تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۹۸۳
ضرورتی عقلی، شرعی و همیشگی

عارف ایرانی
لزوم تشکیل حکومت توسط مسلمانان به عصر پیامبر (ص) و امامان معصوم علیهم السلام اختصاص نداشته است بلکه در هرعصری بر مسلمانان واجب است حکومت تشکیل دهند وامور زندگی اجتماعی خود را به مطلوبترین نحو اداره نماید. برای این مطلب دلایل زیادی می توان آورد که ما به بیان چند دلیل اکتفا می کنیم :
دلیل اول : در قرآن مجید آیات زیادی در مورد احکام سیاسی ، اقتصادی و جزایی اسلام هست که مخاطب آنها عموم مسلمانان هستند. در این آیات همه مسلمانان مسئول اجرای این احکام گردیده اند و با توجه به اینکه اجرای این احکام جز با در دست گرفتن حکومت و اعمال قوه اجرایی ممکن نمی شود باید چنین نتیجه گرفت که مسلمانان باید در همه اعصار به تاسیس حکومت بپردازند تا بتوانند به احکام سیاسی مذکور عمل کنند . پاره ای از آیات مربوط به این احکام سیاسی از این قرار است : " ولتکن منکم امّة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون " باید از شما مسلمانان جمعیتی باشد که مردم را به خیر دعوت کنند و به کار پسندیده امر، و از کار ناپسند ، نهی کنند و اینان رستگارند (آل عمران/104)
" و ان طائفتان من المؤمنین القتتلو فاصلحو بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امرالله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطو "
اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال برخاستند میان آنها آشتی دهید، و اگر یکی از آنها بر دیگری ستم کرد ، با ظلم قتال کنید تا بفرمان خدا باز آید و ترک ظلم کند پس هر گاه به حکم خدا بازگشت با حفظ عدل و قسط میان آن دو طایفه آشتی دهید . (الحجرات/9)
"واعدوالهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل " و برای با آنها هر چه از نیرو و از اسبهای ورزیده در توان دارید آماده کنید (انفال / 60)
"والسارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله " دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید (مائده /38).
"و قاتلو هم حتی لاتکون فتنة و یکون لله" و با آنها پیکار کنید تا فتنه (تهدید مسلمانان و سلب آزادی آنها ) بر چیده شود و (دین پرستش ) همه مخصوص خدا باشد. (انفال /39)
"الزانیة و الزانی فاجلدو اکل واحد منهما مائة جلدة " زن زنا کار و مرد زنا کار هر کدام را صد ضربه بزنید (نور/2)
همانگونه که مشاهده می شود عموم مسلمانان در هر عصری مخاطب آیات مذکور می باشند و تمامی افراد جامعه اسلامی در هر عصری مکلف شده اند که احکام سیاسی-اجتماعی مذکور در این آیات را به مرحله اجرا درآورند . واضح است که اجرای این احکام جز از طریق تشکیل حکومت و تعیین حاکم و سپردن قدرت اجرایی به دست او میسر
نمی شود. خلاصه اینکه وجود یک سلسله احکام سیاسی-اجتماعی در شریعت اسلامی دلیل بارزی است بر این تشکیل حکومت اسلامی در هر عصری بر مسلمانان واجب است . دلیل دوم : پاره ای از آیات و روایات همه مسلمانان را به تحکیم روابط اجتماعی و تحقق بخشیدن به هدف واحد دعوت
می نماید و آنان را از رهبانیت ،عزلت گزینی و تفرقه و پراکندگی بر حذر می دارد . راه حصول این اتحاد و تشکل قوا نیز باید از طریق نظام حکومتی انجام گیرد پاره ای از این نصوص اعم از آیات و روایات به شرح زیر است:
" انما المومنون اخوة" همانا مؤمنان برادر یکدیگرند. (حجرات/10)
"واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفروا" و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام) چنگ زنید و پراکنده نشوید.(آل عمران/103)
"یا ایها لذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا" ای کسانیکه ایمان آورده اید در برابر مشکلات شکیبا باشید و در برابر دشمنان نیز به صورت دسته جمعی استقامت کنید و از مرزهای خود مراقبت به عمل آورید .(آل عمران/200)
در نهج البلاغه حکمت 252 می خوانیم : "فرض الله الایمان تطهیرا من الشرک ... و الامامة نظاما للامة تعظیماً للامامة" : خداوند ایمان را مایه تطهیر از شرک ... و امامت را وسیله نظام امت و اطاعت از امام را مایه بزرگداشت امامت قرار داد.
