تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۵۲۵
پاسخ به جوابیه عمادالدین باقی

سیدمحمود کاشانی
ادعای کودتا
با صدور اعلامیه دکتر صدیقی وزیر کشور مصدق و اعلان نتایج نهایی رفراندوم برای انحلال مجلس دوره هفدهم روز پنج‌شنبه 22 مرداد و پخش خبر آن در ساعت 9 بعدازظهر همان روز از رادیو ایران، فرمان‌های عزل و نصب بی‌درنگ صبح روز 23 مرداد از سوی شاه صادر شد. همزمانی اعلان انحلال مجلس و صدور این فرمان‌ها بالاتر از یک قرینه بلکه دلیل قوی بر آن است که منحل کردن مجلس از پیش طرح‌ریزی شده بوده و مصدق گام به گام این طرح را به مورد اجرا گذارده است تا زمینه قانونی صدور این فرمان‌ها فراهم شود. فرمان نخست‌وزیری زاهدی، ساعت 11 شب همان روز 23 مرداد به او ابلاغ شد. زاهدی پس از گفت‌وگو با سرهنگ نصیری که فرمان‌ها را از کلاردشت به تهران آورده بود تصمیم می‌گیرند فرمان برکناری مصدق نیز ساعت 11 شب فردا 24 مرداد به او ابلاغ گردد.
آقای باقی در پاسخ تازه خود به تفصیل وارد بحث «کودتا» شده و در مقدمه آن ادعا کرده‌اند که من گفته‌ام: «فرمان برکناری مصدق از سوی سرهنگ نصیری» صادر شد و من خواسته‌ام: «از نوشتن نام صادرکننده فرمان» که شاه بوده است بگریزم. این نقل‌قول ناروا و تحریف شده است. عبارت نوشته من این بوده است که: «ابلاغ فرمان برکناری مصدق از سوی سرهنگ نصیری را به هیچ عنوان نمی‌توان کودتا توصیف کرد.» آشکار است هنگامی که گفته می‌شود «ابلاغ فرمان برکناری» به ذهن هیچ خواننده‌ای متبادر نمی‌شود که فرمان را حامل نامه یعنی نصیری صادر کرده باشد. وی در بخش دیگری از پاسخ خود نوشته است که چون ادعای کودتا را رد کرده‌ام بنابراین: «آنچه واقع شد کودتا نبوده بلکه اقدامی قانونی بود» تا به این ترتیب تناقضی را در نوشته من کشف کرده و آن را: «متکی به یک مغالطه ظریف و مهم دانسته‌اند. ناگزیرم خوانندگان گرامی را به متن نوشته سابق خود ارجاع دهم و داوری را به آنان واگذار کنم. آقای باقی سپس به تکرار ادعای تاریخی هواداران مصدق پرداخته و می‌نویسد: «نصیری روز 24 مرداد فرمان شاه مبنی بر برکناری مصدق را به نخست‌وزیر تسلیم کرد که به دنبال آن، کودتای 25 مرداد با مقاومت مردم شکست خورد.» رد این ادعا نیازمند توضیحات بیشتری است و به گونه‌ای کوتاه چند نکته را بیان می‌کنم. هنگامی که اعلامیه دولت مصدق در صبح روز 25 مرداد صادر شد هیچ اشاره‌ای به صدور فرمان شاه در برکناری مصدق و ابلاغ آن از سوی سرهنگ نصیری نشده است.
در حقیقت همین ابلاغ فرمان را به دستاویز اینکه نصیری دو کامیون سرباز در اختیار داشته است به عنوان کودتا قلمداد کردند. بنابراین اینکه آقای باقی گفته‌اند به دنبال ابلاغ فرمان شاه در مورد برکناری مصدق کودتایی در 25 مرداد رخ داد خلاف واقع است. دیگر اینکه گفته‌اند: «کودتای 25 مرداد با مقاومت مردم شکست خورد» و حال آنکه مردم در صبح 25 مرداد خبر نداشتند که شب گذشته چه اتفاقی افتاده است و تنها صبح این روز رادیو اعلام کرد نصیری قصد کودتا داشته و شکست خورده است و مردم این خبر را شنیدند و این امر چنانچه توضیح خواهم داد حتی برای وزیران مصدق پرسش‌برانگیز بوده است. در حالی که در تعریف رویدادهایی که آن را «کودتا» نامیده‌اند این خلاف‌گویی‌ها وجود دارد ولی آقای باقی مدعی وجود «اجماع» شده و افزوده‌اند کرمیت روزولت، اشرف پهلوی، امام خمینی(ره)، آیت‌الله خامنه‌ای و کتاب‌های درسی رسمی جمهوری اسلامی ایران هم واقعه 28 مرداد را کودتای آمریکا و انگلیس خوانده‌اند.
