حجتالاسلام و المسلیمن محمدتقی کرامتی مدیر دفتر جریانشناسی تاریخ معاصر
* یالثارات: به نظر شما علل شکست جریان دوم خرداد، علیرغم آنکه تقریباً هشت سال تمامی مناصب اجرایی و تقنینی را در اختیار داشتند چیست؟به چه دلیل مردم به اصلاحطلبان بیتفاوتی نشان دادند؟
** کرامتی: یکی از مهمترین علل شکست جریان دوم خرداد تعریف نکردن واژه و تغییر دادن مفاهیم واژهها از سوی این جریان بود. یکی از همین واژهها واژه اصلاحات است. اصلاحات در غرب (به نام رفرم) بعد از قرون وسطی مطرح بوده است. این اصلاحات چند ویژگی مهم دارد اولاً خشونت در آن وجود ندارد و یک حرکت ارام است. ثانیا زمانبر است، ثالثاً معمولا رفرمیستها در چارچوب انقلاب و نظام حاکم این حرکت را آغاز میکنند؛ چرا که هدف آنها حرکتی روبه رشد و تکاملی برای رسیدن به وضعیت مطلوب است. اینها نظام حاکم را پذیرفته و در صدد عیبیابی آن بر میآمدند. به عبارت دیگر جنبش رفرماسیون یا جنبش اصلاحطلبی در غرب حرکتی در مقابل انقلاب است؛ چرا که انقلاب با هدف تغییر نظام موجود و جایگزینی یک نظام دیگر برپا میشود.
اولین حوزهای که اصلاحات در غرب از آن شروع شد، حوزه دین بود چرا که به اعتقاد اصلاحطلبان غربی، کلیسای کاتولیک از اعتقادات مردم سوءاستفاده و آن را تحریف میکرد. در اقتصاد هم، اقتصاد کاپیتالیستی به سمت اقتصاد سوسیالیستی سوق پیدا کرد. این نوع اصلاحات در سیاست هم داخل شد؛ چون سیاستی که از ناحیه کلیسا ترویج میشد با بعضی از خواستهای مردم در تناقض بود و در نتیجه راس هرم با قاعده هرم دچار شکاف میشد. به همین دلیل سکولاریسم در جوامع غربی ترویج شد. این نوع رفرم در حوزه سیاست بود بر مبنای مشروعیت بخشیدن به آراء مردم.
* یالثارات: آیا اساساً در فرهنگ اسلامی «اصلاحات» بدین معنا به کار رفته است؟ واژه اصلاحطلبی در فرهنگ اسلامی به چه معناست؟
** کرامتی: در حوزه دین و فرهنگ اسلامی ما اساساً تقابلی بین اصلاحات و انقلاب نمیبینیم بلکه اصلاحطلبی یک معنای گستردهای است که در درون آن حتی انقلاب هم وجود دارد. یعنی ممکن است انقلاب با تمامی خصوصیات آن در چارچوب اصلاحات تعریف شود. لذا امام حسین (ع) هم حرکت خود را اصلاح دین رسول خدا لقب داد. طبق فرهنگ اسلامی هر جا که فسادی پدید آمد آنجا اصلاحطلبی بایستی به جریان بیفتد و رفع عیب کند.
* یالثارات: این حرکت اصلاحطلبی که برخی پس از دوم خرداد سال 76 مدعی آن بودند از کدامیک از این دو منبع سرچشمه گرفت و چرا به شکست انجامید؟
** کرامتی: به نظر میرسد آنچه که در کشور ما پس از دوم خرداد اتفاق افتاد نه تنها با معیارها و مبانی دینی ما سازگاری نداشت بلکه حتی اصول حرکتهای اصلاحی غرب را نیز مراعات نکرد.
* یالثارات: شما چه دلیلی دارید که این مدعا را اثبات کند؟
** کرامتی: اولین دلیل آن است که اینها فکر کردند آن اسلامی که در جوامع اسلامی بخصوص جامعه شیعی ما وجود دارد، اسلامی گسیخته از حقیقت واقعی اسلام است. یعنی فکر میکردند که مراجع ما هم همچون اسقفهای مسیحی، اسلام را بنابر نظر خود به جامعه عرضه کردهاند و این اسلام، آن اسلامی که از سوی پیامبر اکرم و خداوند به عنوان آخرین دین و کاملترین آنها عرضه شده است، نیست. در جامعه ما مارتین لوترهایی پدید آمدند که خواستند اصلاحاتی در حوزه دین انجام دهند.
از سوی دیگر اصلاحات سیاسی که در غرب شروع شد و خواستند به وسیله آن شکاف دولت- ملت را پرکنند به همان صورت در ایران پیاده شد؛ بگونهای که آنها خواستند مشروعیت را به مردم ببخشند در حالی که نظام اسلامی نظامی یک وجهی و تک بعدی نبوده و بین مشروعیت و مقبولیت فرق قائل است. نظام اسلامی یک نگاه به ملکوت دارد و یک نگاه به خاک. جنبه مشروعیت را از آسمان میگیرد و آنچه که متکی به آراء مردم است مقبولیت است. مردم مختارند و اراده دارند و اراده آنان حاکم است.
