* آقاى کابچى درسال هاى اخیر شاهد موج نوینى از تحولات درصحنه جهانى بوده ایم که منشأ آنها اغلب انتخابات وصندوق هاى رأى بوده است، هم درخاورمیانه وهم در کشورهاى مختلف آمریکاى لاتین.شما چه تحلیلى از این تحولات که به دنبال خود جنبش هایى را شکل داده است دارید؟
** در هزاره سوم ملتها حضور فعالى در تغییر این عصر دارند که رافائل کوره آ، رئیس جمهورى اکوادور با تعبیرى زیبا از آن به عنوان عصر تغییر یاد مى کند، یعنى زمان تغییر فرا رسیده است.اکنون ملت ها با اراده وانتخاب سیاسى خود، زنجیره اى از دولتهاى مردمى را بر سر قدرت آورده اند.این دولتها ویژگى ترقى خواهى و مردمى دارند که به صلح جهانى، حل مسائل بین المللى از طریق گفت و گو، سیاست ضد امپریالیستى و اتخاذ سیاست هایى به نفع ملتشان مى اندیشند و سیاست بین المللى خود را بر این اساس دنبال مى کنند.این دولتها و جنبش ها اکنون در حال گشودن افق هاى جدید در عرصه روابط بین الملل خود هستند و روابط خوب ایران و ونزوئلا و دیگر کشورهاى آمریکاى لاتین مثالى روشن در این باره است.در حال حاضر برقرارى روابط با دیگر کشورهاى جهان در دستور کارجنبش هاى آمریکاى لاتین قرار دارد، در حالى که در گذشته کشورهاى این منطقه در عرصه بین الملل منعکس کننده سیاست هاى واشنگتن بودند و تأکید مى کنم که این منطقه نگاه خود را براى همیشه تغییر داده است.
* آیا شما تغییرات سیاسى درآمریکاى لاتین را برگشت ناپذیر مى دانید و دیگر دولتهاى طرفدار آمریکا در این کشورها به قدرت نخواهند رسید؟
** بله، گذشته از اهمیت فراوان انتخابات، این جنبش ها وضعى بى سابقه در این منطقه پدید آورده است.براى نخستین بار در تاریخ این قاره جنبش هاى ترقى خواه به خوبى سازماندهى شده اند و رهبران آنها به ملت خود وعده ادامه این سیاست را داده اند. لذا مى بینید اورتگا که حدود شانزده سال از قدرت دور بود با آراى فراوانى به صحنه بازمى گردد.اکنون آمریکاى لاتین به خوبى به اهمیت استقلال سیاسى و اقتصادى پى برده است.چنین جنبش هایى در این منطقه زوال نخواهد یافت، اگر چه ممکن است فراز و فرودهایى را داشته باشد.
* در نگاهى مقایسه اى، به نظر شما چه تفاوت هایى میان فضاى سیاسى کنونى آمریکاى لاتین و وضع سیاسى این منطقه در گذشته وجود دارد؟
** فضاى سیاسى کنونى آمریکاى لاتین تفاوت مهمى با گذشته دارد. در وهله نخست باید بگویم در آمریکاى لاتین یک جنبش خاص و متحدالشکل وجود ندارد و جنبش هر کشورى با توجه به ویژگیهاى خاص و ضرورتهاى آن کشور شکل گرفته است.جنبش هایى که ما هم اکنون در آمریکاى لاتین مى بینیم نشأت گرفته از تجربه ها و ویژگیها و واقعیت هاى هر کشور است. این جنبش هاى ترقى خواه که تقریباً در ده کشور آمریکاى لاتین به قدرت رسیده است، مسیر وحدت کشورهاى منطقه و برقرارى روابط برابر با آمریکا و هر قدرت دیگر در جهان را دنبال مى کند و اکنون روابط بین المللى منطقى ترى داریم. تا حدى که با کشورى مانند ایران که از نظر جغرافیایى از این منطقه دور است نیز روابط خوب و مثبتى برقرار شده است.به عنوان مثال ایران و ونزوئلا روابطى محکم دارند و در مورد حقوق مشروع ملت فلسطین و علیه تهاجم اسرائیل به فلسطینیان و لبنانى ها مواضعى مشترک دارند و در مجموع کشورهاى آمریکاى لاتین تلاش مى کنند در روابط بین المللى خود از آزادى کامل برخوردار شوند و با کشورهایى دور از جمله ایران، هند، چین و کشورهاى عربى روابط تجارى وسیع داشته باشند.
