تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۷۳۴

محمدجواد حجتی کرمانی
... احساس مسئولیت شدید در قبال حال و آینده کشور، این قلم‌زن را بر آن می‌دارد که آنچه به پندار او، سزاوار گفتن و نوشتن است بگوید و بنویسد:
... به پندار این ناتوان کم اطلاع، آنچه جنگهای تاریخ را فراهم آورده است، کم‌حوصلگیها، بی‌طاقتیها، خروج از عقلانیت، تبعیت از هیجانات و احساسات تند با تکیه بر برچسب و لعاب جنبه‌های مثبت و شعارهای مقبول و مرسوم بوده است... جنگها عموماً پس از یک دوره معمولاً طولانی از درگیریها و تنشهای فکری و کلامی و برخوردهای موسمی و موضعی و اصطلاحاً «جنگ سرد» به وجود آمده و هستی ملتها را بر باد داده و آنها را تا سالها و حتی قرنها از تعالی و ترقی و رفاه و سعادت مادی و معنوی بازداشته و از آنچه هم که داشته‌اند، واپس کشانده است...
... ما که خود را پیرو دین اسلام و اولیاء معصومین(ع) می‌دانیم، در همه مواقف و مراحل زندگی فردی و اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و جز اینها... باید از این الگوهای بی‌نظیر و منزه و وارسته انسانی پند بگیریم و از آنها در عمل و نه تنها در سخن، پیروی کنیم.
پیروی از پیشوایان، پیروی کور و بی‌منطق نیست، عقل و خرد ما به ما می‌گوید در کشاکش زندگی و در درگیریهای اجتناب‌ناپذیر میان انسانها، باید از عقل و عقلا که رجال وحی سرآمد آنانند پیروی کرد نه از احساس و هیجان و عصبیت و مقولات بظاهر مثبت و در واقع منفی. اگر ما طالب «عزت» دنیا و آخرتیم باید پیرو این آیه قرآن باشیم که می‌فرماید:
ـ أیبتغون عندهم العزة؟ فان العزة لله جمیعاً
ـ ان العزة لله و لرسوله و للمؤمنین.
اگر چنین است ـ که چنین است ـ باید ببینیم در عمل، بزرگان دین ما برای حفظ عزت خود از چه راهی رفته‌اند و در کشاکش زندگی به خصوص در مواجهه با دشمنان خود، از چه اصولی پیروی کرده‌اند؟ اصول ثابت آنها چه بوده است و اولویت‌های ارزشی را با چه مقیاسی ارزیابی می‌کرده‌اند؟
برای آنکه زودتر به مقصدم برسم به نکته بسیار مهمی اشاره می‌کنم که از تاریخ صدر اسلام به خصوص از زندگی رسول اکرم(ص) و حضرت امیر(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به وضوح و روشنی استفاده می‌شود و آن اینست که این رهبران الهی، در تمام مراحل مواجهه با دشمن، با تمام قوای فکری و عملی، کوشش تام و تمام داشته‌اند که درگیریها و منازعات به خونریزی و جنگ نکشد زیرا از نظر آنان و به حکم عقل و دین، اصل و اساس همه چیز و همه ارزشها و همه مناسک و عبادات و همه وظایف و تکالیف و حقوق، «زندگی» است. اگر انسان «زنده» نباشد، هیچ مقوله‌ای اعم از دین و شرف و معنویت و عزت و جز اینها، معنی و مفهومی ندارد! پس اصل و اساس همه ارزشها، زندگی است و لذا در نظر بزرگان دین حفظ «زندگی» انسانها، اصل و پایه همه چیز بوده است... و شهادت نیز برای تاءمین زندگی با شرافت انسانهاست... وگرنه اگر زندگی از صفحه جهان رخت بربندد یا ملت اسلام نابود شود، شهادت شهید هم از لحاظ اثرگذاری دنیوی خنثی خواهد شد.
