تاریخ انتشار : ۰۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۶۹۵

نوشته‌ای از حجت‌الاسلام والمسلمین سید رضا تقوی ـ رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه
منزلت امنیت:

امنیت به منزله زمین است که باید بذر اقتصاد، فرهنگ و سیاست را در آن بیفشانیم و در بستر امنیت میوه موردنظر را از آن بچینیم. اگر زمین شوره زار و نامساعد باشد طبعاً بذرها ریشه و رشد نخواهند داشت و برزگر نیز ثمرى نخواهد چید و لذا در جامعه اى که امنیت نباشد هیچ گونه فعالیتى به نتیجه نخواهد رسید و در فضاى نامطمئن و سرشار از دلهره و اضطراب چگونه مى توان سرمایه گذارى کرد؟
قرآن کریم در بیانى تمثیلى نقش کارساز امنیت را در رشد و بالندگى جامعه به گونه اى بسیار زیبا بیان داشته و براى منطقه آباد و پربرکت سه ویژگى بیان فرموده است که عبارتند از:
1- امنیت
2- اطمینان و آرامش
3- روزى و رزق فراوان.
این سه از نظر ترتیب طبیعى به همان شکل که در آیه آمده صورت حلقه هاى زنجیرى علت و معلول دارد، چرا که تا امنیت نباشد کسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى کند و تا این دو نباشند کسى علاقه مند به تولید و سروسامان دادن وضعیت اقتصادى نمى‌شود.
پس نخست باید «امنیت» به وجود آورد تا «اعتماد» و «اطمینان» متولد شوند و سرمایه ها جلب و چرخ هاى اقتصادى جامعه به حرکت درآیند.
در فرهنگ اسلامى امنیت از چنان جایگاه و حساسیتى برخوردار است که مسلمانان آن را جزو اساسى ترین نیازهاى روزانه خود به حساب مى آورند و براى تأمین، حفاظت و گسترش آن از هیچ کوششى دریغ نمى‌ورزند.
حضرت امام صادق(ع) در تعلیمات خود به هنگام نیایش، از خداوند بى نیاز مى خواهد که در هر روز امنیت زندگى او را تأمین فرماید:
براساس اعتقادات اسلامى، کسى که ایمان به خداوند متعال مى آورد و بر آن ذات لایزال، توکل مى کند در حقیقت خویش را به وادى امن کشانده و در پناه امنیت الهى قرار گرفته است زیرا هر نعمتى که در اختیار انسان، توسط ابزار و وسائطى گذاشته مى شود از آن اوست.
براى اینکه نقش و جایگاه امنیت، بهتر و بیشتر روشن شود از منظر دیگرى نیز مى توان به موضوع امنیت، نگریست که در اینجا به گونه اى مختصر اشاره مى‌شود:
امنیت از مقولات «حقوق عمومى» است یعنى هر کس با هر وسیله و به هر شیوه اى که به امنیت جامعه لطمه وارد کند در حقیقت به حقوق عمومى لطمه وارد کرده است.
«حقوق عمومى» از عوامل محدودکننده آزادى هاى انسان است و به اصطلاح خط قرمزى مى باشد که آزادى نباید از آن عبور کند.
مسائلى چون حفظ اسرار نظام، حفظ استقلال و تمامیت ارضى کشور، پاسدارى از امنیت عمومى و... از این جهت ارزشى والا دارند که از مصادیق حقوق عمومى به شمار مى آیند و لذا به هر بهانه و با هر انگیزه، که در اینگونه مسائل اخلال شود در حقوق عمومى جامعه اخلال شده و اخلال در حقوق عمومى جرمى سنگین و غیرقابل بخشش دارد.
اصل 24قانون اساسى مى‌گوید:
«نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانى اسلام یا حقوق عمومى باشد. تفصیل آن را قانون معین مى‌کند».
این اصل، آزادى مطبوعات که یکى از مصادیق آزادى به شمار مى آید را با دو مطلب محدود کرده است:
1- مخل به مبانى اسلام باشند.
2- اخلال در حقوق عمومى بکنند.
امنیت، چه در ابعاد فردى و چه ملى، از مقولات ارزشى به حساب مى آید، یعنى هر فرد و یا جامعه اى، براى به دست آوردن و حفظ و توسعه آن حاضر است از لحاظ مال و جان سرمایه‌گذارى نماید.
در سطح ملى، تشکیل ارتش ها، و تجهیز آنها به پیشرفته ترین سلاح ها، تأسیس وزارتخانه ها و سازمان هاى امنیتى، نظامى و انتظامى نمودى از نگرش مسئولان آن نظام نسبت به مقوله امنیت است.
در زندگى بشر، امنیت از چنان منزلت و موقعیتى برخوردار است که برخى معتقدند: بعد از نان، و قبل از آزادى، مهم ترین خواسته بشر «امنیت» است و تجربیات تاریخى نیز این معنا را تا حدود زیادى به اثبات رسانده است. تا اینجا مطالب یاد شده، به گونه اى اشاره وار، موقعیت و جایگاه «امنیت» را از ابعاد مختلف و به صورت کلى، در زندگى بشر مشخص کرد ولى خود مى دانید که «امنیت» داراى انواع و اقسامى است و براى بهره گیرى هرچه بیشتر از این بحث، باید به طور جداگانه به آنها پرداخت، مانند «امنیت سیاسى»، فرهنگى، اقتصادى، اخلاقى و یا امنیت فردى، اجتماعى و ملى که ما به یکى از این بخش هاى مهم به نام «امنیت فرهنگى» مى‌پردازیم.
