حمیدرضا جلائیپور
اندیشههای آلکسی دو توکویل درباره جامعه فرانسه و آمریکای قرن نوزدهم یکی از منابع جدی برای فهم جامعه جدید است. جامعه شناس برجستهای چون ریمون آرون، توکویل را از بنیانگذاران علم جامعه شناسی میداند و شان اصلی این علم را فهم روندهای شکل دهنده جامعه جدید میداند. ریمون بودن، از جامعه شناسان صاحب نفوذ معاصر نیز معتقد است روندهایی که توکویل درصد و هفتاد سال پیش تشخیص داده هنوز از روندهای جدی جامعه کنونی ما است. این نوشته سه هدف را دنبال میکند. اول، شکلگیری «قدرت اجتماعی» در جامعه جدید را بعنوان یکی از روندهای اساسی که توکویل تشخیص داده است، توضیح میدهد. دوم، داروی شفابخشی را که توکویل برای مهار پیامدهای نامطلوب قدرت اجتماعی بر میشمرد برجسته میکند. سوم، روند مذکور را که یکی از روندهای جدی جامعه ایران نیز هست با توجه به شرایط کنونی ایران توضیح دهد.
جامعه جدید چگونه جامعهای است؟ برای فهم جامعه جدید در اندیشه توکویل باید نظریه کلان او را مورد توجه قرار دهیم. اگر نظریه کلان اگوست کنت، کارل مارکس و امیل دورکیم به ترتیب نامشان جامعه صنعتی، جامعه سرمایهداری و جامعه ارگانیکی است. نام نظریه توکویل «جامعه دموکراتیکی» است. جامعه دموکراتیک (یا بقول جامعه شناسان امروزی مدرنیته) جامعهای است که خصیصه اصلیاش میل به «برابر شدن شرایط اجتماعی» است. در جامعه مذکور تمایزات ناشی از خانواده، قومیت، نژاد، مذهب و طبقه رسمیت ندارد و اغلب اعضای جامعه میل به برابر شدن دارند. منظور توکویل از میل به برابری به معنای برابری فکری یا برابری اقتصادی نیست. زیرا چنین برابریای نه ممکن و نه مطلوب است بلکه منظور او برابری اجتماعی است. یعنی پایههای نظری و علمی تفاوتهای موروثی به تدریج سست میشود و همه مشاغل، مناصب و افتخارات در جامعه میتواند در دسترس همگان باشد و تعداد کثیری از اعضای جامعه شرایط زندگیشان به هم نزدیک شود. هدف این جامعه همچون جوامع پیشا مدرن کسب افتخار و عظمت نیست بلکه رفاه و آرامش بیشتر برای اعضای جامعه است. توکویل در مقام تجربه در هنگام سفرش به آمریکا چنین جامعهای را در میان بورژوا _ پیویتنهای این کشور میبیند. البته او مداح جامعه دموکراتیکی آمریکایی نیست. بدین معنا که نه با دموکراسی انتظار دگرگون کردن همه سرنوشت بشر را دارد و نه همچون متفکران محافظه کار فرانسه چون ادموند برک (97 - 1729) اساس این جامعه را در حال تجزیه و تلاشی میبیند. دموکراسی برای او از یک طرف خصیصه بنیادی جامعه جدید است و برای تعداد زیادی از آدمیان رفاه را تسهیل میکند و از طرف دیگر این رفاه هیچگونه درخشش و عظمتی در خود ندارد حتی این جامعه با مخاطرات سیاسی - اجتماعی جدی روبه رو است.