در اینجا یک اشتباه عظیم تاریخی در فهم سیره انبیاء و اولیاء و به خصوص در زندگی پیامبر(ص) و ائمه(ع) رخ داده است که جان کلام ما در این گفتار، رفع این اشتباه است.
اشتباه از اینجا ناشی می‌شود که ما خیال می‌کنیم این بزرگواران، به سادگی و با عجله و شتاب و یا خلط مفاهیم و باز نشناختن استراتژی و اصول و مبانی ثابت از تاکتیک و راهکارهای متغیر و پرفراز و نشیب، با پیروی از یک سری شعارها و هیجانات احساسی و عاطفی خود را به آب و آتش می‌کشیدند و از جان و مال و زن و فرزند و زندگی، دست می‌شسته‌اند و سر از پا نشناخته، به عشق شهادت، به مصاف دشمن می‌رفته‌اند...
در حالی که واقعیت‌های تاریخی چه در جنگهای پیغمبر(ص) و چه در جنگهای حضرت علی(ع) و چه در جنگهای نافرجام امام حسن(ع) و چه در جریان شهادت امام حسین(ع)، ما مراحلی بسیار طولانی و پرفراز و نشیب از گفتگوها و پیامها و آمد و رفتها و جنگ و گریزهای تاکتیکی و مقدماتی می‌بینیم که در تمام این مراحل، تمام سعی و کوشش این پیشوایان الهی بر آن بوده است که از جنگ و خونریزی بپرهیزند و تا آنجا که مربوط به آنهاست و از دست آنها برمی‌آید، به هر ترتیب که شده، از بروز جنگ جلوگیری کنند...
این تمهیدات و مقدمه‌چینیها ـ اگر نیک در مراحل مقدماتی جنگهای زمان پیغمبر(ص) و امام علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دقت کنیم ـ شامل گفتگوهای طولانی، کوتاه آمدنها، تن به مصالحه دادنها، از بسیاری شئون ظاهری صرف نظر کردنها، و حتی در مواردی، به گونه‌ای تاکتیکی و موقت از گفته پیشین صرفنظر کردن و حتی تن به پیشنهاد دشمن دادن... بوده است.
برای نمونه، در صلح «حدیبیه»، به ظاهر، پیامبر(ص) از تصمیم خود مبنی بر ورود به مکه و انجام حج که در «رؤیا» به او وحی شده بود، صرفنظر کرد و آیه نازل شد که: لقد صدق الله رسوله الرویا بالحق لتدخلُنّ المسجد الحرام انشاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون...
و این در حالی بود که حضرت رسول(ص) از جانب اصحاب فداکار و صادق و عاشق جنگ و شهادت‌طلب خود به سختی تحت فشار بود و حتی از خلیفه دوم که به شدت طرفدار جنگ بود و در صف اول شهادت‌طلبان قرار داشت نقل کرده‌اند که فرمود:
ـ ما شککت فی نبوة محمد(ص) قطُ کشکی یوم الحدیبیه
یا در جنگهای حضرت علی(ع) به خصوص در جنگ با خوارج ماهها گذشت که امام(ع) در برابر کژتابیها و جفاها و تندرویها و حتی هتاکیها و فحاشیهای خوارج که گاهی روبرو در ملا عام و در مسجد نسبت به آنحضرت(ع) روا می‌داشتند و صریحاً او را «کافر» می‌خواندند، تا آنجا که توانست و مربوط به او می‌شد و از دست او برمی‌آمد، سعی و تلاش همه جانبه می‌کرد که جنگی رخ ندهد و خونی ریخته نشود.
حضرت علی(ع) نیز مواجه با شهادت‌طلبان از جان گذشته‌ای بود که جفاهای دشمن را تاب نمی‌آوردند و بر آن بودند که دست به شمشیر برند و دمار از روزگار دشمنان برآورند، اما همانها ـ یا عده‌ای از همانها ـ در جنگ صفین امام(ع) را مجبور به صلح کردند که ما با «قرآن» نمی‌جنگیم!... احساسات تند این است! که چون مبتنی بر عقل و منطق نیست با دیدن قرآن که بر سر نیزه رفته است، فرو می‌خوابد و تبدیل به ضد خود می‌شود.
