تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۵۵۸
گفتگو از: ‌ابراهیم طمقائیل اشاره: “پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبى نرسد” کشتى انقلاب اسلامى از آغازین روزهاى حرکتش در دریاى مواج حوادث جهانى دچار تلاطم‌هاى زیادى شده که اگر ناخداى کاردانى چون خمینى کبیر(ره) هدایت این کشتى را به عهده نداشت خدا مى‌داند چه بلایى به سرش آمده بود. خدا را شاکریم که پس از او، خلف صالحش هدایت امور را عهده‌دار شد تا ثمره خون هزاران شهید و خون دل هزاران مادر، همسر، برادر و خواهر شهید به بهترین نحو به بار نشیند واین فقط تاییدى عینى است بر جمله‌اى که در بادى مطلب از قول روح خدا نوشته‌ام. خدمت امام جمعه شهرستان مراغه، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد تقى پورمحمدى شتافتیم تا درباره اهمیت “ولایت فقیه” بیشتر بدانیم. مشروح این گفتگو از نظرتان مى‌گذرد:

گفتگو با حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی پورمحمدی نماینده دوره سوم مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه مراغه
* به عنوان شروع گفتگو لطفا قدرى درباره مبناى عقلى و نقلى اصل ولایت فقیه براى خوانندگان ما توضیح دهید.
** ولایت فقیه منبعث از قرآن و عترت است و البته عقل هم ما را به این قضیه هدایت مى‌کند. در هر کار رجوع به متخصص در عرف عقلا هست. وقتى کسى مى‌خواهد ساختمانى را بنا کند به سراغ یک مهندس مى‌رود، در حالى که همان مهندس جهت مداواى مرض جسمانى خود نزد یک دکتر پزشک مى‌رود یا اگر بخواهیم پارچه خوبى بخریم سراغ یک بزاز متخصص مى‌رویم و خلاصه در هر کارى به دستور عقل سلیم، اول به متخصص همان کار رجوع مى‌کنیم. از همه کارها مهمتر، امر دین است. دین را که نمى‌شود ملعبه قرار داد. شما امروز ادیانى را ملاحظه مى‌کنید که تحریف شده‌اند. اگر ما بخواهیم دین محفوظ بماند باید کارشناسان متخصص در این باره ابراز نظر کنند. نه اینکه هر کسى راجع به دین بر طبق میل و سلیقه و اطلاعات محدودش اظهار عقیده نماید. در طول تاریخ تشیع هم قضیه این بوده که مردم به علما رجوع مى‌کردند. قرآن هم ما را به این راه هدایت مى‌فرماید، آنجا که امر مى‌کند: “پس از اهل ذکر بپرسید، اگر علم ندارید” در کارهایى که اطلاعاتى ندارید سراغ اهل ذکر بروید و از آنها سئوال کنید: حالت پرسشگرى داشته باشید. وهکذا در احادیثى که از ائمه معصومین علیهم‌السلام وارد شده و از حضرت ولیعصر(عج) به دست ما رسید یا از امام صادق(ع)، امام عسکری(ع) و دیگر امامان، فرموده‌اند که به متخصص رجوع کنید. مثلا امام عسکرى علیه‌السلام فرمود: “من کان من الفقها صائنا لنفسه، حافظ لدینه، مخالفا على هواه، مطیعا لامر مولاه و...” یعنى در امر دینتان به آن دسته از فقها که حافظ دین باشند، صیانت کنند از خودشان در برابر هواهاى نفسشان، مخالف هوس و مطیع خداوند باشند رجوع کنید. یا مثلا در جایى حضرت فرموده‌اند: “من نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا” یعنى آن دسته از علما که در حلال و حرام ما دقت کنند و احکام ما را بدانند و بعد فرمود: “انهم حجتى علیکم و انا حجت‌الله” یعنى آنها حجت من بر شمایند و من حجت خداوندم. حتى داریم که حضرت فرمودند: “الراد علیهم کالراد على الله و الراد على الله على حد شرک با لله” یعنى کسى که حرف آن فقهاى داراى شرایط را رد کند، گویا خدا را رد کرده و هر که خدا را رد کند در حد شرک به خداست. درباره ولایت فقیه روایات متعددى هست، از جمله روایات ابن خدیجه. فقها در طول تاریخ از این روایات استفاده کرده‌اند. بحث ولایت فقیه تنها این نیست که بعد از انقلاب مطرح شده باشد. بنده بررسى کرده‌ام و دیده‌ام که این بحث از دوره شیخ مفید (ره) تاکنون مطرح بوده است.
