تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۲۲۱
به مناسبت شهادت مرحوم مدرس و روز مجلس
علی تراشی / دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی 1- مقدمه: همانطوریکه ترقی و پیشرفت، مادی و معنوی هر کشور و ملتی، بستگی کامل به منابع طبیعی و تولیدی آن دارد، زندگی و حیات هر ملت نیز، وابسته به وجود مردان مبارز و از جان گذشته‌ایست، که غالباً پرچممدار آزادی و مجری حق و عدالت‌اند، و مرحوم مدرس نیز یکی از از این مبارزان بزرگ و نستوه است، مبارزی که یک تنه به مقابله با تفکر انحرافی جدایی دین از سیاست همت گماشت و در این مسیر جانانه و مردانه در برابر حکومتهای مستبد رفت، خصوصاً دیکتاتوری رضاخان میرپنج قامت راست کرد و نهالی را غرس کرد که سال‌ها بعد، روح خدا، خمینی بزرگ، با پاسداری و آبیاری آن درخت تناور، نظام اسلامی را به بشریت تقدیم داشت. آری، دهم آذر ماه 1384 مصادف است با شصت و هشتمین سالگرد شهادت عالم وارسته و فقیه مبارز آیت‌الله مدرس، این روز به مناسبت رشادتها و دلاوریها و بینش‌های ژرف سیاسی این روحانی آزاده در شناخت دشمنان ملت و استفاده از سنگر مجلس برای مقابله با استبداد و استعمار روز مجلس نام گرفته است. این اقدام ارزشمند مجلس شورای اسلامی سبب گشت که یاد و نام این مجاهد بزرگ و مبارز نستوه برای همیشه در خاطر مردان این ملت بماند. در این مقاله سعی خواهم کرد تا از ابعاد مختلف به بررسی این شخصیت بزرگ بپردازم تا‌آشنایی بیشتر با این مبارز بزرگ حاصل آید، هر چند که به قول شاعر: بزرگان عالم نه هر کس شناسد مدرس تواند، مدرس شناسد

2- زندگینامه؛
سید حسن مدرس متولد به سال 1387 هجری قمری در قریه سرابه کچو (از توابع اردستان) استان اصفهان در خانواده‌ای با ایمان و متقی، متدین و خداپرست، لیکن فقیر و تنگدست، به دنیا می‌آید. پدرش سید اسماعیل از سادات طباطبایی و مادرش خدیچه زنی با ایمان و سخت کوش بود. سید حسن از بدو تولد تا سنن 6 سالگی در کنار مادرش در همان دهکده سرابه ماند. اما پدر او برای ادای وظیفه دینی و تبلیغ احکام الهی به قمشه (شهر منا) مهاجرت نمود و از خانواده خویش دور افتاد. سالی چند سید حسن و مادرش در نهایت سختی و تنهایی به سر برد تا اینکه اسماعیل فرزند خود را که به سن 6 سالگی رسیده بود برای تربیت به نزد خود و میرعبدالباقی برد. میرعبدالباقی پدربزرگ مدرس، مردی زاهد و عابدی بود که از سالها پیش در قمشه سکونت داشت. مدرس تا سن 14 سالگی که جدش فوت می‌کند در شهر نامبرده اقامت اختیار می‌کند. در سن 16 سالگی طبق وصیت جدش برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و نزدیک سیزده‌ سال معارف عمیق دین اعم از منقول و معقول را نزد استادان معروف مدرس اصفهان مانند: عبدالعلی هرندی، آخوند کاشانی، جهانگیر خان قشقایی، شیخ مرتضی ریزی و سید محمد باقر روچه‌ای آموخت. بعد از واقعه تحریم تنباکو به منظور تکمیل دانش و معلومات خود، به سال 1309 هجری قمری، راهی نجف اشرف گردید. آن هنگام دارای 2 فرزند به نامهای خدیجه بیگم و سید اسماعیل بود که سرپرستی آنان را به عهده شوهر خواهر خود مرحوم ملاحیدری علی گذاشت. مدرس پس از ورود به نجف