امنیت فرهنگى
دو واژه «امنیت» و «فرهنگ» از واژگانى هستند که هر دانش پژوهى را، در ارائه تعریفى جامع و مانع از آنها، با مشکل روبرو مى کند. در واقع باید بگوییم که تعریف از این دو اصطلاح «سهل و ممتنع» است. سهل است به خاطر شدت نزدیکى و پیوند این دو مفهوم، با زندگى روزمره انسان و ممتنع به لحاظ توسعه و تنوعى که در معنا و مصادیق آنها مشاهده مى شود، تا آنجا که براى واژه هایى مثل «فرهنگ» بیش از یکصد و شصت تعریف ارائه شده است.
تعریف امنیت فرهنگى
«مصونیت فرهنگ فرد و جامعه، از هرگونه تعرض و تهدید را امنیت فرهنگى مى‌نامند».
به عبارت دیگر: «امنیت فرهنگى عبارت از ایجاد وضعیتى مطمئن، آرامبخش و خالى از هرگونه تهدید و تعرض مى باشد که انسان نسبت به دین، افکار، اخلاق، آداب و رسوم، باورها و ارزش ها، میراث فرهنگى، آثار ادبى و... تدارک دیده است».
براساس این تعریف، امنیت فرهنگى در معناى عینى آن «فقدان تهدید» میراث فرهنگى و آثار و ارزش هاى کسب شده است و در معناى ذهنى آن «فقدان ترس» از هجمه ها و حمله هایى است که ارزش ها، آداب و رسوم، اعتقادات و باورها را در معرض خطر استحاله و یا نابودى قرار مى‌دهد.
ارزش و نقش امنیت فرهنگى
هرگاه ما امنیت را بستر رشد، بالندگى و شکوفایى فرهنگ بدانیم و فرهنگ را نیز بستر تعالى و خوشبختى انسان به شمار آوریم تا حدود زیادى ارزش امنیت فرهنگى را مشخص کرده‌ایم.
از این منظر، باید به میزان ارزش و اهمیت فرهنگ، براى امنیت ارزش و اعتبار قائل شد چرا که بذر ارزشمند فرهنگ در زمین شوره زار ناامنى هرگز نمى روید و به برگ وبار نمى نشیند و لذا اگر امنیت براى فرهنگ جنبه مقدمى داشته باشد از مقدمات واجب مى‌باشد.
براى اینکه نقش و ارزش امنیت را برجسته تر و گویاتر ارائه بدهیم به بخشى از جنبه هاى ارزشمندى فرهنگ، از نگاه برجستگان عصر، مانند امام خمینى رضوان الله تعالى علیه و علامه مطهرى و رهبر معظم انقلاب اشاره مى کنیم: امام خمینى(ره) مى‌فرماید:
«بى شک والاترین و بالاترین عنصرى که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسى دارد فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل مى‌دهد.»
شهید بزرگوار علامه مطهرى ارزش و نقش فرهنگ را در پیشرفت جوامع و تمدن بشرى مورد بحث قرار داده است و مى‌گوید:
«پیامبران در گذشته، اساسى ترین نقش ها را در اصلاح و بهبود و پیشرفت جوامع داشته اند، تمدن بشر، دو جنبه دارد، مادى و معنوى. جنبه مادى تمدن جنبه فنى و صنعتى آن است که دوره به دوره تکامل یافته تا به امروز رسیده است.
جنبه معنوى تمدن، مربوط به روابط انسانى انسانها است. جنبه معنوى تمدن، مرهون تعلیمات پیامبران است و در پرتو جنبه معنوى تمدن است که جنبه هاى مادى آن نیز مجال رشد مى یابد. علیهذا نقش پیامبران در تکامل جنبه معنوى تمدن، به طور مستقیم است و در تکامل جنبه مادى به صورت غیرمستقیم.»(1)
رهبر اندیشمند انقلاب حضرت آیت الله خامنه اى در دیدار با مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى نقش فرهنگ را در برنامه ریزى کشور اینگونه ترسیم مى کنند و مى‌فرمایند:
«جا دارد در برنامه پنج ساله دوم به مسائل فرهنگى اهتمام مضاعفى بکنند. اگرچه مسائل اقتصادى مهم است و مسائل صنعتى و کشاورزى بسیار حائز اهمیت است لکن به ظن قوى همه اینها بدون اهتمام به مسائل فرهنگى ناکام خواهد شد. یعنى یا این است که ما به مسائل فرهنگى اهتمام خواهیم ورزید، آن وقت برنامه هاى ما برنامه هاى صحیح است و حرکت ما درست خواهد بود و یا اینکه خداى نخواسته اهتمام نخواهیم ورزید آن وقت تلاش هاى ما براى کار اقتصادى و سازندگى اقتصادى و صنعتى و غیرذلک هم به گمان زیاد یا اثر عکس خواهد داد یا لااقل آن اثر مطلوب را نخواهد داد.»(2)
ارزش و اهمیت فرهنگ در نظام اسلامى تا آنجاست که خداوند متعال پیامبرش را براى تعلیم و تربیت، هدایت و تزکیت فرستاده است و اصولاً بعثت یعنى تحول و دگرگونى و بعثت اجتماعى چیزى جز یک حرکت اساسى و دگرگون ساز در تمامى ابعاد جامعه و ضمیر انسان برپایه اعتقاد به توحید و ذات باریتعالى نیست.