اکثر علما بحث ولایت فقیه را در کتاب‌هایشان مطرح کرده‌اند. حتى یک وقت در محضر مقام معظم رهبرى درباره همین بررسى مطالبى عرض کردم و ایشان هم تشویق فرمودند. مثلا مرحوم محقق کرجى و محقق ثانى در قرن دهم و اوایل یازدهم ذى نفوذ بودند. عزل و نصب‌ها با دستور و اذن مرحوم محقق ثانى صورت مى‌گرفت و قضات با اجازه ایشان گمارده مى‌شدند. من یک نکته دیگر را اشاره مى‌کنم. در زمان فتحعلى شاه بحث جنگ با روسها مطرح شد. مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطا به عنوان فقیه و مجتهد جامع‌الشرایط فرمود من به سلطان اجازه دادم که نیرو جمع کند و با روسها جنگ کند و اگر کسى در این راه کشته شود، شهید است. مرحوم ملا احمد نراقى یک بحث مفصلى دارند در رابطه با ولایت فقیه. یا مرحوم سیدعبدالفتاح حسینى مراغى که اهل آذربایجان و از اهالى مراغه و از عملاى بزرگ نجف بوده، در کتاب خویش به طور مفصل درباره ولایت فقیه بحث کرده اند. ایشان همدوره مرحوم شیخ انصارى بوده‌اند.
* لطفا به طور مختصر به پیشینه تاریخى دیدگاه‌هاى “ولایت مطلقه فقیه” و “ولایت فقیه” اشاره بفرمایید.
** از اول در رابطه با ولایت فقیه، دو دیدگاه وجود داشته است. بعضى از علما محدوده‌اش را یک مقدار تنگ گرفته‌اند و برخى دیگر خیلى وسیع. دیدگاه مرحوم نراقی، مرحوم سید عبدالفتاح حسینى مراغى و حضرت امام(ره) نسبت به ولایت فقیه وسیع بود و بزرگواران قائل به ولایت مطلقه فقیه بودند. از آن طرف ممکن است بعضى از عزیزان شیعه این نظرات را داشته باشند و ملاحظه بفرمایید که بعضى علماى اهل سنت در تعبیر “اولى الامر” در آیه “و اطیعوالله و... ” گفته‌اند ولو سلطان جائر و ستمگر باشد چون زمامدار است، لازمه الاطاعه است چون مخالفت با وى سبب هرج و مرج مى‌شود. اما علماى شیعه معمولا مخالفت کرده‌اند. اما وقتى فقیه مجتهد و مدیر و مدبر و سیاستمدار در راس باشد مى‌توان از بابت حفاظت صحیح دین و دسترسى مردم به منبع صحیح احکام دینى خیالى راحت داشت.
* اشاره کردید به حدیث معروفى که از امام حسن عسکرى علیه‌السلام درباره ویژگیهاى ولى فقیه وارد شده است. اگر ممکن است حول ویژگى‌هاى مذکور در این حدیث قدرى بیشتر توضیح دهید.