اشرف و تشرف حضور حضرت آیت‌الله حاج میرزای حسن شیرازی که در آن زمان مرجع تقلید و پیشوای شیعیان بود، در مدرسه صدر سکونت اختیار کرد و با آشیخ حسنعلی اصفهانی معروف به شیخ نخودکی هم‌حجره شد. مرحوم نخودکی بعدها در خراسان شهرت بسزایی پیدا کرد و از اوتاد عصر به شمار می‌رفت و در همان جا فوت نمود و در حرم امام رضا علیه‌‌السلام به خاک سپرده شد، سید حسن به مدت 7 سال در نجف اشرف سکونت گزید و عمده تحصیلاتش را در محضر آیات عظام محمد کاظم خراسانی و سید کاظم طباطبایی یزدی به پایان رسانده و به درجه اجتهاد نائل آمد. وی پس از این به اصفهان بازگشت و در مدرسه جده کوچک، مشغول تدریس فقه و اصول می‌گردد تا اینکه انقلاب مشروطه به سال (1324 ه.ق) رخ می‌دهد. مدرس برای تأمین معاش و مخارج خود ناچار بود روزهای پایانی هفته را به کارگری بپردازد. مدرس در نجف از چهره‌های معروف علمی حوزه این دیار به شمار می‌رفت و با وجود اینکه مجتهدی جامع‌الشرائط، صاحب فتوی و لایق به مرجعیت بود، حاضر نگردید رساله علمیه جهت استفاده عموم انتشار دهد. از سوی علمای عراق مرجعیت وی مورد تأیید قرار گرفت و مرجعیت و رهبری شیعیان هند به وی پیشنهاد گردید که نپذیرفت و با سری پرشور عازم اصفهان گردید.
مرحوم مدرسه [مدرس] (ره) دارای شاگردان بسیار بودند که می‌توان به سید علی اصغر سدهی، صدر کوهپایی، شیخ محمود مفید و مهدی الهی قمشه‌ای و ... اشاره نمود.
سرانجام مرحوم مدرس به دلیل مخالفت با رضا‌خان در جنبه‌های متعدد و ناکام‌ ماندن ترور وی توسط عواملش و داشتن صراحت لهجه در مخالفت با وی و عملکرد او، باعث شد تا ایشان توسط رئیس شهربانی تهران درگاهی در 16 مهر 1307 دستگیر و به قلعه خواف تبعید شود. وی پس از 6 سال اسارت در خواف به کاشمر منتقل شد و با نقشه رضاخان در حوالی غروب 27 رمضان 1356 ه.ق مطابق با 10 آذر 1316 ه.ش توسط سه جنایتکار به نامهای جهانسوزی، خلج، مستوفیان به شهادت رسید. ابتدا به وی چای سمی خوراندند و چون اثر نکرد با عمامه‌اش وی را خفه کردند که در نهایت منجر به شهادت سید حسن مدرس گردید. یادش پایدار و راهش پررهرو بود.
3- زندگینامه سیاسی مرحوم مدرس؛
زندگی سیاسی مرحوم مدرس بخش اعظم آن در مجلس گذشت به این شکل که انقلاب فرکی و اجتماعی ملت ایران که با جنبش مشروطه آغاز شده بود همچنان رو به تکامل و ترقی می‌رفت، در همین زمان مجلس شورای ملی می‌خواست دوره دوم قانون‌گذاری خود را شروع کند، طبق قوانین آن روز انتخاب نمایندگان به صورت صنفی انجام می‌گرفت، عده‌ای نیز برای نظارت بر قوانین وضع شده در مجلس و مطابقت آن با شرع مقدس اسلام و مذهب شیعه از طرف علمای بزرگ نجف انتخاب و معرفی می‌شدند. مبارزات مدرس در اصفهان و شرح رشادتها و شجاعتهای او به گوش علمای نجف رسیده بود از طرفی مدرس مجتهدی آگاه و زمان شناس بود لذا به عنوان یکی از 5 مجتهد به مجلس شورای ملی معرفی و به سمت طراز اول علم در مجلس انتخاب شد.
مدرس روز شنبه 28 ذیحجه 1328 ه.ق در مجلس دوم شورای ملی حاضر شد و با به جای آوردن مراسم تحلیف، مطابق قسم‌نامه مقرره در اصل 11 قانون اساسی آن روز ورقه قسم‌نامه را امضاء نمود و رسماً به عضویت مجلس درآمد.