تولید و تأمین امنیت
از بحث هاى بسیار مهم و گسترده، در ارتباط با امنیت، موضوع راهها و روش هاى تولید و تأمین امنیت است. موضوعى که از ابعاد مختلف باید به آن پرداخته شود و به پرسش هاى گوناگونى که حول محور این عنوان وجود دارد پاسخ داد.
هرچند این بحث خود یک موضوع مستقلى است ولى طرح آن، تا آنجا که بتواند به منظور ما در این بحث کمک کند مفید به نظر مى رسد و لذا به چند پرسش، به گونه اى فشرده پاسخ داده مى‌شود:
1- آیا تأمین امنیت در جامعه، با حکومت است و یا با مردم؟ برخى این سؤال را به گونه اى دیگر مطرح کرده اند و آن اینکه: آیا امنیت کالاى خصوصى است و یا کالاى عمومى؟
در پاسخ گفته اند اگر امنیت، طبیعت کالاى خصوصى را داشته باشد پس باید توسط بخش خصوصى تولید و تأمین گردد. ولى اگر امنیت از کالاهاى عمومى باشد دولت ها باید آن را تولید نموده و حتى با پرداخت یارانه، به گونه اى مناسب در اختیار جامعه قرار بدهند. در نهایت به این نتیجه مى رسند که:
«البته قسمت کمى از تأمین امنیت، داراى طبیعت کالاى خصوصى است و لذا توسط خود بخش خصوصى تولید و تأمین مى شود. مواردى چون حفاظ روى پنجره ها، دزدگیر منازل و خودروها، استفاده از گاوصندوق ها، به استخدام درآوردن محافظین شخصى، نگهدارى سگ هاى پاسبان، مجهز شدن به سلاح هاى گرم یا سرد، ایجاد آمادگى جسمانى با گذراندن دوره هاى ورزش هاى رزمى، استفاده از تلویزیون هاى مداربسته در ساختمان ها و غیره.»
تأمین امنیت توسط بخش خصوصى نه تنها هزینه زا بوده و تأثیر منفى بر تولید بخش خصوصى دارد، بلکه در مواردى با اهداف امنیت کلان جامعه، نیز در تضاد است. مثلاً در آمریکا صاحب یک فروشگاه لوازم صوتى، که بارها مورد سرقت قرار گرفته بود براى جلوگیرى از سرقت هاى بعدى سقف حیاط خلوت محوطه خود را با تورى فلزى قوى پوشاند و به آن برق وصل کرده و تابلویى هم با مضمون «تورى برق دارد» بالاى سقف نصب کرده بود.
دزدى در شب، شاید تابلو را ندیده بود ـ در هنگام پاره کردن تورى، دچار برق گرفتگى شده و کشته شد. این امر تبدیل به مسأله اى پیچیده در دادگاه هاى آمریکا شد. چه امنیت خصوصى صاحب فروشگاه، امنیت جانى انسان ها ـ را هر چند خطاکار و دزد ـ بر هم زده بود. البته موارد دیگرى نیز وجود دارد که سبب تضاد بین امنیت خصوصى و امنیت عمومى مى‌شود.
در اینکه وظیفه حکومت در رابطه با تولید و تأمین امنیت چیست؟ مى توان به طور قطع و یقین اعلام کرد که در سطوح ملى و اجتماعى، حکومت مسئول تأمین امنیت و نگهبانى از آن است، زیرا فلسفه وجودى حکومت در جوامع بشرى چیزى جز تأمین نیازهاى عمومى و نظم و نسق بخشیدن به زندگى جمعى انسانها نیست که یکى از مهمترین آنها، نیازمندى هاى امنیتى است.
جامع ترین بیان در این مورد کلام مولاى متقیان على در پاسخ سخنان نابجاى گروه منحرف خوارج، که شعار مى دادند «لاحکم الالله» مى باشد که فرمود: «کلمة حق یراد بهاالباطل نعم انه لاحکم الالله و لکن هولاء یقولون: لا امرة الا لله و انه لابد للناس من امیر بر او فاجر».
خوارج به ظاهر سخنى به حق مى گویند ولى آنان از این سخن اراده باطل دارند. بله، «حکم» یعنى قانون و نظامات حیاتى بشر، که حق قانونگذارى از آن خداست ولى اینان «حکم» را به معنى حکومت و مدیریت مى گیرند و مى‌گویند غیر از خدا کسى نباید مدیر و امیر باشد و حال آنکه حاکم و زمامدار براى مردم ضرورى است، خواه آن حاکم نیکوکار و خواه بدکار باشد.
2- پرسش دیگرى که پیرامون «تأمین امنیت» مطرح مى باشد این است که: با چه روش و ابزارى باید امنیت را تأمین کرد؟
به این پرسش نمى توان یک پاسخ مشخص و ثابتى داد زیرا روشها و ابزارهاى تأمینى، تاحدودى تابع نوع ناامنى ها و خاستگاههایى هستند که آن موضوع در آن حوزه اتفاق افتاده است، بنابراین در برخى از موارد باید از روشهاى تربیتى و آموزشى بهره گرفت و در جاى دیگر از شیوه هاى حقوقى و وضع قوانین کیفرى استفاده کرد و در موردى از روشهاى سیاسى، مانند توسعه مشارکتهاى مردمى در اداره امور کشور و زمانى هم باید از قدرت نظامى در تأمین امنیت مدد گرفت.
