تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۰۱۳

مسعود رفیعی طالقانی
سال‌هاست در ایران غم این را داریم که چگونه آینده‌ای روشن را در همه زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ترسیم کنیم، به هر حال چه کم و چه زیاد و چه در حد شعار این برنامه تمامی دولتمردان و مسئولان و دست‌اندرکاران کشور بوده است، دغدغه‌ای که شاید اساس یک حکومت مردم‌محور و استقلال‌خواه است. بدین سبب اگر به عملکرد دولت‌های مختلف در ایران نسبت به تحقق این شعار و برنامه اساسی بنگریم، بدون شک اوضاع فعلی جامعه ما در همه زمینه‌هایی که ذکر شد مبین این عملکرد است.
در مسایل سیاسی از سیاست داخلی و خارجی گرفته تا اعماق مسایل اقتصادی از لوایح بودجه و برنامه‌ریزی درآمد نفتی همچنین مسایل اجتماعی در قامت ایجاد اشتغال و فرهنگ عمومی در میان شهروندان و روند مدیریت شهری تا ابعاد فرهنگی و هنری جامعه که بلندگوی تحولات همه جانبه کشور است. در بررسی مدیریتی کشور هر چند همواره خوب است که به پیشرفت‌های اتفاق افتاده توجه خاصی شود و نقاط قوت مورد تشویق قرار گیرد اما تکیه بیش از حد بر آن‌ها وجود نقاط ضعف را به دست فراموشی می‌سپارد چنان که در فلسفه مدرن، عقل‌گرایی انتقادی جزو مکاتب دارای اعتبار ویژه است.
نقد و نظریه‌پردازی در راستای بهبود اوضاع مملکت در تمام عرصه‌ها جزو حرکات خیرخواهانه و مردم‌محور است. بیان این نکته برای این بود که چنانچه نظریه انتقادی پرداخته می‌شود صرفا نمی‌توان از آن برداشت نظریه تخریب‌گر و معاند کرد بلکه ابراز نظریات انتقادی،‌ خود جزو بیان کردن حق مطلب در مورد رسالتی است که بر دوش افراد آگاه در اجتماع امروزی ماست.
بهانه‌ای که باعث نگارش این یادداشت وجود داشت شاید رویداد سیاسی نباشد اما بدون شک رویداد مهم فرهنگی ـ هنری در جهان است و آن چیزی نیست جز مراسم جایزه اسکار در سینمای هالیوود که امروز پس از بیش از 70 سال پی‌گیری همچنان پرشور دنبال می‌شود، مثالی که از این جایزه بزرگ سینمایی به میان می‌آورم به خاطر تاثیر شگرفی است که رویدادها و سخنرانی‌های اتفاق افتاده در این فستیوال بزرگ به جرات اهداف یک سال هنر سینما و همچنین خیلی از مسایل دیگر در همه زمینه‌ها اعم از سیاسی و اجتماعی آن کشور را تعریف می‌کند. روشنفکران بزرگی در قامت و لباس یک سینماگر می‌آیند و سخنان و نظریات خود را در قالب فیلم‌های دیدنی و ماندگار به گوش جهانیان می‌رسانند.
