آناهیتا شاهرخی
نوید بهار، انسان را به اندیشه وا میدارد. اندیشه پیرامون دگرگونی احوال، پاکی، صداقت و یکرنگی، چه فلسفهای زیباتر و انسانیتر از این برای نوروز میتوان برشمرد که هر گردش طبیعت، بهانهای میشود برای بزرگداشت پاکی و پیراستن ناپاکی و آلودگی هر چیز. بدین گونه است که بهار، بر تخت سبز خویش تکیه میزند و صدایی از دور بهار را در آواز میخواند؛ و بهار، با زبانههای سرخ آتش چهارشنبهسوری، آرام آرام بر دامن پر مهر مادران و دستان لطیف کودکان هجی میکنند: سرخی تو از من / زردی من از تو
در ایران باستان، شب چهارشنبهسوری در بالای قصر پادشاهی یا کاخهای بزرگ، خرمنی از آتش روشن میکردند و دیگران نیز، بالای بام خانه خود، آتش روشن مینمودند. سوری به معنی سرخ، سرخ رنگ، مانند گل و شراب و سور به معنی عیش و سرور و شادمانی نیز هست و در حالی که به معنی باره شهر و بام بلند و دیوار دور شهر نیز است و آتش را به آن جهت روشن میکردند که بر این باور بودند: «بدیها و سیاهی را در آتش افکنده و میسوزانند و از روی آتش میپریدند» و میگفتند: «سرخی تو از من، زردی من از تو». منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی، کردار زشت و ناپسند است. در زمان هخامنشیان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم میکردند. با همان روش از روی سه آتش به نام: آسمان، آذر، آبان که نام سه فرشته بزرگ هستند، میپریدند. پس از آن، آتش به هفت قسمت تقسیم شده و به نام هفت امشاپسند از روی آنها میپریدند.
آتشکدهها در ایران باستان، نه تنها جای عبادت، بلکه دادگاه، درمانگاه و دبستان هم بود. موبد در این مکان به دادرسی میپرداخت و در آنجا بیماران جسمی و روحی معالجه میشدند و اطفال، دروس دینی و معنوی میآموختند. علاوه بر این آتشکدهها مجهز به کتابخانههای جامعی بودند که مورد استفاده باسوادان آن روز قرار میگرفت. آتشکدهها، جاهای بسیار مقدسی بودند که نباید آلوده میگشتند و نگهبانانی داشتند که آذربان خوانده میشدند. آتش به طور عموم، از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه اقوام روی زمین بوده و هر تیره و طایفهای به شکل و عنوانی، آن را ستوده، عزیز و ارجمند میدادند. ترقیات دنیا از پرتو این عنصر است. از این رو ایرانیان همچون سایر ملل، به آتش دلبستگی ویژهای دارند و آن را موهبت ایزدی دانسته و شعلهاش را فروغ رحمانی میخوانند و آتشدان فروزان را در پرستشگاهها به منزله محراب قرار دادهاند. در ریگ ودا و اوستا، اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریاییها، اترهون میباشد به معنی آذربان.
برخلاف بسیاری از اشارات بدان معنی که جشن چهارشنبهسوری از جشنهای ایرانی است ولی در تاریخ باستان ما پایه و نشانی ندارد و یا شاید گاه همانند آن در پیش از اسلام در ایران وجود داشته است، ولی پس از اسلام کاملا فراموش شده و چیزی نظیر آن در این اواخر باب و رسم شده، در حالی که به نظر چنین نمیباشد. برخی از گزارشات برگزاری این جشن را برای اولین بار بعد از قیام امام حسین(ع) در کوفه توسط مختار ثقفی میدانند. در کتاب گاه شماری و جشنهای ایران باستان استاد بلوکچی چنین آمده است: «یکی از دلایل این جشن همانا قیام مختار به خونخواهی امام حسین(ع) و یارانش در شب چهارشنبه آخر ماه صفر بود. وی به شیعیان دستور داد در بالای بام خانههای خود آتش افروزند تا موافق و مخالف از هم تمییز داده شوند و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال شمسی و از آن پس مرسوم شد که ایرانیان مراسم آتش افروزی را در شب چهارشنبه آخر سال اجرا کنند.» با اینکه این دلیل، سندی محکم نیست برخی از پژوهشگران جشن چهارشنبه سوری را یادگار و بازمانده از گذر سیاوش از آتش میدانند که یک مراسم برای اثبات بیگناهی وی بود.
