رضا بستان پناهی
پرونده هستهای ایران پس از رایگیری اخیر و حمایت بیدریغ فقط یک کشور (ونزوئلا) از فعالیتهای هستهای ایران، مسلما وارد مرحله جدیدی شده است و این، درست پس از تغییر تیم مذاکرهکننده ایرانی، میتواند گویای بسیاری مسائل باشد. این اتفاق و ارجاع قریبالوقوع پرونده ایران به شورای امنیت در حالی اتفاق میافتد که تمام تلاش دیپلماتهای ایرانی تا به حال در مسیری بوده است که یا از این اتفاق جلوگیری کنند و یا آن را حتیالامکان عقب بیندازند تا کمترین هزینه ممکن را برای کشور داشته باشد.
هر چند عملکرد قبلی طرف ایرانی هم چندان چنگی به دل نمیزند اما این روزها، گویا کسانی هستند که با پیروی از فلسفه، «یا رومی روم، یا زنگی زنگ» بدشان نمیآید که همه چیز را به یکباره، یکسره کنند. حال این افراد، تمام مشکلات و مصائبی را که در نتیجه انواع تحریمها، ملت ایران باید تحمل کنند، چگونه توجیه میکنند، بماند. اما جالبتر از اصل مساله هستهای، به عنوان یک مساله دیپلماتیک درگیریهای لفظی و غیر لفظی(!) است که جناحهای سیاسی مخالف، بر سر آن با یکدیگر راه انداختهاند به طوری که این مساله به یک مساله حاد سیاسی داخلی تبدیل شده است برای کوبیدن عملکردهای جناح مخالف.
در این میان گاهی اوقات اظهارنظرهایی به گوش میرسد که ارزش کمی تامل و تدبر دارند. از آن جمله است سخنان «علاءالدین بروجردی» رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هفتم؛ بروجردی در این سخنان قبل از حمله به عملکرد مجلس ششم در قبال پرونده هستهای گفته است: «تهدیداتی که از سوی آمریکا و اسرائیل مبنی بر انهدام تاسیسات هستهای ایران در اصفهان مطرح میشود بیاساس است. به فرض که اصفهان و تاسیسات هستهای ایران ما را بزنند، ما با توانایی و دانشی که در کشور داریم، میتوانیم باز هم آنها را بسازیم و آنها باید بدانند که هیچگاه نمیتوانند دانش یک ملت را از آن بگیرند.»
البته اگر از مساله فرار مغزها و غیره بگذریم، حق کاملا با بروجردی است که کسی نمیتواند دانش یک ملت را از آن بگیرد، ولی باید از جناب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس پرسید که اگر ما دوباره ساختیم و آنها دوباره زدند چه؟! اگر ما بتوانیم دوباره بسازیم، آنها میتوانند دوباره بزنند و اگر ما فناوریمان پیشرفته شود، آنها هم میتوانند فناوری پیشرفته ما را هدف قرار دهند.
آن وقت میشود حکایت داستان کوتاهی از «انریکه بونستر» نویسنده شیلیایی، به نام نبرد نهایی. در داستان تخیلی بونستر، جنگ میان شوروی و چین، دو قدرت هستهای جهان، دنیا را به وحشت میاندازد در حالی که حملههای هستهای، میکروبی و ... دو طرف با فناوریهای پیشگیرانه طرفین خنثی میشود، تا جایی که آنها مجبور میشوند با شمشیر و نیزه و تیر و کمان به جنگ هم بروند و دنیا نفس راحتی میکشد. حال در مورد این قضیه ادعایی بروجردی سوال دیگر این است که هزینههای این بازی «بساز ـ بزن» حضرات را با غرب، چه کسی باید بدهد؟
بروجردی چنان گفته است که «میتوانیم باز هم آنها را بسازیم» انگار قرار است با باد هوا، آنها را دوباره بسازیم. ایشان میدانند که همینها که تا الان ساخته شده، چقدر هزینه برداشته است؟ مطمئنا ایشان به عنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی از این چیزها خبر دارند. حال با توجه به این بزن و بکوب بینتیجه ـ البته بینتیجه برای ما، نه برای آمریکا و اسرائیل ـ بهتر نیست کارها را از طریق «سیاست» حل کنیم و نه شاخ و شانه کشیدن برای دنیا؟
اینکه میگویم «دنیا» به این دلیل است که به قول محسن امینزاده، معاون سابق آسیا و اقیانوسیه وزارت امور خارجه: «ایران در رقابت و در موضع چالش با آمریکاست. ما باید موقعیت خود را در فضای بینالمللی به درستی درک کنیم. آمریکا قادر به تغییر در رفتار دیگر کشورهاست، بنابراین اگر این واقعیت را به درستی درک کنیم، میتوانیم نسبت به توانایی و سطح چالش خود با این کشور، در دنیا عملکرد مناسبی داشته باشیم.»
