تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۱۳۱
تلاش برای بازسازی وجهه کاخ سفید در جهان
اشاره: یکی از مصادیق افول موقعیت جهانی آمریکا در دهه های اخیر، افزایش نفرت جهانی از این کشور بوده است. علت این امر را آمریکایی ها باید در بی توجهی به افکار عمومی دنیا در قبال اقدامات سلطه جویانه خویش جستجو کنند. همین امر باعث شده است که اتاق فکرهای آمریکایی درصدد نوعی مشروعیت بخشی به سیاست های خارجی واشنگتن برآیند. توصیه موسسه بروکینگز آمریکا به مقامات این کشور آن است که در هرنهادی از وزارت خارجه گرفته تا وزارت دفاع، معاونت ها و گروه های «دیپلماسی عمومی» برای توجیه کردن اقدامات این نهادها در سرتاسر جهان فعال شوند. متن کامل گزارش و پیشنهادات موسسه بروکینگز برای جلوگیری از افول آمریکا از نظرتان می گذرد. سرویس خارجی کیهان

1- نمادپردازی
رئیس جمهور جدید باید برای تعریف مجدد وجهه عمومی آمریکا در چشمان مردم جهان اقدامات سریع و بی باکانه ای انجام دهد. درست است که استراتژی های بلند مدت، سیاست های دقیق و مدیریت موثر از اهمیت زیادی برخوردار است اما تنها چند حرکت جسورانه از رئیس جمهور جدید می تواند نماد آن باشد که برگ زرین جدیدی در تاریخ رقم خورده است و فضای صمیمانه برای سیاست خارجی رئیس جمهور جدید ایجاد کند.
رئیس جمهور جدید باید اقداماتی را انجام دهد که منعکس کننده باورهای عمیق شخصی اش و مظهر آرمان های ریاست جمهوری او باشد. اگرچه تصمیم گیری درباره این اقدامات با خود رئیس جمهور جدید است اما مواردی از این اقدامات می تواند به شرح زیر باشد: اول آنکه رئیس جمهور باید گام های نمادینی برای نشان دادن آن که آمریکا به اصول خود وفادار است بردارد. به عنوان مثال او باید تاریخ مشخصی را برای بستن زندان گوانتانامو اعلام کند و دراین مراسم عمومی، حکم اجرایی آن را امضا کند. دوم آنکه او می تواند به خاورمیانه سفر کند و در اجتماعی از جوانان آنجا به جای صحبت مستقیم از سیاست، از امیدهای آنها بپرسد و از امیدهای آمریکا برای آنها بگوید. او باید در مورد توانایی ها و ناتوانایی های آمریکا و آنچه خود آنان باید بالاخره برای خود انجام دهند صادق باشد. سوم آنکه او باید دست به اقدامات نمادینی بزند که منعکس کننده آن چیزی است که آمریکا مظهر آن است و همچنین بازتابی از امید ما برای آینده ای بهتر نه فقط برای ما بلکه برای همه باشد.
2- استراتژی
دولت آمریکا برای موفقیت، به یک استراتژی جامع برای دیپلماسی عمومی و روابط استراتژیکش نیاز دارد.این استراتژی باید شامل تمام اهداف و مقاصد و اقدامات و معیارها و برنامه های موردنیاز برای تحقق این اهداف و مقاصد باشد. همچنین این استراتژی باید دقیقا با استراتژی امنیت ملی همسو باشد و باید مواجهه با تروریسم و ایدئولوژی های افراطی ای که شبکه های تروریستی را تغذیه و حمایت می کنند نیز در بر بگیرد اما خود را به آن محدود نکند.
برای تحقق چنین استراتژی ای، رهبران با سابقه دولت باید قادر باشند که منافع متعدد ملت را تشخیص داده و از جمله افکار عمومی خارجی و تبعات آن را برآورد کرده و براساس آن دست به انتخاب بزنند. مطالبات سیاست خارجی آمریکا پیچیده است و هیچ نفعی حتی امنیت نباید سایر منافع را تحت الشعاع قرار دهد. ایالات متحده باید دارای مرزهایی باشد که نسبت به ورود دیگران هم باز و هم بسته باشد؛ کنترل صادراتی که دستیابی به تکنولوژی را هم ممکن و هم ناممکن می کند؛ سفارتخانه هایی که هم پیشگام مذاکرات هستند و هم حافظ منافع؛ و سیاست خارجی ای که هم اهداف آمریکا را دنبال می کند و هم منافع مشروع دیگران را درپی دارد. پرداختن به این مطالبات مستلزم ساختارهایی است که بتوانند از پس این پیچیدگی برآیند و خطرات ناشی از آن را مدیریت کنند.