چرا جامعه دموکراتیک جامعه خطرناکی هست؟ در نگاه اول جامعه دموکراتیک جامعه خطرناکی به نظر نمیرسد. زیرا رژیم سیاسی متناسب با این جامعه رژیم آزادمنش است. بدین معنا که شهروندان جامعه همه با هم برابرند و هیچ فردی بر فرد دیگری حق ویژه ندارد. در چنین جامعهای نمایندگان مردم طبق ساز و کارهای دموکراسی پارلمانی منتخب موقت مردم هستند و فرمان حکومت را به دست میگیرند. ظاهرا حکومت دموکراتیک مذکور باید حافظ حقوق شهروندان باشد و مدیریت حل معضلات جامعه را بعهده بگیرد. توکویل کم و بیش حضور چنین رژیم دموکراتیک آزادمنشی را در جامعه آمریکا تصدیق میکند. اما در مقابل علیرغم پیروزی شکوهمند و آزادیخواهانه (1879) مردم فرانسه به جای شکلگیری رژیم آزادمنش و دموکراتیک شاهد شکلگیری رژیم استبدادی دموکراتیک در این کشور است، یعنی رژیمی که به نام اکثریت مردم به شهروندان اعمال قدرت میکند و به جای مردم سالاری مردم سواری میکند. از این رو جامعه فرانسه بر خلاف جامعه آمریکا جامعه خطرناکی است و از چاله استبداد سیاسی رژیم پیش از انقلاب به چاه استبداد جمعی و اجتماعی پس از انقلاب افتاده است. از نظر توکویل سر بر آوردن دو نوع رژیم سیاسی از دل جوامع دموکراتیک - رژیم آزادمنش دموکراتیک و استبدادی دموکراتیک _ را باید در شکلگیری «قدرت اجتماعی» در این جوامع جست و جو کرد. منظور از شکلگیری روند «قدرت اجتماعی» در جامعه دموکراتیک چیست؟ در جامعه برابری خواه جدید ساز و کارهای تثبیت کننده موقعیتهای فامیلی، قومی، مذهبی و طبقاتی (یا به اصطلاح نهادهای میانی سنتی) از سکه میافتد و جامعه در وضعیتی قرار میگیرد که «فرد» فرمانروای سرنوشت خویش میشود. اما بر خلاف انتظار، هستی این فرد در معرض نابود شدن نیز هست. زیرا این افراد پراکنده و ذرهای در برابر قدرت افراد و یا سازمانهایی که به نام جمع بر اعضای جامعه مدیریت میکنند (یا همان قدرت اجتماعی) ناتوانند. تا جائی که از نظر توکویل «قدرت اجتماعی» مذکور حتی میتواند از قدرت سیاسی شاهان جوامع قدیم ستمگرانهتر باشد. در قرن هیجدهم، مونتسکیو (استاد فکری توکویل) آثار سوءقدرت سیاسی و استبداد دلبخواهانه و خودسرانه شاه را تشخیص داده بود و میگفت در برابر چنین قدرت آمرانهای توصیه و موعظه به شاه سودمند نیست و از اصل قدرت در برابر قدرت و از اصل لزوم تفکیک و تعادل قوا برای جلوگیری از خودسریهای حکومت حمایت میکرد. توکویل این کشف سیاسی مونتسکیو را قبول دارد اما به کشف جدید یا کشف «استبداد جمعی» دست میزند. از نظر او اگر در وضعیت جامعه جدید غور کنیم روند شکلگیری قدرت اجتماعی یا استبداد جمعی را (بخاطر رشد فردیت فزاینده از یک طرف و فروپاشی نهادهای میانی جامعه از طرف دیگر) تشخیص میدهیم. توکویل میگوید اگر در جوامع دموکراتیک این قدرت جمعی استبدادی کنترل شود، همچون آمریکا، میتوان شاهد نظامهای سیاسی دموکراتیک آزادمنش بود. ولی اگر این قدرت استبداد جمعی مهار نشود ما همچون فرانسه شاهد استبداد دموکراتیک و مردم سواری به جان مردمسالاری خواهیم بود.