به هر حال یا آقای بروجردی در مورد آینده «جنگ هستهای» ایران با غرب چیزهایی میداند که ما نمیدانیم و یا اینکه چندان در قید معنایی که حرفش ممکن است در ذهن ایجاد کند نیست. بروجردی در ادامه میگوید: «پس از همه همکاریهایی که ما در راستای شفافسازی با آژانس و کشورهای اروپایی انجام دادیم، کار به جایی رسید که این کشورها به ایران اعلام کردند که اصلا کشور شما حق ندارد این فناوری را داشته باسد و حتی دبیر کل سازمان ملل در سفر آقای احمدینژاد به نیویورک به ایشان گفت درست است که فعالیتهای هستهای حق شماست اما شما از این حق صرفنظر کنید.»
بروجردی در خصوص شرایط پیش آمده و تصمیم کلیت نظام در این باره نیز گفته است: «نظام قصد دارد که در این رابطه پایداری و این توانمندی را حفظ کند، زیرا به نظر میرسد که مطالبات غربیها حد معینی نخواهد داشت و پس از پذیرش این خواسته باید مطالبات بعدی آنها را نیز جامه عمل بپوشانیم و این مساله خلاف مصالح ملی و منافع مردم ایران است.»
در مورد این سخنان چند نکته لازم به ذکر است: اولا اینکه این کاملا پذیرفتنی است که مطالبات غربیها از طرف ایرانی پایانناپذیر است و در صورت هر عقبنشینی آنها یک قدم جلو میآیند. این را هر کسی میداند و اصلا هدف مذاکره هم همین است. اینجاست که هنر مذاکرهکنندگان مشخص میشود وگرنه هر کسی میتوانست سرش را بیندازد پایین و برود توی تیم مذاکرات هستهای. اگر قرار است یک دیپلمات در میان مذاکرات یکدفعه «قاطی» کند و بزند زیر همه چیز پس چه فرقی با من نوعی غیر دیپلمات دارد؟
پس برای چه میرود برای مذاکره و برای چه؟ آنها آن همه امکانات و فلان و فلان دارند که من نوعی غیر دیپلمات ندارم. جالب است که سیاستمداران ایرانی درک خود را از مفهوم مذاکره به طور شفاف بیان کنند تا شاید ما بفهیم که چرا درکمان از مذاکره درست نیست.
دوم اینکه بروجردی توضیح نمیدهد که چرا غرب و حتی تمام دنیا ـ البته به جز کشور دوست، برادر و همراه، ونزوئلا ـ این قدر با فعالیتهای هستهای ما مخالف هستند! چرا تمام کشورها میتوانند به راحتی برای خودشان با این وسایل خطرناک بازی بازی کنند ولی ما نمیتوانیم. این مساله نیازمند تحلیل سیاسی عمیقی است که متاسفانه هیچ کس حاضر نیست مسئولیتش را قبول کند.
اصلا تا به حال گروهی مامور شدهاند تا بنشینند، نمونههای مشابه را در تاریخ معاصر بیرون بکشند، مذاکرات تاریخی غربیها را با یکدیگر و با دیگر کشورها بازگو و رو کنند. اصلا این آمریکاییها و اروپاییها را آنالیز کنند که چطور میتوان در فکر و ذهن و عقیدهشان نفوذ کرد؟!
سوم اینکه بنا به نظر بروجردی، حالا چه؟! اینکه نظام نمیتواند شرایط غربیها را بپذیرد، پس چه باید کرد. بروجردی گفته است: «نه تنها البرادعی که حتی روسها هم از این پیشرفت متعجب شده بودند و حتی غربیها که به لطف جاسوسان هستهای خود از پارهای فعالیتهای هستهای باخبر شده بودند، نمیتوانستند درک کنند که ما به اینجا رسیدهایم.» حال سوال این است که حق است تمام این زحمات و تلاشهای بچههای خودی نقش بر آب بشود؟
پس از انقلاب همه سعی در سازندگی داشتند که جنگ شد به این علت نه تنها نتوانستیم عقبماندگیها را جبران کنیم، بلکه کلی دیگر نیز عقب افتادهایم. آن قدر که هنوز داریم هزینههای جنگ تحمیلی و ناخواسته عراق را میدهیم که سالها ملتمان را عقب انداخت. حالا هم همان قصه در حال تکرار شدن است. ما در حال پافشاری غیرتمندانه و متعصبانه بر حق خود در داشتن فناوری هستهای هستیم. اما به طریقی این کار را میکنیم که همین دستاوردهای هستهای را از دست بدهیم.
