تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۶۸۴

ریچارد بکر
ترجمه: پوراندخت مجلسی
ایالات متحده براى تقسیم عراق، خشونت‌هاى فرقه‌اى را دامن مى‌زند

«احتمالاً جنگ عراق اشتباه بود ولى اکنون که آنجا هستیم بهتر است کار را کامل کنیم». این یک توجیه معمولى مفسران لیبرال است با این هدف که ارتش آمریکا در عراق بماند و منظور آنها «از کامل کردن کار» احتمالاً برقرارى سیستمى به سبک آمریکایى در عراق است. ولى براساس رنج هایى که عراقى ها طى یک دهه و نیم از مداخله آمریکا متحمل شده اند، یک عراقى معمولى تقصیرى ندارد اگر احساس کند که هدف اصلى از «کامل کردن کار» از پا درآوردن کامل عراق است. طغیان خشونت هاى فرقه اى بین گروه هاى سنى و شیعه از فوریه تاکنون، تنها به این احساس مردم افزوده است.
واقعیتى که به وسیله ماشین تبلیغاتى رسانه اى در خدمت شرکت هاى بزرگ نادیده گرفته مى شود این است که سال ها سیاست آمریکا دامن زدن و افزایش برخورد بین ملیت هاى گوناگون و گروه هاى مذهبى در عراق بوده است. این سیاستى نیست که فقط استعمارگران آمریکایى آن را به کار مى برند بلکه از چنین سیاستى همه قدرت هاى استعمارى از آن استفاده کرده و مى کنند.
بدون سیاست تفرقه اندازى، براى جزیره کوچک انگلستان، امکان حکمروایى به بیشتر کشورهاى جهان از جمله عراق میسر نبود. امروز انگلیس، شریک کوچک تر در اشغال عراق به رهبرى آمریکاست و شواهد نشان مى دهد که آنها مى خواهند کلک هاى قدیمى را در این کشور به کار برند.
در رویدادى در سپتامبر 2005 ،که انتشار وسیعى یافت ولى هنوز توضیحى درباره آن داده نشده است، دو سرباز انگلیسى به وسیله پلیس عراق در شهر بندرى بصره در جنوب عراق بازداشت شدند. آنها هنگام بازداشت، لباس هاى سنتى عراق را پوشیده بودند و با خود مواد منفجره حمل مى کردند. ارتش انگلیس به مقر پلیس (کلانترى) ، که فکر مى کردند مأمورانشان را در آنجا نگاه داشته اند، یورش برد. غافل از این واقعیت که پلیس عراقى داخل کلانترى به وسیله خود انگلیسى ها آموزش دیده بودند و این اشتباه را نمى کردند.
سربازان انگلیسى بازداشت شده در حال چه کارى بودند؟ آیا آنها در حین اجراى عملیاتى بازداشت شده بودند که مى خواسته اند نظیر یک بمب گذارى فرقه اى به نظر رسد؟ و به این منظور که بین عراقى ها ایجاد دشمنى کنند؟ شش ماه بعد این پرسش حتى مفهوم و اهمیت بیشترى یافت، یعنى پس از بمب گذارى 22فوریه در حرمین عسکریه درسامره که براى مسلمانان شیعه مقدس است. به دنبال تخریب این زیارتگاه که به گنبد طلایى نیز شهرت دارد آشوب و خشونت در بسیارى از نقاط عراق بروز کرد. بیش از ده مسجد مسلمانان سنى آسیب دیدند و یا تخریب شدند و بیش از130 نفر از مردم روز بعد از این رویداد کشته شدند.
این در حالى است که حدود 60 درصد جمعیت عراق، عرب هاى شیعه اند و 20درصد عرب سنى؛ 16 درصد کردهاى سنى اند و بقیه ترکمن و آسورى. در شهرهاى عراق جمعیت داراى تنوع بیشترى است و بین مذهب هاى مختلف ازدواج بیشترى صورت مى گیرد و مردم بیشتر داراى زمینه ملى هستند تا مذهبى.
