دشمنان انقلاب اسلامی پس از آزمودن جنگ سخت علیه انقلاب اسلامی، به این نتیجه رسیدندکه دیگر قدرت سخت توانایی مقابله با این ملت مقاوم را ندارد. بنابراین پس از پایان جنگ تحمیلی استفاده از قدرت نرم به شکل تهاجم فرهنگی- که مکررا مورد هشدار مقام معظم رهبری به مسئولان نیز بود- در برنامه آن ها قرارگرفت. اگر بخواهیم تعریفی ساده از جنگ نرم داشته باشیم، باید اشاره کنیم که جنگ نرم منبعی از قدرت است که در جهت تلاش برای تغییر افکار ملتی به سمت منافع خود صورت می گیرد. به گونه ای که این ملت نه تنها از این تغییر فضای ذهنی، احساس ناراحتی نکند بلکه همراه با احساس رضایت و بدون توسل به زور و خشونت تسلیم کشور مهاجم شود.
حال این سؤال پیش می آید که دشمن چگونه و طی چه فرآیندی، جنگ نرم خود را در دانشگاه ها پیگیری می کند؟ و نحوه استفاده دشمن از قدرت نرم، در دانشگاه ها جهت جدایی دانشگاه و دانشجو از انقلاب اسلامی چگونه است؟
الف) به نظر می رسد دشمن با استفاده از پیاده نظام خود در دانشگاه ها طی مراحل زیرزمینه جداسازی دانشگاه و دانشجو را از انقلاب اسلامی فراهم می کند:
1- تقدسزدایی از نظام جمهوری اسلامی
این تقدس زدایی صرفاً در جهت حمله به نظام نیست بلکه حمله به تفکر همراهی دین و سیاست را شامل می شود. در این راستا، دشمن تلاش می کند ذات حکومت را امری زمینی، مادی و غیردینی نشان دهد. در دین مبین اسلام، حکومت امری الهی است و تنها خداوند متعال است که حق حاکمیت بر انسان را دارد. اسلام درپی آن است که با تشکیل حکومت اسلامی زمینه های اجرای احکام و فرامین الهی را فراهم سازد. و همانطور که حضرت امام خمینی(ره) نیز بارها تأکید فرموده اند، امر حکومت از احکام اولیه و قطعی اسلام است. در واقع در حکومت اسلامی علاوه بر این که مسلمانان به حقوق مادی خود می رسند، حقوق معنوی آن ها که با اجرای فرامین الهی برپا می شود نیز مورد تأکید و توجه قرار می گیرد. همچنین دین مبین اسلام دینی اجتماعی است. این موضوع به قدری روشن و غیرقابل انکار است که حتی از سوی به اصطلاح روشنفکران سکولار نیز بدان اذعان شده است. بنابراین غیراجتماعی نشان دادن اسلام که به تبع آن غیرسیاسی هم جلوه داده می شود نه تنها تطابقی با واقعیت ندارد بلکه نشانگر استیصال دشمنان اسلام است.
2- حمله به ولایت فقیه
برای درک این موضوع، کافی است نگاهی کوتاه به موضع گیری های رسانه های بیگانه و معاند شود. درواقع آن ها دریافته اند که مغز متفکر و قلب تپنده جمهوری اسلامی، ولایت فقیه است. ولایت فقیه، رکن اساسی نظریه سیاسی حضرت امام خمینی(ره) می باشد. اگر به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم توجه شود، کاملا آشکار خواهد بود که ولایت فقیه اساسی ترین محور آن است. در اصل، نظریه سیاسی شیعه بدون ولایت فقیه بی معنی است و همین طور حکومت اسلامی که امروزه به شکل جمهوری اسلامی تحقق یافته و نقطه اتکای مظلومان و مستضعفان جهان است، بدون ولایت فقیه بی معنی و تهی از اسلام خواهد بود. بنابراین حمله دشمنان به این رکن اساسی کشور و نظام قابل پیش بینی است. تجلی این موضوع در سخن گوهربار حضرت امام خمینی(ره) نمایان است که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد.»
3- شبههافکنی
دشمنان دریافته اند که اگر بتوانند شبهاتی را در افکار خیل عظیم دانشجویان ایجاد کنند، آنگاه خواهند توانست سایر اهداف خود در دانشگاه ها را تأمین کنند. این موضوع را از سه جنبه می توان مورد توجه قرار داد: موضوعات مورد شبهه، افرادی که شبهات را مطرح می کنند و نحوه برخورد دانشجویان با این شبهات.
