریت دارد تا در زمین به عنوان خلیفه الهی این گونه عمل کند.
با این همه، همواره در آموزه های قرآنی به این مطلب توجه داده شده که فطرت انسانی، سازه های تمدنی است که در مسیر کمال و اهداف آفرینش است. با این همه برخی از عوامل درونی چون خواسته های نفسانی و بیرونی چون وسوسه های ابلیسی موجب می شود تا انسان بر خلاف فطرت و عقل سلیم خویش گام بردارد و در سازه هایی که می آفریند، راه به گمراهی و ضلالت می برد و می کوشد تا در خلقت نخستین و اصلی آفریده ها که همان حرکت در مسیر تعالی و کمال است، تغییرات و تصرفات نادرستی بر پایه هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی انجام دهد.
به سخن دیگر، انسان به عنوان خلیفه الهی هرگز نباید از این دو مانع اصلی خلافت کرامتی خود غافل شود، زیرا وسوسه ها و هواها موجب می شوند تا تغییرات برخلاف فلسفه اصلی آفرینش پدید آید که مانع جدی در سر راه رشد و کمال خود و آفریده های هستی است.
این جاست که آموزه های وحیانی در کنار آموزه های عقلانی، انسان را به سویی هدایت می کند که فلسفه آفرینش مقتضی آن است. با این همه، بیش تر مردم راه به ضلالت و کفران می برند و حقیقت را به وسوسه ها و خواسته های باطل می پوشانند و به تغییراتی در آفریده ها و سازه ها رومی آورند که مخالف اصول و اهداف آفرینش است. این جاست که نابودی تمدنی از سوی خداوند اعمال می شود تا هم چنان مسیر اصلی کمالی باز باشد و سازه های انسانی دوباره در مسیر اصلی آفرینش صورت گیرد و انسان غافل از نقش خلافت الهی خود نشود.
کرامت در کنار شرافت در سازه‌ها
خداوند انسان را برترین آفریده خود دانسته است و پس از آفرینش انسان بی آن که چیز مهم و شگفتی از این آفریده سر بزند، همه آفریده های هستی را مامور کرد تا در تسخیر آدمی درآیند و همچنان که به صورت تکوینی مسخر آدمی هستند، در مقام تشریع نیز این اطاعت را به نمایش گذارند و بر انسان سجده برند. البته مخاطب در سجده بر انسان تنها دارندگان عقول بود که شامل فرشتگان و جن می شد؛ زیرا دیگر آفریده های هستی هر چند از شعور برخوردارند ولی هم چون سه گانه انسان و فرشته و جن از عقل درمرحله تشریع و تکلیف مستقیم برخوردار نیستند. از این رو مخاطب سجده و پذیرش تسخیر تشریعی، گروه های فرشتگان و جنیان بودند.
هر چند که در مقام تشریع، ابلیس از اطاعت و پذیرش تسخیر آدمی سرباز زد، با این همه، در مقام تکوین، ابلیس نیز مسخر انسان است و بخواهدو نخواهد در هنگام بروز خلافت کامل، تسلیم و مطیع انسان کامل و معصوم و حجت الهی است، چند که در روایتی، پیامبر (ص) از تسلیم ابلیس به خود خبر داده است.
به هر حال شرافت و برتری آدمی بردیگر آفریده ها موجب شده تا همه آن ها مسخر انسان شوند و آدمی بر همه آنها تسلط یابد. اما زمانی این برتری به اوج خود می رسد که انسان به کرامت کامل دست یابد و گرامی شدن وبزرگی خود را با فعلیت همه اسمای الهی به ودیعت نهاده شده، بروز و ظهور دهد.
از آن جایی که مانع جدی در راه تحقق کرامت کامل آدمی، خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی است، خداوند در آیه 13 سوره حجرات گرامی ترین مردم را اهل تقوا برمی شمارد که در حوزه عمل اجتماعی، رفتار عادلانه، تجلی آن می باشد. (مائده آیه8)
بر این اساس، اگر انسان در مسیر فعلیت بخشی اسمای الهی براساس آموزه های وحیانی و در مدار عدالت و تقوا گام بردارد، به کرامتی دست می یابد که شرافت ذاتی او را تثبیت می کند و برتری همه جانبه به او می بخشد. دستیابی به کرامت کامل نیز تقوا و عدالت یعنی حرکت درمسیر فلسفه آفرینش و اهداف آن است. بنابراین همچنان که سازه وجودی خود را به عدالت و تقوا به کرامت بنیاد می نهد می بایست در سازه های بیرونی نیز این گونه عمل کند و درچارچوب عدالت و تقوا و فلسفه آفرینش گام بردارد.
اما بسیاری از مردم این گونه عمل نمی کنند و سازه وجودی خود را برخلاف فلسفه آفرینش بازسا زی کرده و فعلیت می بخشند و در سازه های تمدنی و بیرونی نیز راه به خلاف می برند، لذا نابودی خود و سازه های تمدنی خودرا رقم می زنند.