مدرس 4 ماه با نظری دقیق به مطالعه وضع عمومی مجلس و روابط سیاسی- اجتماعی پرداخت و به سکوت گذرانید. مدرس در اولین نطق خود در دوره دوم علت سکوت خود را این گونه بیان می‌کند:
عاقل تا بصیرت پیدا نکند سخن نمی‌گوید.
مدرس در این دوره با مطالعه اوضاع سیاسی ایران مخالفت خود را با هر گونه خودکامگی، استبداد و قانون‌شکنی و نفوذ بیگانگان ابراز می‌داشت. در دوره دوم که جنگ جهانی روی می‌دهد و ایران به رغم همه اعلام بی‌طرفی اشغال می‌شود هنگامی که روسیه به ایران اولتیماتوم می‌دهد مدرس در رأس همه کسانی است که با پذیرفتن اولتیماتوم روس مخالفت می‌ورزد و فریاد می‌زند، حالا که قرار است از بین برویم چرا خود سند نابودیمان را امضا کنیم؟
در دوره سوم قانون‌گذاری انتخابات صنفی ملغا و انتخابات نمایندگان مستقیماً‌ به عهده مردم گذاشته شده بود، مدرس که در دوره دوم مجلس شورای ملی شخصیت بارز، تهور و شجاع ذاتی خود را به ظهور رسانده بود از طرف اهالی پایتخت به نمایندگی دوره سوم برگزیده شد، در این دوره تلاش عمده وی و همفکرانش این بود که ایران از این جنگ خانمانسوز که به راه افتاده بود، کمترین صدمات را ببیند.
تشکیل مجلس چهارم با 6 سال تأخیر انجام شد. دورانی که از نقاط بارز آن کودتای سیاه سیدضیا‌‌ءالدین بود که در سال 1299 ه. ش با نام انقلاب سفید اتفاق افتاد. سیدضیاءالدین برای تثبیت دولت خود عده‌ای از رجال شریف و سیاستمداران ارجمند ایران از جمله مدرس را به زندان انداخت. سرانجام کابینه سیاه سید‌ضیاءالدین با فرمان احمد شاه، ساقط گردید و کلیه زندانیان من جمله مدرس آزاد شدند. بالاخره مجلس چهارم با سخنان احمد شاه افتتاح شد و مدرس که نماینده مردم تهران بود به سمت نائب اول رئیس مجلس انتخاب گردید، او در این دوره رهبر اکثریت نمایندگان بود که با ورود طرفداران قرارداد 1919 به مجلس مخالفت می‌نمود. در این دوره هم حضور مدرس پررنگتر است و هم رضاخان قدرتی بیشتر کسب کرده است. رضاخان را به عنوان وزیر جنگ استیضاح می‌کند. او همچنین در این دوره با نخست‌وزیری مستوفی‌الممالک که مردی ناتوان بود و به تعبیر خود او بیش از هر چیز به شمشیر جواهرنشان می‌مانست مخالفت ورزید و به تدریج موجبات سقوط کابینه او را فراهم آورد.
در دوره پنجم، همچنان مدرس به مخالفتهای خود با رضاخان ادامه می‌دهد و بر صراحت لهجه خود می‌افزاید. در همین دوره است که مدرس در ماجرای استیضاح رضاخان و نیز مخالفت با طرح جمهوری رضاخانی مخالفت می‌کند و آن جمهوری را که رضاخان در سردارد بی‌فرجام، وضع کشور را اسفبار و وجود سردار سپه را برای کشور زیانبار می‌داند.
همین مخالفتهای مدرس و مواضع صریح اوست که سبب می‌شود رضاخان وجود او را برنتابد و برای از میان بردنش دست به کار شوند. از آن جمله این که چند بار به او سوء قصد می‌کنند و حتی یکبار ده نفر مرد مسلح او را به رگبار می‌بندند و لیکن با چالاکی مدرس تیرها فقط به دست، کتف و بازوان او اصابت کرد و مدرس جان سالم بدر برد. مردم دسته دسته به عیادت او می‌آمدند. مدرس در جواب تلگراف رضاخان که به شمال رفته بود نوشت: به کوری چشم دشمنان مدرس هنوز نمرده است.