بعضى از صاحبنظران، در یک تقسیم بندى امنیت را بر دو بخش تقسیم کرده اند و بر اساس این تقسیم تأمین امنیت را توصیه مى‌کنند:
1- امنیت سخت افزارى: در امنیت سخت افزارى بیشتر بر ابزار و وسایل نظامى تکیه مى شود و آنان که درمسائل امنیتى نگرش سخت افزارى دارند تنها راه تأمین امنیت را تقویت نیروهاى نظامى و پیروزى در مسابقات تسلیحاتى مى‌دانند.
2- امنیت نرم افزارى: دراین حوزه فکرى و سیاسى، بیشتر بر جنبه هاى مردمى، همگرایى مردم با مردم و ارتباط دولت با مردم و نیز فعالیتهاى سیاسى در سطح مجامع بین المللى تأکید مى شود، چنانکه برخى امنیت نرم افزارى را به سه جزء اصلى تقسیم مى‌کنند:
الف - مشروعیت: تعیین ارتباط مردم با دولت
ب - همگرایى: ارتباط مردم با یکدیگر
ج - توانایى سیاسى خارجى: ارتباط با مجامع بین المللى و دولتها
3- سومین پرسش این است که: عوامل و منابع ناامنى در جامعه کدامند؟ آیا این عوامل انسانها هستند یا ساختارها و یا دولتها و ...؟ چرا در بعضى از زمانها و مکانها، مردم و جوامع، امنیت بیشترى نسبت به زمانها، مکانها و مردم دیگر داشته‌اند؟
بنابراین باید براى تأمین امنیت عوامل و منابع ناامنى ها را شناسایى کرد و از طریق مهار این کانونها، امنیت را به جامعه ارزانى داشت.
«کنت والتز» از صاحبنظران مشهور روابط بین الملل معتقد است که با وجود تنوع توضیحات داده شده در مورد منابع ناامنى، آنها را مى توان در سه سطح اصلى طبقه بندى کرد:
1- بعضى از فیلسوفان و دانشمندان منبع اصلى ناامنى را در طبع بشرى جست وجو مى کنند و معتقدند که با توسعه آموزشى، اخلاقى، مذهبى و فلسفى، نوع بشر مى تواند در صلح و امنیت زندگى کند. این نظر بر سطح تحلیل فردى براى جست وجوى ناامنى توجه مى‌کند.
2- شمارى دیگر براین باورند که ناامنى از روشهاى مناسبى که جوامع ، اقتصادها و ملتها براساس آن سازمان داده مى شوند نشأت مى گیرد و تدوین درست ساختار جامعه، اقتصاد و یا سیاست مى تواند علل اساسى جنگها را رفع نماید. براساس تحلیل فوق، ساختار نادرست دولتها و جوامع مختلف ، منبع ناامنى و تهدیدهاى امنیتى است و سطح تحلیل آن دولت مى‌باشد.
3- تعداد دیگرى از متفکران اعتقاد داشته اند که مهمترین منبع ناامنى ، هرج و مرج حاکم بر روابط میان دولتها در دنیاست. در مطالعات معاصر روابط بین الملل، از این مسأله زیر عنوان «معماى امنیت» نام برده مى شود. درون هر سیستم آشوب زده هر واحدى از ناحیه واحد دیگر، حتى به صورت بالقوه احساس خطر مى کند و براى رفع تهدید امنیتى به اقداماتى دست مى زند و همین تصور در واحدهاى دیگر نیز نسبت به این واحد وجود دارد. سطح تحلیل نظریه فوق سیستمتیک بوده و طرفداران این نظریه، سیستم بین الملل را عامل ناامنى قلمداد مى‌کنند.»
راههاى تأمین امنیت فرهنگى
به خاطر نقش و جایگاهى که فرهنگ در هویت و موجودیت انسان و پیشرفت جوامع بشرى دارد و نیز به خاطر نفوذ گسترده و مؤثر فرهنگ به همه ابعاد زندگى بشر اعم از فردى و جمعى ، مادى و معنوى ، روحى و جسمى و همچنین تأثیرى که مسائل فرهنگى بر سایر بخشها دارد تأمین امنیت فرهنگى از موقعیت و حساسیت بیشترى برخوردار است.
کدام جامعه اى را سراغ داریم که بدون داشتن امنیت فکرى و فرهنگى و یا آرامش ذهنى و روانى ، به امنیت سیاسى و اجتماعى پایدار رسیده باشد؟
چرا که این موضوع درجاى خودثابت شده است که تا حدود زیادى رفتار و حرکات فیزیکى انسان منبعث و مبتنى بر باورها، اعتقادات و اندیشه هاى درونى او است.
براین اساس ارتقاى فرهنگى، موجب مى شود تا امنیت اجتماعى افزایش پیدا کند و با افزایش امنیت اجتماعى ، موجبات افزایش امنیت اقتصادى و سیاسى نیز فراهم مى‌شود.
