تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۹۵۳
یک صندلی داغ داغ داغ

امید رهگذر
انتخاب آقای صفارهرندی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت جدید، شاید از دیدگاه بسیاری بحث برانگیزترین گونه برای حساس‌ترین صندلی دولت آقای احمدی‌نژاد باشد؛ چرا که این موقعیت همواره زیر ذره‌بین جدی‌ترین منتقدان و دلسوزترین عناصر بوده است و این صندلی در کلیت حتی در استیضاح دولت نقش محوری ایفا کرده است. در این باره می‌توان به استیضاح مهاجرانی طی دو نوبت در دولت آقای خاتمی اشاره کرد. حساسیت دیگر این انتخاب از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد که روزنامه کیهان در دوران گذشته این وزارتخانه، صرف‌نظر از دیدگاه‌های سیاسی، جدی‌ترین منتقد آن بوده است. اوج این موضع‌گیری را می‌توان در طول ریاست هشت ساله آقای خاتمی شاهد بود.
صفار هرندی از جایی می‌آید که از موضع یک روزنامه‌نگار ارزشی هیچ‌گاه حقیقت را فدای مصلحت نکرد. روزنامه کیهان به همان میزان که در موضوع معیشت مردم دولت‌ها را به چالش می‌کشید، درباره نیازهای روحی و فرهنگی آن‌ها نیز به سلامت جامعه توجه داشت. مجموعه مقالات فرهنگی روزنامه کیهان گواه بر این اهتمام است. شاید یکی از دلایل انتخاب آقای احمدی‌نژاد خطر بالقوه‌ای است که ایشان در حوزه فرهنگی احساس کرده‌اند و از سوی دیگر آشنایی با دغدغه‌های آقای صفار هرندی. متأسفانه در سال‌های گذشته و به‌ ویژه هشت سال پشت‌سر، موضوع فرهنگ دستخوش مناسبات غیرفرهنگی بوده است. به بیان ساده‌تر آدم‌های بسیاری از این حوزه به دلیل گرایش‌های خطی، یا وسط گود این حوزه بوده‌اند و یا به سبب اختلاف‌نظر در دیدگاه‌ها کاملا در حاشیه و یا انزوا قرار داشته‌اند. برای آگاهی بیش‌تر و موثق‌تر دراین زمینه خواننده را به سلسله مقالاتی با عنوان «آسیب‌شناسی سینمای جناحی» ارجاع می‌دهم که در همین هفته‌نامه پرتو به چاپ رسیده است. در حوزه سینما به شهادت و اظهار اهالی این هنر شاهد کم لطفی به سینمای دفاع مقدس، بی‌توجهی به ارزشی ساختن آثار هنری به بهانه غیر ایدئولوژیک کردن آثار و اهتمام صرف به موضوع و فرم و رویکرد به هنرمندان گذشته به بهانه کسب موقعیت در عرصه‌های جهانی بودیم که افراطی‌ترین عملکرد در این‌باره را می‌توان در حوزه نقاشی و هنرهای تجسمی و مشخص‌تر عملکرد موزه هنرهای معاصر و هزینه‌های سرسام‌آور این مرکز فرهنگی در زمینه ایجاد چند نمایشگاه به اصطلاح آوانگارد اشاره کرد. موضوع فرهنگ و هنر در همه مقاطع تاریخ سیاسی این مرز و بوم دارای حساسیت بوده است. در مقاطعی سیاست‌زده، زمانی سیاست گریز و در پاره‌ای اوقات سیاست‌ستیز بوده‌ایم. به آثار هنری در هشت سال گذشته بنگرید تا به درستی این ادعا پی ببرید، و در یک نگاه کلان به سیر تحولات هنری و سمت و سو دادن پیوسته آن به این واقعیت برسیم که در تاریخ این مملکت هیچ‌گاه هنر به موضوعیت خود وفادار نبوده است.