پیش از ورود در ماهیت رویدادهای 24 تا 28 مرداد به این واقعیت اشاره می‌کنم که هیچ رویداد تاریخی را نمی‌توان بر پایه اراده و خواست یک گروه سیاسی توصیف و پرونده آن را برای همیشه لاک و مهر و بایگانی کرد. امروز پژوهش در زمینه همه دانش‌ها و روش‌ها اساس زندگی مردم در جهان بشری و خمیرمایه همه پیشرفت‌های دانش‌ها و فناوری‌ها در همه زمینه‌هاست و هیچ ملتی از ثمرات و دستاوردهای سودمند پژوهش بی‌نیاز نیست. پژوهش‌های تاریخی هم از این قاعده مستثنی نیست. به ویژه افرادی که خود را طرفدار «دگراندیشی» و «تکثرگرایی» در مسائل فرهنگی و اجتماعی می‌دانند نمی‌توانند عرصه تاریخ را مستثنی ساخته و برداشت خود و اجماع دیگران را حتی به فرض آنکه ثابت باشد به دیگران تحمیل کنند. این شیوه برداشت شباهت کامل با این سابقه دارد که هواداران سیاست‌های اسرائیل اصرار می‌ورزند که در جریان جنگ جهانی دوم و جنایت نازی‌ها در آلمان شش میلیون یهودی کشته شده و هر کس در آن تردید کند مجرم است و باید به دادگاه سپرده شود. غالباً در پس این‌گونه ادعاها، اغراض ضدانسانی دیگری وجود دارد. در همین مورد هدف اصلی این است که به اشغال سرزمین‌های فلسطینیان مشروعیت بخشیده شود و جنایات روزمره و نقض دایمی حقوق بشر در اراضی اشغالی توجیه گردیده و مورد اغماض قرار گیرند. و اما واژه کودتا یک توصیف نادرست از رویدادهای مرداد 32 است که بر اثر 50 سال تبلیغات و انتشار کتاب‌ها و مقالات فراوان شهرت یافته و مردم آن را به کار برده و تکرار کرده‌اند.
بسیاری از کسانی هم که آن را به کار برده‌اند هر یک تحلیل‌های ویژه‌ای از این رویدادها داشته و نسبت به اشخاص دست‌اندرکار این رویدادها برداشت‌های یکسانی ندارند. برای آگاهی آقای باقی اضافه می‌کنم که خود من نیز در سال‌های گذشته در نوشته‌های تاریخی خود که پیش از 1360 منتشر کرده‌ام واژه «کودتا» را به کار برده‌ام. ولی اینها هیچ‌یک دلیل بر آن نیست که ملت ایران از حق بررسی و پژوهش در زمینه این رویداد تاریخی که به باور من پیچیده‌ترین و مهمترین مسئله تاریخ معاصر ایران است چشم‌پوشی کند. خوشبختانه باب این بحث در ایران و بلکه در سراسر جهان گشوده شده و تنها یک خط سیاسی خاص و یک گروه مشخص در آمریکا که در جای دیگری باید به آنها پرداخت اصرار دارند که اعلامیه دولت مصدق در صبح روز 25 مرداد 32 مبنی بر وقوع کودتا، تنها وصف صحیح این رویدادهاست. برای بسیاری از علاقه‌مندان به مسائل تاریخی پرسش‌های فراوانی مطرح شده و به ویژه اینکه چگونه آقای دکتر مصدق در جریان رویدادهای 30 تیر در حالی که پس از استعفا به خانه خود رفته و به نوشته مطبوعات در را به روی خود بسته و ارتباط خود را با همگان قطع کرده بود و با صدور فرمان نخست‌وزیری احمد قوام که نیروهای نظامی کشور نیز در اختیار او بود و شاه هم در کشور حضور داشت با رهبری آیت‌الله کاشانی و گروهی از نمایندگان اقلیت مجلس قیام پیروزمندانه 30 تیر سازماندهی شد و احمد قوام سقوط کرد و مصدق به نخست‌وزیری بازگشت؟ و چگونه دولت مصدق با داشتن پست نخست‌وزیری وزیر دفاع ملی، در اختیار داشتن نیروهای ارتش و شهربانی و ژاندارمری، گرفتن اختیار قانونگذاری از مجلس و منحل کردن مجلس شورای ملی و منحل کردن دیوان عالی کشور و برخورداری از پشتیبانی کامل و همه جانبه حزب نیرومند توده به گونه ناباورانه‌ای در ظرف یک روز 28 مرداد سقوط کرد؟ اینها تناقضاتی هستند که تنها با اصرار بر وقوع کودتا علیه مصدق می‌توانند توجیهی برای آن دست و پا کنند و دلیل اصرار آنان بر اینکه همگان تسلیم ادعای وقوع‌ «کودتا» شوند را نیز آشکار می‌سازد.
