تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۳۶۸۴

بی گمان توطئه شکست خورده و خفت بار اثر موهن و کفر آمیز «آیات شیطانی» که توسط صهیونیسم بین الملل و با بهره گیری از توان سیاسی و تبلیغاتی غرب علیه جهان اسلام به اجرا گذاشته شد، عظیم ترین، گسترده ترین و عمیق ترین هجوم فرهنگی قرن بیستم و شاید تاریخ 1400 ساله اسلام به شمار می‌رود.
این هجمه که در گستره انسانی 1,5 میلیارد مسلمان و در گستره جغرافیایی یک وچهارم وسعت کره خاکی را دربرمی گرفت مدتی پس از فروپاشی کمونیسم (به عنوان یک ایدئولوژی مطرح) و بلوک شرق (به عنوان یک قطب قدرتمند سیاسی) صورت گرفته است و از معنا و مفهوم خاصی حکایت دارد. در این ماجرای رسوا تمام دنیای استکبار و زیاده طلب با تمام قدرت تبلیغاتی و سیاسی خود با هدف سنجش غیرت مسلمانان در دفاع از دین و موجودیت خود در برابر دنیای اسلام قرار گرفت. اما مسلمانان سراسر جهان با درک اهداف این حرکت شوم و سلطه طلبانه آنرا در ابتدای راه متوقف کرده و با نمایش تنها بخشی از پتانسیل بالقوه اسلام، غرب مستکبر را وادار به پذیرش خفت بارترین شکست تاریخی خود نمودند.
واقعیت اینست که صهیونیسم بین الملل که تسلط بر جهان و بشریت را در سر می پروراند، پس از خاتمه دوران جنگ سرد و درهم ریختن جهان دو قطبی، اینبار برای ایجاد یک دشمن فرضی جهت جایگزینی بلوک شرق و ایدئولوژی کمونیسم، «تمدن اسلامی» را به عنوان دشمن «تمدن غرب» مطرح ساخت اما در نخستین گام، حرکت خود را با هدف محک پیروان فرهنگ و تمدن اسلامی بواسطه ابزاری بنام «سلمان رشدی» و اثر کفر آمیزش آغاز کرد.
از لحاظ زمانی و براساس محاسبات دقیق و کارشناسی شده طراحان صهیونیسم، این بازی هنگامی به اجرا گذاشته شد که جهان اسلام و مسلمانان در بدترین و نامناسبترین شرایط سیاسی و روانی بسر می بردند. از یک طرف سقوط بلوک شرق در قالب تکیه گاه و همپیمان بسیاری از کشورهای اسلامی، شوک شدیدی را به آنان وارد ساخت و از طرفی دیگر انقلاب اسلامی که در آغاز راه خود یک جنگ ویران کننده در قالب جنگ اعراب علیه ایران را تجربه می کرد باعث شده بود تا در دنیای اسلام یک جبهه گیری پنهان و افتراق عمیق البته میان سران و دولت های اسلامی حاکم باشد.
حاکم بودن چنین شرایط فوق العاده بحرانی، طراحان این هجوم فرهنگی را برای به نتیجه رساندن توطئه تسلط بر جغرافیای کشورهای اسلامی و خاورمیانه ثروتمند بیش از پیش وسوسه و به اطمینان رسانیده بود. لکن ذکاوت و هوشمندی سیاسی حضرت امام خمینی(ره) در حساسترین لحظات، چشم دنیای اسلام را در برابر هجوم نابهنگام و برق آسای تمدن غرب و نیات پنهان آن گشود و با فتوای به موقع، هوشمندانه و تاریخی مهدورالدم بودن «سلمان رشدی» بناگاه سیلی بنیان کن در سراسر کشورهای اسلامی براه افتاد.
این فتوای تاریخی که ریشه در قرآن و کلام الهی دارد به علمای دینی و اندیشمندان سیاسی جهان اسلام جرات ابراز وجود و دفاع از کیان و اعتقادات اسلامی را بخشید و همگی با اعلام حمایت از این اقدام سیاسی ـ مذهبی تمام پنبه های صهیونیسم بین الملل که به پیروزی طرح و نقشه خود اطمینان واثق داشت، رشته کرد و این هجمه غافلگیرکننده و سلطه طلبانه را تنها اندکی پس از آغاز، متوقف ساخت.
پرواضح است که فتوای امام خمینی (ره) شالوده وحدت در جهان اسلام را فراهم ساخت و با درهم شکستن طرح و نظام موردنظر غرب، خود متضمن نظم جدید جهانی و مطرح شدن قدرت نهفته مسلمانان شد. علاوه بر مسلمانان منطقه، ملت های مسلمان در امریکا، افریقا و اقیانوسیه به خیابان ها ریختند و بر اجرای فتوای مهدورالدم بودن سلمان رشدی صحه گذاشتند. موجی از تظاهرات خیابانی و اعتراضات خشمگینانه جهان را فرا گرفت و مدیریت نظام جهانی دچار التهاب و سرگیجه های شدید شد.