موضوعاتی که مورد شبهه قرار می گیرند بیش از آن که سیاسی باشند، دینی هستند. هر چند برخی موضوعات سیاسی اوایل انقلاب اسلامی و حتی دفاع مقدس را شامل می شوند. این شبهات در موضوعات دینی به شدت دنبال می شود و دشمن با شبهه افکنی در مسائل اعتقادی به دنبال زمینه سازی برای مقابله در عرصه سیاسی است، چرا که اولین قدم برای پیروزی در عرصه سیاسی با موفقیت در سست کردن اعتقاد جوانان در عرصه دین و دینداری برداشته خواهد شد.
نکته مهم این است که این شبهه افکنی ها توسط افرادی به ظاهر آگاه در مورد مسائل دینی صورت می پذیرد. این افراد یا شامل اساتیدی هستند که در رشته های دانشگاهی مرتبط با علوم اسلامی تحصیل کرده اند و یا افرادی که سابقه حضور در حوزه های علمیه را دارند. نمونه های بسیاری در این باره وجود دارد ازجمله سخنرانی های برخی افراد در دانشگاه ها برای ایجاد تردید در زمینه معصومیت ائمه (علیهم السلام).
شبهه افکنی توسط افراد به ظاهر آگاه باعث می شود که دانشجویان در برخورد با شبهات موضع انفعالی به خود گرفته و درپی تحقیق درباره شبهات مطرح شده و پاسخ به آن ها برنیایند. همانطور که شهید مطهری نیز در کتب خود تصریح نموده اند، شک در موضوعات دینی به ویژه در ایام جوانی طبیعی است اما در شک ماندن و عدم عبور از این مرحله اشتباهی هولناک خواهد بود. باید توجه کرد که دشمن با فهم این موضوع، سعی در القای فرهنگ و افکار خود با سوءاستفاده از احساسات پاک و روح حق پذیر جوانان دارد.
ب) پس از طی این سه مرحله، طبیعی است که دانشجویان، دیگر آن اعتقاد راسخ را به اسلام، نظام و ادامه راه پرافتخار امام و شهیدان انقلاب اسلامی نخواهند داشت. اینجا است که دشمن اذهان دانشجویان را همچون زمین تازه ای می یابد که می تواند هرچه می خواهد در آن کاشته و محصول موردنظر را با پشتیبانی رسانه های جمعی خود از آن برداشت نماید. در این جا است که دشمن خواهد توانست- درصورت غفلت دانشگاهیان بصیر و متعهد- با سلب توانایی تفکر صحیح، زمینه ناامیدی دانشجویان را از اسلام و نظام جمهوری اسلامی فراهم سازد و به این ترتیب اعتماد به نفس و اعتقاد به استقلال وپیشرفت با اتکا به توانایی خود، از آن ها سلب خواهد شد. بنابراین از این مرحله به بعد دانشجویان به سمت سکولاریسم و تلاش در جهت سکولاریزاسیون کشور سوق داده خواهند شد. در این زمینه دشمن به صورت زیر عمل می کند:
سکولاریزاسیون: پس از جداسازی دانشجو از تعالیم اسلامی، زمینه جدایی دین از سیاست پدید می آید. چراکه دانشجو به این نتیجه می رسد- دانشجو را با فرآیند پیش گفته به این نتیجه می رسانند- که تعالیم اسلامی به روز نیست و با توجه به شبهاتی که برایش پیش آمده است، اسلام را عقب مانده می انگارد. دانشجویی که از اسلام جدا شده اند به سمت سکولاریسم به عنوان یک مدینه فاضله دروغین هدایت می شود. وی دین را به عرصه زندگی خصوصی می راند و تلاش می کند سیاستی غیردینی را مورد توجه قرار دهد. دیگر این جمله شهید مدرس که سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما، به وی جهت نمی دهد. آشکار است که در چنین شرایطی وی به هیچ وجه حکومت دینی را برنمی تابد بلکه به نفی ارزش های دینی هم می پردازد. اگر با ظرافت نگریسته شود، ریشه های مسائلی همچون بدحجابی یا روابط خارج از شرع و عرف دختر و پسر در دانشگاه ها هم در این فرآیند مشاهده خواهد شد. بنابراین از این پس دانشجو به دنبال جایگزینی برای حکومت دینی می گردد که در پس سکولاریسم به عنوان بستر چنان حکومتی، به تبع طرز تفکر دانشجو سه شاخه عمده زیر را دربرمی گیرد:
1- لیبرالیسم: در این دیدگاه دانشجویان خواستار آزادی یا به تعبیر بهتر اباحه گری می شوند. این خواسته با توجه به مقاصد دانشجویان از دو حالت خارج نیست: لیبرالیسم به مثابه ایدئولوژی و لیبرالیسم به عنوان بهانه.