نفوذ استعمارى و برخوردهاى فرقه‌اى
رسانه هاى سرمایه دارى این تصور دروغین ونژاد گرایانه را ترویج مى دهند که در عراق و خاورمیانه هزاران سال است که همه در حال جنگ و کشتن یکدیگرند. طى بیش از 150سال نفوذ و تجاوز غرب در خاورمیانه، این قدرت هاى استعمارى بوده اند که بارها شعله دشمنى را بین ملت ها و گروه هاى مذهبى افروخته اند. این الگو در لبنان، فلسطین، عراق و سایر جاها تا به امروز تکرار شده است.
تا زمان نوشتن این مقاله، هیچ سازمانى مسؤولیت بمب گذارى در زیارتگاه عسکریه را به عهده نگرفته است. صرف نظر از این که چه کسى این انفجار را انجام داده است، معما نیست که چه کسى از آن منتفع مى شود.
سود برنده اصلى جنگ بین مذهب هاى مختلف یا گروه هاى ملى در عراق، در این زمان، نیروى اشغالگر آمریکاست. «دانیل پایپز» تحلیلگر جناح راست که شخصى صاحب نفوذ در دولت بوش شناخته شده است، درمصاحبه اى در اى بى سى، در دوم مارس اظهار داشت: «من فکر نمى کنم از نظر ائتلاف این امر لزوماً براى ما زیانبار باشد. وقتى شیعه و سنى با هم بجنگند حمله هاى کمترى به نیروهاى ما انجام خواهد شد. او اظهار امیدوارى کرد این برخوردهاى مذهبى گسترش یابد». در حالیکه کابینه بوش به طور رسمى این برخوردهاى مذهبى را ناچیز مى شمارد و آن را تقبیح مى کند؛ شکى وجود ندارد که مقامات نظامى و غیرنظامى اشغالگر هم در این امید با پایپز شریکند که جنگ داخلى عراق گسترش یابد تا سطح مقاومت مسلحانه را در برابر اشغال عراق کاهش دهد.
از جنگ اول عراق در سال 1991 ، هر دولت آمریکایى - بوش پدر، کلینتون و بوش پسر - تقسیم عراق و تضعیف این کشور را دنبال کرده اند. در دوره بلافاصله پس از جنگ 1991 بوش پدر اصرار ورزید که جمعیت شیعه و کردها در مقابل حکومت مرکزى به ریاست صدام و حاکمیت حزب سوسیالیست بعث که به تازگى دچار شکستى فاجعه بار شده بودند - شورش کنند. شورش ها سرکوب شد. بوش پدر هرگز قصد نداشت از این شورش ها عملاً حمایت کند. واشینگتن تنها مى خواست بیشترین جدایى را بین عراقى ها ایجاد کند.
در سال 1996 کلینتون «منطقه پرواز ممنوع» را در عراق گسترش داد. همه منطقه زیر 35 درجه و بالاى مدار 33درجه محدوده پرواز ممنوع عراق بودند. در منطقه «پرواز ممنوع» ، 12سال ، شب و روز هواپیماهاى جنگى آمریکا به گشت زنى مشغول بودند و به تعداد فزاینده اى بمب هایى را با هدف مشخص ضعیف کردن حاکمیت عراق، بر نقاط مختلف این کشور فرو مى ریختند. در اکتبر1998 ، کلینتون «قانون آزادسازى عراق» را امضا کرد که شروع علنى سیاست براندازى حکومت عراق بود.
«فرانک ریچى یاردون» که در آن وقت به مدیریت «نقل و انتقال» درعراق منصوب شده بود، در 1999در پاسخ خبرنگار روزنامه ملیت ترکیه که پرسید: آیا جهت سیاست آمریکا، تقسیم عراق و احتمالاً جنگ داخلى است؟ گفت: «امروز عراق را با وجود منطقه پرواز ممنوع بین شمال و جنوب آن، نمى توان به عنوان یک کشور واحد در نظر گرفت».