اصلاحطلبان ایرانی خواستند از همان رفرمی که در حوزه سیاست غرب پدید آمد کپیبرداری نمایند. اینها بدون اینکه تشخیص دهند شرایط ما با شرایط غرب متفاوت است همسانسازی کردند.
* یالثارات: شما در سخنان خود اشاره کردید که اینها چارچوب اصلاحات غربی را هم مراعات نکردند مقصود شما از این بیان چیست؟ چه شاهدی بر این مطلب وجود دارد؟
** کرامتی: بله ... اینها ضوابط خود اصلاحات که در هر جامعهای هم به نحوی پذیرفته شده است را نیز مراعات نکردند. این همسان سازی خارج از ضوابط و چارچوب اصلاحطلبی صورت گرفت. همانگونه که در اول بحث اشاره شد اینها حتی چارچوب اصلاحاتی که میخواستند براساس آن اصلاحات مورد نظر خود را پیاده کنند را هم تعریف نکردند. یعنی نه تنها چارچوب پذیرفته شدهای که مبتنی بر پذیرفتن نظام حاکم و حرکت در مسیر نظام و ... بود را نپذیرفتند بلکه چارچوب مورد نظر خود و تعریف مدنظر خود از اصلاحات را هم بیان نکردند و این یکی از مشکلات ما در چند سال اخیر بود بگونهای که واژههایی در ادبیات سیاسی ما بدون آنکه تعریف مشخصی از آن ارائه شود، وارد شد. واژه جامعه مدنی از آن جمله است که یا حاضر نشدند و یا قادر نبودند که آن را تعریف کنند. آزادی واژه دیگری در همین رابطه است. بالاخره شعار آزادی شعاری از شعارهای سهگانه انقلاب اسلامی بود. اینها شعار آزادی سردادند ولی نگفتند مقصود ما از آزادی همان آزادی است که در انقلاب مطرح شد. پس چرا دوباره آن را مطرح ساختند و اگر این آزادی با آن آزادی متفاوت است پس حدود و ثغور آن چیست؟ واژه دموکراسی را نیز تعریف نکردند. همانگونه که گفته شد اصلاحات هم از همین جمله واژهها بود.
* یالثارات: چرا اصلاحات را تعریف نکردند؟
** کرامتی: به نظر من تئوریسینهای دوم خرداد هم نخواستند و هم نتوانستند تعریف کنند برای اینکه اگر تعریف میکردند مجبور میشدند طیف وسیعی از جریان موسوم به اصلاحطلبی را که در این جبهه گرد آمده بودند را از دست بدهند.
خودشان گفتند که جبهه دوم خرداد از یک سو به نهضت آزادی ختم میشود و از یک سو به مجمع روحانیون مبارز. نهضت آزادی یعنی کسانی که به تعبیری دشمنان امام بودند و مجمع روحانیون یعنی کسانی که در گذشته یاران و همراهان امام بودند. اگر قرار باشد که مولفهها و شاخصههای اسلامی در تعریف اصلاحات بگنجد قطعاً نهضت آزادی و ... از دست میروند.
* یالثارات: چرا نتوانستند تعریف کنند؟
** کرامتی: برای اینکه قادر بر تطبیق واقعیات جامعه با هم و درک حقیقت جامعه اسلامی نبودند. این شد که مقام معظم رهبری فرمود اولین کاری که در حرکت اصلاحی بایستی صورت گیرد آن است که بایستی اصلاحات تعریف شود. مثلاًَ مصطفی تاجزاده گفته بود: اگر یک آدمی یک تعریف از اصلاحات ارائه داد که دو نفر اصلاحطلب پیرامون آن اجماع کردند، من همه چیز را قبول دارم. اگر ما در تعریف اصلاحات ماندیم و شش سال به سویی رفتیم که حاشیهها را فربه کردهایم و متن را سخیف و این پتانسیل را از دست دادیم به خاطر همین عدم تعریف اصلاحات است. تاجزاده در جای دیگر گفته بود: در مورد اصلاحات هر شهروندی میتواند تعریف خاصی ارائه دهد.»
بنای آنها این بود که اصلاحات به صورت مبهم بیان شود. از سوی دیگر اساساً اصلاحات بایستی در نظام صورت گیرد نه بیرون نظام. ساختار نظامی اسلامی سخت افزار است. اینها میخواستند نرمافزاری خارج از چارچوب اسلامی برای ساختار نظام تعریف کنند و این غیرممکن بود و به همین دلیل شکست خوردند.
