تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۶۹۰

آیت‌الله جوادی آملی
خدا مرحوم آیت‌الله آقای شیخ مرتضی حائری را غریق رحمت کند ایشان اصرار داشتند در اصل چهارم قانون اساسی که می‌گوید باید کلیه قوانین کشور منطبق با مذهب جعفری باشد اصرار ایشان این بود که اصطلاح فقهی حوزوی و اصولی حاکمیت را در قانون اساسی بگذاریم و همین طور هم تصویب شد.
(‌این هم در قانون اساسی اول بود و هم در بازنگری محفوظ ماند) یعنی در اصل چهارم آمده است که این اصل یعنی اسلامی بودن همه قوانین و مقررات حاکم بر همه اصول قانون اساسی است.
این اصطلاح حاکم و حکومت یک اطلاح حوزوی است یک اصطلاح حقوقی متعارف نیست. حکومت نه تخصیص بلکه فوق تخصیص است. این اصرار ایشان بود و الان هم در قانون اساسی هست. آدم وقتی یک چیزی را می‌نویسد باید به قانون اساسی هم به عنوان یک کتاب مبدا مراجعه بکند. بالاخره این حزب در شعاع این قانون اساسی می‌خواهد فعالیت بکند که در آن هم اسلام هم ولایت فقیه و هم حکومت مردمی و رای مردم وجود دارد.
یعنی مقبولیت را به رای مردم و مشروعیت را به شارع مقدس داده است.
نتیجه چنین امری مردم سالاری دینی است که هم نقش مردم در آن مشخص می‌شود و هم حکومت دینی است.
زمانی که از قانون اساسی کمک بگیرید در شعاع آن می‌توان یک تشکلی داشت که چون با آن قانون اساسی اسلامی هماهنگ است به پیش می‌رود. یعنی وقتی که می‌خواهد در یک کشوری کار سیاسی بکند با آن هماهنگ در می‌آید. بنابراین یک وقت است که با خطوط کلی اسلام مطابقت دارد یک وقت هم که گذشته از اینکه با خطوط کلی اسلام مطابق است، با قانون اساسی هم مطابقت دارد.
قانون اساسی تجربه شده است چون در منطقه الفراغی، که آقایان می‌گویند یعنی در مباحات موضوعات واجب تخییری و... عقل مردمی راه دارد.
همچنین آنجا که تزاحم اهم و مهم پیش می‌آید و اینکه چه چیزی فعلا برای جامعه اهم است و چه چیزی مهم باز هم عقل جامعه راه دارد و لذا تشخیص مصلحت شکل گرفت. این عقل اگر عقل یک انسان متشرع باشد، یک جناح و یک دست است و همیشه می‌داند این گرد و غبار این دست را باید با دست دیگری - یعنی نقل . بگیرد، یک وقت می‌گویند عقل در مقابل دین است یک وقت می‌گویند عقل در برابر نص است این تعبیر را چه در گفته‌ها و چه در نوشته‌ها کاملا باید اصلاح کنیم. دیگر نباید بگوییم که این مطلب عقلی یا شرعی است.
بلکه باید بگویم عقلی است یا نقلی چرا که اگر عقلی هم باشد، حجت ماست.
از ریزترین مسائل زندگی تا عمیقترین و درشترین مسائل زندگی همه اینها هم ثواب و عقاب هم اطاعت و عصیان هم مدح و ذم و سرانجام بهشت و جهنم دارد.
در مسئل ریز اگر به ما گفتند چرا نماز صبح را آهسته خواندید و یک شخص گفت من دلم خواست آهسته بخوانم در قیامت باید جوابگو باشد و این موضوع عذاب جهنم را در پی دارد. برای اینکه بر او ثابت شده است که شارع مقدس فرموده است نماز صبح را اینگونه نخوانید.
این امر هر چند جزیی است ولی چون خلاف شرع عمل کرده است عذاب جهنم را در پی دارد.