آقای باقی برای جا انداختن ادعای کودتا و اجماع ادعایی خود به نظر اشخاصی استناد کرده‌اند که لازم است یادآور شوم که اشرف پهلوی در متن انگلیسی کتاب خود نه تنها از طرح «کودتا» سخن نگفته بلکه آنچنان که خود وی در برگ 141 خاطرات خود می‌گوید صبح روز 25 مرداد اعلامیه دولت بر وقوع کودتا را از رادیو بی‌بی‌سی شنیده و این پرسش برای او مطرح شده است که این کودتای نافرجام چه بوده است؟ و سپس از پاریس برای دیدن شاه به رم رفته و از وی در این مورد پرسش کرده و او هم تاکید کرده ابلاغ فرمان برکناری مصدق از سوی سرهنگ نصیری کودتا تلقی شده است. (برگ 143) در مورد کرمیت روزولت هم باید بیفزایم که کتاب او که در سال 1978 تقریباً 24 سال پس از این رویداد منتشر شد آکنده از نکات خلاف واقع، دروغ‌پردازی و داستان‌سرایی است. با این حال چیزی در آن در زمینه این نوشته آقای باقی که: «حکم برکناری مصدق و نخست‌وزیری (زاهدی) را کرمیت روزولت چند روز پیش از خروج شاه از ایران از وی گرفته و در جیب خود گذاشته بود تا به محض کودتا مورد استفاده قرار دهد.» وجود ندارد. واقعیتی که به گونه مستند نقل شده این است که فرمان‌های عزل و نصب صبح روز 23 مرداد صادر شده و سرهنگ نصیری آنها را از کلاردشت به تهران آورده و ساعت ده و نیم یا یازده شب به زاهدی و روز بعد در همان ساعت به مصدق ابلاغ کرده است. افزون بر آن کرمیت روزولت نام کتاب خود را «ضد کودتا Countercoup» گذاشته است ولی هواداران خط فکری آقای باقی نام آن را تغییر داده و آن را با عنوان «کودتا در کودتا» به فارسی منتشر کرده‌اند تا به این ترتیب بتوانند ادعای کودتا را در ذهن مردم جا اندازند. امام خمینی(ره) نیز برداشت کاملاً متفاوتی از ادعای این خط فکری خاص دارند. ایشان در بیاناتی در 16/8/1357 گفته‌اند: «غفلت دیگر این مجلس را ایشان (مصدق) منحل کرد و یکی یکی وکلا را وادار کرد که بروید استعفا بدهید. وقتی استعفا دادند یک طریق قانونی برای شاه پیدا شد و آن که بعد از این که مجلس نیست تعیین نخست‌وزیر با شاه است.» (صحیفه نور، جلد سه، برگ 36)
بنابراین نه تنها تعریف کودتا که از سوی آقای باقی ارائه شده در برگیرنده خلاف‌گویی است بلکه اشخاصی هم که ایشان نام آنان را برای اثبات اجماع بر وقوع کودتا نقل کرده‌اند هر یک برداشت‌های جداگانه‌ای از ماهیت این رویداد دارند. در این صورت چگونه می‌توان همگان را به تسلیم شدن در برابر فرمول کودتا و اجماع مورد ادعا فرا خواند؟ به حال دانش‌آموزان کشورمان باید تاسف خورد که کتاب‌های درسی آنان را در رشته تاریخ آقای باقی و همفکران ایشان تدوین می‌کنند و به جای آموختن واقعیت‌های تاریخ معاصر، هنوز این خلاف‌گویی‌ها به آنان آموزش داده می‌شود.