اصلاحطلبان سودای مقابله با نظام را در سر میپروراندند که به صورت موریانه میخواستند داخل نظام را پوچ کنند تا کل سخت افزار نظام نیز پوچ شود و از بین برود؛ حرکتی تدریجی، آرام و زمانبر که منجر به نابودی انقلاب میشد نه اصلاح در درون نظام.
* یالثارات: علاوه بر تعریف نکردن اصلاحات و قرار دادن اصلاحات در برابر نظام چه موارد دیگری را برای دلایل شکست آنها میتوان بر شمرد؟
** کرامتی: آنها اساساً رهبری نداشتند. رهبر معظم انقلاب هم فرمود مگر میشود حرکتی اصلاحی با این عظمت بخواهد شکل گیرد و این حرکت رهبر نداشته باشد؟ محسن آرمین در جایی گفت: از آغاز دوم خرداد به این طرف هیچگاه چیزی به عنوان رهبری اصلاحات نداشتهایم. سعید حجاریان هم علت کشیده شدن جریان اصلاحات به حال و روز فعلی را عدم سازماندهی توده مردم بعد از دوم خرداد دانست و گفت: جنبش دوم خرداد بیسر بود اگر چه دولت سرداشت. عباس عبدی گفت: آقای خاتمی نه جایگاه حقوقی رهبری اصلاحات را دارد و نه این نقش را پذیرفته است. علیرضا علویتبار هم گفت: امروز سید محمد خاتمی نه رهبر اصلاحات است و نه نماد آن محسوب میشود بلکه او تنها یک رئیسجمهور است. شما اگر یک مدرسه را بخواهید اداره کنید که مدیر احتیاج دارید چگونه ممکن است که یک حرکت اصلاحی با این گسترگی رهبر نداشته باشد. حرکت بدون سر هم معلوم است که به کجا میانجامد.
* یالثارات: اساساً جهبه دوم خرداد برنامه مدونی برای حرکت نداشت. این عامل چقدر در انهدام این جریان دخیل بود؟
** کرامتی: بله... هر حرکتی احتیاج به برنامه و ساماندهی دارد که توسط افراد لایق اجرا شود. این جریان اساساً استراتژی نداشت. در یک حرکت بایستی در بعضی مواقع ایستاد، بعضی مواقع دوید، یا نشست. اما در جریان دوم خرداد ما این مطلب را مشاهده نکردیم. محسن کدیور در جایی گفت: «ضعف استراتژی در تبیین اولویتها و اهداف موجب شد تا اصلاحطلبان سیر روشنی برای برنامهریزیهای خود نداشته باشند. خب حرکت اصلاحی بدون برنامهریزی معلوم است که به کجا ختم میشود. صادق زیبا کلام نیز گفته بود: «یکی از نکات عجیب که بعداً به یکی از مشکلات اساسی دوم خرداد منجر شد فقدان برنامه، طرح و استراتژی بود. حتی وقتی که اصلاحطلبان وارد مجلس شدند هیچ برنامهای نداشتند، با وجود آنکه دوم سوم نمایندگان اصلاحطلب بودند اما هیچ کاری نکردند.» محمد هاشمی هم گفته بود: درجبهه دوم خرداد نه استراتژی مشخصی که همه احزاب بر آن اتفاقنظر داشته باشند وجود داشت، نه رهبری و نه برنامه مشخص.
* یالثارات: آیا اصلاحطلبان در دوران حاکمیت 8 ساله خود، آسیبشناسی کردند یا نه؟
** کرامتی: عیب دیگری هم وجود داشت که جا دارد در اینجا از آن صحبت شود و آن این است که اصل خود ترمیمی در اصلاحات رعایت نشد. همین حرکت موسوم به اصلاحات هم در حرکت خود دچار نقص و انحراف شد و احتیاج به اصلاح اصلاحات بود. اینها برای آنکه به این آفت گرفتار نشوند میبایست دشمن شناسی خوبی میداشتند یعنی میبایست نقاط کور را شناسایی میکردند و دشمنان خود و انقلاب را میشناختند اما به خود نپرداختند، راههای نفوذ را مسدود کردند و به خودشان مغرور شدند. این آفت آفتی است که دامن هرکس را که بگیرد او را به زمین خواهد زد. از این رو بود که رئیس جمهور سابق در جمع اصلاحطلبان اعلام کرد که از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمن را میشنوم. به دلیل همین موارد بود که خود اصلاحطلب از اصلاحات به عنوان «مرحوم اصلاحات» یاد میکنند.
دکتر محمد دهقان نماینده طربقه و چناران:
* یالثارات: علل شکست جریان دوم خرداد و رویگردانی مردم از ایشان پس از تصاحب 8 ساله قدرت در ایران چه بود؟
** دهقان: اولین عامل رویگردانی مردم از آنان این بود که آنها برنامههای خود را بر مبنای فرهنگ مردم تنظیم نکرده بودند. بلکه با رویکرد به فرهنگ غربی و پیوند زدن نامناسب فرهنگ غربی با داخل به دنبال تسلط بر ارکان مختلف کشور بودند. یعنی مسیر جریان دوم خرداد هم با فرهنگ مردم و هم با مبانی انقلاب ناسازگاری فراوانی داشت.
