چندی پیش، سایت فارسی زبان بیبیسی در تحلیلی به قلم یکی از نویسندگان خود نوشت:
"در سالهای اخیر و به طور مشخص از دومین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در سال 1381 به این سو، طیف خاصی از نیروهای سیاسی با گرایشها و قرائتهای خاصی از باورهای شیعی توانست حضوری علنیتر در حوزه قدرت بیابد و در فاصله سه سال، قوه مقننه و مجریه را در اختیار خود بگیرد. این نیروهای تازه به میدان آمده... آشکارا اقدامات و اظهارات خویش را در راستای فراهم ساختن زمینههای ظهور امام زمان (عج) قلمداد میکنند."
این نویسنده در ادامه ضمن ابراز نگرانی از این رویه، ادعا میکند که این روند میتواند پیامدهای پیش بینی شدهای را به همراه داشته باشد.
این روزها برخی گروههای سیاسی داخلی و تعدادی از رسانههای خارجی به موج فراگیر گرایش به مهدویت در ایران و اهتمام ویژه دولت محمود احمدی نژاد نسبت به این باور ریشهدار مذهبی واکنشهای بحث برانگیزی از خود نشان دادند که حاکی از اهمیت این موضوع و نقش جدی آن در معادلات سیاسی داخلی و خارجی جمهوری اسلامی است.
اندیشه انتظار در فرهنگ شیعی جامعه ایران از جایگاه ویژهای برخوردار بوده و میتوان به جرات ادعا کرد که این باور جزء لاینفکی از زندگی شیعیان ایرانی است. ما اینکه آیا "فرهنگ انتظار" به طور کامل در کشور ما محقق شده و توانسته در معادلات اجتماعی نقش ویژه خود را ایفا کند، کمی بحث برانگیز است. متاسفانه باید اذعان کرد که "باور انتظار" هنوز در جامعه شیعی ایران به یک "فرهنگ" تبدیل نشده و به دلایل مختلف در حد یک اندیشه باقی مانده است.
از منظر تاریخی در ایران موضوع مهدویت به واسطه سوء استفادههای اربابان قدرت و انحرافات شدید برخی منادیان آن به نوعی تابو برای مردم تبدیل شده و همواره مسیر نمو این باور برای آنان مسدود بوده است.
پیدایش فرقههای منحرف بابی و بهایی در دوران قاجار و استمرار و قدرت یافتن فرقه منحرف بهائیت در دوره پهلوی و همچنین انجمن حجتیه با اعتقادات خطرناک خویش که پس از انقلاب اسلامی مطرود شدند، نمونههایی از این انحراف هستند.
اما امروز در نظام جمهوری اسلامی علیالخصوص از دهه 70 به بعد اندیشه انتظار به منظور فرهنگ سازی توسط برخی نهادها و موسسات عمدتا غیر دولتی همراه با یک نظارت جدی توسط متولیان دینی و مراجع عظام تقلید، ترویج میشود و توانسته تا حدودی در میان مردم و به خصوص نسل جوان برای خود جا باز کند. بار روی کار آمدن دولت دکتر احمدینژاد و اهتمام ایشان به این امر فرهنگ سازی "انتظار" رنگ جدیتری به خود گرفت. اما با همه این اوصاف نه تنها این فرهنگ هنوز در میان مردم ایران محقق نشده است بلکه حتی دولت نیز نتوانسته آن گونه که باید و شاید در راستای تعیین استراتژیهای خود مبتنی بر این باور عمیق مذهبی موفق باشد. به تعبیری هنوز دولت نتوانسته است این باور را به نوعی ایدئولوژی سیاسی تبدیل کند و عمده آنچه با عنوان مهدویت از فعالیتهای دولت استنتاج میشود در حد ظواهر است و محتوای امر دستخوش تغییر چندانی شده است.
البته نمیتوان از این باب به دولت خرده گرفت زیرا برای تبدیل این اندیشه به ایدئولوژی سیاسی ابتدا باید گامهای جدی در عرصه فرهنگسازی مقوله "انتظار" برداشت. از طرفی دولت نیز در رفتار سیاسی خود نباید منتظر فرآیند زمان بر فرهنگسازی شود لذا با در نظر گرفتن تمام این جوانب باید حد واسطی را هم در رفتار و هم در گفتار اتخاذ کرد که از طرفی در راستای فرهنگسازی انتظار قدم برداشته شود و از طرفی با پس زنش فرهنگی مواجه نشود.
امروز دنیا به شکل جدی با اندیشه آخرالزمان روبروست. برخی از کشورها مانند آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی در تبدیل این اندیشه به یک ایدئولوژی سیاسی گامهایی برداشتهاند. رفتار سیاسی داخلی و بینالمللی آنها حاکی از شکلگیری این ایدئولوژی سیاسی است. شکی نیست اندیشههای آخرالزمانی غیر مهدوی همگی منحرفند. اما بیشک روزی آخرالزمان فرا خواهد رسید و "موعود" میآید.