تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۳۴۰
امروز با...
گروه فرهنگ و هنر ـ سایر محمدى اشاره: «خاله سوسکه» یک قصه عامیانه فارسى است که با بازنویسى زهرا سیدعرب قبل از انقلاب منتشر شده است. زهرا سیدعرب متولد۱۳۳۱ تهران، در رشته زبان انگلیسى فارغ التحصیل شده است و سالها در انتشارات سروش وابسته به صدا و سیما به عنوان ویراستار مشغول به کار بود که چندى پیش بازنشسته شد. «سفر برف» کتاب دیگر او در سال۷۰ و «گلرخ و مادربزرگ» در سال۸۰ به بازار آمد. «تغذیه و تربیت کودک» جدیدترین کتاب او که ترجمه اى از اثر بنیامین اسپارک است اخیراً به بازار آمد.

* خانم سیدعرب، از زمان انتشار خاله سوسکه تا سفر برف سالهاى زیادى فاصله است. در این مدت چه مى کردید؟
** من به عنوان ویراستار در انتشارات سروش مشغول به کار بودم و فرصت چندانى براى نوشتن یا ترجمه کتابهاى کودکان نداشتم. ویراستارى کتابهاى کودکان انتشارات سروش به عهده من بود. داستانهایى هم بوده اند که من ترجمه کرده ام. اما حال و حوصله این را نداشتم که براى چاپ آنها به دنبال ناشر بدوم یا به این و آن ناشرنشان بدهم تا یکى براى چاپ آنها موافقت اش را اعلام کند. یک بار که به انتشارات سروش دادم و از چاپ آن امتناع کردند دیگر پیش هیچ ناشرى نبردم و آن را چاپ نکردم. بعدها دیدم همان داستانها با ترجمه دیگران توسط یک ناشر منتشر شد.
* بازنویسى قصه «خاله سوسکه» را در چه شرایطى انجام داده اید؟
** قصه خاله سوسکه به عنوان یک قصه عامیانه وجود داشت. انتشارات سروش به من پیشنهاد بازنویسى یک کتاب را داده بود که من قصه خاله سوسکه را انتخاب کردم. من این قصه را براى کودکان قبل از دبستان بازنوسى کردم.
* داستان «سفر برف» تألیف شماست یا آن را ترجمه کرده اید؟
** سفر برف، داستان زمستان و ابر است که من آن را ترسیم کرده ام. یعنى اینکه چگونه ابر در نهایت به شکل برف درمى آید و به زمین مى ریزد و بعد از مدتى به صورت دیگرى تبخیر مى شود و به آسمان برمى گردد. به نوعى من در این داستان به زمستان و ابر شخصیت بخشیدم تا یک موضوع علمى را به صورت داستان به کودکان آموزش بدهم.
* موضوع داستان «گلرخ و مادربزرگ» در چه زمینه اى است؟
** کتاب گلرخ و مادربزرگ، قصه اى از زندگى عشایر و چادرنشین ها گرفته شده است. من یک شب در یک سیاه چادر بودم که این موضوع براى نوشتن داستان به من الهام شد و آن را نوشتم. داستان این کتاب راجع به دخترى است که با مادربزرگش در چادر زندگى مى کردند و مادربزرگ مریض مى شود و مى میرد. من در این داستان مرگ را به صورتى ترسیم کردم که در این دختربچه اثر مى گذارد و بعد مى فهمد که در زندگى، مرگ هم هست، یعنى مرگ شکل دیگرى از زندگى است. اگر یکى از عزیزان ما مى میرد، همه چیز تمام نمى شود زندگى باز تکرار مى شود.
* کتاب «تغذیه و تربیت کودک» گویا ترجمه هاى دیگرى هم دارد.
** ترجمه هاى مختلفى از این کتاب در ایران منتشر شده است. نویسنده این کتاب بنیامین اسپارک است و من آن را با همکارى دخترم ترجمه کرده ام. البته ترجمه من از چاپ هفتم کتاب که آخرین ویرایش نویسنده بوده انجام گرفته است. این کتاب به مادران جوان شیوه تغذیه و تربیت کودکان را به صورت علمى آموزش مى دهد. این کتاب تقریباً یک دایره المعارف است.
* ارزیابى شما از انتشار کتابهاى کودکان اعم از تألیف و ترجمه چیست؟ ارزش این آثار در مقایسه با آثارى که ترجمه مى شوند چگونه است؟
** بخشى از آثار نویسندگان ایرانى را که مى خوانم مى بینم، موضوع اش از اثر دیگرى برداشته شده است. یعنى از آثار دیگران اقتباس مى کنند و به روى خودشان نمى آورند. در واقع کارهاى تقلیدى عرضه مى کنند. برخى از آثار هم واقعاً خوب است. آثار دیگرى هم هستند که بازارى و سطحى هستند، در دکه همه روزنامه فروشان مى بینید که عرضه مى شود. این آثار هیچ محتوایى ندارند. فقط با تصاویر رنگى، چشم ها را فریب مى دهند.
* وظیفه ویراستار، فکر مى کنید چیست؟ حیطه اختیاراتش تا کجاست؟ منظورم البته در ایران است؟ شما به عنوان ویراستار چقدر اجازه دخالت دارید؟
** نقش ویراستار را در صنعت نشر ایران هنوز به درستى نمى شناسند. اختیار ویراستار هم مانند ویراستاران در دیگر کشورهاى دنیا نیست. من در طى بیست و پنج سال کار ویراستارى بارها با نویسنده کتاب درگیرى و مرافعه داشتم. یعنى نویسندگان ایرانى حاضر نیستند ویراستار در متن کتاب دست ببرد. حتى موارد جزیى را اجازه نمى دهند. ولى در کشورهاى صاحب ادبیات قوى، ویراستار نقش راهنما را براى نویسنده دارد. نویسنده هم مى بیند با این راهنمایى ها چقدر داستان کتاب بهتر شده است. نمى دانم در ایران چرا نویسندگان تعصب شدیدى روى نوشته هاى خودشان دارند که ویراستار آنگونه که باید نتواند متن را اصلاح کند و پیشنهاد بیشترى بدهد. نقش ویراستار در این جا در حد تغییر جمله بندى هاست. تازه این هم دردسرآفرین است.