مثلا در موارد مختلف رفتار ایشان با اندیشههای امام سازگاری نداشت. دومین عامل پراکندگی دوم خرداد این بود که دوم خرداد از احزاب مختلفی تشکیل شده بود که با جریان اصولگرا رقابت داشتند و مایه اشتراک آنها همین رقابت آنها با جریان اصولگرا بود؛ بگونهای که در مبانی بین خود آنها هم اتفاق نظری وجود نداشت. از این رو که به صورت طبیعی آنها میبایست از هم جدا میشدند. دوری اندیشه آنها از همدیگر بالاخره در مقاطعی بروز کرد و پراکندگی آنها به ویژه در انتخابات شوراهای دوم نمایان شد که در واقع به شکست آنان انجامید. عامل سوم غروری بود که در برادر بزرگتر جریان دوم خرداد یعنی حزب مشارکت پدید آمده بود. این حزب فکر میکرد که مردم همیشه فقط به مشارکت اقبال دارد و طرفداران دوم خرداد طرفداران مشارکت هستند، و بقیه جریانات سیاسی جبهه دوم خرداد را نادیده گرفته بودند. لذا در دومین دوره انتخابات شوراها لیست جداگانه ارائه کردند که در حقیقت اشتباه استراتژیک حزب مشارکت بود. اینها اولین شکست را پس از چند سال چشیدند، که این شکست روند افول آنها را نمایان کرد. عامل چهارم آن بود که اینها مفاهیمی مطرح کردند اما تعریفی از آن ارائه نمیدادند. اصلاحات را تا آخر تعریف نکردند، جامعه مدنی را هر کس به زعم خود تعریف کرد، همواره بحث آزادی را مطرح میکردند اما جمعی از این جریان، آزادی را معادل بیبندوباری و ولنگاری تعریف میکردند و تلاش میکردند آن را محقق کنند.
وزیر ارشاد سابق یکی از عناصر برجسته دوم خرداد بود که آزادی را به سمت بیبندوباری پیش میبرد. حتی خود او هم در مدت وزارت خود این بیبندوباری را تجربه کرد. مفاهیم زیبایی که خود انقلاب اسلامی آنها را مطرح کرده بود را اینها مطرح ساختند و خواستند در مقابل انقلاب از آن استفاده کنند. عامل پنجم آن بود که اینها به تدریج از خواستههای مردم دور افتادند، همواره دنبال مسایل سیاسی بودند و مسایل اصلی که خواسته مردم بود را فراموش کردند. مطالبات مردم، حل مشکلات زندگی و مبارزه با مفاسد و رانتخواریها تبعیضها و شکاف طبقاتی و ... بود. مردم به دنبال چارهای برای فقر خود بودند که جریان دوم خرداد به هیچ وجه برای آن پاسخی نداشت و جریان فساد اقتصادی هم که قبل از دوم خرداد شروع شده بود در دوران حکومت دوم خرداد پیوند عمیقتری با جریان فساد سیاسی برقرار کرد و ما شاهد تداوم فساد اقتصادی و ریخت و پاشها و سوءاستفاده از قدرت برای کسب ثروت بودیم.
* یالثارات: جناح اصولگرا از شکست جریان دوم خرداد چه عبرتی میتواند بگیرد؟ اصولگرایان چه بایستی بکنند تا بلای رویگردانی مردم دامان آنان را نگیرد؟
** دهقان: آن دلایلی که باعث شکست جناح دوم خرداد شد جناح اصولگرا را هم میتواند تهدید کند. اصولگرایان متاسفانه تعریف مشخصی از اصولگرایی در جامعه نداشتند. البته اصولگرایی برای بسیاری روشن است. اصولگرایی یعنی توجه خاص به اصول 4 گانه انقلاب و اعمال این اصول در زندگی فردی و اجتماعی همه اصولگرایان.
اما در عین حال بایستی روی این گفتمان تازه و مقدس کار ویژهای کرد. شاید حتی برخی اصولگرایان هم تعریفی از اصولگرایان نداشته باشند. وقتی که ما از اصولگرایی تعریف ارائه نکردیم خیلی از افرادی که فرصتطلب هستند و در هر زمانی خود را به جریان حاکم پیوند میدهند، از این عدم تبیین و بیتعریفی سوءاستفاده کرده و خود را اصولگرا مینامند. ما گاه شاهد هستیم کسانی که خود را به جریان اصولگرا متصل کردهاند، به هیچ وجه چیزی از اصول نفهمیدهاند که بخواهند به اصول عمل کنند و شاید اساساً اصول را هم قبول نداشته باشند.
