یکی از رویدادهای مهم هفته گذشته پیروزی طرفداران حماس در انتخابات شهرداریهای فلسطین بود نتایج منتشر شده از انتخابات شهرداریها در چند شهر کرانه باختری حاکی از پیروزی قاطع جنبش انقلابی حماس بود.
نتایج حاصله از انتخابات شهرداریها در فلسطین شکست دردناکی برای جنبش "فتح" حاکم بر تشکیلات خودگردان فلسطین است که محمود عباس رییس تشکیلات از اعضای برجسته این جنبش است.
پیروزی حماس در این انتخابات در حالی است که تنها شش هفته دیگر به انتخابات مجلس قانونگذاری تشکیلات خودگردان فلسطین باقی مانده است.
سئوالی که اکنون مطرح است این میباشد که پیروزی گروهی جهادی مانند "حماس" در کرانه باختری یعنی قلب سرزمینهای اشغالی چه معنا و مفهومی دارد؟
برخی بر این باورند که پیروزی حماس در انتخابات کرانه باختری به معنای تایید مردم فلسطین نسبت به موضع فعال تهاجمی و سازشناپذیری مردم در حساسترین منطقه مورد منازعه که قدس قلب جهان اسلام نیز درآن قرار دارد میباشد برخی حمایت فلسطینیها از حماس را به معنای حمایت آنان از مبارزه همه جانبه با اشغالگران و رد هر گونه سازش و مذاکره و به رسمیت شناختن اشغالگران نیز معنی مینمایند.
فلسطینیها به عنوان ملتی که پس از یک دوره فروپاشی از دست دادن سرزمین و آوارگی و مبارزات بسیار مجددا در فرآیند گفتگوهای به اصطلاح صلح در تدارک تشکیل ملت ـ کشور مستقل فلسطین دربخشی از سرزمینهای مادری خود قرار گرفتهاند اکنون بیش از هر زمان دیگری به کارآمدی مبارزه و ایستادگی بر سر حقوق خود پی بردهاند یکی از عواملی که بدون تردید آنان را در پافشاری بر خواستههای خود متقاعد کرده است نقش مذهب و توکل به خدا و وعدههای الهی بوده است.
برای تحلیل نقش مذهب و رابطه آن با ملیت در میان فلسطینیها باید گفت که در میان فلسطینیها دو دیدگاه مطرح است یکی جریانهای غیرمذهبی (لائیک) و دیگری جریانهای مذهبی. نخستین رویاروییهای فلسطینیها با اسراییل تا پیش از تشکیل دولت اسراییل و در بدو تاسیس آن هویت دینی داشت و کسانی چون حاج امین الحسینی مفتی اعظم بیتالمقدس و "شیخ عزالدین قسام"رهبری قیام را بر عهده داشتند اما پس از آن شکلگیری هویت و مبارزات فلسطینی بیشتر با اندیشه ناسیونالیسم عربی شکل گرفت یعنی جریانهای غیرمذهبی در کشورهای عربی و داخل فلسطین نقش زیادی داشتند اما با گذشت زمان و تعمیق مناقشه جنبههای مذهبی هویت هر یک از طرفین اسراییل و فلسطین پررنگتر شد یعنی صهیونیستها برای پیشبرد اهداف خود به ادعای ارض موعود و موروثی بودن سرزمین و تقویت هویت یهود و ترویج افسانه آنتی سمیتیزم نیازمند بودند تا بتوانند حق حاکمیت و مالکیت فلسطینیهای مظلوم بر آن سرزمین را خدشهدار نمایند.
بدینترتیب اندیشه صهیونیسم به ناچار هویت مذهبی خود را تقویت نموده و جریانهای مذهبی نقش موثرتری در اسراییل یافتند اما فلسطینیها پیش از آنکه بتوانند فرآیند ملتسازی را در فرآیند تشکیل ملت ـ کشورهای مدرن طی نمایند و در شرایطی که هنوز خود را در قالب مجموعه عالم اسلام و لوای امپراطوری عثمانی تعریف میکردند ناگهان سرزمین خود را در اشغال و ملت خود را آواره دیدند.
