تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۴۳۲

مسعود فولادفر
فرقه وهابیت در حالی همچنان ادامه حیات می‏دهد که بیش از پیش دچار رکود شده و روزهای کم‏اثری را در جهان اسلام پشت سر می‏گذارد.‏‎ ‎
هدف باطنی و پنهان وهابیان کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به استعمار و صهیونیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده‏لوحان و عوام‏الناس قرار داده اند.‏‎ ‎
افول عقاید نخ‏نمای این فرقه ضاله در حالی نمایان شده است که در برابر دلایل و براهین اسلام حقیقی به بن‏بست رسیده و از لحاظ فکری و علمی در مقابل آن کم آورده و ناچار به تکفیر سایر مذاهب و ادیان هستند.‏
برخلاف این فرقه، جریان اصیل اسلامی است که در تمامی جوامع در حال پیشرفت است و آیینی است که بشریت را به صلح و دوستی متقابل دعوت می‌کند و به نیازهای مردم پاسخ می‌دهد ، مردم دنیا این حقیقت را به خوبی تشخیص می‌دهند.‏
ابن تیمیه در قرون هفتم وهشتم هجری فرقه وهابیت را در منطقه شامات پدید آورد. ابن تیمیه ابتدا خود را از پیروان احمد حنبل معرفی کرد، لیکن پس از مدتی عقاید حنبلی ها را نیز به استهزاءگرفت خود ، مبانی فکری جدیدی را پایه گذاری نمود.‏
محورهای زیر ،مبانی فکری ابن تیمیه را شکل می دهند:‏
‏1 ) اعتقاد به جسمانیت حق تعالی‎
‎‏2) حرمت توسل به انبیا و اولیای الهی
‏3) حرمت رفتن به زیارت قبور‏
‏4) حرمت ساختن آرامگاه ،بنای قبور ،گنبدوگلدسته برای پیامبران،امامان و...‏
‏5) اصالت نداشتن شفاعت
ابن تیمیه ازهمان آغاز آشکارساختن عقاید وافکار خود در قبال مسائل دینی ،با مخالفت علمای اهل سنت روبرو گردید و آنان قبل از علمای شیعه در برابر افکار وعقائد انحرافی او به پا خاستند و به مخالفت با افکار ضد دینی و ضد قرآنی او پرداخته و چندین بار وی را به محاکمه کشانده وبه زندان انداختند .اما هربار اوپس از دادن تعهد،از زندان آزاد می شد ، سرانجام برای آخرین بار درسال 728 هجری در زندان قلعه دمشق از دنیا رفت.آگاهی ورشد علمی مسلمانان درمنطقه شامات ، از دلایل اصلی مقابله علمای اهل سنت با انحرافات ابن تیمیه به شمار می آید.‏
حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابى، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلى زیر خلاصه نموده است:‏
‏1: بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبرى و پیروى راه سلف صالح (صحابه پیامبر و تابعین) در فهمیدن آیات و احادیث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفیه که همه آنها مخالف طریق سلف صالح است.‏
‏2: مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایى که موجب شرک مى باشد از قبیل زیارت ، توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زیارت بناى قبور و تعمیر ساختمانهابراى قبور نذر وضجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...‏
‏3: مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء بویژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نیروها و امداهاى غیبى و فوق العاده براى آنان و موثر نبودن و یا فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا.‏
دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین عاملى در تعریف بدعت مى گوید "البدعة ادخال مالیس فى الدین فى الدین" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چیزى که جزء دین نیست در آن. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح ، واجب گرداندن غیرواجب، مستحب شمردن غیرمستحب. به عبارت دیگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش بدعت نامیده شده و بدعت گزار از توحید و تشریع روى گردان است.‏
عناصر و ملاکهاى بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز :‏
‏1: تصرف در دین. بنابراین اگر نوآورى به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود یعنی نوآوران کارخودراحکم خداوپیامبر نشمارند ‏
‏2: فقدان دلیل خاص یا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعیت خود را از دلیل خاص و یا از دلیل عام شرعى مى گیرند. بنابراین مسائلى از قبیل بزرگداشت موالید و وفیات پیامبر از ادله کلى و عام وجوب رعایت اموات اهل بیت و احترام خاندان و ى و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذیرفته نیست.‏
‏3: قصد رواج در میان مردم. اندیشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگیرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود.‏
با توجه مطالب مذکورِ بدعت در بسیارى از موارد که وهابیان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنیوى و اجتماعى و معیشتى است از قبیل دستاوردهاى صنعتى و دنیاى مدرن.‏
ب: آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسیارى دارد.‏