* یالثارات: اصولگرایی یعنی چه؟ چه میزانی برای اصولگرایی مطرح است؟
** دهقان: اصولگرایی یعنی انطباق زندگی فردی و اجتماعی مسئولین با الگوهای اصولگرایی. حضرت امام و مقام معظم رهبری به عنوان الگوهای اصولگرایی مطرح بوده و هستند. اینها در زندگی فردی انسانهای سادهزیست هستند و از دنیاطلبی دور بودهاند. انسانهای باتقوا و پاکیزهای هستند. هم تقوای فردی، هم تقوای سیاسی و هم تقوای اجتماعی داشته و دارند. در زندگی اجتماعیشان انسانهای خوش خلق و متخلق و انسانهای مبارز و تلاشگر برای تحقق آرمانهای اسلام و انقلاب بودهاند. کسانی که خود را اصولگرا میدانند حداقل بایستی خود را در دامنه این قله قرار دهند و به این سمت حرکت کنند. نمیشود افرادی خود را اصولگرا بدانند ولی خود را در زندگی شاهانه غرق کنند و گرفتار دنیاطلبی و تجملگرایی باشند. خود را در کاخهای فلان و خودروهای کذابی از مردم دور کرده باشند در عین حال اصولگرا هم باشند. اصولگرا کسی است که زندگی او فراتر از زندگی متوسط افراد جامعه نیست.
* یالثارات: از دیگر خطرات در کمین اصولگرایان چیست؟
** دهقان: خطر غرور خطر دیگری است که ما را تهدید میکند، مثلاً اگر در انتخابات پیروز شدیم فکر کنم که آفتاب اصولگرایی دیگر غروبی ندارد. این یکی از خطرات مهم است. دوری از خواستههای مردم و گرفتاری در شعارهای پوچ از دیگر خطرات مهم است. مردم ایران بسیار پیچیده عمل میکنند و اگر احساس کنند که اصولگرایان شعارهایشان را محقق نمیکنند، یا شعار آنها با عملشان در تضاد است این احتمال وجود دارد که از اصولگرایان هم برگردند. مردم با هیچکس تعاریف ندارند. مردم به اسم کار ندارند بلکه با مسمی کار دارند. خطر تفرقه بین اصولگرایان هم بسیار جدی است. اگر افرادی فکر کنند که فقط خود آنها پرچم اصولگرایی را بر دوش کشیدهاند و مابقی جریان اصولگرا را از خود دور کنند و با تنگنظری بخواهند جریان اصولگرا را در خودشان منحصر کنند طبیعتاً در این انحصارطلبی ممکن است تفرقه ایجاد شود و این شکست را در پی خواهد داشت. هر چه دوم خرداد تجربه کرد در مقابل چشم ما قرار دارد و اگر ما به دام آن بیفتیم ما هم شکست میخوریم. از فرصت اصولگرایی بایستی برای تحقق اصولگرایی و خدمت به مردم حداکثر بهره را ببریم.
مهدی بلوکات دبیر سیاسی انجمن اسلامی مستقل دانشگاهها
* یالثارات: به نظر شما دلایلی که باعث شکست جبهه دوم خرداد بود چیست؟ این عوامل چه مولفههایی دارد؟
** بلوکات: از دو منظر میتوان بحث ناکارآمدی و شکست دوم خرداد را بررسی کرد. منظر اول به اصل تفکر دوم خرداد و مبانی آن که بر اساس آن دوم خرداد شکل گرفت باز میگردد. این مبانی هم به لحاظ منطقی و عقلی و هم به لحاظ اجتماعی و سیاسی قابل نقد و بررسی است و اساس و پایههای آن محکم و استوار نیست. بحثهایی که در جهبه دوم خرداد شاهد بودهایم که هدف و نوک اصلی پیکان دوم خرداد به سمت سکولاریزه کردن جامعه ایران پیش میرفت از همین مبنا نشات میگیرد؛ امری که به نظر من اگر نگوییم توطئه بوده است در بهترین حالت یک اشتباه بسیار کلان استراتژیک است.
به دلیل آنکه آن کسانی که از جامعه ایران شناخت درستی دارند، تاریخ ایران را مطالعه کردهاند و با مردم دایماً در ارتباط بودهاند بایستی بدانند که مردم ایران اساس و پایه زندگی خود را بر مبنای دین و تشیع گذارندهاند، لذا از این منظر هر جریانی که در تاریخ به سمت آن پیش رفته که بخواهد مملکت را به سمت سکولاریزه شدن یا به قول آقایان دوم خرداد، به سمت مردمسالاری بدون قید و شروط- که ترجمه صریح لیبرال دمکراسی غربی است- سوق دهد آخر و عاقبت خوشی نداشته است. نمونه آن جریانات مختلفی است که در زمان مشروطیت یا پس از آن میبینیم. آن جایی که جبهه روشنفکری خود را مستقل از جریان دینی حاکم بر کشور میبیند سرانجام به طرز بسیار بدی از صحنه اجتماع ایران خارج شده و به راحتی شکست میخورند. لذا اولین ایراد و اشتباه به محتوای اهداف و استراتژیها و نظریاتی است که جبهه دوم خرداد میخواست پیاده کند.