 در سال‌های گذشته با رویکرد به نخبه‌گرایی در هنر، نیروهای ارزشی به حاشیه رفتند و این عرصه بستر تاخت و تاز کسانی شد که در گذشته‌ای نه چندان دور ارزش‌های دینی و اخلاقی این مردم را به چالش کشیده بودند. در این باره می‌توان به موارد متعدد اشاره کرد. در حوزه تئاتر، نقاشی، سینما و حتی کاریکاتور با شعار جذب مخالف و تبدیل آن به منتقد و حتی جذب معاند و تبدیل آن به مخالف، سفره فرهنگ این مرز و بوم را به روی نااهلان باز کردیم. این رویه تا جایی پیش رفت که فاسدترین چهره‌های اخلاقی به خود اجازه دادند تا به بهانه سینمای دینی و ... بار دیگر در لفافه به استهزای ارزش‌های مردم بپردازند. آن‌چه در اوضاع کنونی پیش روی وزیر ارشاد قرار دارد تراکمی از این نخبه‌ها است. همان‌طور که اشاره شد، صفارهرندی دراین دوران تیزترین انتقادها را به مجموعه ارشاد متوجه می‌کرد. اعتراض عمده او به نفوذ حساب شده عناصری بود که از این امکان برای بازگشت ارتجاعی به گذشته سوءاستفاده می‌کردند. در این باره شاهد هزینه‌های سرسام‌آوری بودیم که به بهانه شرکت و رسمیت شناختن ما در عرصه‌های بین‌المللی صرف شد. نفوذ چهره‌های مسأله‌داری همچون آربی و آوانسیان، پرویز تناولی، بهمن فرمان‌آرا، محصص و دیگران همواره مورد اعتراض نیروهای ارزشی و به ویژه روزنامه کیهان بود. اکنون او در مسندی قرار گرفته که باید بیش‌ترین اهتمام را برای ارزشی کردن این وزارت مبذول دارد. بی‌گمان این وظیفه با لحاظ آنچه در حال حاضر شکل گرفته و به اصطلاح نهادینه شده است، کار آسانی نخواهد بود، و به گمانم هرگونه تغییر در این روند بدون واکنش نخواهد ماند.
به زعم بسیاری از اهالی این حوزه، صفارهرندی بدترین گزینه برای وزارت ارشاد بود؛ زیرا وی در طول سال‌های گذشته بر موضوع تهاجم فرهنگی به عنوان استراتژی دشمن تأکید داشته و پیوسته عملکرد وزارت ارشاد را در این باره نقد می‌کرده است. بنابراین با لحاظ دیدگاه‌های او روند تولید آثار هنری به‌ویژه در حوزه سینما به وقفه روبه‌رو خواهد شد. برخی فیلم‌سازان از هم‌اکنون نسبت به فعالیت‌های آینده خود اظهار تردید کرده‌اند. حقیر به عنوان عضو کوچکی از این حوزه این رویه را پیش‌بینی می‌کردم. چالش اصلی پیش روی آقای صفارهرندی در تقابل ناخواسته تغییرات دوری‌ناپذیر در حوزه فرهنگ از یک سو و تغییر برخی رویه‌ها است که تن دادن به آن‌ها برای برخی مشکل به نظر می‌رسد. مشکل اساسی این حوزه به‌ویژه سینما و تئاتر از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد که برای انتقال هر معنایی در این قالب به ناگزیر باید از عوامل درام بهره برد. پایه درام بر تقابل پیوسته خیر و شر بنا شده است. تصویر کردن زندگی بدون توسل به واقع‌نمایی در سینما تقریبا امکان‌ناپذیر است. بسیاری از مضامین در این حوزه به خودی خود مشکل‌آفرین است. بنابراین چالش اصلی در حوزه سینما و تئاتر به ذات این پدیده‌ها در تعامل با مبانی ارزشی ما برمی‌گردد، مگر این‌که گرد بسیاری از مضامین را از اساس خط بکشیم. در حوزه ادبیات داستانی کمابیش با چنین مشکلی روبه‌رو هستیم.