بخش بزرگى از شمال عراق که اکثریت آن را کردها تشکیل مى دهند پس از جنگ 1991 حکومتى خود گردان زیر چتر حمایتى ایالات متحده تشکیل دادند و امروز هم همان وضع را حفظ کرده اند. در دسامبر 1998 کلینتون به سازمان ملل فشار آورد که همه بازرسان تسلیحاتى را از عراق فرا بخواند به این منظور که بمباران سنگینى را بین 16تا 19 دسامبر به نام «عملیات روباه صحرا» به اجرا بگذارد. برخلاف آنچه رسانه هاى گروهى در آمریکا تبلیغ مى کردند عراق بازرسان سازمان ملل را اخراج نکرد. بیش از هزار بمب و موشک در این سه روزه بر روى عراق ریخته شد و این بمباران آغازگر حمله هاى هوایى بود که تا تهاجم مارس2003 تقریباً هر روزه انجام مى شد. سیاست کلى ایالات متحده طى 15 سال گذشته شامل تحریم هاى مرگبار، تبدیل عراق به یک کشور ضعیف، تقسیم شده و در نتیجه به سادگى قابل استثمار و بهره بردارى براى سال هاى زیادى در آینده بوده است.
فریادهاى اعتراض سنى‌ها و شیعیان
در 5 مارس گزارش شد که کماندوهاى وزارت کشور به مسجدى در غرب بغداد حمله کرده اند، سه نفر را کشته و هفت نفر را مجروح ساخته اند. آسوشیتدپرس ازاین وزارتخانه، به عنوان سازمانى زیر کنترل شیعیان نام مى برد. این برداشت که در رسانه ها تکرار شد در واقع تبلیغاتى تحریف آمیز است به قصد بدتر کردن اختلاف هاى مذهبى. این واقعیت کاملاً مستند است که نیروهاى اشغالگر، وزارت کشور را در اختیار شیعیان نگذاشتند بلکه آن را در اختیار گروه خاصى گذاشتند، یک گروه یا جوخه مرگ عضو پارلمان عراق.
با مدیریت «جان نگروپونته» سفیر سابق واشنگتن در عراق - که اکنون به ریاست سازمان امنیت ملى آمریکا ارتقا یافته است - وزارت کشور عراق تبدیل به پلیس مخفى جدیدى شده است که شکنجه و جوخه هاى مرگ را علیه نیروهاى مقاومت به کار مى برند، یعنى نیروهایى که ایالات متحده نتوانسته است آنها را شکست دهد. نگروپونته تجربه فراوانى با جوخه هاى مرگ دارد. او در اوایل دهه 1980 به عنوان سفیر آمریکا در هندوراس عامل اصلى ایجاد حکومت وحشت و سرکوب علیه مردم نیکاراگوئه، السالوادور و هندوراس بود. هدف جوخه هاى مرگ وزارت کشور عراق، بیشتر رهبران و فعالان مذهبى است که به مقاومت پیوسته اند. در پاییز گذشته صدها فرد شکنجه شده و از گرسنگى در حال مرگ، در زیرزمین این وزارتخانه پیدا شدند. از آن زمان اگر هم تغییرى در این وزارتخانه ایجاد شده باشد بسیار اندک بوده است.
در ضمن سازمان القاعده هم طبق گزارش ها، دعوت به جنگ علیه شیعیان کرده است و مسؤولیت بسیارى از بمب گذارى هاى مرگبار را که هدفشان مسجدها ومردم بوده پذیرفته است.
خطر چنین تحولى براى بسیارى از عراقیان روشن است.در 5 مارس گروهى از سنى ها و روحانیان شیعه از جمله رهبر مذهبى و سیاسى، مقتدا صدر از مسلمانان درخواست کردند با هم متحد شوند و مکان هاى مذهبى را محافظت کنند. اکثریت وسیعى از مردم عراق طرفدار اتحاد ملى ومخالف خشونت هاى افراطى و تعصب آمیز و همین طور اشغال خارجى هستند.