عامل دیگر آن است که مسائلی که جبهه دوم خرداد به آن میپرداخت مسائلی نبود که نیاز اصلی و مسأله اصلی کشور باشد. ما دیدیم که در چند سالی که دولت در دست عناصر دوم خرداد بود هیچ وقت آنها به مشکلات اصلی مردم که بحث معیشت و بحث اشتغال و پیشرفت علمی بود، پرداخته نشد.
سوال جدی که در حال حاضر مطرح است آن که اگر قرار است لیبرال دمکراسی کشور را به این سبک اداره کند و کشورهای مختلف هم قرار است مطالبات خود را از تا این حد پایین بیاورند پس هدف و غایت لیبرال دموکراسی و مردمسالاری چیزی جز سرمایهداری که الان در غرب حاکم است نیست.
* یالثارات: عوامل دیگر شکست دوم خرداد چه چیزهایی بود؟
** بلوکات: امری که به نظر من بیش از همه باعث شکست دوم خرداد شد آن بود که دوم خرداد در همان شعارهایی که سرداد همچون مردمسالاری، شایستهسالاری، تحمل مخالف، تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق و ایران برای همه ایرانیان، یک نفاق پنهان را دنبال میکرد. ما به عنوان بخشی از جنبش دانشجویی ذکر میکنیم که اگر پیشینه عناصر کلیدی دوم خرداد بررسی شود خواهیم دریافت که اینان زمانی به بحث شایسته سالاری و ایران برای همه ایرانیان و شعارهای زیبای لفظی دیگر میپردازند و هدف آنان از طرح شعارها انتقاد به دوران گذشته مخصوصاً دوران آقای هاشمی رفسنجانی بوده است؛ به گونهای که گویا اینان منجی ملت ایران هستند و درصددند تا به خفقانی که خودشان از دولت قبلی ترسیم کردهاند پایان داده و ملت را به وضعیت مطلوبی در ایران برسانند. اما عناصری که این شعارها را میخواهند اجرایی کنند عناصری هستند که سابقه آنان نشان میدهد اگر عدم شایستهسالاری و ناکارآمدی و ... درگذشته وجود داشته اتفاقاً از ناحیه همین افراد بوده است.
مثلاً عبدالله نوری وزیر کشور دولت اصلاحات شده بود؛ دولتی که یکی از مسایل اصلی خود را توسعه سیاسی و حرکت به سمت مردمسالاری و دمکراسی قرار داده است. آنانی که از عبدالله نوری شناخت دارند میدانند که وی در مجلس پنجم به دنبال ریاست جمهوری مادامالعمر هاشمی رفسنجانی بود. سوال اینجاست که آیا این آدمها یک شبه دمکرات شده و تغییر رویه داده بودند؟ با توجه به عملکرد این افراد روشن است که اساساً پیادهسازی توسعه سیاسی غیرقابل امکان بود.
در بحث آموزش عالی دیدیم که مصطفی معین وزیر آموزش عالی دولت هاشمی رفسنجانی بود. هنگامی که دوم خرداد یک سری بحثهای گسترده پیرامون بسته بودن فضای سیاسی دانشگاهها و عدم آزاد بودن جنبش دانشجویی و نبودن آزادی بیان و اندیشه و تکثرآراء در دانشگاه را مطرح ساخت اتفاقاً وزیر آموزش عالی آن همان کسی بود که در دولت قبل نیز وزیر آموزش عالی بود! کار تا آنجا پیش رفت که همه جریانات دانشجویی معین را مسبب بحث عدم تکثرآراء و... میدانستند اما او با کمال تعجب در دولت اصلاحات هم حضور داشت. از سوی دیگر جریانات مستقل دانشجویی نیز معتقد بودند که دکتر معین یکی از عوامل اصلی تضعیف جایگاه جنبش دانشجویی و حرکات آزادیخواهانه و عدالتمحورانه بوده است. حتی وی که قرار بود سیاستهای فرهنگی اصلاحات را در دانشگاهها پیاده کند در زمان اصلاحات و هنگامی که منتقدان او خواستار ملاقات با او بودند، نامه محرمانهای به آقای خاتمی مینویسد و از او میخواهد با این افرادی که منتقد او هستند برخورد سیاسی- امنیتی و قضایی کند و پس از آن دیده میشود که به شدت کمیتههای انضباطی و حراست دانشگاهها فعال میشود و بدترین برخوردها با دانشجویانی که منتقد سیاستهای دکتر معین و یا دولت خاتمی بودند صورت میگیرد. کمیتههای انضباطی، تعلیق، تحریم و هر ابزار دیگری که میتوانست مؤثر واقع شود برای جلوگیری از نقد منتقدین به کار گرفته شد. و از نکات جالب آن است که همین افراد امروز درصدد تشکیل جبهه دمکراسیخواهی و حقوق بشر هستند(!)