اشکال اعمال مردمسواری
روند اعمال قدرت اجتماعی را توکویل در چند لایه مورد توجه قرار میدهد و روشن میکند که چرا افراد آزاد شده در جامعه دموکراتیک برای مهار آن با مشکل روبه رو هستند. حداقل سه شکل از اعمال قدرت اجتماعی در مطالعات توکویل قابل ردیابی است. اول نفوذ قدرت اجتماعی در عرصه سیاسی است. در این عرصه بجای شکلگیری نظام سیاسی زورگو و مردم سوار شکل میگیرد. زیرا وقتی حکومت و حکمرانان به نام مردم برنامههای خود را اعلام و اعمال میکنند، اگر افراد جامعه با برنامههای مذکور مخالف باشند امکان اعتراض جمعی در مقابل این برنامهها را ندارند. امکان اعترا ض جمعی وقتی میسر است که مردم بتوانند خود را برای اعتراض بصورت دسته جمعی «بسیج» کنند، در حالی که مردم امکان بسیج دائمی ندارند. تنها راههایی که در برابر مردم وجود دارد این است که یا چهار سال صبر کنند تا اعتراض خود را با رای مخالف دادن در سر صندوقهای رای به حکمرانان اعلام کنند یا نسبت به عرصه سیاست بیتفاوت و بیحس شوند. بیحسی و ناامیدی مذکور در میان شهروندان یکی از عوامل تداوم خطر مردم سواری در جوامع مدرن و دموکراتیک است. بقول بودن «عامه مردم بر آن خواهند شد که میدان عمل را برای به بار آمدن نتایج انحرافی و آشفتهساز حاصل از نیات نیکوی دولت به کلی آزاد بگذارند» (بودن: 15) بعنوان نمونه سیاستهای همسانساز دولتها (مثلا دولت فرانسه) در زمینه آموزش و پرورش بدون ارتباط واقعی با مشکلات مردم و بدون مشورت با اولیای خانواده صورت میگیرد. سیاستهایی که هزینههای هنگفتی را بر افراد جامعه تحمیل میکند و بطور سیستماتیک نابرابری را نیز در جامعه تثبیت میکند. این مردم سواری در حالی اعمال میشود که اعضای جامعه نمیتوانند اقدام مؤثری در برابر سیاستهای یکسان ساز حکومت از خود بروز دهند. شکل دوم اعمال قدرت اجتماعی، اعمال قدرت از طریق «عقیده عمومی» است. توکویل میگوید، در اکثر زمینهها و تصمیمگیریهای جامعه جدید نمیتوانیم درستی و حقیقی بودن امور را تشخیص دهیم و ناگزیر از تکیه کردن به «دیگری» هستیم. حتی «هیچ فیلسوف بزرگی در جهان نیست که در یک میلیون مورد از امور بنیاد کار را بر اعتقاد به دیگری قرار ندهد و به آن باور نکند» (توکویل: به نقل از بودن: 29). لذا جامعه پیچیده و متنوع جدید این ویژگی را دارد که افراد جامعه چیزی را «درست» بدانند که دیگران آن را درست میدانند. به بیان دیگر عقیده دیگران (یا عقیده مشترک) یگانه راهنمای عقل افراد قرار میگیرد و بدینسان «عقیده مشترک با سنگینی عظیمی بر ذهن هر یک از افراد تاثیر میگذارد» (همان) از نظر توکویل سلطه عقیده عمومی - یا ایدئولوژیها - در جامعه دموکراتیک، حکم دین را در جوامع پیشا مدرن پیدا میکند. افراد در جامعه از هر سو در معرض افکار گوناگون قرار دارند و بوسیله «اصل برابری» دوپینگ میکنند. گویی همه عقاید هم ارزش و ناچیز شمرده میشود و زمینه برای نفوذ استبداد عقیده عمومی فراهم میشود. پس سلطه عقیده عمومی نیز با ویژگی «برابری خواه» جامعه دموکراتیک در ارتباط است. بعنوان مثال بودن، این سؤال را مطرح میکند که چرا «نظریه وابستگی» در دهه هفتاد به یک عقیده عمومی در میان متفکران - خصوصا متفکران جهان سوم - تبدیل شد. علت این نفوذ به خاطر درستی تجربی نظریه مذکور نبود بلبکه این نظریه از اصل «برابری» تغذیه میکرد. زیرا طبق این نظریه کشورهای مرکز حق کشورهای پیرامون را با استخراج منابع اولیه آنها (و تحمیل تولیدات و کالاهای خود به این کشورها) پایمال کرده بودند. لذا چون این نظریه نابرابری کشورها را برجسته میکرد از سوی شنوندگان درست قلمداد میشد و باعث شد در چند دهه گذشته عوامل درونی توسعه نیافتگی کشورهای جهان سوم مورد توجه قرار نگیرد. شکل سوم اعمال قدرت اجتماعی میتواند از طریق جباریت کارشناسان، نخبگان و حتی روشنفکران اعمال شود. همان مردم سواریای که دولتمردان میتوانند به نام مردم بر افراد جامعه اعمال کنند کارشناسان و نخبگان هم میتوانند به نام کل اعضای سازمان یا اتحادیه یا حزب خود بر اعضا تحمیل کنند. حتی اینطور نیست که روشنفکران، بخاطر نیروی نقاد خود، اسیر وضع موجود نشوند و زیر بار مردم سواری نروند. توکویل معتقد است حتی روشنفکری مثل ولتر که سه سال در انگلستان کرده بود اساسا توجهش به نهادهای آزادمنش و دموکراتیک انگلستان جلب نشد و هنگامی که به فرانسه بازگشت بر آن تاکید نکرد. یا متفکران اقتصادی بلند آوازه فیزیوکرات فرانسه با اطمینان کامل از آزادی عمل اقتصادی در هر جا و توسط هر کس، بدون اینکه هیچ مانعی را در برابر قدرت بیمهار دولت مطرح کنند، دفاع میکردند. به بیان دیگر این متفکران از افسانه اقتصاد رقابتی حکومتی! دفاع میکردند بدون اینکه با یک نقد جدی از سوی افراد جامعه روبه رو شوند. جدای از خطر جزمگرایی، روشنفکران همچون مردم عادی از اصل «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!» نیز تاثیر میپذیرند.