با این حال در تاریخ بخارا ابو جعفر فرشحی (قرن 4) در زمان منصور بن نوع سامانی جشنی بزرگ در شب چهارشنبه آخر سال برگزار شد. آتشی عظیم افروختند و سوران از آن تاختند. چند نکته در این نقل قابل توجه است. نخست آنکه اشاره به شب چهارشنبه پایان سال دارد و دوم آنکه عادت و رسم قدیم بوده است یعنی سنت و رسمی کهن بوده و قبلا نیز اجرا میشده است و نکته مهمتر اشاره به جشن سوری است که نویسنده از آن نام برده است.
هنگام اجرای جشن سوری در پایان سال، شب چهارشنبه نبوده است چون در تقویم و روز شماری ایرانیان، شنبه و چهارشنبه و آدینه وجود نداشته و چنانکه گذشت، هر سال به دوازده ماه بخش میشد. هر ماه درست بیکم و کاست سی روز داشت و هر روز نامزد به نامی بود. آنگاه به جهت سال شمسی، پنج روز به آن میافزودند به عنوان گاثاها که سرودههای زردشت بود مینامیدند و مجموعا آن را پنجه، اندرگاه، بهیزک و... میگفتند. پس در یکی از چند شب آخر سال، ایرانیان جشن سوری را که عادت و سنتی قدیمی بود با آتش افروزی همگانی برپا میکردند. بیگمان سالی که این جشن در دوران اسلامی - ایرانی به شکلی گسترده برپا شد، مصادف با شب چهارشنبه بود و چون در روز شماری عرب، چهارشنبه نحس و نامبارک و بد یمن محسوب بود، از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و بدین وسیله میکوشیدند نحسی چنین شبی را منتفی کنند.
اما چنانکه گذشت در سال 350 هِ.ق. هنوز شکل و هنگام اصلی جشن حفظ شده و موسوم به جشن سوری بوده است به طور تحقیقی میتوان تاریخ برگزاری جشن سوری را در ایران باستان از سه مرحله بیرون ندانست. یا در شب بیست و ششم از ماه اسفند، یعنی در نخستین شب از پنجه کوچک یا نخستین شب از 10 شب و روز فرودگان قرار داد، یا در اولین شب پنجه بزرگ یا پنجه وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز جشن همسپتمدم و آخرین گهنبار محسوب میشود دانست و یا در آخرین شب سال قرار داد که جشن اصلی همسپتمدم و آخرین گهنبار و جشن آفرینش انسان است.
بسیاری از مراسم که هم اکنون در پایان سال و شب چهارشنبه سوری باقی مانده، کنایه و سمبلهایی است از اهدای نذور و فدیه و ارواح و فروهرها. شب جمعه آخر سال یا شب چهارشنبه و یا آخرین شب سال به زیارت قبور رفتن و نذری جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بامها میان زرتشتیان و بسیاری از مردم روستاها جهت راهنمایی فروهرها و اهدای آجیل مشکلگشا که همان لرک (Lork) یا هفت مغز زردشتیان است و مراسم فال کوزه و کجاوه بازی و شال اندازی میان مردم آذربایجان همه و همه جا پای مشخص در رسوم ایرانیان قدیم دارد که پرهای از این همانندیها را یادآور میشود. در پایان به این نتیجه میرسیم که آتش افروزی چهارشنبه یکی از آیینها و سنتهای نیکویی است که باید در احیای آن تلاش کرد ولی نه به هر طریقی. باید بدانیم که تنها راه حفظ و نگهبانی فرهنگ ملی که از پس هزارهها و سدهها دست به دست، به ما رسیده است میتواند با کوچکترین انحرافی، بتدریج در طی سالیان دراز از اصل خویش فاصله بگیرد و از هدف اولیه خود باز بماند و تغییر هویت بدهد.