از مجموع مطالبی که در آیات و روایات آمده است به وضوح معلوم می شود که بر مسلمین واجب است با ایجاد نظام امامت -که نوعی نظام حکومتی است- به تجمع و اتحاد مسلمین و تشکل قواو نیروهای آنها تحقق بخشند.
دلیل سوم : سخنان فراوانی از پیشوایان دین(ع) به ما رسیده که به موجب آنها مهمترین وظیفه مسلمین در هر عصری تشکیل حکومت و تعیین رهبر می باشد . از جمله اینکه پیغمبر اکرم(ص) فرمودند :"اگر سه نفر (حداقل ) همسفر شدید حتماً یکی از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید " . از این سخن حکیمانه پیامبر (ص) می توان به اهمیت و لزوم وجود یک رهبر زمامدار امور مردم در جامعه پی برد و نیز می توان فهمید که هرج و مرج و پراکندگی و فقدان یک نیروی حاکم بر اجتماع که منشا حل اختلافات و پیوند دهنده افراد اجتماع با یکدیگر است چه اندازه زیان آور می باشد . حضرت علی (ع)نیز به طور مکرر لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح فرموده اند و با فکر خوارج که در آغاز امر مدعی بودند با وجود قرآن از حکومت بی نیازیم مبارزه کرده اند. خوارج همچنانکه می دانیم شعارشان " لا حکم الالله " بود . این شعار از قرآن مجید اقتباس شده است که فرمان (قانون) تنها از ناحیه خداوند یا از ناحیه کسانی است که خداوند به آنان اجازه قانونگذاری داده است ،باید وضع شود. ولی خوارج از این آیه تعبیری ناصواب داشته اند و به تعبیر امیر مؤمنان علی (ع) از این کلمه حق معنی باطل و نادرستی را در نظر گرفته بودند و حاصل این تعبیر ناصواب این بود که بشر حق حکومت ندارد و حکومت منحصراً از آن خدا می باشد . حضرت علی (ع) می فرمایند : بلی، من هم می گویم "لا حکم الالله" جز فرمان خدا فرمانی نیست . اختیار وضع قانون با خداست لیکن اینها مرادشان حکومت و اجرای فرمان خداست اینها
می گویند حکومت و زعامت هم با خداست و این معقول نیست قانون خدا بایستی بوسیله افراد بشر اجرا شود . مردم را از فرمانروایی نیکوکار - حکومت ناصالح که به هر حال نظام اجتماع را حفظ می کند و از پراکندگی و هرج و مرج می رهاند از بی نظامی و بی نظمی و بی قانونی ودر واقع زندگی جنگلی بهتر است ). در پرتو حکومت و در سایه آن است که مؤمن برای خدا کار و کوشش می کند و کافر بهره دنیای خود را می برد و کارها به پایان خود می رسد وخداوند هر چیزی را به سرانجام مقدرش رساند و بوسیله حکومت مالیاتها جمع می گردد و دشمن سرکوب می شود راهها امن گردد و حق ناتوان اززورمند گرفته شودتا وقتی که نیکان بیاسایند و بدان فرصت آزردن دیگران را نیابند. در روایتی دیگر، آمده است که چون امام علی (ع) شعار خوارج را شنید فرمود : " در مورد شما ، فرمان خدا را چشم دارم" و پس در ادامه فرمود : "به روزگار حاکمی نیکوکار و شایسته ، آنان در تلاش انجام کار شایسته‌اند و در حکوت بدوبدکار پلید امکان کامیابی از زندگی می‌یابند تا روزگار هر کدامشان به سر آید و آنان را مرگ در رباید ". استاد محمد تقی مصباح یزدی در کتاب جامعه تاریخ از دیدگاه قرآن چنین می نویسد :