و بدین سان بود که از آن پس غرب در لاک دفاعی فرو رفت و به موضع انفعالی افتاد و با شناسایی نقش محوری ایران در ایجاد این عکس العمل قدرتمند و به موقع، شیطنت جدیدی را با نیت انتقام و به زانو درآوردن نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران که بتازگی از جنگی نفس گیر فارغ شده بود، به مرحله اجرا گذاشت. اما این بار شعارهایی چون آزادی بیان، حقوق بشر و مقابله با خشونت مذهبی، به عنوان ابزار غرب برای مقابله با آگاهی جهان اسلام بکار گرفته شد.
این حربه علیرغم رنگ و لعاب زیبا و ظاهری فریبنده و انساندوستانه اگرچه اندکی در میان برخی دولت ها و روشنفکران کشورهای اسلامی موثر واقع شد اما نتوانست جمهوری اسلامی ایران را که هدایت و رهبری موج خشمگین جهان اسلام را در دست گرفته بود، وادار به تسلیم نماید و از آن پس بود که مرحله دوم طرح که به «جنگ سفارتخانه ها» موسوم شد، تهاجم غرب را وارد مرحله‌ای نوین نمود.
صهیونیسم بین الملل با درک این مطلب که جمهوری اسلامی ایران منشا و علت اصلی ناکامی توطئه «آیات شیطانی» است با تحریک کشورهای اروپایی برای قطع روابط دیپلماتیک خود با ایران، درصدد آن بود تا مقامات ارشد نظام جمهوری اسلامی را به تسلیم مجبور سازند اما با واکنش به موقع سازمان کنفرانس اسلامی که در اسفند 1367 اعلام شد، این حرکت نیز ناکام ماند.
وزرای خارجه 46 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی در 25 اسفند 1367 در قطعنامه پایانی خود کتاب «آیات شیطانی» را یک اثر کفرآمیز اعلام و شدیدا آن را محکوم کرد. این قطعنامه همچنین ضمن «مرتد» خواندن سلمان رشدی، از تمامی کشورهای عضو خواست این اثر را در کشور خود ممنوع نمایند. قطعنامه از بنگاه های ناشر خواست هر چه سریعتر این اثر را از گردش خارج کند و هر بنگاه انتشاراتی را که به این درخواست احترام نگذارد، تحریم نمایند.
اگرچه دولت انگلیس به نمایندگی از صهیونیسم بین الملل در مراحل بعدی رهبری این نبرد تمدنی را بدست گرفت و تلاش بسیاری را برای به نتیجه رساندن آن انجام داد، اما وقایع متوالی پس از آن نیز دستگاه دیپلماسی این کشور را دچار پریشانی و شوک کرد. دولت لندن سعی کرد با تحریک برخی کشورهای اروپایی برای فراخواندن سفرای خود از ایران به عنوان مرکزیت جهان اسلام، به واکنش یکپارچه علیه جمهوری اسلامی ایران دست بزند و ظاهرا ابتکار عمل را در صحنه سیاسی در اختیار بگیرد لکن اعضای اتحادیه اروپا بسیار زود دریافتند که اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند و لندن را در مسیری مورد حمایت قرار داده اند که جز ننگ و بی آبرویی چیز دیگری نصیب آنها نخواهد شد.
دقیقا به همین علت بود که 14 کشور اروپایی پس از آنکه یکباره و در فضایی پر تبلیغات به تبعیت از انگلیس، سفرای خود را از ایران خارج کردند، پس از گذشت تنها چند ماه از اقدام خود، یکی پس از دیگری و سرافکنده و بی آبرو به محل ماموریت خود بازگشتند و منافع درازمدت خود را بر تمایلات انگلیسی های شرور ترجیح داده و آنها را در این زمینه بحال خود رها کردند.
در همان ایام همچنین شبکه خبری و رادیو تلویزیون های انگلیس در حرکتی هماهنگ با هدف وانمودساختن اینکه جمهوری اسلامی ایران در موضع خود تنهاست و هیچکس از دیدگاه وی حمایت نمی کند، اقدام به انجام نظرسنجی و مصاحبه با شخصیت های مذهبی کشورهای مختلف نمودند.
