تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۶ - ۰۸:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۷۰۱۶

فرنود حسنی
در اوایل سال 1980 هفت کشور صنعتی به رهبری آمریکا و انگلیس، ایده جهانی شدن را مطرح و در این ارتباط مساله «مقررات زدایی» را عنوان کردند. بر همین اساس گفتند که قوانین دست و پا گیر را باید برداشت و مرزهای جغرافیایی محبوس کننده سرمایه را از بین برد تا سرمایه‌دار بتواند در هر کشوری که سود بیشتری خواهد داشت امکان حضور یابد. گام بعدی مشروط کردن پرداخت وام از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بود، پرداخت وام موکول به پذیرش نسخه‌های این دو نهاد شد که از جمله حذف یارانه و جبران کسری بودجه از طریق ایجاد یک سیستم اقتصادی پاسخگو به نیازهای تولید و مصرف را شامل می‌شد.
گام سوم را سرمایه‌داری در مسیر تجارت، تحرک و گسترش از طریق بین‌المللی کردن ارتباطات برداشت تا افکار را برای پذیرش این آماده کند.
به طور کلی تا امروز می‌توان سه مرحله جهانی شدن را مشخص کرد؛ نخست، هشیاری جهانی حدود 500 سال قبل شروع شد. دوم، فوق قلمروگرایی از اواسط قرن نوزدهم ظاهر شد و طی سده بعد با آهنگی تدریجی توسعه پیدا کرد. سوم، روابط جهانی عمدتا از سال‌های دهه 1960 گسترش یافته و بیشترین اهمیت را به دست آورده است. امکانات تبدیل شدن جهان گرایی از تصور به روابط اجتماعی مستقل‌تر از اواسط قرن 19 به تدریج فراهم شده است. حدود یک قرن پس از دهه 50 میلادی شاهد ظهور نخستین تکنولوژی‌های ارتباطات جهانی، تحکیم نخستین بازارهای جهانی، برخی از عناصر سرمایه‌گذاری جهانی و بخشی از جهان‌گرایی در سازمان های خاص هستیم. این جهانی شدن از نظر وسعت به هیچ وجه با پدیدار شدن فوق قلمرویی سریع که از اواسط قرن 20 شاهد آن بوده‌ایم، قابل مقایسه نیست. به علاوه زنجیرهای تولید برون مرزی و مشکلات زیست محیطی فراجهانی در این سال‌های اولیه به هیچ وجه وجود نداشتند. با وجود این، در فاصله میان اواسط قرن نوزدهم و اواسط قرن بیستم برای جهانی شدن در مقیاس وسیع اقدامات مقدماتی زیادی انجام شد.
مفهوم جهانی شدن به دلیل نو بودن در دنیا و فقدان بحث کافی در مورد آن، تعریف یکسان و قابل پذیرش برای همگان ندارد. در یک معنا جهانی شدن عبارت است از:‌ فرآیند افزایش «وابستگی متقابل» میان جوامع مختلف در مقیاس جهانی. وابستگی متقابل می‌تواند اشکال متنوعی به خود بگیرد، اما جامعه‌شناسان توجه خود را روی دو مفهوم « جهانی شدن اقتصاد» و « جهانی شدن فرهنگ‌» متمرکز می‌کنند.
1- در مفهوم اقتصادی، فعالیت «شرکت‌های چند ملیتی» به مثابه هسته اصلی جهانی شدن تولید تلقی می‌شود. در این معنا، تصمیم‌گیری در مورد جایگاه صنعت به مثابه یک امکان، در سطح کل جهان اتخاذ می‌شود، نه در محدوده «دولت- ملت‌ها». بازارهای مالی جهان در حال حاضر از طریق «تکنولوژی اطلاعات» سریع با هم ارتباط برقرار می‌کنند، به نحوی که «سرمایه»‌ و منابع تولید بتوانند در سراسر جهان و به طور پیوسته در گردش باشند، بدون اینکه محدودیت‌های مکانی و زمانی بر آنها حاکم شود. بخش عمده‌ای از جهانی شدن (در این مفهوم) برای افراد عادی غیرقابل مشاهده، ولی پیامدهای آن کاملا عینی است. بر اثر تصمیم‌هایی که از هزاران کیلومتر فاصله توسط دیگران و در سطح جهانی اتخاذ می‌شود، بسیاری از افراد شغل خود را از دست می‌دهند یا صاحب شغل می‌شوند. مفهوم ضمنی این دیدگاه آن است که «دولت- ملت‌ها» در آینده نزدیک موقعیت و جایگاه خود را به عنوان یک واحد مهم در اقتصاد جهان از دست خواهند داد.
2- جهانی شدن فرهنگ بسیار عینی تر است، چرا که تصاویر رسانه‌ای بطور روزافزونی در سطح جهانی پراکنده می‌شوند و از طریق ماهواره یا کابل نوری وارد خانه‌های مردم می‌شوند. از سوی دیگر، تولیدات فرهنگی به صورت روزافزونی زیر سلطه شرکت‌های چندرسانه‌ای قرار می‌گیرند و محصولاتشان در سر تاسر جهان پخش می‌شود.