در صلح امام حسن(ع) هم نظیر همین مسئله اتفاق افتاد. در اینجا هم بزرگانی چون «حجر بن عدی» به امام اعتراض کردند که چرا صلح می‌کنی؟... و الی آخر... و اما از همه مهمتر و چشمگیرتر، مورد امام حسین(ع) است.
در قضیه امام حسین(ع) و حماسه شورانگیز قیام حسینی(ع) نکته‌های بسیار آموزنده عملی وجود دارد که بسیاری از آنها، تحت‌الشعاع شهادت جانسوز آنحضرت قرار گرفته و موج تاثر و شور و هیجان و گریه و عزاداری برای این سبط بزرگوار پیغمبر(ص) که سراسر، بجا و سزاست، ابعاد عقلانی و پر از تدبیر و کیاست و دوراندیشی و راءفت و مدارای نهضت حسینی(ع) از نظرها دور کرده است، بگونه‌ای که هرگاه سخن از امام حسین(ع) و نهضت حسینی می‌شود، تنها به ابعاد حماسی و رزمی این واقعه بی‌نظیر تاریخ اسلامی و انسانی توجه می‌شود و پیروی از امام حسین(ع) نیز تنها پیروی از بعد رزم و شهادت این نهضت درس‌آموز و عبرت‌آموز تلقی می‌گردد...
در حالی که ما اگر نظری کوتاه در احوال امام حسین(ع) به خصوص از دوران پس از شهادت حضرت علی(ع) و دوران خلافت حضرت امام حسن مجتبی(ع) که ده سال آن در صلح با معاویه گذشت، بیاندازیم، خواهیم دانست که همین امام حسین(ع) که در برابر یزید قیام کرد، ده سال را در حکومت معاویه بدون قیام گذراند و پیوسته در برابر شکوه‌های فراوان شیعیان از مظالم امویان می‌گفت که به «عهد» برادر بزرگترش امام حسن(ع) وفادار است...
بعد از مرگ معاویه هم، امام(ع) در برابر پیشنهاد بیعت که از سوی والی مدینه به او عرضه شد با تدبیر و مدارا رفتار کرد و با ترک شبانه مدینه به قصد مکه به «مانور»ی پر از تدبیر و حکمت دست زد. در مکه نیز به مدت قریب سه ماه به تبلیغ مرام خویش پرداخت و وقتی هم که از سر حزم و احتیاط که مبادا در کنار خانه کعبه خونش را بریزند و حرمت کعبه را بشکنند، به عزم عراق حرکت کرد، در بین راه و در تمام منازل تا کربلا، پیوسته با تدبیر و عقلانیت با دوست و دشمن برخورد کرد...
مروری بر حوادث پیش از عاشورا از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا و نیز دقت مختصری در بیانات امام حسین(ع) در این برهه حساس، نشان می‌دهد که امام(ع) با تمام وجود آماده شهادت است و در این راه از جان و مال و اهل عیال دریغ نداشته و همه را در طَبَق اخلاص گذاشته و از همه چیز در راه خدا گذشته و «موت» را سعادت و زندگی با ستمگران را شومی و بدبختی می‌داند، اما... در عین حال، در تمام مراحل، حتی در سرزمین کربلا و در تاسوعا و عاشورا نیز پیوسته دم از صلح می‌زند و اعلام می‌کند که اگر دست از سر او بردارند و او را آزاد گذارند و از او به زور و جبر تبعیت نخواهند، او با کسی سر جنگ ندارد و از راهی که آمده باز می‌گردد و به «یمن» یا مراکز تجمع شیعیان پدرش می‌رود...