مشکل دیگر حوزه هنر و مشخصاً سینما به روابط و مناسبات پشت پرده برمی‌گردد. این‌که آثار روی پرده تا چه میزان نشان‌دهنده شخصیت درونی هنرمندان است.
آیا ممکن است این معضل بخشی از دغدغه‌های سیاست‌گذاران جدید حوزه فرهنگ باشد؟ در یک کلام، صفارهرندی وارث مجموعه‌ای است که از هر حیث با آنچه او در ذهن دارد متفاوت است. در حوزه عمل این ذهنیت‌ها تا چه میزان امکان عملی شدن دارند. رویکرد صفارهرندی به هنر ارزشی و بعضا در کلیت اسلامیزه کردن است، به این معنا که هرگونه تعامل با دگر اندیشی در حوزه هنر را تاب نمی‌آورد. تا آن‌جا که به نیروهای ارزشی مربوط می‌شود این غایت خواست و مطالبه آن‌ها است؛ ولی چه میزان شدنی است؟ او از یک سو در پی تحقق فضایی متفاوت با گذشته و از سویی با عوامل و عناصری درگیر است که هم به لحاظ شرایط پشت‌سر و هم مؤلفه‌های شخصی توانایی آداپته کردن خود با اوضاع جدید را ندارند.
از یک سو بی‌اعتنایی به این گروه به انزوا و کسادی آثار هنری خواهد انجامید و از سوی دیگر ادامه مسیر گذشته موجب ناامیدی نیروهای ارزشی می‌شود.حساسیت صندلی وزارت از این مقوله است از منظری که هر رویکردی در نهایت به بروز رخدادهایی خواهد انجامید که این حوزه را ملتهب خواهد کرد. به نظر می‌رسد چالش اصلی پیش رو در این باره موضوع سینما باشد. جایی که چرخه اصلی این هنر وابسته به گیشه و تماشاگر است. این پیوستگی، کار را در عمل برای هر گونه تغییر آن‌گونه که مدنظر وزیر مربوط است با مشکل اساسی روبه‌رو می‌کند. این در حالی است که به رغم فضای نیمه ایده‌آل برای فیلم‌سازان، آن‌ها همچنان مشکل اصلی چرخه ناموفق سینما را مشکلات ممیزی و به اصطلاح سانسور ذکر می‌کردند. راه‌حل پیش روی صفارهرندی اهتمام بیش‌تر مالی درباره هنرمندان ارزشی است. راه‌حل دوم فراهم آوردن امکان فعالیت برای هنرمندانی است که در طول سال‌های گذشته به دلیل حاکمیت مناسبات غیرمذهبی و بعضا سیاسی امکان فعالیت نداشته‌اند. در حوزه‌های گوناگون، هنرمندان بسیاری مترصد یافتن فضایی هستند که رشد کنند.
در حوزه سینمای جنگ، طی این سال‌ها فیلم‌سازان دفاع مقدس بعضا به دلیل بی‌مهری قید فیلم‌سازی را زده‌اند. سینما، ادبیات و تئاتر دفاع مقدس در این سال‌ها به دلیل اهمال به حاشیه رفته است. برگزاری این موضوعات به تشریفات تبدیل و روح واقعی این جشنواره‌ها گرفته شده است. کسانی که خاک جبهه خورده‌اند محترمانه از حوزه سینما و ادبیات دفاع مقدس حذف شده‌اند. بیش از هر چیز این نیروها به دلجویی نیاز دارند. در عین حال این رویکرد الزاما به معنای حذف نیروهای موجود در عرصه عمل و مدیریت حوزه هنر نیست. تا آن‌جا که به حفظ و گسترش ارزش‌های دینی و ملی برمی‌گردد می‌توان از این نیروها به سود مدیریت کلان احیای ارزش‌های دینی استفاده کرد. می‌توان به گونه‌ای برنامه‌ریزی داشت که نامناسب‌ترین گزینه فرضی برای وزارت ارشاد با عملکرد خالصانه و مدبرانه به بهترین گزینه ممکن در این صندلی داغ تبدیل شود.