مقاومت در برابر مردمسواری
در اندیشه توکویل در برابر خطر دائمی قدرت اجتماعی (در پایمال کردن هستی فرد) میتوان به چهار نکته اشاره کرد. اول اینکه او جامعه شناس نوستالژیکی نیست که برای بیپناهی فرد در جامعه جدید در آرزوی بازسازی نهادهای میانی دوران پیشا مدرن باشد. از نظر او پایههای فکری، اقتصادی و اجتماعی اغلب نهادهای میانی دوران مدرن (مانند نهاد کلیسای کاتولیک، نظام فئودالی و نهادهای اشرافی) به سرعت در حال فروپاشی است و بازگشت به گذشته ممکن نیست. دوم، نهادهای میانی مدرن مانند اتحادیههای صنفی، سندیکاهای کارگری، انجمنهای علمی و جنبشهای اجتماعی میتوانند در برابر قدرت اجتماعی و خطر مردم سواری مقاومت کنند. اما توکویل معتقد است که حضور همه جایی اشکال قدرت اجتماعی خصوصا قدرت عقیده عمومی چنان قوی است که میتواند مجال تنفس و حیات مؤثر را از نهادهای میانی و مدنی نیز بستاند. سوم، توکویل به دو مؤلفه نیروی دادگستری و قدرت روزنامهها بهای بیشتری میدهد. از نظر او قدرت قاضیان عدلیه در دوران پیشا مدرن نیز یک نیروی سیاسی در برابر قدرت شاه بود. اما باز هم به عقیده وی نیروی دادگستری نمیتواند نیروی همیشه در صحنه قدرت اجتماعی را به طور اساسی خنثی کند. زیرا حتی دادگستری مستقل از حکومت (که مونتسکیو بر آن تاکید میکرد) عمدتا در مواقعی عمل کند که شکایتی به آن ارجاع شود در غیر اینصورت امکان مقاومت ندارد. روزنامهها هم میتواند عمل کند که شکایتی به آن ارجاع شود در غیر اینصورت امکان مقاومت ندارد. روزنامهها هم میتواند در برابر فریب حکمرانان و عقاید کلیشهای عمومی مقاومت کند. ولی توکویل توجه ما را به ضعف روزنامه نگاران جلب میکند. روزنامه نگاران هم اسیر «گزینش دلبخواهانه» هستند. یعنی اغلب روزنامه نگاران دنبال سوژههایی میروند که دوست دارند اتفاق بیفتد. یا به دنبال مصادیقی میگردند که مؤید نظرات مورد علاقه آنها باشد. بقول بودن روزنامه صاحب نفوذی چون «لوموند» سالها رونق اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی را، بدون توجه به حضور همه جائی وحشتناک توتالیتاریانیسم، به خواننده فرانسوی القا میکرد و دل مردم را میبرد. بنابراین با توجه به چهار نکته مذکور این سؤال پیش میآید پس آن داروی شفا بخشی که توکویل برای علاج خطر مردم سواری در جامعه دموکراتیک آزادمنش تشخیص داده چیست که در جامعه دموکراتیک استبدادی فرانسه کمیاب بود؟
داروی شفا بخش ایمان مذهبی