عوامل فرامادی نابودی تمدنی
خداوند در یک کلمه خروج آدمی از تقوا و عدالت را عامل جدی در گمراهی بشر معرفی می کند که موجب تباهی خود و از میان رفتن شرافت و کرامت وی گشته و درنهایت تمام سازه های تمدنی و استعماری را نابود می کند.
تحقق نابودی سازه های تمدنی بشر به سبب آن صورت می گیرد که آدمی نخست به تکذیب فلسفه آفرینش و هدفمندی آن می پردازد. خداوند در آیات 136 و 137 سوره اعراف تبیین می کند که چگونه تکذیب آیات خداوندی و انکار هدفمندی در آفرینش موجب شده تا خداوند تمدن مصری را از میان بردارد و سازه های تمدنی آنان را نیست و نابود کند. تاکید بر نابودی صنعت و سازه های فرعونی از آن رو صورت می گیرد که فرعون نماد تمدنی مصر باستان است.
انکار فلسفه آفرینش و هدفمندی آن عاملی است که باعث می شود گروههای انسانی، به مخالفت و توطئه علیه پیامبران اقدام کنند و اجازه ندهند تا معارف آنان در جامعه مطرح شود و مردم با هدفمندی آفرینش هستی و انسان آشنا شوند و بخواهند درچارچوب آموزه هایی قرارگیرند که براساس این فلسفه بیان شده است. از این رو خداوند در آیه 26 سوره نحل بیان می کند که منکران هدفمندی آفرینش و مخالفان پیام پیامبران(ع) با توطئه و مکر می کوشیدند تا جامعه را در مسیر ضلالت قرار دهند و تمدنی برخلاف جهت آفرینش بسازند. بنابراین خشم و انتقام الهی آنان را دربرگرفت و همه بنیادهای تمدنی و سازه های ایشان را درهم کوبید؛ زیرا مکر و توطئه این جوامع انسانی به گونه ای بود که فرصت اندیشه و تفکر را از مردم می گرفت و امکان قرارگرفتن و حرکت در مسیر اصلی آفرینش برای آنان فراهم نبود. از این رو، نیستی تمدنی و سازه های ایشان در کنار نابودی صاحبان این تفکر امری لازم و ضروری بود تا فرصت برای دیگران فراهم آید.
خداوند در آیه 58 سوره قصص تبیین می کند که جوامع منحرف با همه پیشرفت های تمدنی خود، به سبب استفاده بی جا و نادرست از نعمت های الهی، سازه هایی را ایجاد می کردند که برخلاف مسیر اصلی هستی بود. خداوند از این انحراف در بهره برداری، به «بطر» یاد می کند که به معنای سرمستی ناشی از مصرف نابجای نعمت است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص129) از این رو می بایست این جوامع و سازه های منحرف ایشان، از میان می رفت و شرایط برای دیگران فراهم می شد. در حقیقت سازه های تمدنی مردم از جمله ساختمان ها و مساکن، نمادی از تفکر و اندیشه ای بود که برخلاف اهداف آفرینش به شمار می رفت.
از نظر علمی اثبات شده که انسان ها چنان که می اندیشند می سازند. بنابراین سازه های انسانی ارتباط تنگاتنگی با چگونگی تفکر و بینش آنان دارد. کسی که به حجاب به عنوان یک ارزش اهمیت می دهد، خانه خود را چنان می سازد که اصل حجاب درآن مراعات شود و به سادگی زن و بچه وی درچشم دیگران بی پوشش مناسب دیده نشوند؛ اما انسانی که به حجاب اهمیتی نمی دهد و یا اصولا حجاب را ضد ارزش می داند، سازه و خانه اش به گونه ای است که کم تر به پوشش و حجاب اهمیت می دهد.
بنابر این اگر خداوند در آیه 58 سوره قصص از نابودی سازه هایی چون خانه و مساکین قوم ظالم خبر می دهد، از آن روست که این خانه ها بر اساس تفکر ظالمانه و غیر عادلانه ساخته شده است و باید از میان برود.
