دکتر حسین واله
پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی تشکیلات خودگردان فلسطین فصل تازهای را در حیات سیاسی این حرکت و دوران متفاوتی را در تشکیلات خودگردان ورق زده است که مهمترین شاخصه آن پارادوکسهای بغرنج در همه اطراف این ماجرا است.
حماس که بر بال مقاومت سترگ در برابر اشغال و تجاوز به سوی کسب اعتبار و پیروزی و ربودن گوی سبقت از پیش کسوت مبارزه سازمان فتح پر کشیده است، امروز با ورود به بازی سیاسی رسمی در معرض دو فشار فزاینده قرار گرفته؛ مطالبات سنگین فلسطینیانی که آن را نماد مقاومت و مسئول پیگیری خواستههای مشروع خود در سطح رسمی بینالمللی میدانند و امیدوارند قاطعانهتر از سلف خود در برابر فشارها و زیادهخواهیهای غاصبانی که این چند روزه از سر اضطرار بدان تمکین کردهاند،حذف و فشار بیپروای غاصبان و حامیان آنان برای وادار ساختن حماس به دست کشیدن از آرمان آزادی فلسطین و بر زمین نهادن سلاح مقاومت که این همه عزت و اعتبار را برای آن به ارمغان آورده بایستد البته به این بهانه که نمیتوان همزمان در بازی سیاست دمکراتیک شرکت جست و از نیروی شبه نظامی مسلح نیز برخوردار بود. بیشک اعتبار حقوقی حماس به منزله نماینده رسمی ملت فلسطین با معیارهای مقبول بینالمللی که از ره آورد این پیروزی بدست آمده فعلا به قیمت قرار گرفتن حماس در این پارادوکس استراتژیک تمام شده است.
اما فقط حماس نیست که در این شرایط بغرنج قرار گرفته است. ایالات متحده آمریکا که تا دیروز زیر چتر جنگ با تروریزم از هیچ تلاشی برای سرکوب نیروی مقاومت در فلسطین دریغ نکرده و تمام توان تبلیغاتی خود را برای توجیه این سرکوب در افکار عمومی جهان و به خصوص آمریکا بکار گرفته بود، امروز در برابر واقعیتی قرار دارد که نه به آسانی قابل توجیه و نه قابل تغییر است؛ یکی از سازمانهای تروریستی در فلسطین به روش دموکراتیک به قدرت رسیده و دیر یا زود در جایگاه طرف اصلی مذاکره با آن خواهد نشست. یا باید از معیارهای دموکراتیک دست شست که یعنی تمام رشتههای قبلی برای توجیه سیاستهای اخیر در عراق و خاورمیانه بزرگ را پنبه کرد یا از شعارهای غلیظ ضد تروریزم دست کشید که این نیز هزینه کمتری از دیگری ندارد. اسرائیل با حذف کسانی که در اردوگاه فلسطینیان مخالف سازش و به اصطلاح صلح بودند به هر قیمت و روش حتی با استفاده از ترور عیان و جنایت سازمان یافته میپنداشت که میدان را برای بازیگرانی باز میکند که به رغم هیاهوهای تبلیغاتی و تا حدی ضروری در نهایت به سازش تن میدهند و پس از آن خود تصفیه نیروهای مقاومت را بر عهده میگیرند. شعار تنها دموکراسی راستین در خاورمیانه که ابزار توجیه افکار عمومی غرب در دست اسرائیل بود، امروز وبال گردن آن شده است؛ قربانیان سیاست ارعاب و مشت آهنین از شیخ یاسین گرفته تا یاسر عرفات سرانجام نمایندگان مقاومت فلسطین را به همان روش دموکراتیک روبروی صیادان بیگناهان نشاندهاند بر صندلی اعتبار و رسمیت. رویای جنگ داخلی میان فلسطینیان و تصفیه نیروهای مقاومت بدست دیگران نه تنها به تحقق نپیوست که به کابوسی سنگینتر انجامید؛ نیروی مقاومتی که اعتبار و رسمیت حقوقی نیز یافته و پایگاه نیرومندتر داخلی نیز بدست آورده است. پذیرش این واقعیت قبول شکست بزرگ دیگری در زنجیره شکستهای موهن در جنوب لبنان و غزه است و پیامی به اعراب که افسانه شکست ناپذیری اسرائیل ترک برداشته است. رد این واقعیت نقاب برگرفتن از زنجیره تزویرها و فریبهایی است که در نیم قرن گذشته به کمک آن دولت غاصب اسرائیل مظلوم نمایی و در پناه آن مستمراً جنایت کرده است.
پارادوکسهای پیشگفته در مجموع پیچیدهتر شدن شرایط را برای همه اطراف درگیر نتیجه داده و به کاهش انتخابهای همگان انجامیده و تنها آینده است که سمتگیری تحولات را نشان خواهد داد. تصور میرود پراگماتیسم آمریکایی سرانجام کاخ سفید را به نوعی کنار آمدن با وضعیت جدید وادارد. اما پیشینه کینهتوزی، دغلبازی و پیمانشکنی اسرائیلیان خوشبینی به رویکرد آنان را بسیار دشوار ساخته و این انتظار را ایجاد میکند که شاهد بهانهگیریهای تازهای در تعامل با تشکیلات خودگردان فلسطین باشیم، بهویژه در صورتی که شارون نهایتا جای خود را به جنایتکار دیگری بدهد که برای اثبات وفاداری خود به آرمان صهیونیزم به ماجراجوییهای نو نیازمند باشد. تشکیلات خودگردان مرحله انتقالی را تحت فشارهای شدید خواهد گذراند و وسوسه تسویه حسابهای درونی لختی بر آسمان سیاست غزه سایه خواهد انداخت. حماس در این میان، با مولفههای حمایت گسترده عمومی، انتظارهای فزاینده داخلی، پیچیدگیهای ائتلاف با فتح و دشواریهای تعامل با جهان خارج روبرو خواهد بود که سختترین آن حفظ پایگاه اجتماعی همزمان با موقعیت رسمی خود در شبه حکومت تشکیلات خودگردان فلسطین است.
در کوتاه مدت، پارادوکس حماس و چگونگی تعامل با آن از اهمیت بیشتر برخوردار است و در درازمدت، رویکرد غرب به پارادوکس خود در خاورمیانه که مسیر تحولات کلان این منطقه و واکنش عمومی بدان را رقم خواهد زد. اما این همه یک پیام مستمر و مستتر دارد؛ ایستادگی توام با بهرهگیری از ابزارهای سیاست رسمی بینالمللی و زبان مفهوم این روزگار، قادر است معادله را در جنگی نابرابر به زیان طرف نیرومندتر دگرگون کند.