از طرفى دیگر ، دستیابى به امنیت ملى زمانى است که امنیت تک تک افراد جامعه تضمین شود و نخستین گام در جهت تأمین امنیت افراد، تأمین امنیت فرهنگى و روانى است.(3)
نکته قابل تذکر این است که هرجامعه و ملتى ، براى ایجاد امنیت و حراست از مرزهاى فرهنگى و ارزشى خود، راهها و روشهاى متناسب با همان فرهنگ را توصیه و تعقیب مى کند. چون برخى از روشها بار حقوقى دارد و برخى دیگر بار حیثیتى و یا بار مالى که متناسب با موضوع مورد نظر و اهمیتى که براى آن قائل هستند سرمایه گذارى مى کنند. بنابراین امنیت امرى است نسبى و نه مطلق، که از صفر شروع و تا صد خاتمه مى یابد. اینک با توجه به مطالب فوق راهها و روشهاى تأمین امنیت فرهنگى را در جامعه دینى و با تکیه بر راهکارهایى که اسلام ارائه مى دهد دنبال مى‌کنیم:
1- فرهنگ‌سازى
نخستین گام در جهت تأمین امنیت فرهنگى، تقویت بنیانهاى فکرى و فرهنگى است، یعنى امنیت فرهنگى در جامعه تأمین نمى شود مگر اینکه آگاهى ها افزایش پیدا کند و انسانها از چنان رشد و بینشى برخوردار شوند که موجهاى مخرب فرهنگى قادر به تخریب اذهان و افکار نباشد. براى به وجود آوردن امنیت فرهنگى، باید نخست فرهنگ سازى کرد بویژه فرهنگ سازان باید نسبت به کودکان و نوجوانان که به خاطر ذهن و ضمیر شفافى که دارند و بیش از دیگران تحت تأثیر قرار مى گیرند حساسیت بیشترى از خود نشان بدهند و با ارائه برنامه هاى مفید و اطلاعات صحیح جان و روانشان را چنان بسازند که منحرفان با افکار شیطانى و باطل خود، نتوانند آنان را به انحراف بکشانند.
در دورانى که افکار و اندیشه هاى مهاجم فضاى فرهنگى جامعه را مورد تاخت و تاز قرار مى دهند و اذهان و افکار، در برابر هجوم فرهنگهاى بیگانه احساس ناامنى مى کنند لازم است تا رهبران فکرى جامعه، انسانها رابه امتیازات و والاییهاى فرهنگ خودى راهنمایى نموده و از مایه هاى اصیل آن، در جام جان افراد، بویژه نسل با نشاط و کنجکاو جوان، بریزند و آنان را از خطر استحاله و فتنه آشفتگى در امان قرار بدهند.
برخى از دست اندرکاران عرصه هاى علوم اجتماعى بر این باورند که امنیت فرهنگى را باید از طریق غیرفرهنگى، مانند شلاق، زندان و مجازاتهاى فیزیکى و مالى به دست آورد. دارندگان چنین تفکرى یا نسبت به فرهنگى و مسائل فرهنگى بى اطلاع هستند و یا بینش پلیسى حاکم بر آنها، ذهن و فکرشان را چنان به خود مشغول ساخته که امکان اندیشیدن به شیوه هاى دیگر را ندارند.
امنیت فرهنگى جز از طریق تحکیم بنیانهاى فرهنگى و تقویت و گسترش ابزار فرهنگى تأمین نخواهد شد و لذا در برابر به خطر افتادن امنیت فرهنگى باید با روشها و استفاده از ابزار فرهنگى به مقابله پرداخت.
رهبر اندیشیمندان انقلاب حضرت آیت الله خامنه اى، در این مورد مى‌گویند:
«مقوله فرهنگ مقوله چوب و چماق نیست، مقوله فرهنگ با مقوله میدان جنگ فرق دارد، هر میدانى ابزار و سلاح خودش را مى طلبد، ما از اینکه حتى مخالفین جمهورى اسلامى با شیوه هاى ظریف و با روشهاى فرهنگى و با استفاده از ابزار فرهنگى علیه جمهورى اسلامى سخن بگویند و افکار مخالف را پخش کنند نگران نمى شویم، بنده حتى علاوه بر اینکه نگران نمى شوم گاهى اوقات احساس خشنودى هم مى کنم به خاطر اینکه نفس مطرح شده این فکر مخالف و آن تحرکى که در جامعه به وجود مى آید براى ما مغتنم است و چیز خوبى است و لذا بدمان نمى آید و از آن استقبال مى کنیم. منتها لازم است در میان ادبا و روشنفکران و نویسندگان و شعرا و هنرمندان و سینماگران و دانشمندان و اساتید یک بسیج عمومى براى مقابله با تهاجم فرهنگى که دشمن هدایت مى کند انجام بگیرد.»(4)
«نبرد فرهنگى را با مقابله با مثل مى شود پاسخ داد، کار فرهنگى و هجوم فرهنگى را با تفنگ نمى شود جواب داد، اینجا تفنگ قلم است.(5)
2- دین‌باورى و ایمان
از دیگر عوامل بسیار مؤثر در ایجاد و تأمین امنیت فرهنگى دین باورى و ایمان و اعتقاد به حقانیت تعالیم آسمانى است. دین باوران به خاطر اینکه به منبع لایزال قدرت الهى، پیوند مى خورند و خود را در پناه قدرت مطلق جهان مى دانند از آرامش و اطمینان بالایى برخوردار هستند. قرآن کریم در سوره بقره (آیه256) مى گوید: هر کس از راه طاغوت، که راه کفر و شرک است برگردد و به خدا ایمان بیاورد به ریسمان محکم و با اطمینانى دست زده است که هرگز گسسته نخواهد شد.
3- امر به معروف و نهى از منکر
براى پاسدارى از سرمایه هاى موجود جامعه و نگهبانى از سلامت فعالیتها، شیوه هاى مختلفى را پیشنهادکرده اند که هر کدام از آنها، در جاى خود مى تواند مورد بحث و بررسى قرار بگیرد ولى یکى از راههاى بسیار مؤثر که در جهت سالم سازى فضاى جامعه و ایجاد امنیت و اعتماد، نقش کارساز و غیرقابل انکار دارد «نظارت» است.