* یالثارات: در سیاستهای فرهنگی هم دولت اصلاحات به ضد اندیشههای خود تبدیل شد. ...
** بلوکات: بله... در سیاستهای فرهنگی عطاءالله مهاجرانی، شخصی که جزء عناصر اصلی کارگزاران و حامی و طرفدار نظریه مادامالعمر کردن ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود، مسئول پیگیری سیاستهای فرهنگی دولت اصلاحات شد.
به نظر من یکی از مسایل جدی که باعث انحطاط جریان دوم خرداد شد نفاقی بود که در به ثمر نشاندن شعارها به کار بستند و کسانی که به لحاظ نظری و فکری اساساً قائل به شعارهای آنان نبودند و پیشینه آنان نیز از همین رویه پرده برمیداشت در مناصب کار قرار گرفتند. یا آنکه سعید حجاریان، کسی که در مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نطقهای کلیدی را در اختیار داشت، مشاور ارشد دولت اصلاحات شد.
در اوج این جریان ما شاهد آن بودیم که خود آقای خاتمی هم در حالی که دائما از مدارا و تساهل و تسامح دم میزد و تحمل مخالف را به عنوان یکی از شعارهای کلیدی خود برگزیده بود و شعار «زندهباد مخالف من و نعمت بودن مخالفین» را سر میداد در مراسم روز دانشجو که در 16 آذر دانشگاه تهران در آخرین سال ریاست جمهوری وی برپا شد به بدترین وجه ممکن با دانشجوی منتقد خود- که اتفاقاً از جنس خود دوم خرداد هم بود- برخورد کرد و آنان را تهدید به بیرون انداختن از جلسه و با لحن توهینآمیزی منتقدین را به سکوت وادار میکند.
این نفاق البته همچنان ادامه دارد. آقای خاتمی چندی پیش در جمع اعضای سازمان مجاهدین حضور یافته بود. در آن دیدار وی بسیار ابراز نگرانی کرده بود که سرنوشت انقلاب به دست کسانی بیفتد که مطلقاً ناسازگار هستند.
البته ایشان هیچ وقت منظور خود را روشن نساخت که کسانی که مطلقاً ناسازگارند چه کسانی هستند؟
آیا منظورشان آن نمایندگان مجلس ششم هستند که با تحصن خود آب به آسیاب دشمن ریختند یا آیا وزرایی هستند که در حمایت از اغتشاش آفرینان 18 تیر از استعفا دادند، یا آن استاندارانی هستند که در انتخابات مجلس هفتم استعفا دادند؟ ایشان طبق معمول نظر خود را مشخصا روشن نساخت. اما آن چیزی که مشخص است آن است که آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود هیچوقت از سرنوشت انقلاب ابراز نگران نکرده بود. من فکر میکنم که این نقاط تاریک و مبهمی است که در عملکرد افراد موسوم به اصلاحطلب وجود دارد.
حرکات آنان کاملا سیاسی و در جهت به دست گرفتن قدرت بوده است و اینگونه نیست که حرکتی برخاسته از متن و در جهت اصلاح امور مردم و پیشرفت و ارتقاء سطح فکری، زندگی و علمی مردم باشد.
* یالثارات: از دیگر موارد ناقض حرکت اصلاحات در ایران به چه مواردی میتوان اشاره کرد؟
** بلوکات: عملکرد دستگاه دیپلماسی ما در زمان حاکمیت جبهه دوم خرداد از دیگر موارد تاریک این برهه است. ما میبینیم چیزی که هیچگاه در هشت سال دولت خاتمی نصیب ملت ایران نشد بحث عزت و اقتدار کشور در رابطه با کشورهای خارجی بود. رابطهها بیشتر از نوعی است که ما به هر قیمت به کشورهای غربی نزدیک شویم ولو آنکه بعضی از آرمانها و مسایل اساسی خود را در الفاظ کتمان کرده و به آن نپردازیم.
مصداق واقعی این بحث هم بحث انرژی هستهای است که به نظر میرسد زمان بسیار زیادی در این مدت هدر رفت. در آخر هم دستاورد شوم نشست سعدآباد هم بدین جا منجر شد که آن چیزی که همواره افتخار دستگاه دیپلماسی اصلاحات بود- که میگفتند ما این همه کار انجام میدهیم تا آنان حق ما در دستیابی به انرژی هستهای را به رسمیت بشناسد- در آخر هم این حق به رسمیت شناخته نشد.