منتقدان جهانی شدن اظهار می‌دارند که در مورد فرآیند مزبور مبالغه شده است، زیرا فرض می‌شود تعداد معدودی از افراد در راس شرکت‌های چند ملیتی، در کنترل و «عقلانیت» ‌دارای قدرت‌های فوق انسانی هستند، ولی در واقع، هیچ فردی چنین قدرتی ندارد. جامعه شناسانی نظیر پل هیرست اعتقاد دارند که بر خلاف نظر اندیشه پردازان جهانی شدن که ادعا می‌کنند «دولت- ملت‌ها» تدریجا به تحلیل می‌روند، اقتصاد و فرهنگ جهانی به سوی بین‌المللی شدن گرایش داشته‌اند. این امر بر مبنای مناسبات فزاینده میان «دولت‌ها- ملت‌ها» صورت گرفته و به منشا مهم «هویت»‌ جهانی شدن آنان مبدل شده است. مبانی جهانی شدن از اواخر سده نوزدهم در دنیا آغاز شده و تدریجا سرعت گرفته است، اما دو مرحله در تحول تاریخی آن تعیین کننده و اساسی بوده است.
از آخرین ربع سده 19 تا شروع جنگ جهانی اول، تجارت و سرمایه‌گذاری به فراسوی مرزهای ملی گسترش یافت. طی نیمه دوم سده بیستم، جهان پیشرفت مداومی را در یکپارچگی اقتصادی تجربه کرد:‌ملت‌ها و اقتصاد آنها را با هم ربط داد و پول‌های ملی، نرخ‌های مبادله، بانک‌ها و مبادله‌های سهام آنان را به هم جوش زد. میان این دو مرحله از جهانی شدن اقتصاد دنیا، وجوه اشتراک و افتراق زیادی وجود دارد.
به منظور روشن شدن هر چه بیشتر مطالب، یادآوری این نکته لازم است که هر دو مرحله جهانی شدن (پیش از جنگ جهانی اول و پس از جنگ جهانی دوم) با وقوع انقلاب‌های تکنولوژیک مصادف بود. گذشته از آن، هر دو مورد انقلاب‌های تکنولوژیک در بخش‌های مشابه به وقوع پیوسته‌اند: حمل و نقل، ارتباطات، نیمه دوم سده 19 شاهد اختراع کشتی بخار، راه آهن و تلگراف بود، در حالی که نیمه دوم سده 20نظاره‌گر اختراع هواپیمای جت، کامپیوتر، ماهواره و تلفن بی‌سیم بود. پیامد هر دو مورد از انقلاب‌های تکنولوژیک، کاهش هزینه‌های غلبه بر موانع مربوط به فواصل جغرافیایی بود. (و هم) قطار، عصاره انقلاب تکنولوژی نخست محسوب می‌شود. ... کشورهایی که راسا می‌توانستند راه آهن بسازند و کشورهایی که به این کار قادر نبودند، هر دو به سرعت نسبت به ایجاد آن اقدام کردند. برای اینکه خطوط راه آهن کشورهای مختلف بتوانند به هم متصل شوند، کشورهای جهان به مراعات «استانداردها» ملزم شدند. برای مقابله با سیستم‌های مختلف و حل مشکلات آنها، اطلاعات هنجارشکنی ارائه شدند. از سوی دیگر، قطار، حرکت مبتکرانه و بی‌سابقه‌ای را جرقه زد که در آن سرمایه‌گذاران با تجربه اولیه، میلیون‌ها دلار در شرکت‌هایی سرمایه‌گذاری کردند که به ظاهر دارای آینده‌ای مبهم، بدون درآمد معین و سودآوری پایین بود. در ذهنیت عموم مردم، قطار نماینده و نیروی محرک انقلاب اجتماعی و اقتصادی محسوب می‌شود.
امروز نیروی وهم آلود اطلاعات بر هر تبیین قوی غلبه می‌کند. این نیرو به صورت معنی‌دار و قابل توجهی دیدگان تحلیلگران جامعه را در برابر ویژگی‌ها و قدرت نهفته در ورای دگرگونی‌های اجتماعی می‌بندد.
نیروهای اجتماعی ویژه‌ای که توسعه راه آهن را سبب شدند، به شکل‌گیری و توسعه شبکه‌های اطلاع‌رسانی نیز کمک می‌کنند. به منظور مشارکت فعال در ایجاد دگرگونی و عدم اکتفا به قرار گرفتن در جریان آن (دگرگونی) لازم است سازمان‌های اجتماعی را به درستی بشناسیم و تنها به گردآوری و پردازش اطلاعات بسنده نکنیم. تفاوت میان جهانی شدن در دو مرحله مورد بحث، به شکل، ماهیت و عمق آن دو مربوط می‌شود. ویژگی شاخص این دو مرحله، در توانمندی آنها برای تعیین دوره‌های معین توسعه نهفته است. یکی از مورخان معاصر می‌نویسد که : «نوباوگی انقلاب معروف به اطلاعات، بسیار تاثیرگذار بوده است، در حالی که نو بودن قطار، تلگراف، اتومبیل، رادیو و تلفن در زمان خودشان به طور یکسان موثر افتاده است.