نظارت، در حقیقت نوعى از مسئولیت است که در این شکل نمود پیدا مى کند و هر گاه این نظارت در درون یک سازمان توسط مدیریت انجام بگیرد آن را «نظارت سازمانى» و اگر در حوزه سیاست اعمال شود «نظارت سیاسى» و آنگاه که در سطح جامعه، به گونه اى عمومى انجام شود از آن به «نظارت همگانى» تعبیر مى کنند. نظارت همگانى در حوزه زندگى اجتماعى اعمال مى شود و از آنجا که در زندگى اجتماعى حقوق اجتماعى وجود دارد پس هر انسانى نسبت به گفتار و رفتار دیگران تا آنجا که به حقوق اجتماعى او ارتباط پیدا مى کند مسئول است و این مسئولیت را باید از طریق نظارت بر رفتار اجتماعى دیگران انجام بدهد.
پیامبر اکرم(ع) فرمود: همه شما نگهبان و مسئول یکدیگر هستید.
آیین انسان ساز اسلام براى پاسدارى از سلامت جامعه و جلوگیرى از هرگونه فساد و انحراف، قانون امر به معروف و نهى از منکر را تشریع کرده و از این طریق نظارت همگانى را در جامعه اسلامى خواستار شده است.
فریضه امر به معروف و نهى از منکر که در احادیث اسلامى، از آن به عنوان عالى ترین و شریف ترین واجب دینى یاد شده است بدین منظور بر فرد فرد مسلمانان واجب گردیده تا در اثر اجراى این قانون، فضاى عمومى جامعه، فضایى سالم، مطمئن و آرام براى زندگى و رشد انسانها باشد.
4- تولى و تبرى
از مفاهیم سازنده و اصطلاحات ارزنده، که درنظام تربیتى و سیاسى اسلام و نیز در حفظ و تأمین امنیت فرهنگى، آثار و نتایج فراوانى را به دنبال داشته، مفهوم «تولى» و «تبرى» بوده است.
در فرهنگ اسلامى «تولى» به معناى پذیرش «ولایت خدا و اولیاء خدا» است و به عبارت دیگر، آنان که خانه دل را ازمحبت خدا و دوستان خدا انباشته اند و این دوستى را در رفتار اجتماعى و سیاسى خود منعکس مى سازند تولى دارند.
«تبرى» واژه متضاد «تولى» است که به معناى دورى جستن و برى بودن مى باشد و در فرهنگ سیاسى اسلام، کسى داراى تبرى است که ولایت و سرپرستى دشمنان خدا و اولیاء خدا را درنپذیرد و قلب و فکر خود را از بغض و دشمنى نسبت به دشمنان خدا و دوستانش پرنموده باشد.
آسیب‌شناسى امنیت فرهنگى
از دیگر موضوعاتى که باید در این نوشتار، موردتوجه جدى قرار بگیرد موضوع «آسیب شناسى امنیت فرهنگى» است. زیرا بدون شناخت دشمنان فرهنگ و شناسایى موارد نفوذ و مقابله و مبارزه با عوامل مخرب، هرگز نمى توان به یک امنیت پایدار درحوزه فرهنگ دست پیداکرد.
در نظام احسن خلقت، هر موجودى ضد خود را با خوددارد و درحقیقت ما درمیان مجموعه اى از اضداد زندگى مى کنیم و کجاوه زندگى که خود نیز مشمول این فرمول عام آفرینش مى باشد را باید از میان همین مجموعه متضاد به سرمنزل مقصود هدایت کرد و این قاعده درنظام آفرینش ما را به این موضوع رهنمون مى شود که هرگاه در امرى از امور زندگى سرمایه گذارى مى‌کنیم چه از مقولات فکرى و نظرى باشد یا از مقولات رفتارى و عملى، باید به آفتها و آسیبهایى که حول و حوش آن مقوله را احاطه کرده است، نیز حساس باشیم و به قول سعدى باید این را بدانیم که «هرجا گل است خار است و با خمر خمار است و بر سر گنج مار است و آنجا که در شاهوار است نهنگ مردم خوار است.»
اینک براى روشن شدن بحث و آشنایى هرچه بیشتر با آفاتى که امنیت فرهنگى جامعه را به خطر مى اندازد تنها به چند نمونه از آفتهاى حوزه فرهنگ اشاره مى کنیم اگرچه در این مورد مطالب بسیار فراوان و دامنه بحث بسیار گسترده است.
1- ایجاد تردید در نظام فرهنگى
از عواملى که امنیت فرهنگى جامعه را با خطر جدى روبه رو مى سازد ایجاد تردید نسبت به اصول و آرمانهاى فرهنگى است. آرمانها و اصولى که انسان را تا بلندترین قله هاى انسانیت و عزت بالا مى برد و قادر است تا سیادت و سعادت را براى او از هر جهت فراهم آورد وقتى که با آفت تردید روبه رو مى شود نظام فرهنگى جامعه را به تزلزلى مبتلا مى سازد که به سادگى نمى توان آن را ترمیم کرد.
هرگاه جامعه اى شاهد باشد که هویت انسانى، فضیلت اخلاقى، عظمت اجتماعى و ریشه هاى تاریخى خود را که براى پاسدارى از آن فداکاریها و ازخودگذشتگى هاى فراوانى انجام گرفته، موردتردید قرارداده اند، باید بداند که امنیت فرهنگى او درمعرض آسیب جدى قرارگرفته است.