دولت آمریکا، علاوه بر مدنظر قرار دادن افکار عمومی خارجی ها در سیاست گذاری اش، باید چگونگی استفاده استراتژیک از رابطه و دیپلماسی عمومی برای تحقق سیاست خویش را مدنظر قرار دهد. ما باید بتوانیم که برای آینده برنامه ریزی کنیم، منازعه عمومی را شکل دهیم و زمینه موفقیت آینده را فراهم کنیم. دیپلماسی عمومی را شکل دهیم و زمینه موفقیت آینده را فراهم کنیم. دیپلماسی عمومی را نباید چیزی پنداشت که تنها بعداز گرفتن تصمیمات عمل می کند.
برای پیشبرد این اهداف، رئیس جمهور باید:
یک برنامه درباره رابطه استراتژیک و دیپلماسی عمومی- که هر سال به روز می شود اتخاذ کند تا نشان دهد که دیپلماسی عمومی را چگونه می تواند در خدمت حمایت از استراتژی امنیت ملی به کار گرفت.
بازنگری جامعی از آنچه هر نهاد در حیطه دیپلماسی عمومی و رابطه استراتژیک انجام می دهد، داشته باشد و رهنمودهای شفافی برای نقش هر نهاد ارائه دهد.
هر نهاد را ملزم کند که برنامه ای برای تحقق این استراتژی تدوین کند.
3-رهبری
رهبری از بالا آغاز می شود. رئیس جمهور جدید باید به دیپلماسی عمومی اولویت بخشد و همواره از افکار عمومی جهان و تأثیر آن بر موفقیت سیاست هایش مطلع باشد. این رهبری را باید با وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی تقویت کرد. رئیس جمهور همچنین باید برای مسئولان ارشد الگو باشد و بداند که بیانات دارای مصرف داخلی او، در تمام جهان منعکس می شود.
برای آنکه به توصیه پژوهش حاضر مبنی بر تقویت نهادهای دولتی موجود به جای ایجاد نهادهای جدید پایبند باشیم، باید بگوییم که رئیس جمهور باید معاون وزیر امور خارجه در امور عمومی و دیپلماسی عمومی را مسئول رهبری تلاش های دولت آمریکا در دیپلماسی عمومی و رابطه استراتژیک بین المللی اعلام کند و او را شخصاً پاسخگوی طرح و اجرای یک استراتژی در سطح دولت بداند. او باید طی حکمی رسمی و عمومی، معاون وزیر امور خارجه در امور دیپلماسی و عمومی به نیابت از خویش و وزیر امور خارجه را مسئول راهبری تلاش های دولت آمریکا در زمینه ارتباط استراتژیک و دیپلماسی عمومی اعلام کند.
معاون وزیر جدید باید براساس توانایی اش در رهبری این مأموریت بین نهادی و هدایت مؤلفه های پیچیده و چند وجهی اش انتخاب شود. این فرد باید در قبال موفقیت در این مأموریت پاسخگو باشد.
معاون وزیر امور خارجه در دیپلماسی عمومی و امور عمومی باید مسئول تشکیل جلسات منظم کمیته هماهنگ کننده سیاست ها (پی سی سی) درباره دیپلماسی عمومی و رابطه استراتژیک باشد. این انجمن باید اطمینان حاصل کند که منابع، برنامه ها و فعالیت ها به نحوی مؤثر و غیرمنفعلانه هماهنگ شده اند و از اهداف سیاست خارجی دولت حمایت می کنند و اینکه تمام وزارتخانه ها و نهادها به رابطه استراتژیک و دیپلماسی عمومی بها می دهند. معاون وزیر امور خارجه به منظور رهبری مؤثر باید در جریان تمام فعالیت های مخفیانه و علنی مربوط به رابطه استراتژیک و دیپلماسی عمومی در تمام نهادها قرار داشته باشد و به سیاست های کلان، حق تصرف در بودجه و نیروی انسانی وزارت امور خارجه و همچنین منابع دیگری که درپی می آید دسترسی داشته باشد.
افکار عمومی خارجی ها و تبعات آن باید از ابتدایی ترین مراحل سیاست خارجی آمریکا مدنظر قرار گیرد. این درست است که سیاست آمریکا صرف نظر از آنکه دیگران چه فکر می کنند باید در خدمت منافع ملی آمریکا باشد با این حال افکار عمومی خارجی ها بر هزینه ها و منافع، شکست یا موفقیت سیاست خارجی تأثیرگذار است. تحلیل تبعات انتخاب های سیاسی پیش از انجام آنها، تدبیر خوبی است.
