تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۷۶۸

بهزاد حمیدیه
جناب سیدمحمد خاتمی رئیس‌جمهوری سابق، در جشن وحدت به مناسبت با سعادت پیامبر اعظم(ص) و هفته وحدت در مصلای گرگان سخنرانی داشتند. در قسمتی از این سخنرانی چنین آمده است: "اسلام دارای روح و پیکر است. پیکر اسلام در قالب مناسک و آداب و آیین‌ها تجلی پیدا می‌کند. اسلام دارای یک روح است که نشناختن آن سبب می‌شود دین را مثل اجزایی پراکنده و بدون ارتباط با یکدیگر درک کنیم. درک نکردن روح دین، باعث ظاهرپرستی می‌شود. قالب‌ها وسیله‌ای برای تحقق روح دین هستند و اگر روح از پیکر جدا شود، روز به روز پیکر ضعیف‌تر و ناتوان‌تر می‌شود... معتقدم که توحید و معاد در عرصه فراتاریخی و عدالت و آزادی در عرصه حیات اجتماعی انسان، روح اسلام به شمار می‌روند و مسلمین باید تلاش کنند روح اسلام را دریابند" (1)
روحی را که جناب سیدمحمد خاتمی برای اسلام برشمرده‌اند نیاز به تحلیل و بررسی دارد. چهار امر به اعتقاد ایشان: روح اسلام است: 1- توحید، 2- معاد، 3- عدالت و 4- آزادی. در میان امور یاد شده، از نبوت و ولایت، اثری دیده نمی‌شود. نمی‌توان چنین گفت که ایشان نبوت را در ضمن توحید در نظر گرفته‌اند، زیرا معاد نیز در توحید هست، در حالی که ایشان معاد را در کنار توحید ذکر کرده‌اند. در هر صورت، وقتی نبوت را در نظر بگیریم، اموری نظیر تبعیت و فرمانبرداری نیز در "عرصه حیات اجتماعی انسان" به لیست فوق افزوده می‌شوند. بنابراین 6 عنصر را باید روح اسلام شمرد: چهار عنصر پیشین به علاوه 5- نبوت و ولایت، 6- تبعیت و فرمانبرداری.
دقیقا نمی‌توان گفت جناب سیدمحمد خاتمی، برای تمییز آنچه "روح" اسلامش می‌دانند چه ملاک و معیار مشخصی دارند، اما در ردیف چهار امری که به عنوان "روح اسلام" معرفی کرده‌اند، به طور فاحشی، جای دو امر خالی است. ظاهرا تفاوت اصلی این دو امر مورد تغافل با چهار امر دیگر در این است که با عقلانیت مدرن چندان سازگاری ندارند. نبوت، وحی، ارسال پیام خدا به انسان و اموری از این دست، با "افسون‌زدایی" رایج در دوره مدرن منافات دارند. مدرنیته، همه‌چیز را در تجربه حسی و پوزیتیو محصور کرده و جهان بسته‌ای از ماده ساخته است و جایی برای دخالت‌ها یا روابط عناصر فرامادی با جهان مادی و انسانهای خاکی باقی نمی‌گذارد. برای انسان مدرن، اگر "خدا" مطرح است، خدایی در ذهن است یا خدایی که ابدا در دنیا دخالت نمی‌کند و همچون ساعت‌سازی است که پس از کوک کردن جهان به کناری خزیده است.
تبعیت و فرمانبرداری نیز با اومانیسم همخوانی و سازگاری ندارد. انسان مدرن، خود را آزاد می‌داند و می‌خواهد آزادی از هرگونه اتوریته و مرجعیت خارجی چه در عرصه فرهنگی و چه در عرصه اجتماعی و سیاسی، برای انسان مدرن یک بت تمام عیار، یک آرمان عالی و یک ارزش فی‌نفسه است. به همین دلیل است که تعبد در قلمرو دین مدرن رنگ می‌بازد و جای آن را احساس اوج و تجربه دینی و مانند آن می‌گیرد. این همان چیزی است که صورت‌بندی دقیقش در نزدیکی از روشنفکران دینی ایران قابل مشاهده است، آنجا که می‌گوید: "اولین کار در تحقق معنویت [که آن را جایگزین دین سنتی می‌شمارد] حذف عامل تعبد از دین است تا حد امکان" (2) و نیز منجر به آن چیزی می‌شود که دکتر کدیور در "رویکرد معنوی خود به دین" برمی‌شمارد: "در این رویکرد از حوزه فقه و شریعت به تدریج کاسته می‌شود هرچند به عمق و ژرفای قلمرو دین افزوده می‌شود". (3)
توجه بفرمایید که دکتر محسن کدیور از "عمق و ژرفای قلمرو دین" و افزایش آن سخن گفته‌اند. این امر نظیر همان "روح" است که جناب آقای سیدمحمد خاتمی از آن سخن گفته‌اند. این عمق، جنبه فردی‌اش غالب است و از میان اصولی که به طور سنتی برای دین شمرده می‌شود تنها به توحید و معاد اقتصار می‌کند. این "عمق" یا "روح" خود را با ارزش‌های روشنگری و مدرنیته وفق داده است و "شریعت" با "پیکر" را لاغر و تنک کرده است. شریعت حاصل از پیرایش اومانیستی، فاقد تعبد است، زیرا در غیر این صورت با "آزادی" که یکی از عناصر "روح" اسلام است، در تعارض واقع خواهد شد. نتایج چنین اسلام ویرایش شده‌ای، دهشت بار است و سزاوار نیست تفصیلا نام برده شوند و تنها می‌توان به رئوس آنها اشاره کرد: تاثیرات الهیاتی بر حوزه مناسک و شعائر و حزوه تفقه، حوزه اجتماعی حضور دین، مهدویت، ولایت فقیه، کمک به ظهور بازار دین مصرفی و بروز "جنبش‌های نوپدید دینی" در مفهوم خاص آن.