اگرچنین القائاتى درمیان مردم مؤثر بیفتد که نظام فرهنگى شما مربوط به قرنهاى گذشته است و امروز کارایى مناسب را ندارد، اگر تبلیغات شوم دشمن مؤثر افتد که پایبندى به این اصول فرهنگى نوعى ارتجاع و کهنه پرستى است، اگر القا شود که دوران سنت گرایى گذشته و عصر مدرنیته و پست مدرن را مى گذرانیم و از اینگونه القائات که درجهت تردید نسبت به توانمندیهاى فرهنگى و به زیرسؤال بردن افتخارات و عظمتهاى گذشته انجام بگیرد امنیت فرهنگى از آن جامعه رخت برمى بندد و خسارات سنگینى بر میراث فرهنگى آن جامعه وارد خواهدشد.
متولیان امور و مسئولان فکرى و فرهنگى نظام و بویژه مردمى که به سرنوشت انسانى خود، مبتنى بر اصول وباورهاى فرهنگى مى اندیشند باید در برابر این آفت ویرانگر، با قوت و قدرت هرچه تمامتر بایستند و نگذارند که خناسان خیانتکار، به شیوه اى موریانه وار، اذهان و افکار را نسبت به اصول آرمانى جامعه متزلزل سازند.
2- تهاجم فرهنگى
ازدیگر آسیب ها و آفتهایى که امنیت فرهنگى را درمعرض خطر جدى قرارمى دهد هجمه همه جانبه فرهنگى بیگانه به باورها، ارزشها، آداب و سنن و اصول اخلاقى جامعه است. بیگانگان براى درهم شکستن ارکان فرهنگى یک ملت، با برنامه ریزیهاى دقیق و روشهاى متعدد و کارساز، به حوزه فرهنگى ملت موردنظر، هجوم مى برند و آنان را از آن ارزشها به کلى جدا مى‌سازند.
رهبر اندیشمند انقلاب اسلامى «تهاجم فرهنگى» را این گونه تعریف کرده اند: «تهاجم فرهنگى به این معنى است که یک مجموعه سیاسى و یا اقتصادى براى اجراى مقاصد خاص خود و اسارت یک ملت، به بنیانهاى فرهنگى آن ملت هجوم مى برد. در این هجوم باورهاى تازه اى را به زور و به قصد جایگزینى با فرهنگ و باورهاى ملى آن ملت وارد کشور مى‌کنند.
شوراى عالى انقلاب فرهنگى در یکى از مصوبات خود، تحت عنوان «سیاستهاى مقابله با تهاجم فرهنگى» تصریح مى کند: «تهاجم فرهنگى عبارت است از تلاش برنامه ریزى شده و سازمان یافته تمام یا بخشى از یک یا چند گروه اجتماعى ـ فرهنگى یا ملت یا جامعه یا تمدن و یا دولت، براى تحمیل مبانى و اصول اجتماعى، باورها، ارزشها، اخلاقیات و رفتارهاى مورد نظر خویش بر سایر گروهها و جوامع و ارائه اطلاعات انبوه به ملتها و تغییر در نظام و ارزشهایشان به طورى که تصمیم گیرى ها در کشور مورد تهاجم، منجر به تأمین سیاسى و اقتصادى و ... کشورهایى شود که از این حربه استفاده مى‌کنند.»
هدف از تهاجم فرهنگى کنترل فرآیند تصمیم گیرى وشیوه اطلاع رسانى و تغییر در نظام ارزشهاست که منجر به استیلاى سیاسى و اقتصادى آنها مى شود. بدین ترتیب که «مهاجم فرهنگى» سعى مى کند با استفاده از برترى اقتصادى، سیاسى، نظامى، اجتماعى و فناورى به مبانى اندیشه و رفتار یک ملت هجوم آورد و با تحدید، تضعیف، تحریف و احیاناً نفى و طرد آنها، زمینه حاکمیت اندیشه، ارزشها و رفتارهاى مطلوب خویش را فراهم آورد.
اساساً کالاهاى فرهنگى این گروه دو دسته است که یکى مصرف داخلى دارد و دیگرى کالاى مصرفى صادراتى است که پوچگرایى و فساد را رواج مى دهد و درواقع در اثر تهاجم این نوع اخیر از کالاها در کشورهاى مقصد، فرهنگ مهاجم به این کشورها راه مى‌یابد.
براى مثال مى توان به ویژگى اخلاق کار اشاره نمود که هیچگاه به کشورهاى مورد تهاجم منتقل نشده است. این ترویج از طریق زور نیست بلکه با بهره گیرى از قوانین بازتابهاى شرطى است که انسان بر طبق آن به محرک هاى خارجى پاسخ مى‌دهد.
بنابراین تهاجم فرهنگى به مفهوم نفى هویت فرهنگى و ملى کشور مورد هجوم، براى برقرار کردن سلطه فکرى وفرهنگى از طریق تغییر باورها، رفتارها، روشها و آداب و رسوم زندگى فردى و اجتماعى آن ملت، منطبق با الگوهاى فرهنگ مهاجم خواهد بود.
هرگاه بخواهیم بدانیم که «تهاجم فرهنگى» چگونه «امنیت فرهنگى» ملتها را در معرض خطر قرار مى دهد باید به نکته هاى زیر توجه کرد:
1- در تهاجم فرهنگى انگیزه مهاجم تخریب است و نه اصلاح.
2- در تهاجم فرهنگى، تهاجم به نقطه قوتها است و نه به نقاط ضعف.
3- در تهاجم فرهنگى، فرصتى براى انتخاب نیست.
4- در تهاجم فرهنگى، نخست اذهان تسخیر مى شود و سپس اشخاص و ...