در این میان معلوم نیست که گناه ناکامیها را به گردن این و آن انداختن، چه سودی برای ملت ما دارد: «بزرگترین آفت بر سر راه دستیابی کشور ما به فناوری هستهای این است که غربیها احساس کنند ملت ایران پشتیبان دولت نیست و از دولت حمایت نمیکند»
بروجردی سپس ضمن تقدیر از مجلس هفتم و اشاره به تصویب طرح یک فوریتی حمایت از دولت و الزام آن به عدم حضور داوطلبانه در پروتکل الحاقی گفته است: «این کار باید پیش از اینها و حتی در مجلس ششم صورت میگرفت. ولی متاسفانه دوستان ما در مجلس ششم رویهای خلاف این را در پیش گرفته بودند و این فاجعهای بود که خوشبختانه جلوی آن گرفته شد.»
اما مفهوم فاجعه هم مثل همه مفاهیم دیگر نسبی است چرا که فاجعه در نظر برخی با فاجعه در نظر برخی دیگر از زمین تا آسمان فرق دارد و عملکردهای متفاوتی را برمیانگیزاند. «جعفر کامبوزیا» نماینده دوره ششم مجلس با انتقاد از سخنان بروجردی گفته است: «تمام تلاش مجلس ششم و دولت خاتمی اعتمادسازی و رفع تنش بود اما آقایان پر مدعا، با چند حرکت اشتباه باعث شدند که چنین قطعنامهای علیه ایران صادر شود.»
کامبوزیا در ادامه گفته است که: «رویکرد تیم مذاکرهکننده ایران به بحث کشورهای شرقی و طرحهای ابتکاری که نتایجی را در برنداشت باعث شد که چندین وضعیت بحرانی برای ایران به وجود بیاید.» گذشته از موضعگیری کامبوزیا، این برای بسیاری سوال است که کدام ذهن خلاق و هوش سرشاری راهکار جایگزینی شرق به جای غرب را پیشنهاد کرده است؟ من فکر نمیکنم که حتی دانشجویان ترم اول علوم سیاسی و روابط بینالملل هم چنین تخیلاتی به فکرشان برسد که شرقیها در چنین مساله مهمی رودرروی غرب در کنار ما میایستند.
کامبوزیا، نماینده سابق مردم زاهدان ادامه میدهد که: «نمایندگان مجلس ششم هیچ گاه دست به اقدامات پرخطری نمیزدند که هزینههای گزافی را ناخواسته به ملت تحمیل کند و رویکرد نمایندگان مجلس در راستای تعامل با کشورها موثر بود و نه کشورهایی که هیچ گونه تاثیری در روند موضعگیری شورای حکام نداشتند.»
به هر حال شاید حق با خلیلی اردکانی نماینده دیگر مجلس ششم باشد که گفت: «عملکرد مجلس ششم و هفتم را در قبال پرونده انرژی هستهای، آیندگان به قضاوت خواهند نشست.» خلیلی در مورد این سخن بروجردی که فعالیت مجلس ششم فاجعه بوده است میگوید: «آقای بروجردی تا چند ماه دیگر بهتر میتوانند در مورد عملکرد مجلس هفتم قضاوت کنند.»
او تاکید کرده است که: «مجلس ششم نگذاشت که کشور دچار بحران شود و عملکرد این مجلس باعث شد نسبت به رفتار آن اعتمادی بینالمللی حاصل شود، اما مجلس هفتم با اقدامات خود مشکلاتی را به وجود آورد که در ماههای آینده بیشتر نمایان میشود. مجلس ششم در تصمیمگیریهای خود از نظرات صاحبنظران استفاده میکرد به گونهای که جلسات کمیسیون امنیت ملی برای رسیدگی به امور کشور از ساعت 6 صبح شروع می شد اما در حال حاضر در بحث انرژی هستهای امکان ندارد که از نظرات مغایر با نمایندگان مجلس هفتم استقبال شود.»
با تمام اینها، یک چیز مسلم است: مسلما دعوای هستهای ایران خیلی زودتر از دعوای جناحهای سیاسی حل میشود و این آینده که خلیلی اردکانی میگوید، به هر حال خواهد آمد. اما در آن آینده چه کسی هزینه اشتباههای امروز این طرفیها یا آنطرفیها را میدهد؟ مسلما ملت!