با تمام سختگیریهایی که به عمل آمد در دوره ششم باز هم مدرس و ملک‌الشعراء به نمایندگی از مردم تهران به مجلس راه یافتند اما مدرس در این دوره در حقیقت زندانی محترمی به شمار می‌رفت. اگر چه حرفهای خود را می‌زد ولی گوش شنوا نبود، از رفت و آمد مردم با ایشان جلوگیری می‌کردند و مدام تحت‌نظر مأموران مخفی بسر می‌برد. در این دوره مدرس هر جا فرصتی به دست می‌آورد بدون کوچکترین ترس و واهمه‌ای حقایق را بی‌پرده بیان می‌کرد. زمانی که دوره ششم به پایان رسید رضاخان با اعمال فشار اجازه نداد حتی آن یک رأی را که مدرس خودش به نام خودش در صندوق انداخته بود قرائت شود بدین ترتیب این مرد سیاست و دیانت را از مجلس هفتم دور ساختند، اما او که به تکلیف شرعی خود عمل می‌نمود، هیچگاه دست از مبارزه برنداشت. سرانجام نیز به دلیل مخالفتهایش با رضاخان او را به دستور وی دستگیر کرده و شبانه به دامغان و از آنجا به مشهد و سپس خواف می‌فرستند تا زندگی در غربت و تبعید بگذراند. با این وجود حضور او در همان تبعیدگاه هم، قابل تحمل نیافتند و در حوالی غروب 27 رمضان 1356 ه.ق مطابق با 10 آذر ماه 1316 ه.ش به شهادت رساندند.
4- بررسی ابعاد و ویژگیهای شخصیت مرحوم مدرس (ره):
1- مدرس مرد دین و سیاست؛
مدرس مجتهدی مسلم و مبارزی خستگی‌ناپذیر علیه استبداد و استعمار بود و در این راه تا نثار جان از پای ننشست و علاوه بر آنکه از لحاظ علمی و تقدس و پاکدامنی و هوش و شجاعت، صراحت لهجه و سادگی کم‌نظیر بود از لحاظ خودگذشتگی و فداکاری نیز زبانزد خاص و عام بود. مدرس دین و سیاست را در هم آمیخته، اعمال، رفتار و گفتار خود را بر آن تطبیق می‌داد.
2- استقلال‌طلبی؛
وی اعتقاد داشت که ما باید متکی به خود باشیم و هرگز نگذاریم از لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی وابسته بشویم و از همین موضع بود که با جمهوری رضاخانی و قرارداد 1919 که محور آن احداث راه‌های نظامی در ایران برای هدفهای استراتژیک انگلیس و در اختیار گرفتن معاون و منابع نفت و ایجاد ارتش نوینی تحت نظارت مستشاران انگلیسی بود، مخالفت می‌کرد.
3- روحیه انقلابی و ساده‌زیستی؛
مدرس مردی است که با داشتن آن همه درجات علمی و پایگاه مردمی که بر قلب انسانهای مومن و آزاد حکومت می‌راند از مال دنیا جز یک خانه مخروبه‌ای که پس از مدتها اجاره‌نشینی خود خشت آنرا زده بود و یک پیراهن کرباسی و یک عبا و یک عصای ساده چیز دیگری که نشانه وابستگی‌اش به دنیا باشد در بساطش نبود.
4- مبارزه با استعمار؛
مدرس از، معدود کسانی بود که نماینده واقعی مردم در مجلس بود. او از دل توده‌های مردم برخاسته و برای آنها تلاش می‌کرد. لذا در برابر هر کوشش و حرکتی که منافع ملت را به خطر می‌انداخت ایستادگی می‌نمود. وقتی که دولت روسیه اولتیماتوم داد که شوستر آمریکایی را از ایران اخراج کنند مدرس با روحیه استعمار ستیزی، پشت تریبون آمد و آنرا رد کرد و گفت: اکنون که بناست از بین برویم، چرا سند نابودی خود را شخصاً امضا کنیم؟
مجلس بواسطه مخالفت او جرأت پیدا کرد و طرح را رد کرد.
5- صراحت و قاطعیت؛
مدرس با تکیه بر اصول دین اسلام و بنابر انجام تکلیف و وظیفه شرعی خود، هر کجا که احساس تکلیف می‌کرد لب تیززبان و قلم خود را صریح و بی‌پرده و بدون توجه به مشکلاتی که برای خود ایجاد می‌کرد به طرف مستبدان و استعمارگران نشانه می‌رفت.