شورش‌هاى ضداستعمارى از سال 1920 تا امروز
در ماه مه 1920 عرب هاى عراق، سوریه و فلسطین وقتى متوجه شدند که پس از صدها سال که زیر سلطه حکومت عثمانى ها بوده اند، مستعمره امپراتورى هاى بزرگ تر آن زمان یعنى انگلیس و فرانسه شده اند، به شورش هاى وسیعى دست زدند. طبق توافقنامه اى که در سان رموى ایتالیا در 21 آوریل 1920 امضا شد، سوریه و لبنان مستعمره فرانسه شدند و فلسطین و اردن سهم انگلیس. همه اینها زیر پوشش «قیمومیت» جامعه ملل - که بعدها به صورت سازمان ملل متحد درآمد - انجام گرفت.
به عنوان بخشى از معامله پشت پرده، کمپانى هاى آمریکایى 23/15 درصد سهم نفت عراق را به دست آوردند و سهم هایى مساوى براى انگلیس، فرانسه و هلند منظور شد. بدین ترتیب عراق درست مالک صفر درصد منابع وسیع نفت خود شد.
شیوه برخورد لندن در عراق که در سال 1918 آن را اشغال نظامى کرده بود شبیه همان شیوه اى بود که در سراسر امپراتورى خود به کار مى برد. یعنى براى محفوظ نگاه داشتن قلمرو وسیع خود، فرقه هاى مختلف را به جان هم مى انداخت، در حالى که نخبگان هر جامعه و ملیتى را به همکارى با خود انتخاب مى کرد. این سیاست درعراق، به صورت دامن زدن به دشمنى و خصومت بین شیعه - سنى و بین عرب و کرد انجام مى شود.
در سال1920 در مقابل شگفتى انگلیسى ها چیزى اتفاق افتاد که در آن زمان بسیار غیرمعمول بود. «هانا بیتاتو» تاریخ نویس مارکسیست درباره شورش 1920 نوشت: «براى نخستین بار پس از قرن ها، شیعیان از لحاظ سیاسى به سنى ها پیوستند و شهرنشینان بغداد و افراد قبیله اى فرات داراى هدفى مشترک شدند. بزرگداشت اتحاد به ظاهر مذهبى ولى در واقع سیاسى شیعه و سنى، در همه مسجدهاى شیعه و سنى برپا شد... ادامه این اتحاد منجر به سخنرانى هاى وطن پرستانه و سردادن فریادهاى حق طلبانه علیه انگلیس شد... در واقع خیلى گزافه نیست اگر بگوییم وقایع 1920 - 1919 و به ویژه ایجاد پیوند بین شیعه و سنى، با وجود شکننده بودن، مى تواند اساس فرآیندى جدید - هرچند دردناک و تدریجى - براى ایجاد یک جامعه مدنى عراقى بین آنها گردد.
چندین ماه طول کشید تا ارتش نیرومند انگلیس شورش1920 را خاموش کند. در این کشمکش ها 2000سرباز انگلیسى کشته شدند، از جمله فرمانده آنها ؛ ده هزار عراقى به هلاکت رسیدند و ده ها هزار نفر هم زخمى شدند - در زمانى که جمعیت عراق به زحمت به 3میلیون نفر مى رسید. «وینستون چرچیل» که در آن وقت در رأس اداره مستعمرات انگلیس بود، فرمان گسترش ساختن بمب هاى گاز سمى را براى به کار گرفتن علیه این شورش داد. در 1925 نیروهاى بریتانیایى این بمب ها را روى کردهاى شورشى در شمال عراق ریختند.
تاریخ عراق زیر حاکمیت انگلیس از سال 1920 تا سال 1958 تاریخ شورش در پى شورش است که در آنها مردم همه گروه ها ومذهب ها شرکت داشتند. در 14 ژوییه 1958شورشى نظامى که به وسیله افسران ناسیونالیست هدایت مى شد تبدیل به یک انقلاب مردمى در سراسر کشور شد که به سلطه انگلیس پایان داده کشور مستقل عراق را ایجاد کرد.