علاوه بر مطالب یادشده تهاجم فرهنگى، در حقیقت تهاجم به ریشه هاست و لذا از درون، باورها را تخریب مى کند و نگرش ها را تغییر مى دهد و به جاى ارزشهاى تخریب شده باورهایى را جایگزین مى کند که اصول و ارکان فرهنگ مهاجم را تشکیل مى دهد و از همین راه به استحاله فرهنگى ملتها دست پیدا مى‌کند.
امروز فرهنگ مهاجم غرب، که امنیت فرهنگى جوامع مختلف بشرى را مورد خطر قرار داده است در ارتباط با فرهنگ ملتهایى چون ملت و کشور ایران اسلامى، برمحورهاى زیر تأکید مى‌ورزد:
انسان محورى
علم به جاى مذهب
مادیت به جاى معنویت
دنیاگرایى در برابرایمان به آخرت
آزادى به جاى آزادگى
3- التقاط
از آفتهاى بسیار خطرناک فرهنگهاى بشرى، که قدرت تحرک و پویایى آنها را مى گیرد آفت «التقاط» و امتزاج حق و باطل است. در آنجا که لباس حق بر انداخت باطل پوشیده مى شود و باطل در لباس حق و با قیافه حقانیت آشکار مى گردد «التقاط» انجام گرفته است.
اینکه چرا در حوزه مکتب ها و فرهنگها، پدیده التقاط ظهور و بروز پیدا مى کند و آنان که دست به این کار ناپسند مى زنند داراى چه انگیزه اى هستند؟ خود حدیث مفصلى دارد.
از لحاظ تاریخى، حرکتهاى التقاطى مربوط به دوره و زمانى خاص نیست این گونه حرکتهاى مخرب، همیشه در تاریخ بوده و از این به بعد هم خواهد بود. در هر کجا که فکر و اندیشه اى ظهور و بروز مى کند بر رهبران و سردمداران آن اندیشه است که نسبت به التقاط، به عنوان یکى از آفت ها و آسیب هاى فکرى حساسیت ویژه داشته باشند.
4- جنگ روانى:
از دیگر آسیب ها، در حوزه فرهنگ که امنیت و آرامش فکرى و فرهنگى افراد را به خطر مى اندازد جنگ روانى است. همانطور که از معنا و مفهوم این اصطلاح پیداست جنگ روانى با افکار، اعصاب، روحیات، واژه ها و اصطلاحات سر وکار دارد و از آن به «جنگ سرد» در مقابل «جنگ گرم» نام مى‌برند.
اصطلاح «جنگ روانى» در خلال جنگ هاى جهانى اول و دوم رایج شد.
مى‌گویند نخستین کسى که اصطلاح «جنگ روانى» را به کار گرفت مورخ و تحلیلگر نظامى بریتانیایى به نام «فولر Fullr» در سال1920 میلادى بود. «فولر» در بحث پیرامون نتایجى که مى توان از پیشرفت هاى تکنولوژى نظامى در جنگ جهانى اول گرفت ادعا مى کند که وسایل سنتى جنگ ممکن است جاى خود را به جنگ روانى ناب بدهد که در آن از سلاح استفاده نمى شود و به جاى آن، اقداماتى نظیر زایل کردن خرد انسانى، مغشوش کردن هوش انسانى و مضمحل کردن حیات معنوى و اخلاقى یک ملت به وسیله نفوذ در اداره آنها انجام مى شود.(6)
بعدها اصطلاح «جنگ سیاسى» را بریتانیایى ها وارد حوزه ادبیات نظامى کردند و در ژانویه 1940 با انتشار مقاله اى تحت عنوان «جنگ روانى و چگونگى به راه اندازى آن» این اصطلاح، براى اولین بار وارد ادبیات آمریکا شد.
در جنگ جهانى دوم اصطلاح «جنگ روانى» رواج چشمگیرى پیدا کرد و سازمانهایى براى برنامه ریزى و ساماندهى این جنگ به وجود آمده و از این موضع خدمت به ارتشها را برعهده گرفتند.
با شروع جنگ سرد و افزایش تنش هاى بین المللى و به ویژه شروع منازعه در کره، آژانس اطلاعات آمریکا اصطلاح «استراتژى روانى» را انتخاب و دنبال کرد و در زمان جنگ سرد بود که مدارس نظامى آمریکا نیروهاى مستعد را انتخاب و براى عملیات تبلیغاتى و جنگ روانى تربیت کردند و در همین دوران بود که جنگ روانى در کلى ترین معناى آن به عنوان یکى از چهار عنصر اصلى قدرت که در دوران جنگ و صلح براى ارائه حداکثر پشتیبانى از سیاستها به منظور افزایش احتمال پیروزى و نتایج مطلوب آن و کاهش امکان شکست به کار گرفته مى شود، مورد شناسایى رسمى قرار گرفت. به عبارت دیگر عامل روانى همراه با عوامل سیاسى، اقتصادى و نظامى در تصمیم گیریهاى عمده سیاست خارجى نقش پیدا کرد.
برخى معتقدند که جنگ روانى در خلال پنج نوع عملیات مشخص و در عین حال مرتبط که یک هدف مشترک را دنبال مى کنند شکل مى گیرد. این عملیات عبارتند از:
1- تبلیغات
2- دعوت
3- شست وشوى مغزى
4- جنگ ایدئولوژیک
5- نبرد اطلاعاتى
جنگ روانى با هدف پایان دادن به ایمان، نسبت به آینده خود و از دست دادن اعتماد به نفس است.