6- شجاعت؛
مدرس با تکیه بر اسلام در همه شرایط سعی داشت از منافع مردم دفاع نماید و در این راه از هیچ کس حتی رضاخان نیز نمی‌هراسید. در مبارزه با او بود که برای دومین بار مورد سوء‌ قصد قرار گرفت. ولی با شجاعت تمام جان سالم بدر برد و در جواب رضاخان که برایش تلگراف زده بود گفت: به کوری چشم دشمنان نمرده‌ام و هنوز نمرده‌ام. مدرس که با اساس دستگاه کفرآمیز سلطنت و ظلم و استبداد و دست‌نشاندگی رضاخان مخالف بود در جایی با شجاعتی کم‌نظیر در جواب رضاخان که پرسیده بود: سید از جان من چه می‌خواهی؟ به رضاخان می‌گوید: من می‌خواهم که تو نباشی.
7- معنویت و عبادت؛
مدرس اهل تهجد و شب‌زنده‌داری بود و راز و نیازش با خداوند لحظه‌ای قطع نمی‌شد. او همیشه پس از نماز صبح با آهنگ زیبا و دلپذیر یک جزء قرآن را تلاوت می‌کرد تا روحش صیقل یابد و جانش با معنویت قرآن عطرآگین شود.
8- خستگی‌ناپذیری در مبارزه؛
مدرس کسی نبود که به خاطر مشقت‌ها و ناگواریها و ناملایمات و ... هدف را فراموش کند و لذا همچنان بر اندیشه‌های اسلامی خود پای می‌فشرد. از این رو نقل شده است که در یکی از نامه‌هایش که از زندان خواف برای دوستان خود فرستاد به آنها نوشت که به زودی دوران محکومیتش پایان می‌پذیرد و آنگاه که آزاد شد مبارزات خود را دنبال خواهد کرد و این بار آنچنان وارد میدان مبارزه خواهد شد که یا کار رضاشاه را یکسره کند یا خود به شهادت برسد.
9- تقوی، پاکدامنی، هوش و فراست بالای علمی؛
سابقه درخشان و موفق مبارزات و فعالیتهای سیاسی مدرس (ره) که مقتضای شرائط خاص عصر او بوده، باعث شده است که متفکران و محققان تاریخ معاصر را از توجه به دیگر ابعاد عمیق و گسترده این شخصیت غافل کند، حال آنکه در وهله اول مدرس یک مجتهد طراز اول و یک روحانی آگاه و یک فقیه برجسته بوده است.
10- نفوذ کلام؛
وقتی که دولت روسیه به ایران اولتیماتوم داده بود و از طرفی قوای او به طرف تهران نزدیک می‌شدند و همه نمایندگان به نحوی ترسیده بودند که عنقریب به درخواست روسیه تن می‌دادند، شهید مدرس نطق مختصر و به موقعی نموده و گفت: شاید مشیت خداوند بر این امر قرار گرفته باشد، که آزادی و استقلال ما به روز از ما سلب شود، ولی سزاوار نیست که ما خودمان با امضاء خود آنرا از دست داده و ترک کنیم. الفاظ و عبارات او بسیار ساده و مختصر بود ولی مثل اینکه پر و بال داشت و پرمعنی بود و در عمق جان نمایندگان اثر گذاشت لذا نمایندگان متحول شده و در مقابل این اولتیماتوم ایستادند.
11- دقت در حفظ بیت‌المال؛
او اعتقاد داشت که مال عموم باید خرج عموم شود و مفت‌خواری از بیت‌المال ممنوع گردد. پول در قبال انجام کار پرداخت شود و هر کس که برای کشور کار می‌کند از بیت‌المال سهم ببرد. البته محرومان و افراد مستمند حساب دیگری دارند. او همچنین بر این باور بود که کسانیکه اموال بیت‌المال را هدر دهند و مالیات خود را نپردازند خائنین ملت و وطن‌فروشان غیرمستقیم هستند و باید مجازات شوند.