برخی فیلم‌های ساخته شده بسیاری از افکار را تهییج می‌‌کنند و مخاطبان خود را عمیقا متاثر از تاثیرات تصاویرشان می‌کنند. این حرف جدیدی نیست اگر اهل هنر و ذوق باشیم می‌دانیم که هنرمند اساساً به خاطر داشتن فکر خلاق و داشتن سخنان تازه در ذهن و زبانش لقب هنرمند به خود می‌گیرد حرفهایی که گفته شد برای طرح این سوال بنیادین است که چرا امروز هنرمندان دگراندیش ما در گوشه انزوا افتاده‌اند؟ چرا اسبابی فراهم نمی‌شود که جامعه در بسیاری فضاها بدست این افراد قرار گیرد؟ چرا نمی‌توانیم پرداختن نظریات مهم در بعضی قسمتها را در عرصه اداره کشور به افرادی با بضاعت فرهنگی هنری اجتماعی بالا بدهیم؟
در کشور ما توجه به فرهنگ و هنر همواره به صورت مقوله‌ای انحصاری و در خود بوده است یعنی هرگز نخواسته‌ایم به این باور برسیم که هنرمند، نویسنده و فیلسوف چهره‌ای اصلاح‌گر است. همواره اصلاحات را برای خود وجودی سخت و حیرت‌انگیز ترسیم کرده‌ایم که پیش آمدنش نیاز به سالها برنامه‌ریزی دارد که آن هم در عرصه نظریات موافق و مخالف در چنبره تفکر دشمنان پیشرفت کشور قرار می‌گیرد. در کشور ما جشنواره‌ها و نمایشگاه‌های بسیاری برپا می‌شود همچنان که در نقاط دیگر دنیا اما به راستی چرا از این گردهمایی‌ها تاثیر ملی نمی‌پذیریم. مشکل برای این است که نمی‌خواهیم به این باور برسیم که روشنفکری در متن اجتماع و تحول در میان مردم است.
مدتها تلاش می‌کنیم تا نظریه‌های مختلف سیاسی و.. را از جای جای دنیا جمع‌آوری کنیم که شاید با فرهنگ ما هم هیچ سنخیتی نداشته باشند و از آنها در راستای تحول و پیشرفت خود استفاده کنیم! حتماً تاکنون بارها دیده‌اید از فیلم‌ها و آثار فرهنگی و هنری که در کشور ما و هنرمندان ما آنها را تولید می‌کنند در کشورهای مختلف بیشتر استفاده می‌شود. در آنجا روی اکران فیلمها سرمایه‌گذاری می‌شود و به تمام این افراد ارزش ویژه‌ای داده می‌شود و این بی‌شک به دلیل نوع باور است. به گمان نگارنده ما امروز مصداق آب در کوزه و ما گرد جهان می‌گردیم شده‌ایم. این نه به خاطر این است که در کشور ما مسئولان ارزش هنر را درک نمی‌کنند نه، ‌شاید به خاطر این است که ارزش هنرمند به عنوان نظریه‌پرداز اصلاحگر تعیف درستی ندارد.
در دنیای امروز حرف‌های سیاسی، اقتصادی اجتماعی به وسیله رسانه‌ها و کتب به گوش دیگران می‌رسد. اما به راستی ما چقدر بدان توجه کرده‌ایم. نمونه ساده و همه‌گیری‌اش همین جریان چاپ کاریکاتورها در روزنامه‌های دانمارکی. آن‌ها حتی با سوءاستفاده از هنر دست به تخریب ما زده‌اند این یک جنگ روانی است چرا ما نمی‌توانیم از هنرمندان خود نه به عنوان جنگجو بلکه به عنوان مدافعی در برابر استقلال‌مان استفاده کنیم.
تحول و توسعه در جامعه تنها با استفاده و همکاری نظرات مختلف حاصل می‌شود و این تنها سیاستمداران نیستند که نظریه‌پردازی می‌کنند بلکه هنرمندان یک کشور به عقیده من می‌توانند سیاستمداران بزرگی باشند که از تمامیت ارضی و از کیان و خاک مقدس ما دفاع می‌کنند آری هنرمندان می‌توانند مشاورین خوبی برای مسئولان اداره حکومت باشند چرا زمانی که ما می‌توانیم با فکر ناب و هنر خلاقه خود به جهانیان ثابت کنیم که در چه جایگاه رفیعی هستیم به دیگر ابزار پرهزینه از لحاظ مالی و جانی و بین‌المللی متوسل می‌شویم.
پس این سخن من خطاب به تمامی مسئولان تشنه لب گرد جهان بگردیم می‌توان از فستیوال بزرگ اسکار تجربه‌ها آموخت و با استفاده از این تجربه‌ها فرصت را برای حضور هر چه بیشتر و پررنگ‌تر هنرمندان در عرصه اداره امور و نظریه‌پردازی و اصلاحگری استفاده کرد.