برخی دانشجویان به واقع هواخواه لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی و همچنین شکل دموکراتیک حکومت به سبک غربی هستند که متضمن مواردی نظیر پلورالیسم به طور عام و پلورالیسم دینی به طور اخص آن است. این گروه ضمن حمله به جمهوری اسلامی، تلاش می کنند تفکرات فیلسوفان لیبرال را اشاعه دهند و با تأکید بر حقوق بشر غربی و زیر سؤال بردن احکام اساسی اسلام همچون قصاص که قرآن کریم آن را مایه حیات می داند، زمینه انحراف سایر دانشجویان را فراهم می سازند. نکته اصلی اینجاست که نظرات این دانشجویان در موردکشورهای غربی و به ویژه آمریکا، باتوجه به تجربه شخصی شکل نگرفته است بلکه تبلیغات رسانه های آنان و مدینه فاضله ای که از کشورهای خود برای دیگر کشورهای جهان ساخته اند، موجب شکل گیری تصور دانشجویان لیبرال در مورد دموکراسی کشورهای غربی شده است. بنابراین چنین دیدی قطعا ناقص و غیرقابل اتکا است.
گروهی دیگر از دانشجویان مدعی لیبرالیسم که عموما پر سر و صداتر از دانشجویان گروه اول هستند، لیبرالیسم را به عنوان بهانه ای برای زیرسؤال بردن ارکان اسلام، اقدامات خلاف عرف، حمله به تفکر دینی، کشف حجاب و امثالهم مطرح می کنند. آزادی بیان هم برای این گروه دستاویزی برای غرض ورزی است تا در پس پرده دفاع از آزادی و دموکراسی غربی، ارکان اساسی دین را مورد حمله قرار دهند و بدین بهانه جمهوری اسلامی را حکومتی معرفی نمایند که توجهی به آزادی های اساسی ندارد و به آن ها حق بیان عقاید و نظراتشان را نمی دهد. اما کیست که نداند جمهوری اسلامی طرفدار سرسخت آزادی های مشروع است و این مسئله بارها در کلمات گوهربار حضرت امام خمینی(ره) و سخنان مقام معظم رهبری (مدظله العالی) مورد تاکید قرار گرفته است.
2- مارکسیسم: دراین دیدگاه توجه دانشجویان به سمت عدالت اجتماعی سوق داده می شود. در واقع دانشجویانی که به دنبال عدالت می گردند، ایدئولوژی مارکسیستی را انتخاب می کنند. در نگاه اول، اکثر دانشجویانی که تفکرات مارکسیستی را برگزیده اند، از طبقات پایین جامعه اند. این دانشجویان بدون توجه به این نکته که دین مبین اسلام ارزش فراوانی برای طبقات مستضعف جامعه قائل است، به سمت تفکرات مارکسیستی می روند. در مورد دانشجویان مارکسیست، عدم آگاهی از آموزه های اصیل اسلامی چشم گیر است. ضعف عمده این دانشجویان، ضعف تئوریک در اندیشه های مارکسیستی را هم شامل می شود. برخی از آن ها هنوز درگیر و دار دعواهای میان استالین و تروتسکی غوطه می خورند و کمتر اطلاعی از افکار نئومارکسیسی دارند. علاوه بر اینکه مارکسیسم در زباله دان تاریخ خاک می خورد، برخی مدعیات اصلی مارکس توسط نئومارکسیست ها رد شده است و جای تعجب است که چگونه دانشجوی ما به دنبال چنین تفکراتی است؟!