امام(ع) با آن که می‌داند، سفر او سفر شهادت است و کاروان همراه او، کاروان اسارت است، اما با درایت و کیاست و تدبیر و دوراندیشی، از هر راه ممکن، در پی آن است که غائله را فرو خواباند و از بروز فاجعه جلوگیری کند... به نظر من حتی در خطبه‌های روز عاشورا هم بر این نکته تاکید ورزیده است (باید مراجعه کرد)
باری: امام حسین(ع) و پدرش علی(ع) و جدش پیامبر(ص) اسوه‌های عزت، استقامت و پایداری‌اند و اگر ما پیرو آنانیم ـ که خدا کند چنین باشد ـ نباید با هیجان و عصبانیت و شعار، از عقلانیت و تدبیر و دوراندیشی دور افتیم و دانسته و ندانسته، خود را محصور و مجبور فضای خودساخته هیجانی غیر عقلانی کنیم... یادم نمی‌رود، وقتی ایران قطعنامه 598 را پذیرفت، حدود 40 تن از دانشجویان که از یک اردو برمی‌گشتند با حقیر ملاقات کردند و همگی هیجان‌زده با ناباوری، پذیرش قطعنامه را «تسلیم» و «ننگ» می‌دانستند و امام نیز پذیرش قطعنامه را نوشیدن جام زهر نامید، یعنی چیزی که موجب اضطرار و به حکم حفظ موجودیت ایران و انقلاب بر او و بر ملت و نظام تحمیل شده بود...
راستی اگر پذیرش قطعنامه تسلیم در برابر دشمن بود، پس باید فاتحه انقلاب را خوانده باشیم! نه، این، تبعیت و پیروی از حکم عقل و شرع بود. این حکم خدا و پیغمبر است که در سنت نبوی و علوی بروز و ظهور یافته است. اگر اینگونه رفتارها در جنگ یا پیش یا پس از جنگ یا رفتارهای عاقلانه‌ای برای جلوگیری از جنگ، تسلیم و سازشکاری و مرعوبیت است، پس نعوذبالله، چرا پیامبر به صلح حدیبیه تن داد؟ چرا وقتی پیمان‌نامه‌اش را که با بسم‌الله الرحمن الرحیم و با عنوان «محمد رسول‌الله» نوشته شده رد کردند به حذف «بسم‌الله» و «رسول الله» رضایت داد؟ چرا امام حسن(ع) با همه تندیهای یارانش به صلح با معاویه تن داد؟ و چرا؟ چرا؟ و چرا؟...
نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که ما باید به ابعاد گوناگون و متقابل و به هم پیوسته نهضت‌های انبیاء و اولیاء خدا توجه کنیم.
راستی اگر امر، دائر باشد بین اینکه فلان ادعای بر حق ما جامه عمل نپوشد و دشمنان مانع از رسیدن ما به حقمان بشوند و ما بدانیم که اگر بر سر حقمان اصرار ورزیم، به مشکل دچار می‌شویم، اصل موجودیت ما و نظام ما و پیشرفت ما در خطر می‌افتد، آیا اصل موجودیت ما و نظام ما مهمتر است یا فلان خواسته بر حق ما؟ اگر بنا باشد به طور جدی دچار مشکل شویم یا مسیر پیشرفت ما متوقف شود و همه چیز ما در معرض خطر قرار گیرد و ما را که لنگ‌لنگان داریم عقب ماندگی‌های علمی و عمرانی و فرهنگی و تمدنی خود را جبران می‌کنیم و فاصله ژرف و دره عمیق پرنشدنی خودمان را با جهان پیشرفته داریم کم کم پر می‌کنیم، از همین گامهای لرزان به سوی پیشرفت بازدارند، آیا عقل حکم می‌کند که بی‌محابا خود را به دست امواج تند احساسات بسپاریم و بنام امام حسین(ع)، درست برخلاف سیره آنحضرت عمل کنیم؟!... باری!... بیادمان افتاده است که بگوئیم: ما حاضریم با همه به جز اسرائیل، مذاکره کنیم؟... چگونه است که همیشه پس از «مرگ سهراب» به یاد «نوشدارو» می‌افتیم؟... چرا از اول سرچشمه را با بیل نمی‌گیریم که پر شود و با فیل هم نتوانیم آن را پر کنیم؟