در تمام مسائلی که مرتبط با زندگی مردم است از مسائل خرد تا مسائل کلان اگر تامل داشته باشید همین ‌طور است.
بعنوان نمونه برای طبیبی که در بیمارستان متخصص قلب است ثابت شده است که بیماری فلان بیمار با دارو حل می‌شود ولی برای اینکه پول بیشتری بگیرد قلب او را می‌شکافد و به بیمار آسیب می‌رساند و یا در بخیه زدن سهل‌انگاری می‌کند.
چنین شخصی اگر خلاف می‌کند برای اینکه پول بیشتری بگیرد بطور یقین در قیامت باید جوابگوی عملش باشد.
این دیگر نمی‌تواند در قیامت به خدا بگوید که خدایا شما در قرآن نفرمودید من چگونه بخیه بزنم! جوابش این است که فهمی که من به تو دادم مثل صحیح ضراره است.
یعنی خدا دو جور با آدم حرف می‌زند که یا از راه نقل است و یا از راه عقل است.
اینکه آمپول تاریخ مصرف گذشته در فلان بیمارستان به بیمار تزریق می‌کنند و او می‌میرد اینگونه نیست که عامل آن جهنم نرود و به خدا بگوید شما در قرآن و یا در روایت نگفته‌اید که داروی تاریخ مصرف گذشته تزریق نکن! خدا می‌فرماید من دو جور حرف می‌زنم. یکجور با یا ایها الذین آمنو و یک جور با فالهمها فجورها و تقواها. این فالهمها فجورها و تقواها مال نفس و عقل است.
آن یا ایهاالذین امنو مال نقل است.
پس خداوند به دو صورت با آدم حرف می‌زند: یکی کتب علیکم الصیام است که نقل است و یکی فالهمها فجورها و تقواها است که عقل است. کسانی که عقل‌گرا هستند خاتمیت را بد تعبیر کرده و می‌گویند برای بشر عقل کافی است. این افراد در واقع می‌خواهند با یک دست کارها را انجام دهند.
یعنی می‌گویند به تنهایی با عقل بشر اداره می‌شود.
ما که بنده خدا هستیم می‌گوییم خدا دو جور با ما حرف زده است و لذا دو دست و دو بال به ما داده است. با یک بال هرگز نمی‌شود پرواز کرد. نه با نقل به تنهایی می‌شود کشور را اداره کرد و نه با عقل به تنهایی می‌توان به اداره کشور پرداخت این دو همانند دو دست هستند. در بیانات ائمه (ع) این است که این دو تا دست هرکدام مشکلی دارند دیگری حل می‌کند.
گاهی از روایات که می‌خواهیم استفاده کنیم مشکل علمی داریم که روایت چه چیز را می‌خواهد بگوید، با پیشرفت روز و علم معلوم می‌شود که به منظور حضرت چه بوده است گاهی عقل یک مطلبی را دارد اما محدوده‌اش را مشخص نکرده است.
در این موارد نقل می‌آید محدوده آنرا مشخص می‌کند که مثلا، وضع موضوع و محمول آن چیست ائمه اطهار(ع) فرموده‌اند: دو مسلمان همانند دو دست هستند.
