تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۷۴۳

علیرضا کیانی
«این قانون نخستین ضربه در یک نبرد طولانی بود که وارد می‌آمد و ایران را در مسیر رویارویی مصیبت‌بار بریتانیا قرار می‌داد.»
قانونی که این‌گونه در بالا از آن یاد شده است، قانونی نیست جز طرح «تحریم امتیاز نفتی» که توسط «دکتر مصدق» در مجلس چهاردهم» نام برده می‌شود براساس تز معروف مصدق در سیاست خارجی ـ موازنه منفی ـ پایه‌ریزی شده بود و برطبق آن هیچ یک از مقامات رسمی کشور حق نداشتند، درباره امتیاز نفت با هر شرکت و یا کشوری مذاکره قانونی انجام داده یا قراردادی را به تصویب برسانند.
اگرچه این قانون پایه‌گذار رویارویی ایران و انگلیس در سال‌های بعد شد، اما اول از همه ضربه خود را به اتحادیه جماهیر شوروی وارد می‌کرد که با فرستادن «کافتارادزه» به ایران درصدد کسب امتیاز نفت شمال بود. مراجعت بی‌حاصل کافتارادزه به شوروی به تاریخ 17 آذر 1323 و 6 روز پس از تصویب این قانون نشان داد که انگار قرار نیست از خوان نفتی ایران همسایه شمالی را نصیبی باشد چنان که بعدها و در جریان غائله آذربایجان نیز ـ که شوروی در آن نقش اساسی داشت ـ «قوام السلطنه» با چاشنی «هری ترومن» و به یاری مجلس دوباره شوروی را در رسیدن به نفت ایران ناکام گذاشت. بگذریم.
اما آن روز که نمایندگان انگلوفیل (هوادار انگلیس) مجلس به طرح پیشنهادی مصدق رای موافق می‌دادند تا هم ارباب خود را از شر رقیب گردن کلفتی به نام شوروی برهانند و هم در بین مردم ژست ملی‌گرایی و وطن‌دوستی بگیرند، شاید خیر نداشتند که طراح این طرح ـ دکتر مصدق ـ اگر که از نفت شمال در برابر روس‌ها پاسداری کرده برای نفت جنوب هم چه خواب‌های تلخی که ندیده است. نفتی که تحت سلطه شرکت قدرتمند انگلیس و ایران قرار داشت. خوابی که البته زود تعبیر شد. چنان که در فردای تصویب قانون تحریم امتیاز نفتی «غلامحسین رحیمیان» نماینده قوچان که بنابر نظری «تمایلات توده‌ای نیز داشت»، طرحی را در مورد الغای امتیاز نفت جنوب به مجلس تقدیم کرده و بعد از قرائت طرح در مجلس از دکتر مصدق درخواست می‌کند که به عنوان کسی که طرح تحریم امتیاز نفتی را به مجلس پیشنهاد کرده است و به عنوان اولین نفر، این طرح را امضا کند. اما در نهایت تعجب دکتر مصدق از امضای طرح خودداری می‌کند. چرا؟ چرا وی که همیشه با هرگونه امتیاز خارجی و نیز به طور کلی با استعمار و علی‌الخصوص از نوع انگلیسی آن مخالف بود و بعدها نیز این را به شدت در مبارزات نهضت ملی شدن نفت نشان داد، از امضای این طرح، شجاعانه خودداری کرد؟ انگیزه نگارش این نوشته نیز در چرایی این عمل دکتر مصدق است. دکتر مصدق بعد از امضا نکردن طرح الغای امتیاز نفت جنوی و در جواب به انتقادها و حملات روزنامه‌های چپ به او، در روز 28 آذر 1323 توضیحاتی در باب چرایی عمل خود می‌دهد «... مجلس نمی‌تواند قانونی را که برای ارزش و اعتبار عهود بین‌المللی و قراردادها تصویب می‌کند، بدون مطالعه و فکر و به دست آوردن راه قانونی الغا نماید.» در واقع، وی قرارداد نفت جنوب را قراردادی دوطرفه می‌دانست که نمی‌توان آن را یکطرفه لغو نمود. اگرچه این استدلال ظاهرا منطقی و درست می‌نماید اما پر واضح است که استدلالی از جنس مصدق نیست، چرا که این پیرمرد زیرک خود به خوبی می‌دانست این قرارداد در چه شرایطی بسته شده است. قراردادی که مشروعیت آن را امضای رضاشاه تامین می‌کرد! جدای از این مساله، اقدامات بعدی مصدق در نهضت ملی شدن نفت و فرستادن هیات خلع ید به آبادان و مبارزه‌ای که وی با شرکت نفت انگلیس و ایران راه انداخت به خوبی نشان می‌دهد که این استدلال تنها یک بهانه بود. پس دلیل واقعی مصدق برای امضا نکردن طرح الغای امتیاز نفت جنوب چه بود؟ شاید سخنان رحیمیان ـ ارائه‌کننده طرح ـ بتواند قضیه را به خوبی روشن کند. رحیمیان می‌گوید «روزی که طرح را در مجلس خواندم رو کردم به دکتر مصدق و گفتم آقای دکتر شما که طرح مفید دیروز را راجع به عدم اعطای هرگونه امتیاز به خارجی‌ها پیشنهاد کردید و تصویب شد اکنون باید اولین کسی باشید که این طرح را امضا کنید. این را گفتم و از پشت تریبون پایین آمدم و یکسر رفتم به کنار دکتر مصدق و طرح را پیش روی او گرفتم که آن را امضا کند. دکتر مصدق گفت: من این طرح را امضا نمی‌کنم و خواهش می‌کنم فردا بیا به خانه من تا در این باره با هم گفت‌و‌گو کنیم. من حرفی نزدم و طرح را عده‌ای از نمایندگان امضا کردند و آن را دادم به مجلس. فردای آن رئز رفتم به خانه دکتر مصدق، همین که مرا دید از جایش پرید و صورت مرا بوسید و گفت: تو دیروز کاری شجاعانه و وطن‌پرستانه کردی آفرین. گفتم پس چرا شما کار مرا تایید نکردید؟ دکتر مصدق گفت: جان کلام همین جا است، تو که دیروز کار میهن‌پرستانه‌ای کردی حالا باید با یک کار میهنی دیگر آن را تکمیل کنی، گفتم چکار کنم، گفت: اصرار بر بردن این طرح به جلسه علنی مجلس نداشته باشی. با تحیر پرسیدم چرا؟ دکتر مصدق گفت: توجه کن که اگر طرح تو در مجلس تصویب بشود یک سرافرازی همیشگی برای خانواده‌ات فراهم کرده‌‌ای ولی اگر تصویب نشود در این صورت برای همیشه حیثیت خود و خانواده‌ات را لکه‌دار شده است. به اضافه لطمه بزرگی به ملت و میهن خودت که می‌دانم آن را از دل و جان دوست داری زده‌ای. من هنوز از حرف‌های مصدق سردر نیاورده بودم و با تعجب به او نگاه می‌کردم که خودش دنبال حرفش را گرفت و گفت: اگر تو دیدی که دیروز مجلس طرح پیشنهادی مرا با فوریت تصویب کرد برای آن بود که طرح من در عین حالی که به روس‌ها یا دولت‌های دیگر لطمه می‌زد و دست آنها را از نفت ایران کوتاه می‌کرد به منافع انگلیسی‌ها زیانی نمی‌رسانید، چون آنها امتیاز خودشان را داشتند و خوشحال هم می‌شدند که از احتمال پیدا کردن رقیب در نفت ایران نیز آسوده شده‌اند و برای همین است که کلیه نمایندگان طرفدار انگلیس طرح مرا صمیمانه پذیرفتند و به آن رای موافق دادند، ولی طرحی که تو آورده‌ای با طرح من خیلی فرق دارد. تو مستقیما دست رد به سینه انگلیس گذاشته‌ای و محال است که نمایندگان انگلیسی مجلس که متاسفانه عده‌شان هم زیاد است بگذارند طرح تو به تصویب برسد. اما مساله مهمتر این است که اگر طرح تو در مجلس رد شد دیگر برای همیشه برگ برنده از دست ملت و دولت ایران خارج خواهد شد، چون انگلیس همه جا خواهد گفت، این که شما می‌گویید قرارداد دارسی در زمان استبداد امضا و در زمان دیکتاتوری تمدید شده است حالا که دیگر نه دوره استبدادی است و نه دیکتاتوری و مجلس ایران در تصویب یا رد طرح آزاد بوده است و این طرح را تصویب نکرده، بنابراین معلوم می‌شود که شیوه عمل ما در گذشته هم بر مبنای سوءاستفاده از اختناق و نبودن آزادی در ایران نبوده است و البته این حرف و استدلال انگلیس را همه دنیا خواهند پذیرفت و ما هیچگاه نخواهیم توانست درباره معایب امتیاز نفت جنوب حرفی بزنیم. حالا فهمیدی من چرا دیروز از امضای طرح تو خودداری کردم؟» ضمن این که باید در نظر گرفت، در آن دوران، کشور هنوز در اشغال متفقین و از جمله انگلیس بود و طبیعتا هرگونه اقدام ضدانگلیسی با واکنش شدید انگلیس روبرو می‌شد و با نیروهایی که در خاک ایران داشت، می‌توانست ضربات شدید به کشور وارد کند. که هیچ به سود کشور ماتم‌زده‌ای چون ایران نبود. پس مصدق باید دست نگاه می‌داشت تا زمان مناسب فرا برسد. چنان که در اسفند 1329 و در مجلس شانزدهم توانست نه تنها امتیاز نفت جنوب بلکه بالاتر از آن یعنی «ملی شدن صنعت نفت» را به تصویب مجلس برساند.
اکنون، با توضیحات بالا به خوبی روشن می‌شود که چرا دکتر مصدق این طرح را امضا نکرد که از دوراندیشی و ذکاوت او ناشی می‌شد نه هراس و واهمه از انگلیس. راه صواب این است که هر واقعه را در زمان و مکان آن تحلیل کرد تا بتوان به نتایج حقیقی و درست رسید. نه این که آنها را مجردا در نظر گرفته و بدون توجه به بستر تاریخی، به تطهیر افراد دخیل در آن پرداخت.