** یکى اینکه فقیه باید “صائنا لنفسه” باشد. یعنى واقعا صیانت نفس داشته باشد. آن تقواى لازم را داشته باشد. “حافظا لدینه” باشد. یعنى غیرت دینى داشته باشد. فقیه شجاعى باشد والا اگر ترسو باشد و نتواند در بحران‌هاى پیش‌آمده تصمیم‌گیرى کند به درد رهبرى نمى‌خورد. در عین حال که فقیه خودش باید از نظر شخصى متدین باشد، باید صیانت نفس هم داشته باشد؛ نمى‌شود که با سرنوشت اسلام و مسلمین بازى کرد. باید نسبت به حفظ دین آن غیرت لازم را داشته باشد. مخالف هوى و هوس باشد و به فکر منصب و مقام و موقعیت‌ دنیوى و مطرح شدن و... نباشد و “مطیعا لامر مولاه” باشد. آنچه مهم است برایش رضایت خدا باشد، رضایت امام زمان باشد. یکى از مثل‌هاى اعلاى این ویژگى‌ها، حضرت امام (ره) بودند. درباره صیانت نفس و مخالفت با هوى و هوس و اطاعت از امر خدا ایشان الگوى عالى بودند. از لحاظ غیرت دینى هم همین بس که در سخنرانى‌هاى سال 42 و 43 مى‌گفتند: “ که خمینى سینه‌اش را براى گلوله‌هاى شما آماده کرده است.” در دوره دفاع مقدس حضرت امام(ره) دستور مقابله با صدام را با شجاعت تمام صادر کردند. حتى در دوره جنگ یادم هست بعضى‌ها مى‌گفتند الان نیرو‌هاى ایرانى که به خاک عراق رفته‌اند مى‌توانند در آنجا نماز بخوانند یا خیر؟ ایشان فرمودند: “اشکال ندارد.” ایشان به کید دشمنان آگاه بودند و هیچ‌گاه، حتى آن زمانى که مى‌خواستند به ایران بیایند به آنها اطمینان نکردند. در مواقع متعدد و در جریانات مختلف داخلى و خارجى این آگاهى و درایت ایشان به چشم مى‌آمد. الان هم به حمد خدا رهبر فرزانه انقلاب، امام‌گونه کشتى انقلاب را هدایت مى‌کنند، مردم هم در بحران‌ها و اختلافات برکات رهبرى را مى‌بینند.
* شیوه احراز مشخصاتى که فرمودید، در فردى که قرار است به عنوان ولى‌فقیه برگزیده شود چگونه است و آیا لازم است که تمام افراد به طور تک‌تک این ویژگى‌ها را احراز کنند؟
** تک تک افراد که نمى توانند شرایط را احراز کنند . مثلا‌ ما یک پزشک متخصص را نیاز داریم. من که رشته‌ام پزشکى نیست، نمى‌توانم درباره تخصص داشتن یا نداشتن یک پزشک اظهار نظر کنم. این را باید از کسانى که در رابطه با پزشکى اطلاعاتى دارند بپرسم. اینها خوب تشخیص مى‌دهند. در رابطه با تخصص‌هاى دیگر هم قضیه همین گونه است. ما اگر مى‌خواهیم یک فقیه متخصص را تشخیص دهیم باید سراغ کسانى برویم که توان تشخیص را دارند، یعنى در این باره خبره هستند. این یک مسئله روشنى هست و ممکن است صدها نفر از علما و اساتید و بزرگان در این باره نظر بدهند. ولى مردم که شناخت ندارند نمى‌توانند تشخیص بدهند. کسانى که خودشان یا مجتهدند یا لااقل قریب به اجتهادند از نظر تشخیص اینکه آیا فلان آقا داراى شرایط هست یا خیر مى‌توانند ابراز نظر کنند. از نظر تقوی، بینش سیاسی، شجاعت و... هم افرادى که صاحب تشخیص هستند، تحقیق مى‌کنند و فردى را رد یا تایید مى‌کنند. علاوه بر شخصیت رهبر، دور و برى‌ها هم خیلى مهم هستند و باید شناخته شوند. من یک جریانى عرض کنم به شما در رابطه با مقام معظم رهبرى مدضله العالی. ایشان دخترى داشتند که به عقد آقازاده آقاى گلپایگانى در آوردند. یکى از شرایطى که آقا با دامادشان مطرح کردند این بود که مادامى که من زنده‌ام شما حق ندارید کار اقتصادى انجام دهید. چون اگر داماد رهبر فعالیت اقتصادى کند ممکن است خواسته یا ناخواسته از حق تقدم ویژه‌اى برخوردار شود. مثلا به فلان آقا زنگ بزند که مى‌خواهد چیزى را صادر یا وارد کند، یا سرمایه‌گذارى کند یا فلان طرح اقتصادى بزرگ را عهده‌دار شود یا وام کلانى دریافت کند و... و به حساب اینکه داماد رهبر است، آن آقا هم حق ویژه‌اى به ایشان بدهد. اینها ظرافت رهبرى و نکته سنجى‌هاى ایشان است که نشان مى‌دهد سختى کار تشخیص رهبر لایق را، لذا براى توده مردم مشکل است. توده مردم باید به افرادى که اطمینان دارند راى دهند و آنها را انتخاب کنند تا آنها به عنوان معتمدین مردم این وظیفه خطیر را اجرا کنند.