خداوند درآیات 204 و 205 سوره بقره، حاکمیت منافقان را عامل دیگر در زوال تمدنی بر می شمارد و بیان می دارد که تفکرنفاق موجب می شود تا خداوند سازه های تمدنی بشر را از میان بردارد. در این آیه سازه تمدنی که نابود می شود، باغات و کشاورزی است. به این معنا که سازه های تمدنی درحوزه کشاورزی به سبب حاکمیت نفاق برآن جامعه از میان می رود. اهل نفاق که مدعیان اصلاحات هستند در عمل، رفتاری مفسدانه دارند و زمین را به فساد و تباهی می کشند. حکومت آنان بر جامعه، زمانی که با اسباب دیگر غیر قابل حذف باشد، با حذف فیزیکی آنان و یا سازه هایشان اتفاق می افتد. (نگاه کنید: مجمع البیان، ج1 و 2، ص 534 ونیز کشاف، زمخشری، ج1، ص 251)
دراین آیات به روشنی تبیین شده که عوامل فرامادی یعنی نوع تفکر و شیوه بینش و نگرش آدمی چگونه موجب می شود که سازه های تمدنی بشر، سازه های مفسدانه و بیرون از دایره اهداف تعالی و کمالی بشر و دیگر آفریده ها باشد و می بایست نابود شود. بسیاری از سازه های تمدنی که کافران و منافقان و مشرکان می سازند، سازه های تمدنی است که بر ضد فلسفه آفرینش است و نباید نابود شود.
خداوند حاکمیت پادشاهان فاسد و حرکات اجتماعی آنان به سوی فساد و تباهی را عامل دیگری درنابودی سازه هائی تمدنی برمی شمارد، زیرا این گروه مفسد به سبب حاکمیت و قدرت، تنها به سازه هایی توجه می کنند که درمسیر هواهای نفسانی ایشان باشد و سازه های مثبت و خوب تمدنی را نابود می سازند. بسیاری از پادشاهان از هرج و مرج درشهرهای دیگر جوامع سود می برند و این گونه می توانند بر آنان حکومت کنند، از این رو، سازه های خوب ومثبت جوامع شهری دیگر را نابود می کنند. نگاهی به حملات استکبار جهانی به عراق افغانستان و لبنان و سرزمین اشغالی فلسطین نشان می دهد که این حاکمان فاسد استکباری تنها درصدد نابودی زیر ساخت های تمدنی کشورهای مستضعف بودند تا بتوانند حضور خود را دراین جوامع تثبیت کنند. بنابر این باید گفت که حضور تفکر استکباری، عامل نابودی جوامع و سازه تمدنی مثبت است که درآیه 24 سوره نمل به آن اشاره شده است.
از نظر قرآن، ترک اصلاح و جلوگیری نکردن ازفساد درجامعه آباد، عامل از میان رفتن عمران و خرابی سازه های تمدنی و عامل نزول عذاب است که درآیاتی چون 116 و 117 سوره هود و 45 تا 52 سوره نمل به آن اشاره شده است.
از دیگر عوامل فرامادی نابودی سازه های تمدنی بشر می توان به ترک کمک مالی به هم نوعان و عدم ادای حقوق مالی ایشان اشاره کرد. خداوند در آیات 17 تا 24 سوره قلم، خودداری از انفاق بخشی از محصولات به محرومان را زمینه ساز نابودی سازه های تمدنی از قبیل خانه و باغ و کشاورزی و محصولات آن بر می شمارد و به انسان هشدار می دهد که یکی از عوامل نزول عذاب های آسمانی به شکل ظاهرا طبیعی، عدم پرداخت زکات و حقوق مالی مستمندان و فقیران است.
به هرحال، خوشگذرانی و تن آسایی (هود، آیات 116 و 117)، کفر (سبا، آیات 15 تا 17)، شرک (کهف، آیات 32 تا 42)، طغیان در برابر خدا و آموزه های وحیانی (قلم، آیات 17 و 20و 31)، ظلم و بی عـدالتی (آل عمران، آیه 117 و انعام، آیه 131) دشمنی با پیامبران روشنگر هدایت (هود، آیات 89 و 94 و 95)، غفلت از خدا و اهداف آفرینش (اعراف، آیات 136 و 137 و نیز کهف، آیات 32 و 39و 42)، فسق و فساد (اعراف، آیات 101 و 102 و اعراف، آیه 74) و گناه (هود، آیات 78 و 82) از مهم ترین عوامل معنوی و فرامادی نابودی سازه تمدنی بشر است که خداوند این نابودی را از طریق اموری به ظاهر طبیعی چون آتش (قلم، آیات 17 تا 29) باد سرد و گرم و آسیب زننده و توفان (آل عمران، آیه 117 و ذاریات، آیات 41 و 42 و روم، آیات 50 و 51)، سیل بنیان کن (سبا، آیات 15 و 16) گردباد آتشین و مانند آن (بقره، آیه 266) و صاعقه و زلزله و مانند آن (فرقان، آیه 40 وکهف، آیه 40 و آیات دیگر) انجام می دهد.
به سخن دیگر، بینش و نگرش نادرست و رفتارهای انسان موجب می شود تا سازه های تمدنی بشر به سبب آن که درمسیری خلاف شرافت و کرامت بشر است، با عوامل به ظاهر طبیعی و مادی چون سیل و باد و توفان و زلزله و آتش از میان برود.
باشد از این آموزه ها درس گرفته و درمسیر نیستی تمدنی گام برنداریم.