بنابراین تعریف اولیه هویت ملت فلسطین تعاریفی گنگ و سازماننیافته بودند در این شرایط پس از تشکیل دولت غاصب اسراییل فلسطینیها برای پر کردن این خلاء خود را در قالب ملت بزرگتر یعنی ملت عرب (قومیت) تعریف کردند و به همین دلیل در این مقطع رویاروییها عمدتا از وجهه اسلامی ـ یهودی به وجهه عربی ـ اسراییلی گرایش پیدا کرد با این حال پس از چهل سال مبارزه عمدتا ناسیونالیستی توسط ارتشهای عربی و سپس گروههای چریکی ناسیونالیست و چپ فلسطینی (1948 تا 1987) با آغاز انتفاضه اول و ادامه آن این هویت به سوی مذهب و اسلامی شدن گرایش بیشتری پیدا کرد.
از سوی دیگر سرخوردگی از کشورهای عربی سبب شد تا فلسطینیها در انتفاضه بیشتر متکی به خود باشند و همین امر فلسطینیها را از گستره ملت عرب (ناسیونالیسم عربی) به سوی ملت فلسطین و هویت فلسطینی بیشتر سوق داد.
بدین ترتیب فلسطینیها برای پر کردن این خلاء (جدایی نسبی از گستره عربی) ناچار و ناگریز به روی آوردن به مذهب پویا و مترقی اسلام شدند و به آن بهای بیشتری دادند. جالب است که حتی گروههای غیر مذهبی و مبارز سابق فلسطینی نیز که پس از کنفرانس اسلو کارکردهای مبارزاتی خود را کنار نهاده و تحت عنوان تشکیلات خودگردان به دولتسازی پرداختند به این تعریف جدید از ملت فلسطین (یعنی فلسطین جدا از گستره عربی) بسیار نیازمندند زیرا دولت به لحاظ حقوقی باید متشکل از چهار عنصر حکومت، جمعیت، سرزمین و حاکمیت باشد لذا دولت فلسطین فقط با داشتن حکومت (خودگردان) و بدون ملت، سرزمین و حاکمیت مفهومی نخواهد داشت و در شرایط کنونی که این دولت هنوز سرزمین مشخصی را به دست نیاورده و اراضیاش در تصرف یک دولت غاصب است و دارای جمعیتی آواره یا اردوگاهنشین است و حق حاکمیت ندارد مذهب مهمترین عاملی است که میتواند عنصر وحدت این ملت تلقی شود. خاصه با توجه به این موضوع که دشمن آنان یعنی اسراییل نیز هویت جعلی خود را در قالب ملت (قومیت) اسراییل به اضافه مذهب یهود تعریف میکند. همین علت بود که عرفات حتی علیرغم میل باطنی خود قیام انتفاضه را که مذهب در آن حرف اول را میزد شدیدا سرکوب و محکوم نمیکرد.
تفاوت میان دو دیدگاه دولت خودگردان و گروههای جهادی مانند حماس این است که در تعریف جدید ملت فلسطین از نگاه دولت خودگردان این ملت در کنار ملت (اسراییل) تعریف میشود موضوعی که جریانهای مذهبی فلسطین آن را نپذیرفتهاند.
مسئله مهم دیگری که باید به آن توجه کرد آن است که برای فلسطینیها از دست دادن سرزمین عامل مهمی برای همبستگی بود به همین دلیل برای فلسطینیها که توسط اسراییل اخراج و آواره شدند و در تبعید دایمی زندگی مینمایند سازمانهای سیاسی و نظامی فلسطینی مانند سازمان آزادیبخش فلسطین در دهههای نخست مهمترین نمادهای قابل لمس هویت ملی فلسطین تلقی میشدند و گرایشات غیرمذهبی این سازمانها چندان در این قضاوت موثر نبود رویای آوارگان برای بازگشت پس از چند دهه به یاس مبدل شد به همین نسبت نیز اهمیت و نفوذ این سازمانها در میان فلسطینیهای خارج از سرزمینهای اشغالی کاهش یافت و در نتیجه زمینهها و حمایتها برای پیدایش ظهور جریانهای مذهبی مانند حماس و جهاد اسلامی هم در داخل و هم در خارج از فلسطین افزایش یافت با آغاز مذاکرات در کنفرانسهای مادرید و اسلو امیدها در جبهه فلسطینی برای احراز دوباره هویت مستقل (از طریق ایجاد کشور، حکومت، سرزمین و حاکمیت مستقل)تا حدودی زنده شد اما کارشکنیها و خلف وعدههای اسراییل و حمایتهای آمریکا و اروپاییها زمینه را برای شکلگیری انتفاضه دوم مهیا ساخت.