گروهی معتقدند که باید یک منصب سطح بالاتر در کاخ سفید وجود داشته باشد که اهمیت دیپلماسی عمومی و رابطه استراتژیک در سیاست گذاری خارجی را ضمانت کند. این توصیه ها اگرچه با توجه به اهمیت دیپلماسی عمومی و نادیده انگاشتن آن به عنوان یک ابزار سیاسی در گذشته قابل درک است اما ایجاد چنین منصبی پیامدهای خاص خود را به دنبال خواهد داشت. این منصب مسئولیت و پاسخگویی را از وزارت امور خارجه سلب می کند، رویه قدرت را در شورای امنیت ملی و دولت آمریکا به طور کلی پیچیده می کند، رقابت بالقوه و لایه ای از بوروکراسی را ایجاد می کند. راه حلی که در اینجا ارائه می شود نیز کامل نیست اما نواقص آن را می توان با انتصاب های مناسب، دستورات شفاف از مقامات بالا، و رئیس جمهور و وزرایی که اهمیت کافی به دیپلماسی عمومی و رابطه استراتژیک می دهند، مدیریت نمود.
4- سازمان
دولت ما هنوز خود را کاملا با تغییرات سازمانی جدید وفق نداده است؛ تغییراتی نظیر جذب آژانس اطلاعات در وزارت امور خارجه و تعریف پست معاونت وزیر امور خارجه در دیپلماسی عمومی و امور عمومی، ایجاد اداره حمایت از دیپلماسی عمومی در وزارت دفاع، تلفیق وزارت امور خارجه و آژانس توسعه بین المللی آمریکا، ایجاد وزارت امنیت داخلی، و ایجاد یک مرکز ضدتروریسم ملی و اداره اطلاعات ملی جدید.
با توجه به مطالبات فوری اخیر و بسیاری از اصلاحات سازمانی دیگر که در جریان است، دولت جدید باید به جای آن که تمرکز خود را متوجه احداث سازمان های جدید کند از سازمان های موجود نهایت استفاده را ببرد.
از جمله ضروری ترین تغییراتی که در دولت جدید باید صورت گیرد آن است که از همکاری بین نهادی مستحکم تر اطمینان حاصل کند، توانایی وزارت امور خارجه را برای انجام مأموریتش به نحو اساسی افزایش دهد و اطمینان حاصل کند که دیپلماسی عمومی اهمیت لازم را در همه سطوح و همه بخش های طراحی و اجرای سیاست خارجی دریافت می دارد. مصاحبه ها و پژوهش های انجام شده برای این مطالعه بارها و بارها حاکی از کمبود منابع در دیپلماسی عمومی به خصوص در وزارت امورخارجه بود. این کمبود دور باطلی را ایجاد می کرد.
این وزارت منابع کافی برای انجام وظایفی را که از آن انتظار می رود ندارد. این عدم انجام وظیفه باعث می شود که کنگره از عملکرد این وزارتخانه ناراضی شود و منابع بیشتر را به نهادهای دیگری اختصاص دهد که برای انجام این مأموریت مجهز شده اند از جمله وزارت دفاع. اما وزارت دفاع همیشه نمی تواند معرفی خوبی برای آمریکا در بسیاری از قسمت های جهان به ویژه قسمت هایی که از قدرت آمریکا احساس تهدید می کنند، باشد.
 شورای امنیت ملی باید صاحب منصبی را در سطح معاون مشاور امنیت ملی برای هماهنگی تلاش های دولت در زمینه دیپلماسی عمومی و رابطه استراتژیک اختصاص دهد. این فرد باید به عنوان نایب رئیس کمیته هماهنگ کننده سیاست های مربوط به رابطه استراتژیک در شورای امنیت ملی به کار خویش ادامه دهد و حداقل ماهی یک بار برای کمیته جلسه برگزار کند. همچنین او باید اطمینان حاصل کند که دیپلماسی عمومی و رابطه استراتژیک در فرآیند سیاستگذاری خارجی و مسایل عمومی لحاظ می شود.
 دولت جدید باید از ایده تشکیل مرکز ارتباط استراتژیک جهانی که درواقع همان مرکز ارتباطی ضدتروریسم با نامی دیگر و اهدافی دیگر است استقبال کند. این مرکز جدیدالتأسیس که باید گزارش های خود را به معاون وزیر امور خارجه در دیپلماسی عمومی و امور عمومی ارائه نماید به منظور مدیریت کمیته هماهنگ کننده سیاسی طراحی شده و کارکنان آن نیز از نهادهای مربوط منصوب می شوند. مرکز ارتباط استراتژیک جهانی باید فعالیت های اعضای کمیته هماهنگ کننده سیاسی را تسهیل کرده و در کل از این کمیته حمایت کند. علاوه بر این، دولت آمریکا نیازمند شبکه ای است که کنشگران مربوطه نهادها را در سراسر سطوح در واشنگتن و خارج از کشور به یکدیگر وصل کند.