3. ناسیونالیسم: در این جا منظور ما از ناسیونالیسم متفاوت از میهن دوستی است. میهن دوستی، نه تنها پدیده ای منفی نیست بلکه مثبت و سازنده است. شکل افراطی ناسیونالیسم است که در این جا مدنظر می باشد. این افراطی گری بیش از آن که موجبات پیشرفت را برای کشور فراهم کند به نوعی نژادپرستی زیر پوستی منجر می شود که از بنیاد با تفکر اسلامی در تضاد است. این طرز تفکر ناشی از عدم آگاهی از قرآن کریم است چرا که قرآن کریم انسان ها را برابر می داند و هیچ برتری نژادی را نمی پذیرد و ارزش انسان ها را در میزان تقوای آن ها جستجو می کند. در یک تقسیم بندی کلی، دانشجویان ناسیونالیست به دو دسته تقسیم می شوند: نخست ناسیونالیست های افراطی خواهان بازگشت به ایران پیش از اسلام. دوم ناسیونالیست های قومی.
دسته نخست به دنبال آنند تا ارزش های ایران باستان و قبل از اسلام را مبنای عمل خود قرار دهند. این ارزش ها از دین گرفته تا نحوه حکومت را شامل می شود. آنان ایران بدون اسلام را می خواهند و اسلام را مانعی می دانند که زمینه های انحطاط تمدن ایرانی را فراهم آورده است. این افراد در تجمعات خیابانی پس از فتنه انتخابات 1388 هم حضور داشتند که نمونه تفکرات آن ها در شعار جمهوری ایرانی نمایان گشت. به نظر می رسد کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» شهید مطهری برای اصلاح افکار این دسته از افراد مفید باشد.
دسته دوم این افراد ناسیونالیست های قومی هستند که از اقوام مختلف موجود در کشورند و عملکرد آن ها که در برخی موارد از حمایت مستقیم کشورهای غربی برخوردار است، تنوع اقوام در کشور را به عنوان یک فرصت به تهدید تبدیل می کند. مسئله اساسی این جا است که دانشجویانی که از نقاط مختلف کشور برای ادامه تحصیل به دانشگاه های تهران می آیند، به نحو غیرقابل باوری به سمت ناسیونالیسم قومی سوق داده می شوند. چنین دانشجویانی به دلیل دوری از خانواده مستعد هرگونه انحرافی در افکار خود هستند و طعمه خوبی برای تجزیه طلبان محسوب می شوند. این دانشجویان ضمن جدایی از پیش زمینه مذهبی خود، به سمت قومیت گرایی گرایش یافته و بدین ترتیب حلقه سوم پازل دشمنان اسلام و انقلاب را پس از سکولاریزاسیون دانشگاه، تکمیل می کنند.
ج) جمعبندی
آنچه بیان شد در جهت تحلیل نحوه عملکرد دشمن در جدایی دانشگاه از انقلاب اسلامی بود. به واقع سعی شد نشان داده شود که چگونه دشمنان انقلاب اسلامی در جنگ خود علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، به تلاش برای جدایی نهاد دانشگاه و به تبع آن دانشجویان از انقلاب اسلامی مبادرت می ورزند. در یک جمع بندی کلی، می توان حاصل سخن را در نمودار درج شده در گزارش نشان داد:
د) نتیجهگیری
دشمن با هجوم خود به نقطه اصلی خودباوری یک ملت یعنی دانشگاه و سعی در سکولاریزاسیون آن، دانشگاه را به نهادی در جهت نیات شوم خود تبدیل می کند و طبیعی است که خروجی چنین دانشگاهی که سکولار شده است و در بعضی مواقع مایه های دین ستیزی را نیز با خود دارد، دانشجویان سکولاری خواهند بود که چه لیبرال شوند، چه مارکسیست و چه ناسیونالیست، در نهایت به سمت تحقق اهداف دشمن حرکت خواهند کرد و چنین دانشگاه و دانشجویی، بی تردید روحیه خودباوری و استقلال را از دست خواهد داد و با پذیرش الگوهای غربی و شرقی که در پی تسلط بر نظامی هستند که شعار آن «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» است، به سمت قهقرا حرکت خواهد کرد و یقینا چنین دانشگاهی ملت خویش را در بزنگاه های تاریخی تنها خواهد گذاشت و ملت امیدوار و در حال پیشرفت را به سمت یاس، شکست و عقب ماندگی سوق خواهد داد.