داروی شفا بخش را باید در مقاومت «فرد» در جامعه جدید جست و جو کرد اما نه هر نوع «فردی». افراد خاصی میتوانند در برابر خطرات قدرت اجتماعی و مردم سواری مقاومت کنند - مانند پیوریتنها یا بورژواهای مذهبی آمریکا. این افراد در آمریکا تعدادشان بیشتر از فرانسه دوران توکویل بود به همین جهت آمریکا، شاهد دموکراسی آزادمنش و در فرانسه شاهد دموکراسی استبدادی بود. در اینجا منظور توکویل را از فرد خاص بیشتر باید روشن کرد. او معتقد است افراد در شرایط عادی فرق بین آنچه که «حقیقی» است با آنچه که «عمومی» است (و از ناحیه جامعه القا میشود) میفهمند. لذا فرد میتواند تحمیق و اسیر نشود و «دلش میخواهد آزاد بماند» (همان: 47). همین که فرد میتواند آثار سوءقدرت اجتماعی را تشخیص دهد حکایت از آن دارد که وی کاملا سر سپرده نیست. این ویژگی انتقادی و حرکت با فاصله فرد از مجمع و این روح آزادگی نکتهای است که در فرآیند جامعه پذیری افراد در جامعه باید مورد توجه قرار گیرد و آموزشهای مذهبی نقش محوری در این فرآیند دارند. توکویل فرد فرهیختهای است که به هیچ دستگاه فکری و گزاره جزمی دل نمیبندد ولی بر «یقینهای اخلاقی» که ریشه در آموزشهای ادیان الهی دارد، تاکید فراوانی میکند. او شان احکام توصیفی و تبیینی «بودن» امور را از شان احکام اخلاقی «چگونه بودن» امور جدا میکند. به بیان دیگر او متفکری است که در تشریح امور جامعه احکام توصیفی را با احکام تجویزی و اخلاقی مخلوط نمیکند. ولی او به جد معتقد است که «چگونه بودن» جزو مسؤلیتهای فردی است و این مسؤولیتهای فردی وقتی متعهدانه و مسؤلانه انجام میگیرد که فرد به ارزشهای واقعی اعتقاد داشته باشد - ارزشهایی که ادیان الهی مبلغ آن هستند. او میگوید استبداد جمعی به ایمان مذهبی نیاز ندارد، (تنها به مقداری ترس نیاز دارد) بلکه آزادی به یقینهای اخلاقی نیاز دارد. زیرا دموکراسی آزادمنش متکی بر افراد و شهروندانی است که مسؤولانه و اخلاقی عمل میکنند و افرادی بیحس و بیمسؤولیت نیستند که اگر چنین باشند مستحق سواری دادنند. از این رو توکویل آشکارا روشنفکران فرانسه را به باد انتقاد میگیرد. میگوید این روشنفکران نقد نهادهای کلیسا را در دوران مدرن تا نفی ایمان مذهبی افراد به پیش بردهاند. لذا دموکراسی فرانسوی از «ایمان مذهبی» و از مسؤولیت شناسی فردی و از تعهد اخلاقی شهروندی محروم است. به بیان دیگر جامعه دموکراتیک و برابری خواه فرانسه در شرایط کم بودن تعداد افراد اخلاقی و مسؤول، نظام سیاسی دموکراتیک استبدادی را تولید میکند.