زمانی که گرد و خاک بر آنها می‌نشیند هر چقدر هم هر کدام را به تنهایی تکان بدهید فقط خاک را جابجا کرده‌اید و چیزی پاک نشده است، اما وقتی که دست را بردی زیر شیر و دو دست را به هم زدی تغسلوا اهدیهم الاخری می‌شود. اینها که به هم می‌خورند شستشو حاصل می‌شود. نقل و عقل نیز هم این طور است. یعنی انسان تمام حرفهای عقل را باید بگیرد و تنظیم بکند که عقل، علم، پیشرفته، تکنیک و... چه می‌گوید، این پنجاه درصد قضیه است. نقل را هم باید ببینیم چه می‌گوید، این هم پنجاه درصد دیگر قضیه است. مجتهدان باید عقل و نقل را در چارچوب جهان بینی خود حل کنند تا بتوانند فتوا بدهند. لذا اگر کسی بگوید حسبنا النقل و یا بگوید حسبنا العقل مثل همان حرف عمر در می‌آید. کما اینکه اگر کسی بگوید حسبنا کتاب‌الله و روایات را رها کند باز همان در می‌آید. در ثقلین هم اگر احدیهما را رها کنید دیگری افتاده است. چرا که این را همان اولی تعیین کرده است. این چنین نیست که روایت را دیگری گفته باشد. همان که اولی یعنی ثقل اکبر و قرآن کریم را فرموده است همان هم گفته است: ما اتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا شما چگونه می‌توانید بگویید: حسبنا کتاب‌الله یعنی قرآن منهای قرآن! زیرا روایت را که ما از جای دیگر نیاورده‌ایم.
بلکه روایت را از خود قرآن در آورده‌ایم. همانکه قرآن را ایجاد کرد همان فرمود که علی و اولاد علی حجت هستند.
بنابراین: حسبنا کتاب‌الله و عترت رسول‌الله و العقل.
بنابراین آن جهان بین باید این قدرت را داشته باشد که ببیند برهان عقلی آیه و روایت چه می‌گوید. اینها در فضای شرعی است.
در فضای قانونی هم باید توجه داشت که انسان در خلا زندگی نمی‌کند. نمی‌خواهد کتاب علمی بنویسد.
می‌خواهد یک کتابی که به درد اجرائیات تشکل حزبی بخورد را تهیه نماید.
کتابی که اگر آنرا به هر اداره یا وزارتخانه یا ارگانی عرضه کند قابل اجرا است. این مادامی که در منطقه الفراغ است قابل اجرا است. منطقه‌الفراغ را در قانون اساسی دیده و نمایندگان مردم آنرا ارزیابی کرده‌اند.
یک وقتی گفتند این مملکت هم رئیس‌جمهور می‌خواهد و هم نخست‌وزیر بعد آزمایش کردند دیدند با دو تا نیروی اجرایی هماهنگی نیست گفتند یکی را برداریم.
هم اولی اسلامی بود و هم دومی اسلامی بود چرا که فرمودند: منطقه الفراغ به عهده شماست. یک وقت فکر می‌کردند هر دو برایشان خوب است آزمودند دیدند که باید یکی باشد. بنابراین این کارهای تشکل حزبی به همه براهین عقلی قرآنی روایی و قانونی اساسی نیاز دارد تا شکل بگیرد.
یک وقت کسی می‌خواهد کتاب علمی بنویسد به اجرائیات هم کاری ندارد خوب او هم اگر قانون اساسی را رعایت نکرد اشکال ندارد چون نمی‌خواهد اجرا بشود. اما مسائل مربوط به تشکلات حزبی حتما، باید با قانون اساسی مربوط باشد. چون این می‌خواهد کار کند و وقتی که می‌خواهد کار بشود قانون نباید جلوی آن را بگیرد. بنابراین در جزوه‌هایی که برای تشکیلات نوشته می‌شود گذشته از اینکه حدود مشروعیت آن باید مشخص شود مقبولیت آن نیز باید مشخص باشد. یک وقت کسی که در حوزه یا در دانشگاه کتاب می‌نویسد این فقط به فکر مشروعیت است و کسی به او نمی‌گوید قابل اجرا هست یا نه چرا که برای اجرا نمی‌نویسد. می‌خواهد ببیند حق با شیخ طوسی است یا محقق حلی این کار علمی است.
اما یک تشکل حزبی که می‌خواهد کار بکند این باید پیاده شود و گر نه در خلاء می‌رود. وقتی قابل پیاده شدن است که گذشته از اینکه با عقل نقل قرآن و ... هماهنگ باشد با این قانون اساسی نیز هماهنگ باشد.
در این سه محور ان شاء‌الله کاری از ما برآید دریغ نمی‌کنیم.