"از آنجا که هر نهضت اجتماعی و سیاسی بالضروره استکمالی نیست و تغییر وضع موجود همیشه به ایجاد وضعی مطلوب تر یا کمال مطلوب و آرمانی نمی انجامد بلکه ممکن است نهضتی قهقرائی باشد و وضع موجود را به وضعی نامطلوبتر و بدتر تبدیل کند می توان گفت که رهبر یا شایسته و صالح است یا ناشایست و فاسد . رهبر وقتی شایسته و صالح است که قصدی جز اصلاح اوضاع و احوال اجتماعی و سوق مردم به سوی صلاح و خیر و سعادت و کمال مادی و معنوی دنیوی و اخرویشان نداشته باشد . وقتی ناشایست و فاسد است که به اغراض و منافع مادی و دنیوی خود بیندیشد و با فریب و اغوای مردم آنان را به حرکتی وادارد که نتیجه ای جز آسیب و زیان و انحطاط و سقوط جامعه نخواهد داشت . بر همین اساس ، قرآن کریم ائمه و پیشوایان را به دو گره "ائمه هدی " یعنی پیشویان هدایتگر و "ائمه ضلال " یعنی پیشوایان ضلالت آور تقسیم می کند" . دلیل چهارم : برای انسان، حکومت یک امر ضروری و اجتناب ناپذیر است . انسان یک موجود اجتماعی است و مایل به تکامل . از آنجا که تکامل و ترقی را با یک حساب روشن می توان در "اجتماع " بهتر یافت ،انسان تمایل شدید به زندگی اجتماعی دارد . در هر اجتماع برخورد حقوق اشخاص و تصادم منافع و افکار و امیال افراد امری طبیعی است زیرا انسان حبّ مال ، حبّ جاه و از همه مهمتر حبّ ذات دارد و می خواهد در ارضای غرایز و امیالش از آزادی مطلق برخوردار باشد و مانعی برای رسیدن وی به خواسته هایش نباشد از اینرو همین خواسته ، باعث ایجاد اختلاف و تصادم منافع و حقوق افراد بشری می شود . بنابراین باید مرجعی باشد که در برخورد طبیعی منافع تکلیف افراد را روشن کند و حدود وظایف و حقوق آنها را مشخص نموده تا مصالح همه در آن جامعه حفظ شود و از تعدی و تجاوز جلوگیری به عمل آید . حتی اگر فرض شود که روزی پاره ای از جوامع بشری به چنان مرحله از رشدو کمال فرهنگی و اخلاقی برسند که افراد اختلاف خود را صرفاً با گذشتها و برخوردهای اخلاقی حل کنند باز هم نیاز به حکومت منتقی نخواهند شد ، زیرا حکومت به معنای مدیریت امور جامعه از قبیل اداره امور تعلیم و تربیت ،اداره امور اقتصادی و بازرگانی ،تأمین بهداشت اداره ارتباطات ،مخابرات و تأمین سایر نیازهای عمومی جامعه و اداره سایر سازمانها در همین جوامع نیز ضرورت خواهد داشت . با این حساب امروزه نیز که بشر به آن رشد فرهنگی - اخلاقی نرسیده است نمی توان در مورد لزوم حکومت در جامعه شک و تردید به دل راه داد. دلایل بیشمار دیگری در مورد ضرورت وجود حکومت در جامعه می توان آورد که ما به این اندازه اکتفا می کنیم.