ایران و مردمسالاری چند لایه
طبق آموزههای توکویل درباره جامعه ایران چه میتوان گفت؟ جامعه ایران بیش از یکصد سال است (با اثرپذیری از امواج مدرنیته جوامع غربی) در معرض روند برابری خواهی فزاینده قرار گرفته است. میل جامعه ایران به رفاه بیشتر برای اکثر اعضای جامعه نه فقط از سوی جنبشهای پی در پی اجتماعی تقویت شده بلکه توسط حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی (با اجرای برنامههای اقتصادی _ اجتماعی متعدد پنج ساله و چهار ساله) نیز تشدید شده است. لذا با معیار توکویل میتوان جامعه ایران را جامعهای دموکراتیک دانست. اما جامعه دموکراتیک ایران به مدل فرانسوی نزدیکتر است تا مدل آمریکایی قرن 19. جامعه ایران هنوز پس از یکصد سال تلاش نتوانسته است نظم سیاسی آزادمنش را بر خود حاکم کند. اگر توکویل هم اکنون زنده بود حتما به ایران سفر میکرد. زیرا مصداقی بارز از کشف خود را در جامعه ایران میدید. توجه به ویژگیهای سازمان حکومت، جریانهای روشنفکری و وضعیت شهروندی در ایران ادعای مذکور را بهتر روشن میکند. یکم، ساز و کارهای رایج مهار حکومتها به درستی، سازمان حکومت را در ایران کنترل نمیکند. بدین معنا که اعمال ساز و کارهایی مانند تفکیک قوا، انتخابی بودن سمتها، نظام رقابتی حزبی، استقلال قاضی، مطبوعات و نهادهای مدنی مستقل (که مونتسکیو تاکید میکرد) هر کدام در ایران با مشکلاتی روبه رو است. دوم، سازمان حکومت میتواند به نام ایران و به نام تمامیت ارضس آن و و به نام حفاظت از فرهنگ ملی ایران (یا با تکیه بر ناسیونالیسم فرهنگی) فرامین و دستورات خود را (حتی اگر تصمیماتی خطا باشد) به مردم دیکته کند و در مقابل آن مردم دائما قدرت بسیج و اعتراض ندارند. سوم، حکومت برای برطرف کردن انتظارات فزاینده مردم برابری خواه مجبور است که سازمانهای بوروکراتیک خود را افزایش دهد اما برای تامین هزینههای این سازمانهای عریض و طویل تقریبا مبتنی بر اخذ مالیات از فعالیت سازنده اقتصادی افراد کشور نیست. (زیرا حکومت در ایران بجای منابع مالیاتی منابع خود آمده - یارانتی - نفت را در اختیار دارد). چهارم حکومت در ایران در حالیکه به رشد نهادهای میانی مدرن بیمیلی نشان میدهد علاقه دارد نهادهای مذهبی نیز در خدمت و توجیهگر سیاستهای حکومت باشند. خصوصا پس از انقلاب سازمان حکومت برای توجیه اقتدار خود از کانالهای متعدد تصویری، صوتی و انحصاری صدا و سیما برخوردار است و هیچ نهاد غیر حکومتی حق داشتن کانالهای تصویری و صوتی را ندارد. پنجم، در برابر خطر دائمی قدرت اجتماعی فوق در میان جریانهای اصلی روشنفکری جریانی که از ایدههای مولد «فرد خاص» یا «شهروند مسؤل» یا «شهروند اخلاقی» دفاع کند جریانی ضعیف بوده است. به بیان دیگر جریانهای روشنفکری چپ، اعم از لائیک و مذهبی، چنان بر «عقیده عمومی» در نیم قرن گذشته اثر گذاشتهاند که جای فراخی برای تاکید بر فرد آزادیخواه و اخلاقگرا باقی نیست. عمده جریانهای روشنفکری تا دو دهه پیش بیشتر مولد الگوی فرد انقلابی بودند تا الگوی شهروند مسؤول، آگاه و اخلاقی. حتی هم اکنون که دین حکومتی در ایران با بحران روبه رو است روشنفکران لائیک راه نجات جامعه ایران را نه فقط در تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت بلکه راه نجات را در خروج دین از عرصه عمومی و فرستادن آن به عرصه خصوصی میدانند و از نقش اخلاقی و تعهد ساز آن غافلند. تعجب آور اینکه اغلب روشنفکران لائیک کوششهای روشنفکران دینی را که در دو دهه اخیر برای معرفی اسلام رحمانی و اخلاقی و معنویتگرا (در برابر اسلام سیاسی و ایدئولوژیگرا) انجام دادهاند، تقریبا به سخره میگیرند. به بیان دیگر روشنفکران لائیک داروی شفابخش ایمان مذهبی را برای تربیت و تشویق شهروند آگاه، مسؤول و اخلاقی در رویارویی با خطر دائمی مردم سواری، جدی نمیگیرند.