* همان طور که مى‌دانید عنوان شخصى که این ویژگى‌ها را دارد، “ولى‌فقیه” است. آیا حیطه نفوذ امر این شخص جامع‌الشرایط در حیطه مسائل فقهى و شرعى محدود است یا اینکه نه، در اجتماعیات، سیاسیات و سایر مسائل هم امر ایشان مطاع است؟
** ولى‌فقیه گاهى به عنوان مجتهد جامع‌الشرایط فتوى مى‌دهد که تیمم و غسل و... چگونه است یا احکام زکات و... چیست یا احکام خمس و تجارت و... چیست. در مقام افتاء است. گاهى احکامى دارد به عنوان حکم حکومتی. مثلا میرزاى شیرازى در یک شرایطى قرار داشت که حکم تحریم استعمال توتون و تنباکو را صادر کرد و چنین کارى را در حکم محاربه با امام زمان علیه‌السلام خواند. در آن موقع حتى آیت‌الله آشتیانى که در تهران خودشان از قلیان استفاده مى‌کردند با اینکه از میرزا تقلید نمى‌کردند به نظر میرزا احترام گذاشتند و دست از کشیدن قلیان کشیدند. گفتند باید از تهران بروى و ایشان هم گفتند: “مى‌روم، اما قلیان نمى‌کشم” اینکه در قرآن نبوده، قال الباقر و قال الصادق نبوده. یک فقیهى در یک شرایطى که احساس مى‌کند منافع کشور در معرض تهدید است و کمپانیهاى انگلیسى دارند به ایران مسلط مى‌شوند چنین حکمى صادر مى‌کند. تازه آن وقت مرحوم میرزا مبسوط الید نبودند.
خب رئیس قوه قضائیه ،صدا و سیما و فرماندهان ارشد و خیلى چیزها را حتى حکم رئیس جمهور را ولى‌فقیه تنفیذ مى‌کند و اگر تنفیذ نباشد دولت مشروعیت پیدا نمى‌کند. بنابراین ولى‌فقیه علاوه بر اینکه از آیات و روایات استفاده مى‌کند گاهى احکام حکومتى دارد. اینها احکام متغیر هستند. در یک زمانى ممکن است فقیه صلاحى بداند و دستورى صادر کند و بعد از گذشت وقت و تغییر شرایط آن دستور را بر هم زند و مسئله‌ دیگرى مطرح شود. لذا اینها احکام حکومتى هستند و حیطه نفوذ ولى‌فقیه و با احکام اولیه متفاوتند. خیلى از موارد در کشور ما بوده که پیش‌ آمده و به لطف خدا با استفاده از همین احکام این مشکلات رفع شده است.
* از اینکه وقتتان را به ما اختصاص دادید ممنونیم.
** من هم ضمن تشکر از شما برایتان آرزوى موفقیت مى‌کنم.