چرا ما با ندای قرآن که با صراحت می‌فرماید:
ـ و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله
یعنی اگر دشمن برای صلح بال گشود، تو هم بال بگشا و بر خدا توکل کن گوش ندادیم و بارها و بارها روی خوش دشمن و لبخند او را به تمسخر گرفتیم راستی «خود کرده را تدبیر چیست؟» چرا کاری کردیم که دشمن توانست این چنین به یارگیری بپردازد و ما نتوانستیم حتی از مصر و یمن و هند و... کمک بگیریم؟ ما ماندیم و کاسترو و چاوز!؟
حالا هم با اینکه خیلی خیلی دیر شده ولی می‌توان از برخورد جلوگیری کرد... و کارهای غیر عقلانی و بدون تدبیر و دوراندیشی خود را به حساب نهضت ذوابعاد حسینی(ع) نگذاریم...
اینک نیز می‌توانیم با کدخدای ناجوانمرد دهکده جهانی از سر عزت و حکمت و مصلحت با تدبیر و درایت و دوراندیشی وارد گفتگو شویم و به آنها ولو در درازمدت مهلت دهیم که به صداقت ما اعتماد کنند و این دوران را که طرفین آکنده از بدبینی و تبلیغات تند و هیجانی بر ضدیکدیگرند، از سر بگذرانیم تا فرا رسیدن زمانی که به لطف الهی، خود گذر زمان در درست‌اندیشی و فهم صحیح دوست و دشمن از موقعیت ما، اثر قطعی بگذارد، فعلاً دست نگهداریم و بدانیم و مطمئن باشیم که اگر کار ما بر طبق حکمت و مصلحت بود، خدا عزت ما را حفظ می‌کند و نمی‌گذارد بی‌آبرو شویم همچنانکه در پذیرش قطعنامه چنین شد و خدا چنان کار ما را ساخت که دشمن غدار، برای حمله به کویت، با ما از سر آشتی درآمد و بعد هم چنان شد که نه تنها از کویت اخراج شد بلکه در قلب فرمانروائی ظالمانه خود به ذلت و خواری افتاد و دست بسته و خوار و ذلیل پیش چشم جهانیان ظاهر شد...
پس بدانیم که اگر با خدا باشیم خدا با ما خواهد بود که: «من کان لله کان الله له». این گفتار را با کلام وحی پایان می‌دهم که فرمود: «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین»
پیشنهاد:
در پایان این گفتار یک پیشنهاد مطرح می‌کنم که مانند بسیاری از پیشنهادها، نادیده و ناشنیده تلقی می‌شود و تنها برای ادای وظیفه و حداکثر ثبت در تاریخ و شاید هم برای «بردن ثواب اخروی!» (اگر اخلاصی باشد!) به کار می‌آید:
پیشنهاد من اینست که در مسئله حاد روز (انرژی هسته‌ای) بحثهای آزاد علمی و آکادمیک برای رفع شبهات موردی ـ کاربردی از قبیل آنچه در قطعنامه اخیر شورای حکام مطرح شده است، صورت بگیرد و همه صاحبنظران موافق و مخالف در یک گردهم‌آئی آزاد، نظرات خود را مطرح کنند...
این پیشنهاد در رفع کید دشمن که وارد کردن شبهه در اذهان اهل علم و فن و نخبگان کشور است، بسیار مؤثر خواهد بود چرا که بسیاری از حقایق علمی، فراروی ارباب تحقیق قرار خواهد گرفت و بسیاری از شکوک و شبهات برطرف خواهد شد... انشاءالله...