استدلال دیگر آقای باقی نیز که نوشته‌اند: «آیا آقای محمود کاشانی که مصراند واقعه ضدملی 28 مرداد (کودتا) نبود آن را (قیام ملی) می‌دانند» چیزی جز تلاش برای تحمیل یک عقیده به دیگران نیست. وقتی من ادعای وقوع کودتا را نفی می‌کنم، این امر ملازمه‌ای با آن ندارد که رویداد 28 مرداد را قیام ملی بدانم. روشن است که ادعای وقوع کودتا مربوط به ساعات اولیه بامداد 25 مرداد است و ارتباطی به رویدادهای روز 28 مرداد ندارد. البته رویدادهای روز 28 مرداد نیز در جای خود نیازمند بازشناسی و بررسی‌های تاریخی است و قطعاً روایت هواداران مصدق که مدعی هستند مشتی اراذل و اوباش و روسپیان به خیابان‌ها ریختند و یا این که مقدار ناچیز دلارهای آمریکا که ادعا می‌کنند دستمایه سرنگون کردن دولت ملی گردید هرگز نمی‌تواند قانع‌‌کننده باشد. چرا که ملت ایران شاهد رویدادهای پس از انقلاب اسلامی و جنگ هشت ساله و انواع توطئه‌های دیگر بوده و این واقعیت را دریافته است که اگر دولتی متکی به ملت باشد و اراده دفاع از موجودیت خود را داشته باشد با این ابزارهای سخیف واژگون‌شدنی نیست.
اینک باید ببینیم که از ساعت 11 شب 24 تا ساعت یک بامداد 25 مرداد چه رویدادی وجود داشته است که آن را کودتای نظامی علیه دولت مصدق خوانده‌اند؟
واقعیتی که در آن تاریخ از مردم پنهان شد این بود که هنگامی که سرهنگ نصیری به در خانه مصدق رسید ساعتی او را بلاتکلیف نگاه می‌دارد و چون اجازه ملاقات او را با مصدق نمی‌دهند فرمان را به یکی از محافظین خانه تسلیم می‌کند و مصدق با خط خود رسید دریافت این فرمان را چنین صادر می‌کند: «ساعت یک بعد از نیمه شب 25 مرداد 1332 دست‌خط مبارک به اینجانب رسید. دکتر محمد مصدق» او از این فرمان با احترام و تجلیل «دست‌خط مبارک» یاد می‌کند و عنوان نخست‌وزیر را هم از کنار اسم خود برمی‌دارد با این حال مصدق سپس دستور بازداشت سرهنگ نصیری را که صرفاً حامل فرمان بوده صادر کرده و صبح همان روز برای آن که نقش وی در زمینه‌سازی برای صدور فرمان نخست‌وزیری زاهدی و برکناری وی آشکار نشود اعلامیه‌ای صادر کرده و بی آن که کمترین اشاره‌ای به صدور فرمان شاه بکند از وقوع یک کودتای نظامی در شب گذشته از سوی سرهنگ نصیری خبر داد با این عنوان که او می‌خواسته است زیر پوشش تسلیم‌نامه‌ای خانه را اشغال کند. بدین ترتیب اعلامیه دولت مبنی بر وقوع کودتا یک دروغگویی و پنهان‌کاری بوده است. انگیزه‌های گوناگونی در پس پرده این پنهان‌کاری وجود داشته است که مجال پرداختن به آنها نیست. به نوشته خبرنگار آسوشیتدپرس، مقامات دولتی در مورد شایعه صدور فرمان نخست‌وزیری زاهدی که روز 25 مرداد مطرح شده بود اظهار بی‌اطلاعی کردند. (روزنامه اطلاعات، 25 مرداد 32) مصدق فرمان برکناری خود را حتی از وزیران کابینه خود نیز پنهان ساخت و در جلسه هیات وزیران که صبح روز 25 مرداد در خانه او تشکیل شد کمترین اطلاعی از این موضوع به وزیران خود نداد. چون آقای باقی بیان این واقعیت‌ها و اسناد تاریخی را «از زاویه شخصی و خویشاوندی» اینجانب دانسته‌اند در اینجا گفته‌های دو تن از یاران مصدق را به لحاظ رعایت اختصار که نمونه‌های دیگری از آن نیز وجود دارد نقل می‌کنم. دکتر صدیقی وزیر کشور مصدق در جریان بازپرسی از او در زمینه رویداد شب 25 مرداد می‌گوید: «در هیات وزیران مذاکره نشد و تصمیماتی درباره آن اتخاذ نگردید. مطلقاً درباره فرمان ملوکانه دائر به عزل آقای دکتر مصدق از سمت نخست‌وزیری سخنی گفته نشده اما آنچه درباره آگاهی من از جریان کار سئوال فرموده‌اید پیش از این نوشته‌ام که در خانه جناب آقای نخست‌وزیر افواهاً موضوع دست‌خط را که بهانه ورود به خانه بوده است شنیدم و از آقای دکتر مصدق پرسیدم موضوع دست‌خط چه بوده؟ فرمودند چیزی نبود.»
سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش مصدق نیز در خاطراتی که از شب و روز 25 مرداد نقل کرده، همین موضوع را چنین بیان کرده است: «من روز 26 مرداد (25 درست است) صبح شش ساعت بعد از کودتای ناموفق نصیری نزد مصدق رفتم و به او گفتم همه رادیوهای خارجی کودتای نیم‌بند نصیری را شرح داده‌اند و ضمناً گفته‌اند شاه شما را عزل کرده است. گفت نه آقا، این فرمان جعل بوده است. ولی خود فرمان را به من و به هیچ‌یک از وزرا نشان نداد. حدود ساعت یازده همان روز، مجدداً نزد مصدق رفتم و خبر فرار شاه و ثریا را از رامسر به او دادم و گفتم حالا که شاه از مملکت رفته است وضع چه می‌شود؟ جواب داد: باید کاری کرد که ایشان مراجعت کنند.»
این بحث را که در جای خود نیازمند بررسی‌های طولانی است کوتاه و تاکید می‌کنم از جمله نکات کلیدی برای شناخت ماهیت رویدادهای شب 25 مرداد این است که چرا دکتر مصدق فرمان برکناری خود را که با دریافت آن رسید داده و آن را «دست‌خط مبارک» نامیده بود، به عنوان یک کودتای نظامی به مردم معرفی کرد؟ چرا این فرمان را از مردم و حتی از وزیران کابینه خود پنهان کرد؟ و سرانجام این که چرا دکتر مصدق در برابر این فرمان ایستادگی و یا حداقل برخورد حقوقی و سیاسی نکرد؟ چرا از مردمی که ادعا می‌کرد در رفراندوم با رای بالا به انحلال مجلس رای داده‌اند و یا احزاب پشتیبان خود برای رویارویی با آن استمداد نکرد؟ تنها با پژوهش‌های تاریخی و بهره گرفتن از اسناد و مدارک فراوانی که اکنون در دسترس هستند می‌توان به شناخت کاملی از این رویداد دست یافت و اصرار بر این رویداد شب 25 مرداد کودتای نظامی بوده چیزی جز سرپوش گذاردن و ادامه تبلیغات فریبکارانه 50 سال گذشته نیست و با ادعای اجماع بر وقوع کودتا هم نمی‌توان ذهن جست‌وجوگر نسل جوان را از پویایی و تلاش برای شناخت حقیقت بازداشت. خوشبختانه در حد توان و امکانات خود توانسته‌ام در مقاله‌ای که در خردادماه سال 1381 به کنفرانس آکسفورد ارائه دهم به این پرسش‌ها و دلایل آن در حد یک مقاله پاسخ دهم. اگر در پاسخ پیشین خود در زمینه تسلیم نیروهای نظامی و انتظامی به زاهدی توضیحاتی ارائه نکردم. برخلاف نظر آقای باقی ادعای بدون مدرک نبوده است. من نسخه‌ای از از مقاله مزبور را که چارچوب و مکانیسم مداخله بیگانگان و شیوه تسلیم نیروهای نظامی به زاهدی در آن شرح داده شده است در اختیار روزنامه شرق قرار دادم و آدرس سایت‌های اینترنتی که این مقاله در آنها وجود دارد را نیز نقل کردم. در این پاسخ‌ها به دلیل محدودیت‌ها و ضرورت رعایت حال خوانندگان فرصت پرداختن به این نکات حساس و مهم وجود ندارد. پیشنهاد می‌کنم روزنامه شرق متن کامل آن مقاله را در یک فرصت مناسب مانند 29 اسفند یا 28 مرداد برای آگاهی خوانندگان گرامی که دسترسی به اینترنت ندارند منتشر سازد.