انگلیسی ها در پیگیری این سیاست، تلاش فراوانی کردند و در این راه از تمامی واژه ها، شعارها و اهرمهای تبلیغی که در ادبیات سیاسی استکبار کاملا از معانی و مفاهیم اصلی خود تهی شده اند، بهره گرفتند. حقوق بشر، آزادی اندیشه، آزادی قلم و بیان، دمکراسی، صلح، فرهنگ، ثبات، تروریسم و کلمات دیگری از این دست هر یک به چماقی سیاسی تبدیل شدند و علیه جمهوری اسلامی ایران بعنوان ام القرای جهان اسلام به کار گرفته شدند. این درحالی بود که خود انگلیسی ها می دانستند که شعارهائی مانند آزادی قلم و بیان، حقوق بشر، دمکراسی و امثال این واژه ها بیش از هر کجای جهان در غرب و از جمله در انگلستان مورد استهزا و تمسخر قرار گرفته است.
امروز قلم آن نویسنده ای که در لندن یا پاریس به خود جرات دهد علیه جنایات بی پایان دولت آدمکش و تروریست اسرائیل مطلب بنویسد، می شکنند، در آلمان خون افراد غیربومی را که به این کشور مهاجرت کرده اند بی هیچ اتهامی همه روزه بزمین می ریزند و خانه اش را به آتش می کشند و از هستی ساقطش می کند. امروز در فرانسه، نژادپرستانی که دستشان همواره تا مرفق به خون مهاجرین بی دفاع آفریقائی و آسیائی آلوده می شود، صاحب حزب رسمی هستند و در پارلمان و مجامع تصمیم گیرنده پاریس نماینده دارند. در چنین شرائطی دولتهای اروپائی لیافت آنرا ندارند تا پرچم پرخدعه و ریای حقوق بشر را در دست داشته باشند.
« حقوق بشر» واژه ای است که نه در انگلیس، نه در فرانسه و نه در سایر کشورهای اروپائی و آمریکا، هنوز به درستی تعریف نشده است.
در کشوری مانند انگلیس و فرانسه که داعیه دفاع از آزادی و فرهنگ و تمدن و حقوق بشر و کلمات پرزرق و برق از این دست دارند نویسنده ای مانند سلمان رشدی «آزاد» است که هرچه می خواهد بنویسد و تا هر کجا مایل است به هویت و باورهای مذهبی مسلمانان جهان اهانت کند و اتفاقا از حمایت منابع دولتی نیز برخوردار شود.
ولی در سایه همان آزادی ادعائی اگر دانشمندی مانند «روژه گارودی» بخواهد پرده از یک جعل تاریخی بردارد و یک دروغ بزرگ سیاسی که در سطور تاریخ به زور جای داده شده است را افشا کند، به بند کشیده می شود، محکوم می گردد و مورد ایذا و آزار منابع قضائی و حکومتی فرانسه قرار می گیرد. در اروپا سلمان رشدی «آزاد» است که به نبی اکرم (ص) توهین کند ولی «ژان ماری لوپن» رهبر حزب ملی گرای فرانسه تنها بخاطر بر زبان آوردن یک اظهارنظر راجع به دروغ بودن موضوع اتاقهای گاز هیتلر، در اروپای جنگ دوم جهانی مصونیت قضائیش از سوی پارلمان اروپا لغو می شود و تحت تعقیب قرار می گیرد. این ماهیت تمدن و فرهنگ و آزادی ادعائی در غرب است.
طی 16 سالی که از زمان صدور حکم مرگ رشدی می گذرد، تاکنون دولتهای غربی بخصوص دولتهائی مانند انگلیس و فرانسه و آلمان و نروژ هیچگاه حمایت خود را از رشدی مرتد پنهان نکردند و همواره تلاش شده تا این حمایت ها تحت پوشش شعار دروغین «آزادی در غرب» و دفاع از حقوق بشر موجه جلوه داده شود.
سلمان رشدی به منزله اسلحه ای است که غرب بطور اعم و دولتمردان انگلیسی به طور اخص بوسیله آن به جنگی فرهنگی علیه مقدسات مسلمانان برخاستند و در این جنگ سنگ تمام گذاشتند. جبهه گیری عبث غرب در این خصوص یک زورآزمائی با اسلام تلقی می شود و لذا هر گونه عقب نشینی در این زمینه به منزله عقب نشینی مسلمانان از اصول و احکام اسلامی است و یقینا در آن صورت دشمنان اسلام را برای برداشتن قدمهای جدیدی در راه تحقیر و اهانت به اسلام و مسلمانان جهان وسوسه خواهد کرد.
دقیقا به همین دلیل است که امروز دنیای اسلام در این زمینه بر مواضع اعلام شده خود استوار است و بدیهی است سرمایه گذاری بیهوده زمامداران انگلیسی یا آمریکائی بر روی نویسنده مزدوری که سالهاست تاریخ مصرفش سپری شده است، جز تجدید شکست های پیشین هیچ دردی از آنان را دوا نخواهد کرد.