علاوه بر عرصه دیپلماسى، این جنبش تغییراتى انجام داده است که در همه زمینه هاى زندگى ملت هاى این منطقه از جمله مسائل داخلى، اقتصادى و غیره مشاهده مى شود.
مسأله مهم دیگر در جنبش هاى آمریکاى لاتین مشارکت سیاسى مردم در این جنبش ها است.مردم این منطقه طى قرنها از تصمیم گیرى وحضوردر مسائل سیاسى و اقتصادى کشور خود محروم بوده اند، اما امروزه اصلى ترین حامى تصمیم گیرى هاى دولتها و اصلى ترین مدافع سیاست تغییرات در این منطقه، مردم هستند و ملتى که به این آگاهى دست یافته باشد به راحتى مى تواند با انتخاب فرد مورد نظر براى حکومت راه تازه اى بگشایند.
* دولتهای کنونی حاکم در منطقه را چگونه تقسیم بندى مى کنید و پاسخ تان به منتقدانى که برخى از دولتهاى این منطقه، از جمله کوره آ را شاگرد و دنباله روى چپگرایان مى دانند چیست؟
**همان طور که قبلاً اشاره کردم جنبشهاى چپگراى سوسیالیست منطقه آمریکاى لاتین با هم متفاوت هستند و هر کشورى نکات مثبت تجربه هاى دیگر کشورها را کسب مى کند و بر اساس نیازهاى مردم و سنت خود راه سوسیالیسم را که به سوسیالیسم قرن بیست و یکم معروف است، پیش خواهد گرفت.اکنون در آمریکاى لاتین دولت هاى راست مانند کلمبیا و تا حدى پرو وجود دارند اما دیگر کشورهاى جنوبى در راه انقلاب، ترقى خواهى و سوسیالیسم قرن بیست و یک قرار دارند.این که مخالفان در آمریکاى لاتین کوره آ را شاگرد چاوز مى نامند بى احترامى به ایدئولوژى چاوز و جوان انقلابى سوسیالیستى به نام کوره آ است.دولت چاوز در حال تعمیق نظریه استقلال و حاکمیت ملى و مداخله نکردن در امور داخلى کشورهاى دیگر است.
پدیده اى که ونزوئلا از هفت سال پیش تجربه کرده است اکنون ملت اکوادور در حال تکمیل آن است.کوره آ وعده هاى فراوانى براى بهبودى اوضاع نا بسامان اکوادور داده است اما اگر توطئه هاى آمریکا و راستگرایان اکوادور به وى اجازه دهد برنامه هاى خود را اجرا کند، وى به رهبرى بزرگ تبدیل خواهد گشت که مطمئناً بازتاب هاى بین المللى فراوانى نیز خواهد داشت.هیچ فردى در آمریکاى لاتین از فرد دیگرى تبعیت نمى کند و همه جنبش هاى آزادیخواه و ترقى خواه و انقلابى بر اساس منافع ملت خود عمل مى کنند.جنبش هاى زیادى در جهان وجود داشته اند که شکست خورده اند اما این جنبشها تنها از نکات مثبت دیگر جنبشها که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ظهور کردند استفاده مى کنند، زیرا آنها به موفقیت هایى دست یافتند و همچنین شکستهایى را نیز متحمل شدند.