12- اعتقاد به دخالت 2 عنصر مکان و زمان در اجرای احکام فقهی؛
وی در مجلس چهارم تأکید نمود که ماهیت مسائل حقوقی و جزایی، اسلامی است و امکان ندارد ذره‌ای از آن کم یا زیاد گردد اما در نحوه اجرای آن باید مقتضیات عصر و تجربیات جوامع را بکار گرفت. او در کمیسیون عدلیه مجلس این گونه توضیح می‌دهد: قاضی باید عالم بر حقوق مملکت و مجتهد باشد، قانون اداری را هم بداند، آشنایی به وضع دین داشته باشد ولی جاهل که شد نمی‌تواند قضاوت کند وی از استقلال قاضی دفاع و شرایط احراز آن را علم و عمل قاضی می‌دانست.
13- بصیرت و تیزهوشی؛
مرحوم مدرس مصداق کاملی برای حدیث المومن کیس مومن زیرک و تیزهوش است به حساب می‌آید با بررسی مسایل به خوبی متوجه نتایج و پی‌آمدهای آنها می‌شد از طریق نوع عملکرد اشخاص به اهداف و انگیزه‌های آنها پی می‌برد و این کار باعث می‌شد که در اموری که پیش می‌آمد تصمیم‌گیریهای به جا و مناسبی اتخاذ کند.
14- مخالفت با امتیازطلبی؛
مدرس منادی عدالت بود با هر گونه تبعیض و امتیازطلبی مخالفت می‌کرد، هرگز راضی نمی‌شد که کسی یا ارگانی از امتیازات بیشتری نسبت به دیگران برخوردار شود.
5- شخصیت علمی و آثار تألیفی مرحوم مدرس (ره)؛
کمالات و مقامات علمی مدرس به قدری از حسن شهرت رسیده بود که حتی آنانی که در آن دوران محنت‌بار از عالمان سیاسی و فعالان عرصه اجتماع و سیاست، تصویر مثبتی در ذهن نداشتند و به سهولت علمیت مجتهدان سیاسی را نفی می‌کردند. به اوج مقامات علمی او اعتراف داشتند. او از جمله شاگردان برجسته مرحوم آخوند خراسانی و سید صاحب عروه بود و محضر علمی میرزای شیرازی اول و دوم را درک کرد و آیات بزرگی چون سید ابوالحسن اصفهانی، سید اسماعیل صدر و شیخ عبدالکریم حائری از هم دوره‌ای‌ها و دوستان او بودند. مدرس، جامع علوم نقلی و دانش‌های عقلی بود که در این ساحت همانند عرصه سیاست همانندی زیاد با امام خمینی دارد. همین جامعیت علمی توان علمی بالایی به او بخشید و او توانست با تکیه بر استعداد و نبوغ ذاتی و توفیقات الهی با بهره جستن از لایه‌ها و عرصه‌های مختلف دانش‌ فراوان خویش بهترین بهره‌ها را ببرد. با توجه به اینکه مدرس از بدو ورود به میهن خویش و پس از خاتمه تحصیلات در نجف تمام زندگیش در کار مبارزات اجتماعی و سیاسی گذشت و دائم با عوامل فساد و استبداد در جنگ و ستیز بوده، لیکن هرگاه فرصت کوتاهی هم می‌یافت به نگاشتن رسالاتی می‌پرداخته است که با کمال تأسف تندباد حوادث جز چند جمله آنرا برای ما باقی نگذارده است. به هر حال آثار ایشان عبارتند از:
1- حاشیه بر کفایه استاد خود در اصول.
2- رساله‌ای در عقود.
3- رساله‌ای در شرط متأخر.
4- کتابی در بحث لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه و غیرها.
و چند کتاب دیگر در یک جلد است؛
1- کتاب حجیه‌الظن
2- کتاب فی بعض اخوان‌الظن فی اصول الدین
3- کتاب مبحث الاستصحباب
4- رساله فی‌الشرایط الامام و المأموم
مرحوم مدرس در زمینه سیاست نیز کتابهایی داشتند؛
1) کتاب زرد که خود مرحوم مدرس این نام را بر آن گذارده و نشانگر سالهایی است که مدرس در مرکز ثقل سیاست ایران قرار داشته و بازگو کننده جریانهای پشت پرده آن زمان بوده است.
2) کتاب دیگر به صورت یادداشتها و آن هم در چگونگی تاریخ سیاسی در دوران اخیر بوده و مدرس در زندان خواف آن را نوشته است.
3) خوافنامه که در دوران زندان خواف آن را به نگارش و تحریر درآورده‌اند.