تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۶۹۴

مینا هنربخش
کشورهای اسلامی در دو دهه اخیر قدرت مقاومت خود را در مقابل آمریکا نشان داده اند و این امر توان رویایی دو قدرت در زمینه های فرهنگی- تمدن و ایدئولوژیک را نشان داده است. متخصصان براین عقیده اند که خاورمیانه در آینده یعنی قرن بیست و یکم یکی از مهمترین میدان های زورآزمایی سیاست خارجی آمریکا خواهد بود. در شرایط کنونی آمریکا عباراتی چون تروریسم؛ حقوق بشر، اصلاح طلبی را بیان می کند که همه این عبارات واکنش های آمریکا در برابر اسلام و نفوذ و گرایش هرچه بیشتر منطقه خاورمیانه به اسلام می باشد. برخی از متفکرین سیاسی معتقدند که آمریکا در قرن بیست و یکم سروری جهان را بخود اختصاص خواهد داد و در همین حال برخی نیز معتقدند که آمریکا اولین قدرت جهانی است که فرو خواهد پاشید.
علت این فرو پاشی یکی بدلیل نفرت روزافزون مردم جهان از این امپراطوری جنگ طلب است و دیگر مشکلات داخلی این کشور است.
11سپتامبر مردم آمریکا جنگ را برای اولین بار در خاک خود مشاهده کردند و وحشت ناشی از بروز جنگ هایی را که آمریکا در خارج کشور خود بوجود آورده را در خاک خود حس نمودند این صحنه ها را آمریکا بارها در فلسطین؛ کوزوو؛ ویتنام و کره خلق نموده است. این بار نوبت مردم آمریکاست که بدانند واشنگتن در سایر نقاط جهان چه فجایعی را خلق نموده است. فرانسیس فوکویامو معتقد است «حقوق دموکراتیک نمایی از مسیحیت سکولار است» از لحاظ اقتصادی نیز اقتصاددانان بزرگ غرب رسماً اعلام کرده اند که آمریکا وارد مرحله رکود شده است. بهمین دلیل است که اروپایی ها تلاش می کنند که سرنوشت خود را از آمریکا جدا سازند ولی آنچه که جالب است این نکته است که کشورهای مقتدر غربی از جمله فرانسه؛ انگلیس؛ آلمان؛ استرالیا و کانادا همدردی خود را با آمریکا اعلام کرده و آمادگی خود را برای همکاری از هر نوع با آمریکا رسماً اعلام نموده اند. در این شرایط ساموئل هانتینگتون نتیجه گرفته است که 11سپتامبر موجب همبستگی غرب شده ولی واکنش دراز مدت در این مورد می تواند به اتحاد مسلمین منتهی شود.
کلینتون بعلت فقدان صلاحیت اخلاقی ناچار بود در قالب پیمان های بین المللی عمل کند ولی جمهوری خواهان چنین مشکلی ندارند. بهمین دلیل آمریکا باید سیاست های خود را در قالب مناطق و نه دولت ها تعریف کند و برای حفظ تدابیر منطقه ای خود می تواند به دولت های مخالف خود حمله کند و بهمین علت باید سیاست رهبری و استیلای جهانی را پیگیری نماید. بنابراین شواهد نشان میدهد که آمریکا باید سیاست ریاست بر عالم را به پیش گرفته و برای کسب این هدف حق حیات و آرامش انسان ها و حقوقی همچون استقلال و حاکمیت دولت ها را به رسمیت نمی شناسد.
بنابراین جرج دبلیو بوش سیاست هایی مبنی بر شعارهای انسان دوستانه مدرنیته استفاده می کند ولی در عمل سیاست هایی را بکار می گیرد که هیتلر بکار گرفته بوده است که به اقتدار جهان دست یابد.
اکنون آمریکا آخرین ابزارها و امکانات خود را برای آغاز جنگی فراگیر با هدف استیلا بر جهان به کار گرفته است و براین اساس می توان ریشه های توسعه و استیلاطلبی ایالات متحده را در افکار روشنفکران وابسته به قدرت در واشنگتن پیدا نمود.
ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما براین عقیده اند که راست جدید افراط گرایانی هستند که از دهه 1980 با هدف زنده کردن ارزش های سنتی آمریکا بازسازی قدرت آن کشور در نظام بین المللی و دور از حاکمیت جمهوریخواهان با دموکرات ها اهداف خود را دنبال می کنند.
نوآم چامسکی معتقد است که آمریکا به علت ناتوانی در رقابت اقتصادی با قدرت هایی همچون ژاپن و آلمان به ابزارهای نظامی متوسل شده است.
رقم یکی از بدهی های ایالات متحده آمریکا به 30تریلیون دلار رسیده است و این امروزه آمریکا به بزرگترین بدهکار بین المللی در تاریخ جهان تبدیل نموده است. این وضعیت روزبروز بدتر میشود و بدین گونه که مبلغ افزایش بدهی روزانه آمریکا به یک میلیارد و 250میلیون دلار میرسد. آمریکا همچنین دچار رکود اقتصادی و رشد منفی در تراز بازرگانی است این امر از سال 1952 به بعد افزایش قابل توجهی یافته است کسری ها انفجاری شده است و تنها عملکرد سال 2000 میلادی 450میلیارد دلار کسری تجاری به همراه داشته است که بزرگترین تراز منفی در تاریخ است.
دیگر نتیجه آمار حاصل حاکی از افول شدید تجاری آمریکا نسبت به دیگر رقبای اقتصادی خود است ایالات متحده آمریکا با 775 میلیارد دلار کسری بودجه مواجه بوده است ولی آلمان و ژاپن در همین زمان دارای مازاد 359میلیارد دلار بوده اند. بنابراین ارقام فوق حاکی از اینست که آمریکا قدرت خود را از دست داده است.
بازار جهانی نفت روزانه 76میلیون بشکه نفت تولید می کند. آمریکا با داشتن 5درصد از جمعیت دنیا روزانه 20میلیون بشکه نفت مصرف می کند. به عبارتی 26درصد از کل تولید جهانی نفت در آمریکا مصرف میشود. این مقدار 3برابر تولید روزانه نفت در آمریکاست و مصرف سالیانه نفت در این کشور بالغ بر 7میلیارد بشکه است. آمریکا امروزه ازنظر انرژی 70درصد به دیگران وابسته است و ذخائر نفت و گاز طبیعی آن به سرعت کاهش می یابد. جرج دبلیو بوش در یکی از سخنرانی های خود گفت که «آمریکا درحال جنگ است و در شرایط رکود اقتصادی بسر می برد.» دکترین های بحران آفرین آمریکا بعد از یک دوره رکود اقتصادی ارائه می گردد؛ مثل دکترین کارتر و دکترین ریگان. جنگ های ویتنام، کره، خلیج فارس و اکنون جنگ علیه تروریسم بخوبی نشانه این امر است جهان امروز شاهد جنگ طلبی هرچه بیشتر آمریکاست چراکه رکود اقتصادی بنیان این قدرت را به لرزه درآورده است. در این شرایط خیلی واضح است که کارخانه های اسلحه سازی آمریکا و بخصوص کارخانجات تولید هواپیماهای بمب افکن توانسته اند از قراردادی 200میلیارد دلاری با پنتاگون برای نجات خود استفاده کنند. در نتیجه جهانی شدن یا Globalization دنیا منجر به رونق دوباره بازار تولید و فروش تسلیحاتی میشود و ایالات متحده آمریکا به عنوان بزرگترین فروشنده سلاح های متعارف در جهان بهره برداری خواهد کرد. امروزه تجارت خونین اسلحه نقش کلیدی و عمده در جهان بازی می کند. انرژی و مخصوصاً انرژی نفت نیز محور مهم این معادله است. آمریکا بیش از 26درصد مصرف انرژی جهان را بخود اختصاص داده است. در شرایط کنونی آمریکا از جنگ ومیلیتاریسم برای جلوگیری از حاکمیت قوانین بازار بر نفت استفاده می نماید.
برخی از کارشناسان آمریکا بارها به انزجار بین المللی نسبت به آمریکا اشاره کرده اند ولی جرج دبلیوبوش این مطلب را چندان جدی تلقی ننموده است. امروزه حتی دوستان آمریکا نیز این حکومت را آمیزه ای از سلطه جویی و منفعت طلبی خوانده اند.