اکنون انقلابى هاى آمریکاى لاتین دو آرزوى بزرگ دارند که شامل استقلال سیاسى و برقرارى
* عدالت اجتماعى و اقتصادى مى شود، این دولتها با چه ساز و کارى این اهداف را دنبال مى کنند و تا کنون چه گامهاى عملى براى رسیدن به این اهداف برداشته اند؟
** در وهله اول باید بگویم که جداى از دشمن دیرینه آمریکاى لاتین که هژمونى آمریکا در این منطقه است، دشمن دیگر گرسنگى و فقر است، لذا هم اکنون مهمترین و بزرگترین تلاش دولتهاى جدید این منطقه حل مشکلات اجتماعى است حدود 80 درصد از مردم کشورهاى آمریکاى لاتین به علت سیاست هاى دولت هاى پیشین که الگوهاى نئولیبرال آمریکا را اعمال مى کردند در فقر و گرسنگى به سر مى برند.ونزوئلا در زمینه حل مشکلات اجتماعى و استقلال طلبى به مثالى براى کشورهاى آمریکاى لاتین تبدیل شده است.دولت ونزوئلا مشکلاتى را که مردم در زمینه دارو، مسکن و غیره داشته اند تا حدى رفع کرده است.این دولت سیاست آموزش و سواد آموزى را براى ریشه کن کردن بى سوادى در کشور اتخاذ کرد و بدین منظور شش هزار مدرسه ساخت.دولت هاى کنونى برخلاف دولت هاى گذشته که مردم را محروم مى کردند، رسیدگى به مشکلات اجتماعى آنها را در اولویت هاى خود قرار داده اند و سیاستهاى این دولت ها با هدف غلبه بر دشمن مرگبارى است که فقر نام دارد.آنها ساختن جامعه اى بدون نابرابرى و برخوردار از آموزش، مسکن، بهداشت و حمایت هاى اجتماعى را از آرمانهاى خود مى دانند، زیرا معتقدند از میان برداشتن مشکلات اجتماعى آنها را علیه سیاست هاى امپریالیستى تقویت مى کند و به آنها کمک مى کند به دو دستاوردبزرگ و مهم که استقلال سیاسى و عدالت اجتماعى است، دست یابند.
* نگاه کنونى کشورهاى آمریکاى لاتین به ایران، یعنى کشور، نظام و مردم ایران چگونه است؟
** وقتى کشورهاى آمریکاى لاتین با سیاستهاى آمریکا مخالفت مى کنند، این کشور ما را شیطان مى خواند و ما را شرور و بد جلوه مى دهد اما کاملاً در اشتباه است.این مبارزه و جنجالى که آمریکا و اروپا در مورد ایران ایجاد کرده اند به علت سیاست هاى مستقلى است که ایران دنبال مى کند.روابطى که ما با ایران داریم روابطى استراتژیک است و آمریکا از آن ناراحت است و اکنون آمریکاى لاتین ایران را به عنوان کشورى مستقل و ضد امپریالیست مى بیند و ایران را به عنوان کشورى مى شناسند که تلاش مى کند مشکلات مردم خود را که امپریالیسم و رژیم شاه مسبب آن بوده اند حل کند.در حقیقت آمریکاى لاتین با ایران احساس همبستگى مى کند و به تبلیغات منفى آمریکا علیه این کشور توجه نمى کنند.دیدار یک رئیس جمهورى ایرانى به طور همزمان از چند کشور آمریکاى لاتین و حضور افتخارى در مراسم تحلیف یک رئیس جمهورى آمریکاى لاتینى اتفاقى بى سابقه است و این مسأله از طرفى نشاندهنده پختگى کشورهاى ما در سیاست بین المللى خود است و از طرف دیگر، اهمیت ایران را براى کشورهاى این منطقه نشان مى دهد، زیرا این کشور در برابر امپریالیسم که از شاه حمایت همه جانبه مى کرد، مبارزه کرده است که مى تواند الگویى براى این کشورها باشد.