در این جا دو نکته مهم بود اول آنکه امتناع بیشتر کشورهای عربی از پذیرفتن آوارگان فلسطینی مقیم در آنها به عنوان شهروند بطور ناخواسته موجب تقویت هویت فلسطینی آنها شد به همین دلیل این آوارگان پس از تقریبا یک نسل کامل از آوارگی آمیزهای از هویت فسطینی و تاثیرپذیری از فرهنگهای میزبان خود هستند از طرف دیگر امتناع مستمر اسراییل از گفتگو پیرامون امکان بازگشت فلسطینیها آوارگان را دچار بحران هویت و تعارض سخت (عدم پذیرش در کشور میزبان و کشور مادری خود) نمود.
بدینترتیب گرایشات رادیکال روزافزونی در میان آنها پدید آمد که دشواریهای زندگی در اردوگاهها و آوارگی بر آن میافزاید این گروه برای حفظ هویت فلسطینی خود بیشتر به گرایشات مذهبی روی آوردند.
دوم اینکه فلسطینیهای سرزمینهای 1948 که شهروند اسراییل محسوب میشوند و به عنوان شهروند درجه چندم روزگار میگذرانند کماکان هویت فلسطینی خود را به خوبی به یاد میآورند و لذا در تعلق به ملیت فلسطینی یا اسراییلی سرگردانند.
با پررنگ شدن نقش مذهب در هر یک از دو هویت (ملت فلسطین و ملت اسراییل) تاثیر آن بر هویت مقابل کاملا واضح بود ـ به عبارت دیگر رادیکالتر شدن هر یک از این دو به سوی گرایشات مذهبی تاثیر مشابهی بر طرف مقابل خواهد داشت به همین دلیل است که جریانهای غیرمذهبی هر دو طرف سعی مینمایند تا از افزایش نفوذ و فعالیت جریانهای مذهبی حتیالمقدور ممانعت نمایند و حداکثر از آن بعنوان برگ برنده در مذاکرات بهربرداری نمایند.
یکی از دلایل پر رنگ شدن نقش مذهب در جامعه فلسطین ناکامی مبارزات ملیگرایانه و سازشکارانه و ناسیونالیستی گذشته و موفقیتهای انتفاضه در واردکردن ضربات سخت از درون به اسراییل است چیزی که افسانه امنیت و شکستناپذیری این رژیم را شدیدا مورد خدشه قرار داده است. (نمونه خروج خفت بار اسراییلیها از غزه مدعای مطلب است).
یکی دیگر از دلایل آن است که مذهب امروزه به علاوه میتواند کارکرد ملتسازی به مفهوم مدرن خود را ارایه دهد در این راستا خاصه برای فلسطینیها که در فرآیند دولتسازی فاقد سرزمین ـ جمعیت و حاکمیت مشخص هستند مذهب یکی از مهمترین عامل وحدت ملی تلقی میشود.
حماس توانسته است با اقدامات خود رژیم صهیونیستی را از فکر سلطه و پیروزی کامل برای ملت فلسطین به درآورد وعدههای مقامات خودگردان به اسراییلیها در مورد توقف انتفاضه فقط میتواند به معنای درخواست از آنان برای توقف اقدامات جهادی باشد مقامات خودگردان نمیتوانند جریانات پرتلاش و مصمم جریانات مذهبی مانند حماس و جهاد اسلامی را متلاشی نمایند.
به هر حال صرف نظر از تعارضات داخلی میان جریانهای ملی و اسلامی فلسطینی مردم فلسطین به مجموعه جریانهای اسلامگرا به عنوان اهرم اصلی در راستای تحقق خواستههایشان بیشتر اعتقاد دارند و بر این باور هستند که اسراییل تنها زمانی حاضر به پذیرش گفتگوها و اعطای امتیازاتی شده که انتفاضه آغاز گردید.