* یالثارات: آیا پس از گذشت چهار سال از اولین شکست و یک سال از آخرین شکستی که جبهه دوم خرداد متحمل شده است این جبهه در حال بازسازی درونی خود است یا آنکه همچنان در جاده یکطرفه قبلی ادامه مسیر میدهد؟
** بلوکات: من فکر میکنم که اینها همان راه قبلی را طی میکنند، به نظر میرسد نوع رفتارها و منشهایی که بخصوص در انتخابات اخیر از سوی جبهه دوم خرداد بروز و ظهور یافت نشانه ادامه همان سیرگذشته است. مثلاً کسانی که آقای هاشمی را در کتابها و مقالات خود عالی جناب سرخپوش لقب دادند با نوع ارتجاع و عقب گرد از سوی شبکه روشنفکری ایران در انتخابات اخیر در میادین شهر برای آقای هاشمی رأی گدایی میکردند و دیدیم که با طرز بسیار زننده و زشتی خود را رو به روی رای مردم قرار دادند. آقای خاتمی در جایی گفت که مردم ما دچار فقر تحلیل شدند. این سوال را هم مطرح نکردند که آن زمانی که مردم به ایشان رای دادند و ایشان و دوستانشان هم هورا کشیده و کف میزدند هم مردم دچار فقر تحلیل بوده و به ایشان رای دادند یا آن موقع فقر تحلیل نداشتند و در اثر تلاش هشت ساله اصلاحات و توسعه سیاسی مردم به فقر تحلیل مبتلا شدهاند. کلمات توهینآمیزی که از جانب جبهه دوم خرداد در انتخابات ریاست جمهوری علیه مردم به کار گرفته شد و اینکه حتی مردم را با توجه به رای به آقای دکتر احمدینژاد مورد تمسخر و استهزا قرار دادند، نشانگر آن است که اینان همچنان حاضر نیستند واقعیت جامعه ایران را که جامعهای دینمدار، عاقل و منطقی و اهل گفت و گوست، درک کنند. تشکیل جبهه دمکراسی خواهی با محوریت معین هم نشانه همین عدم درک است. شاید میخواهند در این تشکل باز هم امثال اکبر عطری و علی افشاریها را تربیت و زمینه دعوت آنان به جلسه کنگره آمریکا را فراهم کنند.
از سوی دیگر حملات غیرمنطقهای که این افراد با استفاده از رسانههای خود به دولت محبوب مردم صورت میدهند نشان میدهد که این عقلانیت و بلوغ سیاسی، فکری و فرهنگی در جبهه دوم خرداد پدید نیامده که این جبهه را بدین نتیجه برساند که بایستی حقایق جامعه را درک کرد و به سمت صلاح جامعه حرکت کرد. البته در صورت ادامه دادن این سیر بیش از همیشه از سوی ملت طرد خواهند شد.
* یالثارات: جنبش دانشجویی در حال حاضر چه تحلیلی درباره جبهه دوم خرداد دارد؟
** بلوکات: فکر میکنم که جنبش دانشجویی جدای از اجتماع تحلیلی ندارد اما چند نکته در اینجا مطرح است. جریان دفتر تحکیم وحدت به عنوان جریانی که با انجمنهای اسلامی در دانشگاهها پدید آمد و حیثیت خود را از نام اسلام و انجمنهای اسلامی گرفت معالاسف در زمان دولت خاتمی و وزارت دکتر معین تحت نفوذ و دخالت مدیریتهای دولتی بود. این دخالتها از هر راهی صورت میگرفت؛ از جمله تطمیع، بورسیه کردن سران جنبش دانشجویی و ... که ما شاهد بودیم پستهای کلیدی در اختیار آنان قرار میگرفت.
بزرگترین مشکلی که دفتر تحکیم به عنوان بخشی از جنبش دانشجویی در زمان اصلاحات با آن مواجه شد آن بود که به بدنه قدرت متصل شد و به خاطر این اتصال نتوانست آن طوری که باید و شاید جریانات دوم خرداد را مورد انتقاد قرار دهد. اما بدنه آگاه جنبش دانشجویی این مشکل را فهمید و حتی دو دوره انشقاقی که در درون تحکیم وحدت بروز یافت ناشی از همین نوع نگرش دانشجویان دانشگاهها بود. دانشجویان دریافتند که شعارهای خود دچار پارادوکس است و هم در اجرای آن دچار نفاق شده است. لذا رویگردانی دانشجویان عدالت خواه از جبهه دوم خرداد معیار بسیار مناسبی برای نقض و نقص در عملکرد دولت اصلاحات است؛ به خاطر آنکه مهمترین حامیان خاتمی دانشجویان بودند و وقتی اینان رویگردان شدند، مشخص شد عملکرد آقای خاتمی و همراهان بیشتر به سمت نگاه ابزار انگارانه از جنبش دانشجویی بود.