برنامه هسته اى ایران در زمان شاه مورد حمایت غرب بود اما برنامه صلح آمیز این کشور براى استفاده از انرژى هسته اى در زمینه تولید انرژى، پزشکى و دارویى و غیره بعد از انقلاب با مخالفت آنها همراه بوده است.این دوگانگى و تناقض همه واقعیت ها را نشان مى دهد.
کشورهاى آمریکاى لاتین نیز مانند ایران براى استقلال و رهایى خود از یوغ امپریالیسم تلاش مى کنند.
* رویکرد کشورهاى این منطقه به گسترش روابط با ایران ریشه در چه زمینه ها و عواملى دارد؟
** در وهله اول گسترش روابط آمریکاى لاتین با ایران به نگاه جدید کشورهاى این منطقه در عرصه بین الملل بستگى دارد که شامل رهایى از وابستگى و انعکاس دادن ضدیت با سیاست هاى واشنگتن است.ایران با سیاست ضد امپریالیستى و همبستگى با دیگر کشورها که شاهد افزایش این همبستگى هستیم، توانست کشورهاى این منطقه را به انعکاس دهندگان سیاست هاى خود تبدیل کند.علاوه بر این، اکنون ایران تنها در ونزوئلا میلیاردها دلار سرمایه گذارى کرده است و همکارى ایران با دیگر کشورهاى این منطقه نیز در حال افزایش است و تأکید مى کنم که انقلاب ایران توانسته است اعتماد کشورهاى آمریکاى لاتین را به دست آورد.
* فکر مى کنید برخورد کاخ سفید با این روشها و سیاست ها ى جنبش هاى آمریکاى لاتین چگونه خواهد بود؟
** آمریکا در برابر جنبش هاى آمریکاى لاتین که خواستار باز پس گیرى حقوق تضییع شده خود هستند سیاست تهاجم سلطه طلبانه را در دستور کار خود قرار داده است.
به عنوان مثال بوش اعلام کرده است که حداقل دولت چاوز مانعى در برابر سیاست ها و طرح هاى آمریکا در مورد منطقه است و به همین علت واشنگتن عملیات هاى سیا را در ونزوئلا آغاز کرده است که در مورد دیگر کشورهاى منطقه نیز چنین خواهد بود و با توجه به تجربه هایى که از سیا داریم اقدام هاى آنها شامل تلاش براى بى ثباتى و قتل مخالفان، سیاست هاى مداخله جویانه روزانه از سوى رئیس جمهورى این کشور، توطئه، دروغگویى و استفاده از اپوزیسیون داخلى و استفاده از روشهاى خشونت آمیز خواهد بود.
به این ترتیب ایالات متحده به درک نکردن آمریکاى لاتین محکوم است و نمى تواند وضع کنونى این منطقه را تحمل کند و به روش هاى سنتى خود ادامه مى دهد و جنبش هاى جدید این منطقه را نادیده مى گیرد. البته این مسأله تنها به منطقه آمریکاى لاتین محدود نمى شود بلکه بوش باور نمى کند که کشورهاى آمریکاى لاتین و خاورمیانه دیگر مجریان سیاست کاخ سفید نیستند و از این نظر سخت در اشتباه است. لذا مى بینید که آنها نمى خواهند راهى براى مذاکره با سوریه و ایران و دیگر جنبش هاى ترقى خواه در منطقه باز کنند. حتى به نظر مى رسد گزارش هایى که کارشناسان آمریکایى از نفوذ جنبش هاى مردمى به دولت این کشور ارائه مى دهند عکس آن عمل مى شود، به دولت بوش گزارش مى دهند که باید از عراق خارج شود اما وى نیروهاى خود را در عراق افزایش مى دهد. از وى مى خواهند که صادقانه با سوریه و ایران در مورد عراق مذاکره کند اما بوش نمى پذیرد. رفتارهاى اودر مورد جنبش هاى آمریکاى لاتین نیز همین طور است.