تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۴۵۰

محمد قوچانی
سیاست در تاریخ معاصر ایران عموماً امری غیراجتماعی بوده است. یعنی به دلیل ساخت «نفتی / رانتی» نهاد قدرت، شکاف‌های سیاسی، برخاسته از شکاف‌های اجتماعی نبوده و منازعات قدرت در بالا ربطی به مناسبات جامعه در پایین نداشته است. فردا اما چنین نیست. در یکسو طبقه متوسط (اعم از سنتی و جدید) و در دیگرسو طبقه مستضعف (اعم از سنتی و جدید) قرار گرفته‌اند. روحانیت به عنوان نخبگان سنتی ایران مرجعیت خود را به طبقه متوسط سنتی محدود کرده و روشنفکران به عنوان نخبگان مردن ایران هژمونی خود را به طبقه متوسط جدید منحصر ساخته است. جمع این دو گروه نخبه در یک جبهه عملاً سبب شده است جریان متراکمی از نخبگان جامعه به وجود آینده که متفاوت از «توده‌ها» ‌می‌اندیشند و تنها در بخش سازمان‌یافته و مدرن شده جامعه یعنی «ملت» ‌(Nation) نفوذ دارند.
برخلاف تصور اصلاح‌طلبان سیاسی (دوم خردادی) شکاف جامعه ایران میان «استبداد / دموکراسی» نیست بلکه میان «توسعه‌نیافتگی / توسعه‌یافتگی» است و هواخواهی از استبداد و دموکراسی تنها یکی از نشانه‌های این شکاف اصلی است. شکافی که در 16 سال اخیر به تدریج شکل گرفته و اکنون به صورت یک مسئله سیاسی خود را نشان می‌دهد. فردا انتخاب مردم صورت « سیاسی» ‌این مسئله را حل خواهد کرد. اما ابعاد اجتماعی و فرهنگی بحران باقی خواهد ماند. پیروزی یک نامزد به معنای اعتماد مجدد مردم به نخبگانی است که در همه حوزه‌های روشنفکری، روحانی، حزبی و میدیریتی آنان را به رای به نامزدی خود فراخوانده‌اند و پیروزی نامزد دیگر به معنای گسست این اعتماد برای یک دوره نه چندان کوتاه است. در هر دو صورت نخبگان طبقه متوسط باید درباره عوارض پروژه توسعه نامتوازن پاسخگو باشند. توسعه نامتوازن انتخابات را در ایران غیرمنتظره می‌سازد. گرچه غیرقابل پیش‌بینی بودن انتخابات یکی از وجوه دموکراسی است اما جنس این اتفاق در ایران از نوع توسعه نیافتگی است، در جهان مردن آرایش نیروها و شانس نامزدها غیرقابل پیش‌بینی نیست اما ما در ایران هرزگاهی با اتفاقی غیرمنتظره روبه‌رو می‌شویم که در قالب جنبش‌های خاموش قابل توصیف است.
دوم خرداد یک جنبش خاموش بود چون محافظه‌کاران خبر نداشتند زیر پوست این جامعه سنتی یک طبقه متوسط جدید حضور دارد که می‌تواند سیدمحمد خاتمی را به قدرت برساند. بیست‌‌وهفتم خرداد هم یک جنبش خاموش بود چون اصلاح‌طلبان خبر نداشتند در حاشیه طبقه متوسط جدید لایه‌های اجتماعی و طبقاتی دیگری وجود دارند که می‌توانند معادلات سیاسی را بر هم زنند. توسعه نامتوازن در معنای اخیر خود به معنای پروژه‌ای است که دموکراتیزاسیون را به عنوان رویه پرژه مدرنیزاسیون در غیاب نیمی از جامعه طی هشت سال گذشته دنبال کرده‌اند. توسعه سیاسی بی‌گمان موکول به توسعه اقتصادی است. بدون وجود رفاه، آزادی معنا ندارد. نتیجه چنین توسعه نامتوازنی جامعه‌ای دوقطبی است که هیچ یک از دوقطب آن توان حذف یکدیگر را ندارند و در عین‌حال امکان توفیق را به دیگر نمی‌دهند. برخلاف نظر کسانی که معتقدند یکدست شدن حاکمیت به سقوط قدرت منتهی می‌‌شود آن‌چه رخ خواهد داد نه سرکوب و نه رشد بلکه رکود و تداوم بحران کارآمدی است چرا که اجماع ملی برای توسعه وجود ندارد. دولتی که نامزد «الف» انتخابات فرادا تشکیل می‌دهد اجماع نخبگان را ندارد و دولتی که نامزد «ب» این انتخابات تشکیل می‌دهد اجماع نخبگان را ندارد و دولتی که نامزد «ب» این انتخابات تشکیل خواهد داد حمایت توده‌های سازمان‌ نیافته و مدرن‌ نشده را ندارد. جمعه روز مهمی است اما از آن مهمتر روز شنبه است. اینکه اگر هر یک از نامزدها به قدرت و دولت برسند با دیگری چه خواهند کرد. نه با دیگری که با این توسعه نامتوازن «شمال / جنوب»‌ ـ « مرکز / پیرامون » ـ « متن ـ حاشیه» درست به‌همین‌دلیل است که ضرورت دارد هر دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری به مفهوم «‌ائتلاف ملی» ‌فراتر از یک شعار انتخاباتی توجه کنند و دریابند که در غیاب نیمی از یک ملت و در فقدان یک ملت امکان هیچ‌گونه پیشرفتی وجود ندارد. اکنون ما حتی دو ملت زیر یک پرچم نیستیم بلکه ملتی ناتمام در کنار توده‌هایی شکل نایافته هستیم. توده‌هایی که نه «سرمایه» دارند، نه «روزنامه» ‌می‌خوانند، نه از «رسانه» های الکترونیک استفاده می‌کنند، نه به «سفر» می‌روند، نه در «رستوران» شام می‌خوردند، نه عضو «احزاب» ‌هستند، نه عضو «‌سندیکاها» هستند و نه به ما رای می‌دهند. آیا فردا این توده‌ها به ما رای می‌دهند؟ تا زمانی که ما به ملتی تمام تبدیل نشویم حتی بیست‌ میلیون رای نیز نمی‌تواند یک روزه ما را پیروز سازد. پیروزی اصلاح‌طلبان زمانی کامل می‌شود که ما «ملتی» کامل شویم. شهروندانی که همزمان از حق رفاه و آزادی استفاده می‌کنند. ملتی که رای‌دادن و رستواران رفتن آنان مکمل هم است. ملتی که در تهران و لرستان در یک سطح از توسعه قرار دارد. ملتی که توسعه متوازن یافته است. اینگونه است که می‌توان گفت فردا همه‌چیز پایان نمی‌یابد چه پیروز میدان باشیم چه بازنده آن. فردا آغاز بازبینی تاریخی روشنفکران و تعیین تکلیف آنان با جنبش‌های خاموش است.