سخن خود را با بیان این نکته به پایان می‌برم که ملت ایران نیازمند شناخت واقعیت‌های تاریخی یک قرن گذشته خود به ویژه دلایل پیروزی و ناکامی نهضت ملی ایران است.
جست‌وجوی حقایق تاریخی از یک سو برای به دست آوردن ارزیابی روشن از عملکرد شخصیت‌هایی است که در عرصه رویدادهای این نهضت بزرگ و مردمی نقش‌آفرینی داشته و مهم‌تر از آن برای شناسایی شیوه مداخله کشورهای غربی در امور داخلی کشور ما است. تجربه یک قرن اخیر نشان می‌دهد این کشورها به دنبال منافع نامشروع خود در ایران بوده و هستند و مداخلات آنان علیه تمامیت ارضی، استقلال و امنیت ملی کشور ما هیچ‌گاه متوقف نشده است. بی‌گمان این پرسش پیش‌روی علاقه‌مندان به تاریخ معاصر قرار دارد که چرا نهضت ملی ایران با داشتن پشتوانه بزرگ مردمی و پشتیبانی کامل رهبران مذهبی و وجود یک مجلس شورای ملی که شخصیت‌های مبارز و میهن‌دوست در آن حضور داشتند در ظرف دو سال و چند ماه از پای درآمد و انگلستان و آمریکا توانستند حضور سیاسی خود را در کشور ما چنان پررنگ کنند که بار دیگر منابع عظیم نفت ملی شده را به کنترل خود درآورده و قرارداد کنسرسیوم نفت را در مهرماه سال 1333 به ملت ایران تحمیل کنند. تنها با پژوهش‌های تاریخی و بهره گرفتن از اسناد و مدارک می‌توان به شیوه‌های مداخله استقلال‌شکنانه این قدرت‌های خارجی پی برد. ولی آنچه خطر تکرار این مداخلات را افزایش می‌دهد و جامعه را دچار تیره‌روزی و رکود دائمی می‌کند استبداد در اندیشه و تحمیل یک عقیده به جامعه است. فرمول کودتای نظامی علیه دولت مصدق برچسب فریبکارانه‌ای برای پنهان کردن روش‌های مداخله‌آمیز بیگانگان است که به مراتب خطرناک‌تر، ضدانسانی‌تر و زیان‌بارتر از یک کودتای نظامی بوده‌اند.
بررسی رویدادهای سال‌های 1329 تا 1332 نشان می‌دهند که مداخله دولت انگلستان در امور داخلی ایران از طریق یک توطئه چندوجهی و به کار گرفتن عوامل داخلی خود برای براندازی نهضت ملی ایران به مورد اجرا گذارده شده است که از جمله دربرگیرنده موارد زیر بوده است:
 به دست گرفتن قدرت اجرایی در کشور از طریق وارد ساختن
 افراد وابسته به خود در پست‌های کلیدی،
 به ورشکستگی کشیدن اقتصاد ملی از طریق ایجاد بن‌بست در مسئله نفت،
 گسترش نارضایتی عمومی و به سستی کشیدن نیروی پایداری مردم،
 اختلاف‌افکنی در میان مردم از طریق عوامل نفوذی،
 ترور شخصیت و بی‌آبرو کردن آیت‌الله کاشانی و دیگر پیشگامان نهضت ملی از طریق یک رشته تبلیغات مسموم و پرحجم داخلی،
 آشفته ساختن دستگاه دادگستری و بی‌اثر ساختن آن و انحلال دیوان عالی کشور،
 به سستی کشیدن مجلس شورای ملی و منحل ساختن آن،
 به قدرت رسانیدن گروهک‌های بی‌هویت به ویژه بازگذاردن دست حزب توده در صحنه سیاسی، کشور.
بی‌گمان بررسی‌های تاریخی بیشتر در زمینه این روش‌های ویرانگر که پنجاه سال پیش در کشور ما به کار گرفته شده و به بهای از دست رفتن هدف‌های نهضت ملی ایران در زمینه آزادی، حکومت قانون و بهره‌مند شدن ملت ایران از منابع طبیعی کشور خود تمام شده‌اند برای رویارویی با چالش‌های نگران‌کننده‌ای که اکنون امنیت ملی کشور ما را تهدید می‌کنند سودمند هستند.