 وزارت امور خارجه باید ادارات مرکزی بین نهادی را نیز در هر منطقه ایجاد کند و فردی را در سطح سفیر به هماهنگی این ادارات بگمارد که گزارش خود را به معاون وزیر امورخارجه در دیپلماسی عمومی و امورعمومی ارائه نماید. این مراکز منطقه ای، مامنی برای مراکز روابط رسانه ای موجود اما نه چندان قوی، و پیوندی برای هماهنگی فعالیت های بین نهادی مربوط، و همچنین تماس مستقیم و مرتب برای فرماندهان جنگ فراهم می کند. این مراکز باید برای ترویج روابط بلندمدت دارای کارکنان متعهدی باشد تا تعاملات فرهنگی و آموزشی را مدیریت کند، و جایی برای مسئولان منطقه ای موجود در وزارت امورخارجه که توجه خویش را معطوف محیط زیست، علم، تکنولوژی و بهداشت کرده اند، باشد. در نهایت این مراکز باید منابع و کارکنان لازم را برای فهم و تحلیل افکار عمومی در هر منطقه در اختیار داشته باشد. همچنین باید افکار عمومی را بسنجد، گروه ها را زیر نظر بگیرد و سایر فعالیت های لازم را انجام دهد تا تلاش های ارتباط استراتژیک و دیپلماسی عمومی بین نهادی دولت را به اطلاعات مجهز کند.
وزارت امورخارجه باید برای دیپلماسی عمومی در هر اداره منطقه ای وزارت، یک کمک معاون تمام وقت منصوب کند. همچنین اداره هایی را به اقیانوس ها، محیط زیست، علم، دموکراسی، حقوق بشر و اشتغال؛ اقتصادی، انرژی و امور تجاری؛ و اداره هایی را نیز به امور مقتضی تا جایی که منابع اجازه می دهد، اختصاص دهد. وظایف معمول امور عمومی مانند برنامه ریزی و آماده کردن موضوع گفتگو برای مصاحبه های رسانه ای باید به کارکنان رده پایین تر محول گردد تا زمان بیشتری برای برنامه ریزی استراتژیک، مشاوره به معاون وزیر که مسئول اداره منطقه ای است، همکاری بیشتر اداره منطقه ای و مرکز منطقه ای، و تماس بیشتر با گروه های خارج از وزارت ایجاد شود.
سفارتخانه ها باید مسئولان بیشتری را در زمینه خدمات خارجی جذب کنند و آنها را در دیپلماسی عمومی به کار گیرند. باید مسئولان جداگانه ای برای ایجاد روابط بلندمدت از یک طرف و همچنین نظارت بیشتری بر کارهای کوتاه مدت سفیران در امور عمومی وجود داشته باشد. اگر چه مسئله دوم مهم است اما نباید باعث غفلت از مسئله اول شود.
این توصیه بیانگر درخواست وزیرامور خارجه از کنگره برای جذب هزار و صد مسئول جدید خدمات خارجی و همچنین تقاضای آکادمی دیپلماسی آمریکا و مرکز استیمسون برای افزایش کارکنان دیپلماسی عمومی تا سقف 800 متخصص آمریکایی و از بومیان منطقه تا سال 2014 است.
 وزارت امورخارجه، وزارت دفاع و سایر نهادهای ذیربط برای برنامه ای بین نهادی را برای ورود یکی دو ساله کارشناسان بیرونی به درون بدنه دولت تدوین کنند. این برنامه که نمونه آن را می توان در انجمن آمریکایی پیشرفت علوم، انجمن امور بین المللی و روابط خارجی، انجمن علمی جفرسون مشاهده کرد برای دیپلماسی عمومی، چشم اندازهای جدید وتخصص بیشتر به همراه خواهد داشت.
 دولت آمریکا باید دست به اصلاحاتی زند که به چابکی بیشتر او منجر شود. تشریفات اداری بسیار زیاد است، روال های اداری بسیار کند است و هرگونه ابتکار علمی، بی نتیجه است.
همه نهادها باید دارای فرآیندهای شفاف تر و کارآمدتر برای شرکت در مشارکت های خصوصی- عمومی، گفتگو با رسانه ها، دعوت از کارشناسان بیرونی و تسهیم اطلاعات باشند. مقررات پیچیده و غیرشفاف به احتیاط غیرضروری و از دست رفتن فرصت ها می انجامد.
 وزارت امورخارجه باید به نحو کاراتری کارکنانش را آموزش دهد و فرصت های بیشتری برای رشد حرفه ای در اختیار آنها قرار دهد. کارکنان وزارت امور خارجه در مقایسه با کارکنان وزارت دفاع آموزش بسیار کمتری دریافت می کنند. در حالی که وزارت دفاع سهم 10 درصدی از بودجه دارد و اندوخته کافی برای اعزام کارکنان خود به خارج از کشور به منظور آموزش دارد، وزارت امورخارجه از کمبود 2400 نفری خدمه رنج می برد.